بومیِکهکشانراهِشیری!
Статистикаدوست دارِ ارتباط، دم دمی مزاج ، نِرد بین دوستام، فاقد جذابیت ، خیلی بلوچ.
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مُردیم و او را به خاک سپردیم =))
مرگ پایانی است که چیز های زیادی را نیمه تمام میگذارد.
به خودم آمدم و دیدم که جراحت ناشی از رفتن او ، ریشه هایم را به پوسیدگی کشانده است.
به خودم آمدم و فهمیدم که سینه ی من نیز چون آن تکه از زمین که برای استقال از او آماده میشد ، شکافته شده است :)
وقتی فهمیدم که دیگر نگاه کردن و گفتنی در کار نیست،فهمیدم تمام آنچه گذشت از برهم زدن پلکی کوتاه تر بود .
در آخرین دیدار چهره به چهره فهمیدم که حال باید در میان خاطرات به دنبال رویا گشت؛ فهمیدم که چه کم و چه کوتاه و چه اندک حرف زده بودیم و خندیده بودیم.
هر کس که جان میدهد، بخشی از آرزوهای دیگران را نیز با خود میبرد، در هر قدم که به سوی خانه ی پایانی اش برداشتیم ، رویایی قربانی شد و او را با تقدیم قربانی فراوان به خاک سپردیم.
او در حالی جان داد که نه فقط آرزوهای خویش بلکه کوهی از آرزوهای مارا با با خود میبرد.
او کوله باری از آرزوهای خویش و آرزوهای ما را با خود به زیر خاک برد و چه آرزوهایی ، چه آرزوهایی…
در حالیکه بخشی از آرزوهایمان را با خود به زیر خاک میبرد، او را به خاک سپردیم.
با کسی وداع گفتیم که جای این خداحافظی، حرف های بیشمار دیگر باهم داشتیم و حرف های بسیارمان با او نا تمام ماند.
به تماشای لحظات پایانی زندگی کسی نشستیم که کارهای ناتمامی داشت.
در حالی که آرام نداشتیم ، او را به خاک سپردیم.
ریه هایمان هر نفس از بوی مرگ پر میشوند و قلبمان با هر تپش تیغ تیزی را به درون رگ ها میفرستد و تمام تنمان میسوزد.
و آدم های آن به اندوهی بی پایان مبتلا شده اند
حالا تمام خانه به عطر مرگ آغشته است
اورا به خاک سپردیم
رسيديم به سياه ترين روز تاريخ.
без подписи
تنها غمی که تو زندگیم ازش عبور نکردم، اون روزای مرداد ماهه.