- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 61
- 1/48двое суток
- 69
- 1/72трое суток
- 75
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
برای شاعر گلهای مریم؛ ⭕ سُراغ"هفتچشمه"ی" اشک وعشق" را از فنوباربیتال بگیرید! ✍خداداد ابراهیمی محمدرضا رستمپور را می شناسم از سالهای دور، ازدههی شصت، وقتی شَستم خبردار شده بود که این نوجوان سادهی صمیمی خوش قلب، شاعر آینههای فردا می شود و شد. اما چه می دانستم، غبارغم بر آینه دلش خواهد نشست که هی باید این غم را بزداید اما مدام درتزاید بود. چه می دانستم گل مریم ۲۲ سالهاش، ناگهان، تشنج را زلزله وار، ترجمه میکند و خانه و خانواده را به لرزه در میآورد. رستمپور اما در برابر هجوم اندوهی که سالها، بر زندگیاش می وزید، بادبان شد و استوار آنگونه که هم باغ، هم باغبان و هم گلهای"مریم"، تعظیمش کردند که مرحبا پدر! جانمی پدر! عشقمی شاعر! و او مهربان و صبور، افسانههای اساطیری و قصههای شکیبایی را برای مریمش واگویه می کرد و مریم، دوشا دوش پدر، رنج و درد را و اندوه را به زانو در آورد.بیماریست دیگر کاریش هم نمی توان کرد گاهی حتی "فنوباربیتال" هم در برابرش، کم می آورد. اما محمدرضا، کم نیاورد، دوام آورد، پیام، آورد که دختران باباییاند و پدران، کولبران رنجاند و یارانی وفادار، پدران، پیامآوران عشقهای جاودانهاند.پدران گاهی در اندوه گل مریم، آنگونه اشک می ریزند که چشمانشان، هفت چشمه میشود. بروید بیمارستان فلسفهی این عشق اهورایی را از اتاق بستری، از اتاق پرستاران، از مطب پزشکان، از بخش آی سی یو، بپرسید. بروید سُراغ"هفتچشمه"ی" اشک وعشق" را از فنوباربیتال بگیرید! #عضویت_در_کانال_مهران_نیوز 👇👇👇 🆔 @MehraanNews
برای شاعر گلهای مریم؛ ❇سُراغ «هفتچشمه»ی «اشک وعشق» را از فنوباربیتال بگیرید! ✍خداداد ابراهیمی 🔹️پدران گاهی در اندوه گُلِ مریم، آنگونه اشک می ریزند که چشمانشان، "هفتچشمه" میشود. بروید بیمارستان فلسفهی این عشق اهورایی را از اتاق بستری، از اتاق پرستاران، از مطب پزشکان، از بخش آی سی یو، بپرسید. بروید سُراغ"هفتچشمه"ی" اشک وعشق" را از "فنوباربیتال" بگیرید! متن کامل را اینجا بخوانید👇👇👇 | پایگاه خبری مهراننیوز | Mehran News Agency https://share.google/OivTAUpTgBRLPv33u
پزشکانی هم هستند ... ✍️ محمدرضا رستمپور ...اما پزشکانی هم هستند که تا صبح چندین بار بر بالین بیمار حاضر می شوند و دغدغه دارند و همراه خانواده نگران هستند. پزشکانی که دانش پزشکی را با فلسفهاخلاق آمیختهاند و به مقام بلند فروتنی رسیده اند ،مقامی که در چشم همه شکوه و عظمتش مشخص نیست ... پزشکانی هم هستند که نه تنها با نخستین زنگ، گوشی را برمی دارند بلکه برای تسکین خانواده، خود تماس می گیرند؛ آن هم بدون هیچ نسبت فامیلی و آشنایی... پزشکانی هم هستند که به دانش خود مغرور نشدهاند و رتبهی اول اهمیتشان را به خوب شدن حال بیمار و دلخوشی بیشتر خانواده بیمار بخشیده اند و تیم پزشکی تشکیل می دهند و از دانش و تجربه دیگر پزشکان ایلام و تهران و اصفهان و اهواز و شیراز اسنفاده می کنند و هیچ چیز به اندازه خوب شدن حال بیمار برایشان مهم نیست. پزشکانی هم هستند که وقتی می شنوند قرص کمیاب و مورد نیاز بیمار در داروخانه بیمارستان موجود شده نورخوشحالی را می توان در چشم ها و صورتشان آشکارا دید. پزشکانی هم هستند که در بیمارستان دولتی بی هیچ چشمداشت مالی ،بی هیچ امتیاز مادی،با حضور بر بالین بیمار و دلداری و پیگیری فروتنانه حال بیمار ،به خانواده انرژی می بخشند. پزشکانی هم هستند که واژه های مسئولیت و تعهد و سوگندنامه پزشکی و اصل کارپزشکی را با تمام وجود نه در گفتار که در کردارشان معنا می کنند. پزشکانی هم هستند که درمان برایشان مهم است و به این که بیمار مطب خودشان باشی یا نباشی اهمیت نمی دهند و با جان و دل تمام تلاش خود را برای بیمار به میدان می آورند. دست کودک بیمار را می بوسند و در مدت درمان نگاهشان را از خشکی های موقت مرتبه و مقام دور می کنند و بر بالین کودک بیمار پدرانه رفتار می کنند و تنها چیزی که برایشان مهم است نفس تازهی بیمار و لبخند بیمار و خوشحالی بیمار است. پزشکانی هم هستند که نگاه امیدوار خانواده به بیمارشان را خوب می فهمند و تمام همت خود را به وسعت گرفتن نور امیدشان میبخشند. پزشکانی که دکتر پرویزکریمی میشوند که تمام این خصوصیات را در مدت بستری بیمارمان در شخصیت او دیدیم. فضای پزشکی ما سرشار از خاطرات خوب و بد است .در این فضا خوبان و بدان بسیارند اما در بیست و دوسال گذشته که بیشتر عمرم را به خاطر بیماری فرزندمان در فضای پزشکی گذراندهام مانند دکتر کریمی کمیاب دیدهام و نادر . روزی که پزشکانی مانند پرویز کریمی ( فوق تخصص بیماری های مغزو اعصاب کودکان) تعدادشان زیاد بشود، آن روز واقعا تلخی داروها و سختی تشنج ها و آمپول ها و سرم ها و تاریکی راهروهای بیمارستان و انتظار طول درمان، قابل تحمل می شود سربلند و سلامت بمانند چنین پزشکانی @donyayeilam
(۱) نگاهت ترجمان آب، مریم! سرود دختر مهتاب، مریم! شنیدم ناخوش احوالی، از این رو دلم بی تاب شد... بی تاب، مریم! (۲) به روی تخت خوابیده است، مریم گل درد از جهان چیده است، مریم زلال عشق را از چشم هایش به رود و چشمه بخشیده است، مریم (۳) سکوتش رنج فریادی…
(۱) نگاهت ترجمان آب، مریم! سرود دختر مهتاب، مریم! شنیدم ناخوش احوالی، از این رو دلم بی تاب شد... بی تاب، مریم! (۲) به روی تخت خوابیده است، مریم گل درد از جهان چیده است، مریم زلال عشق را از چشم هایش به رود و چشمه بخشیده است، مریم (۳) سکوتش رنج فریادی بلند است شکیبایی به چشمش مستمند است تحمل پیش صبر و طاقت او نمی داند حسابش چند چند است (۴) (به محمدرضا و زارا) پدر، چشمی به سوی ماه دارد و مادر قصه ای جانکاه دارد خدا در خانه ی آن ها به صد شوق هزاران درد خاطرخواه دارد (بهروز سپیدنامه) 🔸پ.ن مریم، دختر زیبایی است که سال هاست با قرص های فنوباربیتال سکوت و رنج اش را قسمت می کند. و استاد محمدرضا رستم پور و همسر گرانقدرش زارا، سال هاست که قرار را به بیقراری گره زده اند تا لحظه ای از فرزند غافل نمانند. چند روزی است که مریم تشنج کرده و در بیمارستان است و خانه، لبخند زیبایش را به انتظار نشسته است https://t.me/behrooz_sepidnameh
без подписи
برشاخهی یک موشک نفسی تازهمی کند پروانهی جوان محمدرضا رستمپور https://t.me/dokernest
شاخه گلی بر لولهی تفنگ صلحی لرزان محمدرضا رستم پور https://t.me/dokernest
پی خاطرهی کدام باغ سوخته میگردد پروانهی روی آسفالت محمدرضا رستم پور https://t.me/dokernest
شماره خدا https://t.me/dokernest
و چهخاطرهیخوشیبودنعمت... (یادیازاستادنعمتاللهداودیان) محمدرضا رستم پور لمس صداقت و صراحت و درستی در درون انسان ها همیشه شگفت زده ام کرده است هر جا چنین انسان هایی دیده ام مجذوب و مشتاقشان شده ام از بس که چنین انسان هایی را کم دیده ام، همیشه به عنوان گنجی پنهان از یافتنشان هیجان زده شده ام. این که کسی با زندگی اش و با تو رو راست باشد و آن چه در ذهن و زبانش می گذرد را درک کنی و ببینی و نگران پشت سرت نباشی و با اطمینان و امنیت خاطر به افکارش نزدیک شوی و قابل اعتماد باشد شاید یافته ای گرانبهاست. رمز شکل گرفتن رفاقت و دوام دوستی من با نعمت همین صداقت و صراحتش بود . نعمت از نخستین شاعرانی بود که با ورود به انجمن پربار دهه 70 ایلام در کنار دیگر بزرگان شعر و ادب و فرهنگ استان در انجمن نقد و تحلیل می کرد و جوانتر ها را با روی باز و ذهن بخشنده و مهربانی بی دریغ می پذیرفت و چیزی طول نکشید که از یک شاعر منتقد و ظریف به یک دوست تبدیل شد دوستی که در همه حال می شد به او اعتماد کرد هر وقت با نعمت بودی حتما صحبت از موسیقی و شعر و شطرنج پیش می آمد اما این هابرای ما سرگرمی نبودند، لحظه های خوش زندگی بودند.لحظه هایی که تحمل بارهستی را برای ما سبک می کردند و برای لحظاتی که با موسیقی گرم می گرفتیم و یا با شطرنج به همدیگر می تاختیم یا به کتابی تازه دست می یافیتم زندگی را قابل تحمل حس می کردیم . هر وقت با هم بودیم بعد از این که حتما در شطرنج از او می باختم( که کمتر کسی پیدا می شد از نعمت شطرنج را ببرد) صحبت از ترانه و شعر و موسیقی گل می کرد نعمت دفتر پرباری از اطلاعات شفاهی دنیای موسیقی بود در دورانی که هنوز خبری از رسانه های فراگیر و در دسترس نبود این اطلاعات در نوع خودش جالب بود و کمتر کسی از آن بهره داشت. در کنار کتاب های با ارزشی که داشت گنجینه ای از موسیقی های ناب را آرشیو کرده بود معلم توانا و منتقد توانا و شاعر ظریفی بود که هم در شعر کوردی و هم در شعر فارسی سرآمد بود و این اواخر تمام تمرکزش را به ویراستاری و هموار کردن مسیر ادبیات کوردی بخشید و چراغ های بسیاری را در این مسیر روشن کرد و راههای نرفته ی قابل توجهی را هموار کرد .تسلط قابل ستایشی به علم عروض داشت و شاگردان بسیاری را نیز پرورش داد اما همیشه فروتن و با تواضع ظاهر می شد و در کنار او خبری از ادا و اطوارهای مرسوم در فضاهای فرهنگی نبود .در کنار او می توانستی یک دوست باشی و یک همنشین و در عین حال به بی رحمانه ترین شکل درباره شعر همدیگر حرف بزنید و نقد بکنید و تحلیل بکنید و بخندید و گریه کنید و از نعمت الله داودیان رسمی به نعمت صمیمی و دوست برسی و البته در کنار نعمت بودن بیشتر حال خوش زندگی بود و خندیدن و غنیمت شمردن بودن دقایق بودن در کنار دوست. به شدت اهل خانواده بود زندگی اش را با کمترین در آمد و بیشترین عزت نفس وسری همیشه بالا، استقلال و احساس بی نیازی به خلق خدا در کنار همسر صبور و با تدبیرش زندگی آزاد منشی داشت . همواره آگاه و روشن ضمیر و قابل تکیه دادن بود.اگر بخواهم برجسته ترین ویژگی نعمت در زندگی را برشمرم ،همین خانواده دوست بودن و عاشق خانواده بودنش بود که باقیخصلت هایش را شکوه این خصلت ریشه داده بود . آخرین باری که به دیدارش رفتیم گفتم نعمت ببخشید کمی دیر با خبر شدم و همین که متوجه شدم زود خودم را رساندم که ببینمت و حال و احوالی بپرسم ، گفت : اگر می دانستم می آیید که زودتر بیمار می شدم و چه شوخی دردناکی بود این کلمات ، این تازیانه های تلنگر...چقدر عذاب کشیدم از این که بین ما و دوستانمان زندگی اینقدر فاصله انداخته که تنها در زمان بیماری و ناخوشی یاد همدیگر می افتیم و به ملاقات می رویم و هنوز حیرت خبر دردناک کوچ نعمت با من است نمی توانم بپذیرم که یک دوست چگونه ناگهانی و اینچنین اندوهبار از دستمان رفته است و ما را با مرور خاطرات تنها گذاشته است. وچقدر زود بود برای این سوگوار شدن ..... و چه خاطره ی خوشی بود نعمت... یادش گرامی است https://t.me/dokernest
🔰از زبان زخمها؛ گفتگویی صریح و صمیمی با «محمدرضا رستمپور» شاعر ایلامی دهنگ ایلام - محمدعلی قاسمی گفتگویی خواندنی با محمدرضا رستمپور شاعر و منتقد ادبی ایلامی انجام داده که پر از خاطره و نوستالژی و تاریخ شفاهی ادبیات ایلام و دریچهای به دنیای محمدرضاست که همه ایلامیها با اشعار فارسی و کردی او خاطرهها دارند. #گفتگو #ادبیات این گفتگو را در لینک زیر بخوانید👇 https://vadangkurd.ir/?p=1577 📚وادەنگ کورد، دەنگ نیشتمان @vadangkurd www.vadangkurd.ir https://www.instagram.com/v.dkurd
با هر شکفتن یک هراس تازه در من قد کشید یک عمر مانند گلی در پادگانی، زیستم محمدرضا رستم پور https://t.me/dokernest
چۊ مار خوهێهو شارتگ قهێ کهمره چۊ زهخم ده ناکام زهوهرد تهوره ئومێد دروو کوشتهم...ئومێد دروو... ئومێد دروو ده نائومێدی بهتره! افعی پنهان شده در رنگ صخره است زخم کاری ضربهی ناگهانی تبر است مرا امید دروغ کشت... امید دروغ... امید دروغ بدتر از ناامیدی است محمدرضا رستم پور تصویر و صدا : هستی احمدی https://t.me/dokernest
بر گورهای دسته جمعی می رقصند زهماوهنهای ناتمام --------- زهماوهن: عروسی محمدرضا رستمپور خنجری کههنوز می چرخد نشر سیب سرخ/۱۴۰۱
بابام دستش یک روز پر هست ده روز خالی لبخندش اما هر روز پررنگ هر روز عالی دیروز گفتم :بابای خوبم از یاد بردی آن قول ها را آن کیف زیبا ...آن کیف زیبا بابام خندید خندید و بعدش لپ های من را بوسید و بوسید بوسید و بعدش من را بغل کرد او مشکلم را مثل همیشه اینجور حل کرد ! مادر بزرگ برفی محمدرضا رستمپور نشر نشتمان1402 https://t.me/dokernest https://www.instagram.com/reel/DKjG5hett4C/?igsh=djhydjRia2pzdjdw
وا وهت لهرزێگ گۆڵ وهتره قسم ------------- باد گفتمی لرزد گل گفت می رقصم https://t.me/dokernest https://www.instagram.com/stories/mohamadreza_rostampoor/3796282105308242120?utm_source=ig_story_item_share&igsh=MWI4ZTFldDVwbHZpaQ==
جنگل بلوط نوک مدادی پوشیده روباه برای شهرداری موش می گیرد معلوم نیست برای پوست پلنگ خریداری پیدا بشود یا نه،! محمدرضا رستم پور یادگاری با پلنگ مرده نشر سیب سرخ- ۱۴۰۰ https://t.me/dokernest https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE3ODU3NTc1ODIyNTI3MDkx?story_media_id=3795269251884723576_1921066464&igsh=MXVod2hmZG52YjQycw==
روباه شکار می کند در کوچه خرگوش فرار می کند در کوچه درجنگل اگر هنوز جانی باقیاست این گرگ چکار می کند در کوچه محمدرضا رستم پور یادگاری با پلنگ مرده نشر سیب سرخ- ۱۴۰۰ https://t.me/dokernest https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE3OTAyMTM3NTg4MTg1NzE3?story_media_id=3794510076653325898_1921066464&igsh=MWhxbzRlZG0xbGZ2OA==
روژگار ویژه نامه محمدرضا رستم پور را منتشر کرد #ماهنامه_روژگار در تازهترین شمارهاش به بررسی اندیشه ها و زندگی و آثار محمدرضا رستم پور شاعر و نویسنده ایلامی از نگاه صاحبنظران و منتقدین و شاعران و نویسندگان مختلف پرداخته است در این ویژه نامه آثاری ازاساتید ادب و فرهنگ کشوری و استانی مانند دکتر رضا موزونی ،استاد ظاهر سارایی ،دکتر بهروز سپیدنامه،دکتر آرش پالیزبان،استاد کامران محمدرحیمی ،استاد محمدعلی قاسمی، دکتر حسین تولایی، استاد حمیدرضا شکا سری،دکتر سالار شریعتی،استاد علی اکبر شیری، دکتر سید فرزین رسایی، استاد جلیل صفربیگی ،استاد علیرضا آقایی، مهدی آرمانی،وحید اسدی،پوریا عسکری و زهرا رضابگی، به همراه یک گفتگوی مفصل و خواندنی و معرفی تازه ترین آثار این هنرمند ایلامی و...منتشر شده است این ویژه نامه در استان ایلام در کتاب فروشی های شهر کتاب ، هامون، خانه کتاب و دکه های مطبوعاتی به قیمت ۲۰۰ هزار تومان در دسترس علاقه مندان است. 📱@donyayeilam