tgindex
𝑎' 𝑝𝑒𝑟𝑡𝑒 𝑑𝑒 𝑣𝑢𝑒

𝑎' 𝑝𝑒𝑟𝑡𝑒 𝑑𝑒 𝑣𝑢𝑒

Статистика
@dontcomehereidontlikeuперсидский

من همون روح پیرم که به اشتباه دوباره زاده شد! . . . . حرفی برای گفتن داری؟! @Safe_blacce_bot

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
855
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
125
23 постов
Вовлечённость
14,6%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
48
1/48двое суток
55
1/72трое суток
59

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • و یاد،وطنی‌ست که کسی از آن نمی‌رود.

  • یک شعر براى من گفته بود... مرا به آسمانى با چهل خورشيد تشبيه كرده بود. خودش را به شبى كه ماه ندارد. مرا به يک درخت پر شاخ و برگ كه سايه دارد، خودش را به درختى كه ريشه‌اش پوسيده. مرا به قله سفيد سبلان، خودش را به ويرانه‌هايى كه هيچ‌گاه مهمان نداشته است. سمفونی مردگان

  • без подписи

  • مى‌نوشم به سلامتى اين خانه ويران و زندگی دردناک خويش، براى تنهايى من و تو، براى اينكه دنيا خشن و بى‌رحم است، براى اينكه خدا نجاتمان نخواهد داد.

  • اما به هرحال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را می‌خورد و خورد می کند، من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه‌ام می‌کند. ولی بگذریم… بگذریم. ازنامه‌های فروغ‌ به ابراهیم گلستان

  • без подписи

  • در غيابِ من از اسم من محافظت كن و مرا هميشه به ياد بياور... حتى اگر زنده نبودم ديگران اهميتى ندارند.اما تو مرا به ياد بياور چون من هميشه به اين فكر كرده ام، كه تو، مرا خيلى دوست دارى...

  • شد شد،نشد راستش دیگه حوصله ندارم بشه،جهان یادگار است و ما رفتنی.

  • ای آزادی بگو تو را در چه قالبی بسُرایم تا خونی از قافیه ‌ها نپاشد؟!

  • без подписи

  • I rather lose somebody than use somebody!

  • без подписи

  • something deep inside of me tells me that you're not better now and I'm sorry that I couldn't help but I'm SO GLAD I MADE IT OUT.

  • اگر کسی به شما گفت که بدبخت است حرفش را بی چون‌وچرا قبول نکنید،از او بپرسید میتواند بخوابد یا نه...اگر‌ خوابش میبرد خیلی هم حالش خوب است.

  • در این خاکِ خسته مگر چند بذر هنوز به فردا ایمان دارد؛ که این چکمه‌های سنگین از لگدمال کردنِ امید باز نمی‌ایستند؟

  • بعضی وقت‌ها به آینده‌ای که از ایرانم دزدیدن فکر میکنم، ما میتونستیم مردم شادی باشیم من میتونستم دنبال علاقه‌م برم بدون فکر به درآمدش، میتونستم اون لباس خوشگله‌ی ته کمدو بپوشم و برم بیرون میتونستم شبا دیر برگردم خونه،میتونستم اصلا برنگردم میتونستم از استرس ریزش مو نداشته باشم یا هیچ‌کدوم از تیک های عصبیمو میتونستم پول پس انداز کنم و نگران این نباشم هفته‌ی آینده ارزش پولم کمتر شده میتونستم بجای این همه اطلاعات سیاسی،در مورد هنر بدونم میتونستم بجای قسط کفش و لباس،قسط خونه و ماشینو بدم میتونستم برنامه بریزم برای آینده بجای اینکه فکر کنم قراره با B2 بزنن بمیریم،یا قراره مثل سوریه بشیم یا بهترین گزینه بمب اتمه،سریع و بدون درد،سایه میشیم میوفتیم رو دیوار! میتونستم از هر صدای یهویی نترسم میتونستم به آینده امیدوار باشم میتونستم به زندگی متصل بمونم میتونستم خیلی شاد باشم اگه جبر جغرافیا میزاشت.

  • ای خاکِ برادر کُشِ بیگانه چَریده!

  • به این باور رسیدم که، اگه نقش یک فرد توی زندگیتون تموم شده باشه، حتی اگه تو یه کوچه ام زندگی کنید اون رو نخواهید دید.