📚داستان های جالب وجذاب📚
Статистикаبهترین داستان های جالب وجذاب را ازین دریچه دنبال کنید
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 607
- 1/48двое суток
- 695
- 1/72трое суток
- 750
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چهل و چهارمین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 خواهری نیازمند 😭😭 شرح حال نیازمند خواهری بدون سرپرست 😭 و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط مالی وخیم درزندگی نیازبه کمک فوری شماعزیزان دارند ✅تحقیقات لازم انجام شده و مورد تایید می باشند ✨در راه…
چهل و چهارمین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 خواهری نیازمند 😭😭 شرح حال نیازمند خواهری بدون سرپرست 😭 و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط مالی وخیم درزندگی نیازبه کمک فوری شماعزیزان دارند ✅تحقیقات لازم انجام شده و مورد تایید می باشند ✨در راه رضای خداوند ودر حد توان کمک های خودتون رو به شماره کارت اعلام شده واریز نمائید شماره کارت مربوط به مسئول پروژه می باشد ⬇️⬇️⬇️ 6063731236537321 👆👆👆👆👆👆 🔸با زدن روی شماره کارت شماره کارت کپی میشود 🔸
💞فضیلت صلوات درشب وروز جمعه💞 پیامبر ﷺ فرمودند: 💖در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.» [رواه بيهقی/5994]💖 💞اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد💕
📘#داستانکوتاه📘 پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.» پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند. 📘😇#بهترینداستانهایجالبوجذاب😇📘 https://t.me/dokhtaran_b
فراخوان فوری سلام روزتون به خیر مادری 28 سالە از ناحیە ی سینە دچار زخم و عفونت شدید شدند درد بسیاری دارند و باید جراحی انجام بدن مستاجر هستند همسرشون کارگر هست و بیمە ندارندو هزینە آزاد حساب میشه براشون حدود 60 یا 70 میلیون هزینە ی جراحیشون هست...... یکی دو جا دیگە هم سپردیم با توکل بە خدا شروع میکنیم بە جمع آوری کمک امیدوارم هر چه سریعتر این مادر جوان از درد و ناراحتی راحت بشن 6037991947331207 بەنام ندا شهلایی آمین خداوند بزرگ به همه ی شما و عزیزانتون سلامتی و برکت عنایت فرماید آمین
چهل و سومین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 مادری نیازمند 😭😭 شرح حال نیازمند مادری بدون سرپرست 😭 که دارای بیماری خاص هس و برای عمل جراحی باید پاهایش را عمل کند 😭 فلج شده نمیتونه بلند بشه از سرجاش بدون شوهر و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط…
چهل و سومین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 مادری نیازمند 😭😭 شرح حال نیازمند مادری بدون سرپرست 😭 که دارای بیماری خاص هس و برای عمل جراحی باید پاهایش را عمل کند 😭 فلج شده نمیتونه بلند بشه از سرجاش بدون شوهر و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط مالی وخیم درزندگی نیازبه کمک فوری شماعزیزان دارند ✅تحقیقات لازم انجام شده و مورد تایید می باشند ✨در راه رضای خداوند ودر حد توان کمک های خودتون رو به شماره کارت اعلام شده واریز نمائید شماره کارت مربوط به مسئول پروژه می باشد ⬇️⬇️⬇️ 6063731236537321 👆👆👆👆👆👆 🔸با زدن روی شماره کارت شماره کارت کپی میشود 🔸
💞فضیلت صلوات درشب وروز جمعه💞 پیامبر ﷺ فرمودند: 💖در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.» [رواه بيهقی/5994]💖 💞اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد💕
#داستان کوتاه باغبان کور مردی در یك خانهی كوچک، با باغچهای بزرگ و بسیار زیبا زندگی می كرد، او چند سال پیش در اثر یک تصادف، بینایی خود را از دست داده بود و همهی اوقات فراغتش را در آن باغچه به سر می برد. گیاهان را آب می داد، به چمنها می رسید و رزها را هرس می كرد. باغچه در بهار، تابستان و پاییز، منظرهای دل انگیز داشت و سرشار از رنگهای شاد بود. روزی، شخصی كه ماجرای باغبان كور را شنیده بود، به دیدار او آمد، از باغبان پرسید: «خواهش می كنم، به من بگویید چرا این كار را می كنید، آن گونه كه شنیدهام، شما اصلاً قادر به دیدن نیستید.» «بله، من كاملاً نابینا هستم!» «پس چرا این همه برای باغچهی خود زحمت می كشید؟ شما كه قادر به تشخیص رنگها نیستید، پس چه بهرهای از این همه گلهای رنگارنگ می برید؟» باغبان كور به پرچین باغچه تكیه داد و لبخند زنان به مرد غریبه گفت: «خب، من دلایل خوبی برای این كار خود دارم، من همواره از باغبانی خوشم می آمد. به نظرم میرسد كه دست كشیدن از این كار به سبب نابینایی، دلیل قانع كنندهای نیست، البته نمیتوانم ببینم كه چه گیاهانی در باغچهام می رویند؛ ولی هنوز می توانم آنها را لمس و احساس كنم، من نمی توانم رنگها را از هم تشخیص دهم، ولی می توانم عطر گلهایی را كه می كارم، ببویم و دلیل دیگر من، شما هستید.» «چرا من؟ شما كه اصلاً مرا نمی شناسید!» «البته من شما را نمی شناسم، ولی گاهی اوقات، شخصی چون شما از اینجا رد می شود و كنار باغچهی من می ایستد، اگر این تكه زمین، باغچهای بدون گیاه و خشک بود، دیدن منظرهی آن برای شما خوشایند نبود، به نظر من نباید از انجام كاری به این سبب چشم پوشی كنیم كه در نگاه نخست، سود چندانی برای خود ما ندارد؛ در صورتی كه ممكن است كمك ناچیزی به دیگران بكند.» مرد به فكر فرو رفت و گفت: «من از این زاویه به موضوع نگاه نكرده بودم.» باغبان پیر لبخند زنان به سخن خود ادامه داد: «به علاوه مردم از اینجا رد می شوند و با دیدن باغچهی من، احساس شادی می كنند؛ می ایستند و كمی با من سخن می گویند درست مانند شما؛ این كار برای یک انسان نابینا ارزش زیادی دارد.» https://t.me/dokhtaran_b
چهل و سومین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 مادری نیازمند شرح حال نیازمند مادری بدون سرپرست که دارای بیماری خاص هس و برای عمل جراحی باید پاهایش را عمل کند فلج شده نمیتونه بلند بشه از سرجاش بدون شوهر و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط مالی…
چهل و سومین ✨پروژه کمک به نیازمندان❤️ 📣 مادری نیازمند شرح حال نیازمند مادری بدون سرپرست که دارای بیماری خاص هس و برای عمل جراحی باید پاهایش را عمل کند فلج شده نمیتونه بلند بشه از سرجاش بدون شوهر و شدیدا فقیر که به دلیل مشکلات شدید وشرایط مالی وخیم درزندگی نیازبه کمک فوری شماعزیزان دارند ✅تحقیقات لازم انجام شده و مورد تایید می باشند ✨در راه رضای خداوند ودر حد توان کمک های خودتون رو به شماره کارت اعلام شده واریز نمائید شماره کارت مربوط به مسئول پروژه می باشد ⬇️⬇️⬇️ 6063731236537321 👆👆👆👆👆👆 🔸با زدن روی شماره کارت شماره کارت کپی میشود 🔸
🌱 وزیری به نام «ابنالزیّات» مردی سختدل و خشن بود و میگفت: من هرگز به کسی رحم نکردهام، چون رحم، نشانهٔ ضعف است! اما روزگار چرخید، نقشها عوض شد و خودش به زندان افتاد.دشمنانش او را در قفسی تنگ انداختند که دیوارههایش پر از میخ بود؛ هر بار که تکان میخورد، میخها در بدنش فرو میرفت و فریاد میزد: رحم کنید! رحم کنید! و زندانبانش میگفت: رحم، نشانه ضعف است! ای دوست من، این سنت خدا در جهان است؛ هر انسانی از همان جامی مینوشد که با آن دیگران را سیراب کرده است. ستمگر، گرفتار کسی ستمگرتر از خود میشود، سنگدل، به سنگدلتر از خود مبتلا میگردد؛ و این قاعده، وارونهاش هم درست است و با چشم دیده میشود. هر که با مردم نرم باشد، خدا دلهای مردم را نسبت به او نرم میکند. هر کس قلب شکستهای را ترمیم کند، شکستگیهای خودش نیز ترمیم میشود و هر که در پیِ رفع نیاز مردم باشد، خدا کسانی را میگمارد که در پیِ رفع نیاز او باشند. ای دوست من، تو امروزت را زندگی میکنی،اما در حقیقت، شکلِ روزهای آیندهات را انتخاب میکنی. میدانی چرا شهید از فتنهٔ قبر در امان است؟ چون پیشتر، فتنهٔ شمشیر را چشیده است، و خدا مهربانتر از آن است که دو فتنه را بر بندهاش جمع کند. و اگر برادران یوسف روزی دست نیاز به سوی او دراز کردند، از آن رو بود که پیشتر بهایش را پرداخته بودند و نخستین کسی که در روز قیامت جامه میپوشد، ابراهیم علیهالسلام است؛ چرا که برهنه در آتش افکنده شد. و اگر خدا در قیامت بندهای ثروتمند را بخشید که جز گذشت از مردم، کار نیکی نداشت، به این دلیل است که پاداش، از جنس عمل است ای دوست من، تو امروز بذر میکاری و فردا برداشت میکنی؛ پس کاشتنت را نیکو کن تا از برداشتت شاد شوی و از عدالت خداست که بیشترِ برداشتها در همین دنیا انجام میشود، اما گاه به حکمت خود، بخشی از آن را برای آخرت به تأخیر میاندازد. اگر اینجا ... برداشتِ همه نیکیهایی را که کاشتهای ندیدی مطمئن باش در آخرت از آن محروم نخواهی شد و سلام بر قلب تو 🌿 •أدهم شرقاوی https://t.me/dokhtaran_b
💞فضیلت صلوات درشب وروز جمعه💞 پیامبر ﷺ فرمودند: 💖در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.» [رواه بيهقی/5994]💖 💞اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد💕
🌹عسل طبیعی گولان🌹 از دل کوهستانهای کردستان طعم و بوی عالی کاملاً از گیاهان و طبیعت 🌿🍯 👌خرید از خود زنبور دار 👈🏻👈🏻با ارزان ترين قيمت وارسال به تمام كشور جهت سفارش به آيدى ذيل مراجعه نماييد @ali62831 ٠٩١٨٥١٤٦٢٨٣
🍃📚د استان آموزنده همسر مهربان📚🍃 🗯« باب» مرد ثروتمندی بود که با وجود مال فراوان، بسیار نامهربان و خسیس بود. بر عکس، زنش « سارا» بسیار مهربان و خوش باشی بود و همه او را دوست داشتند. سارا با خود می اندیشید: 🗯خداوند این مرد را به من داده است، حتی اگر به او علاقه نداشته باشم، باز باید به او مهر بورزم!» بنابراین با وی رفتار خوبی داشت. یک سال قحطی شد و بسیاری از روستاییان از سارا و باب کمک خواستند. سارا با محبت فراوان به همه ی آن ها کمک کرد، ولی باب چیزی نگفت و پیش خود فکر کرد:« تا وقتی از پول های من کم نشود برایم مهم نیست که دارایی چه کسی به باد می رود.» مردم از سارا تشکر کردند و گفتند که پول ها را بعد از مدتی به او پس خواهند داد. سارا نپذیرفت. 🗯اما مردم اصرار می کردند که پول او را باز گردانند.سارا گفت:« اگر می خواهید پول را پس بدهید، در روز مرگ شوهرم این کار را بکنید. 🗯 این حرف سارا به گوش یکی از دخترهایش رسید و او بسیار ناراحت شد. بی درنگ پیش پدر رفت و گفت:« می دانی مادر چی گفته؟ او از مردم خواسته تا پول هایشان را روز مرگ تو پس بدهند!» 🗯باب، به فکر فرو رفت. سپس از سارا پرسید:« چرا از مردم خواستی پولت را بعد از مرگ من به تو بازگردانند؟» 🗯سارا جواب داد:« مردم تو را دوست ندارند و همه آرزو می کنند که زودتر بمیری اما حالا به جای آن که مرگ تو را آرزو کنند، از خداوند می خواهند که تو را زنده نگه دارد تا پول را دیرتر برگردانند. 🗯من هم از خداوند می خواهم که سال های زیادی زنده بمانی کسی چه می داند؟ شاید تو هم روزی مهربان شوی!» 🗯باب از تیزهوشی و محبت همسرش در شگفت ماند و به او قول داد که در آینده با مردم مهربان باشد♥️ 📒داستان های جالب وجذاب📒 https://t.me/dokhtaran_b
فضیلت صلوات درشب وروز جمعه♥️ پیامبر ﷺ فرمودند: 💖در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.» [رواه بيهقی/5994]💖 💞اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد💕
🌼داستان آموزنده🌼 🚩مردی که هر شب در بهشت میخوابید 🗯در روستایی پنج کارگر برای امرار معاش خود به روستای مجاور می رفتند و روزهای جمعه به منزل خود در روستایشان بر می گشتند تا در کنار خانواده خود خوش بگذرانند ، الّا یکی از آنان که هر روز بعد از مغرب از روستایی که در آن کار می کرد، خسته راه روستای محل زندگی خویش را در پیش می گرفت ، وهر روز صبح بر می گشت🥀 🗯مدتی بود که دوستانش او را مسخره کردند و می گفتند تو که همسر و فرزند نداری چرا هر روز این راه را میروی و برمی گردی ؟!جوان گفت : هر شب می روم و در بهشت می خوابم 🥀! 🗯دوستانش بسیار او را مسخره کردند و به او خندیدند و می گفتند تاکنون خیلی عاقل به نظر می رسیدی ، اما انگار دیوانه ای بیش نیستی خودت را به دکتری نشان بده!🥀 🗯جوان گفت : حالا که اینطور است بعد از اتمام کار نزد شیخی می رویم تا بین ما قضاوت کند؛.آنان پذیرفتند و بعد از اتمام کار و خواندن نماز مغرب با توکل به خدا جوان همراه آنان رفت🥀 .. 🗯آنان ماجرا را برای شیخ تعریف کردند و شیخ از جوان خواست که ماجرای خود را بگوید🥀، 🗯جوان گفت : 🗯ای شیخ من مردی هستم که پدر و مادرم فقط مرا دارند و تنها فرزندشان هستم ، کسی نیست نزدشان باشد ، بخاطر همین هر روز که کارم تمام می شود غروب نمازم را می خوانم و به روستای خودمان برمی گردم تا آنها تنها نباشند و اگر آنها در خواب بودند برویشان پتو می کشم و اگر نیازی داشتند برایشان برآورده می کنم و زیر پایشان می خوابم تا صبح که برای نماز بیدارشان می کنم و صبحانه شان را آماده می کنم و خدا شکر می کنم و به محل کارم برمی گردم به گونه ای که احساس می کنم قلباً و روحاً که هرشب در بهشت می خوابم🥀 . 💗شیخ گفت : به الله قسم که راست می گویی👌🥀 ! https://t.me/dokhtaran_b
#داستان_زیبا📚 در شهر خوی زن ثروتمند و تیزفکری به نام «شوڪت» در زمان ڪریم خان زند زندگی می ڪرد. انگشتر الماس بسیار گران قیمتی ارث پدر داشت، ڪه نیاز به فروش آن پیدا کرد. در شهر جار زدند ولی ڪسی را سرمایه خرید آن نبود. بعد از مدتی داستان به گوش خدادادخان حاڪم و نماینده ڪریم خان در تبریز رسید. آن زن را خدادادخان احضار کرد و الماس را دید و گفت: من قیمت این الماس نمی دانم ، چون حلال وحرام برای من مهم است، رخصت بفرما، الماس نزد من بماند ، فردا قیمت کنم و مبلغ آن نقد به تو بپردازم. شوڪت خوشحال شد و از دربار برگشت. خدادادخان، ڪه مرد شیاد و روباهی بود، شبانه دستور داد نگین انگشتر الماس را با شیشه بدلی، ماهرانه تراشیده و جای ڪرده و عوض نمودند. شوڪت چون صبح به دربار استاندار رسید، خدادادخان ، انگشتر را داد و گفت: بیا خواهر انگشتر الماس خود را بردار به دیگری بفروش مرا ڪار نمی آید. شوڪت، وقتی انگشتر الماس خود را دید، فهمید ڪه نگین آن عوض شده است. چون می دانست ڪه از والی نمی تواند حق خود بستاند، سڪوت ڪرد. به شیراز نزد، ڪریم خان آمده و داستان و شڪایت خود تسلیم کرد. ڪریم خان گفت: ای شوڪت، خواهرم، مدتی در شیراز بمان مهمان من هستی، خداداد خان، آن انگشتر الماس را نزد من به عنوان مالیات آذربایجان خواهد فرستاد، من مال تو را مسترد می کنم. بعد از مدتی چنین شد، ڪریم خان وقتی انگشتر ، نگین الماس را دید، نگین شیشه را از شوڪت گرفته و در آن جای ڪرد و نگین الماس را در دوباره جای خود قرار داد، انگشتر الماس را به شوڪت برگرداند و دستور داد ، انگشتر نگین شیشه ای را ، به خدادادخان برگردانند و بگویند، ڪریم خان مالیات نقد می خواهد نه جواهر. شوڪت از این عدالت ڪریم خان بسیار خرسند شد و انگشتر نگین الماس را خواست پیش ڪش کند، ولی ڪریم خان قبول نڪرد و شوڪت را با صله و خلعت های زیادی به همراه چند سواره، به شهر خوی فرستاد. دست بالای دست بسیار است، گاهی باید صبر داشت و در برابر ظلمے سڪوت ڪرد و شڪایت به مقام بالاتر برد، و چه بالاتری جز خدا برای شڪایت برتر است؟ 📒😍داستان های جالب وجذاب😍📒 https://t.me/dokhtaran_b
داستان آموزنده📚 داستانی واقعی از یک قاضی مصری یک قاضی با ایمان مصری به نام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود یک رویداد واقعی از خودش را تعریف میکند: 15 سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم یک روز صبح میرفتم سر کار و تا شب به خانه برنمی گشتم. جلو درب محل کارم یادم افتاد که چند برگه مهم را خانه جا گذاشتم و فورا سوار ماشینم شدم و به خانه برگشتم تا برگه ها را بردارم. وقتی وارد خانه شدم دیدم یک مرد غریبه با زنم همبستر شده و نمیدانستم چکار کنم. خودم وکیل بوم و قوانین را خوب میدانستم و اگر آن مرد را میکشتم هیچ شاهدی نداشتم. تصمیم گرفتم با مرد هیچ کاری نکنم و به او گفتم: از خانه من برو بیرون و من این کار را به خدا می سپارم. آن مرد هم رفت بیرون و کمی به من خندید. یعنی به عقل من میخندید که باهاش هیچ کاری نکردم. او رفت و به زنم گفتم: وسایلت را جمع کن تا تو را به خانه ی پدرت ببرم و از هم جدا می شویم. سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم. خانه پدر زنم تو یک شهر دیگر بود و تو راه فقط به آن موضوع فکر می کردم و بغض گلویم را گرفته بود تا به آنجا رسیدیم. من کار خودم را به خدا سپرده بودم و نخواستم آبروی زنم را ببرم و به خانواده ی زنم گفتم: ما دیگر به درد هم نمیخوریم و میخواهیم از هم جدا شویم. خانواده ی زنم میگفتن: شما تا حالا با هم مشکل نداشتید و از این حرفها. و من هم تاکید میکردم که به درد هم نمیخوریم و باید از هم جدا بشویم. وقتی از خانه می آمدم بیرون زنم به من گفت: واقعا درود بر شرفت تو خیلی بزرگی که آبرویم را نبردی. من هم بهش گفتم: برو و توبه کن از کاری که کردی. خلاصه از هم جدا شدیم و مدتها فکرم درگیر آن قضیه بود و همیشه وقتی توی تلویزیون یا خیابان یا محل کارم کسی را می دیدم که میخندید یاد آن مرد می افتادم که موقع رفتن به من میخندید. بعد از مدتی دوباره ازدواج کردم و یک زن با تقوا، با ایمان نصیبم شد. سالها گذشت و بعد از 15 سال من قاضی دادگستری شدم. یک روز یک پرونده ی قتل آمد جلو دستم و مرد قاتل را داخل آوردند. به نظرم میرسید که آن مرد را جایی دیده ام و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که همان مرد است که با زن قبلیم همبستر شده بود. ولی او مرا نشناخت. بهش گفتم: ماجرا را برایم تعریف کن که چرا مرتکب قتل شدی. گفت: جناب قاضی رفتم خانه دیدم یک مرد غریبه با همسرم همبستر شده و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با چاقو کشتمش. گفتم: شاهد داری؟ گفت: نه گفتم: اگر راست میگویی پس چرا زنت را هم نکشتی؟ گفت: زنم زود از خانه فرار کرد. گفتم: نباید می کشتیش چون قانون میگوید که باید 3 شاهد ماجرا را می دیدند. گفت: جناب قاضی اگر این اتفاق برای شما می افتاد آن مرد را نمی کشتی؟ گفتم: نه، در زمان خودش قاضی هم بوده که این اتفاق برایش افتاده و با مرد هیچ کاری نداشته. آن موقع بود که یادش افتاد من آن وکیل 15 سال پیش هستم که با زنم همبستر شده بود و باهاش کاری نکردم. گفتم: من آن روز کار خودم را به خدا سپردم و من الان با نوک خودکارم حکم اعدامت را صادر میکنم. و طبق قانون باید آن مرد اعدام میشد و من حکم اعدامش را صادر کردم. 💫"به در هر خانه ای بزنی فردا در خانه ات را میزنند https://t.me/dokhtaran_b
💞فضیلت صلوات درشب وروز جمعه💞 پیامبر ﷺ فرمودند: 💖در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.» [رواه بيهقی/5994]💖 💞اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد💕