tgindex
دُژَم
@dojaaamперсидский

زنگ انشاء

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
196
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
40
26 постов
Вовлечённость
20,4%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
35
1/48двое суток
40
1/72трое суток
43

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ما را با آن کس که اتصال باشد، دم به دم با وی در سخنیم. و یگانه و متصلیم. در خموشی و غیبت و حضور، بلکه در جنگ هم به همیم و آمیخته‌ایم. اگرچه مشت بر همدگر می‌زنیم با وی در سخنیم و یگانه‌ایم و متصلیم. آن را مشت مبین. در آن مشت مویز باشد‌. باور نمی‌کنی؟ باز کن…

  • من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت #حافظ

  • آدمی را خواهی که بشناسی او را در سخن آر، از سخنِ او او را بدانی. یازده #فیه_ما_فیه

  • مُخالَطَت: معاشرت کردن، مقاربت

  • 13 авг.1811из kouli_kenar_atash

    چه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟ مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری

  • عقل همچون پروانه است و معشوق همچون شمع است. هرچند که پروانه خود را بر شمع زند بسوزد و هلاک شود، اما پروانه آن است که هرچند بر او آسیب آن سوختگی و الم می‌رسد از شمع نشکیبد. دَه #فیه_ما_فیه

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.341из druidous

    видео или голосовое, без подписи

  • And maybe I'll be better off without you You left me here with all my thoughts

  • ماه واقعا جادویی بود.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • "با پادشاهان نشستن از این روی خطر نیست که سر برود که سری است رفتنی، چه امروز، چه فردا." بیم سر چندان مهم نیست، خطر بزرگ‌تر آن است که جیره‌خور سلطان ناگزیر از استقلال رای و عقیده و ایمان خود چشم می‌پوشد‌. کسی که به ارباب قدرت تقرب جست و "به ایشان صحبت کرد…

  • صبح، به پسر خیلی کوچک افغان که آمده بود نان بگیرد کمک کردم نان‌ها را بگذارد روی میز تا سرد شوند. به دستهای خیلی کوچک خیلی کارکرده‌اش نگاه کردم و یاد دستهای پدرم افتادم که از بچگی کار کرده بود. اسمش ناصر بود و گفت یک سال است مادرش را ندیده. یادش دادم چطور برای…

  • پیلی را آوردند بر سرِ چشمه‌ای که آب خورَد. خود را در آب می‌دید و می‌رَمید. او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد. همهء اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر چون در توست نمی‌رنجی، چون آن را در دیگری می‌بینی می‌رمی و می‌رنجی.…

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • من مرغم، بلبلم، طوطی‌ام. اگر مرا گویند که بانگ دیگرگون کن نتوانم، چون زبان من همین است، غیر آن نتوانم گفتن. به خلاف آن‌که او آواز مرغ آموخته است، او مرغ نیست، دشمن و صیاد مرغان است. بانگ و صفیر می‌کند تا او را مرغ دانند. اگر او را حکم کنند که جز این آواز…

  • ارزش دیدن بالایی داره

  • видео или голосовое, без подписи

دُژَم — tgindex