- Последний пост
- 15 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خانه نيكان با همكارى كارزار تقديم ميكند 📣 پخش و بررسی فیلم کوتاه «سفر» از بهرام بیضایی آغاز مجموعه نشستهای «من و دیگری از نگاه هنرمند» 📅 پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ 🕕 ساعت ۱۷ تا ۲۰ 📍 کافهرویداد کارزار 🔗 برای ثبتنام رایگان: http://evand.com/cafekarzar 🔸 آثار هنری فقط روایت یک داستان نیستند؛ آنها بازتاب ناخودآگاه فردی و جمعی یک جامعهاند. هر شخصیت، سکوت یا نماد میتواند ردپایی از ترسها، آرزوها، سرکوبها و حافظه تاریخی را در خود داشته باشد. از همین رو، بررسی آثار هنرمندان بزرگ تلاشی برای فهم عمیقتر خودمان و زمانهمان است. 🔸 بهرام بیضایی از برجستهترین نویسندگان و فیلمسازان ایران است؛ هنرمندی که آثارش ظرفیت کمنظیری برای خوانشهای روانکاوانه دارد. در این نشست، با همراهی «خانه نیکان»، فیلم کوتاه «سفر» را تماشا میکنیم و سپس در فضایی گفتوگومحور، آن را از منظر روانکاوی بررسی خواهیم کرد؛ فرصتی برای شنیدن نگاههای متفاوت و تأمل بر نسبت هنر، انسان و جامعه.
✨گروه آشنایی✨ ذهن زیبا و خانه نیکان برگزار میکنند رابطه متعالی؛ برنامهای مشترک بر مبنای روانشناسی و عرفان شرقی در میانه راه رشد، احساس تنهایی عجیبی است... . ما در گروه «آشنایی»، برای دغدغههای قلبی شما راهکاری ویژه داریم. اینجا قرار نیست فقط با کسی آشنا شوید؛ قرار است مهارتِ نگاه کردن به خود و دیگری را در آینهی رابطه تمرین کنید. با هدایت و تدریس مشترک استاد بهروز عباسی و دکتر ندا یارایی برای اطلاعات بیشتر با خانه نیکان تماس بگیرید 📞۰۲۱-۲۲۹۲۵۱۸۵ 📱۰۹۰۲۲۲۲۵۱۸۱ ✨✨✨✨✨✨✨
без подписи
قسمت ١٣ جانپناه "زندگي امروز ما " https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
جلسه گفتگو درباره فيلم "شيطان وجود ندارد" درباره شر و خير و زندگي (بدون نمايش فيلم) پنجشنبه ١٤ اسفند ساعت ١٢ حضوري و انلاين براي ثبت نام و حضور با خانه نيكان در ارتباط باشيد. ٠٢١٢٢٩٢٥١٨٥ ٠٠٩٨٩٠٢٢٢٢٥١٨١
تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
درسگفتار جهان روانکاوی پسالکانی پروژهای از امیرحسین ابراهیم دوره نخست: دیالکتیک بودن و باشیدن جنسی. ۱. ارتباط جنسی نه تنها وجود دارد، بلکه همهچیز سوژه امروز است. ۲. نولیبرالیسم و بودوباش جنسی پس از مِی شصتوهشت در فرانسه. ۳. تمرین برای فروپاشی. ۴. پاییز پدرسالاریِ فرویدی. دوره دوم: دیدیه آنزیو و اکتشاف لمس. ۱. آنزیو، میراثدار لکان؟ ۲. خویشتنـپوست (le moi _peau) چیست؟ ۳. فزونحسیافتگی (hyper sensibilité ) چیست؟ ۴. زندهباد فتیشیسم! دوره سوم: غولان روانکاوی و گولان روشنفکری. ۱. طوق لعنت رؤیاپردازی! ۲. فلاکتی به نام مادر! ۳. مصیبتی به نام درمانجو! ۴. میان پرده، فیلسوفِ زنکش و شوک به روانکاوی فرانسوی. ⬇️توجهات: -مخاطب این دوره هر آن کسی است که به «روان» اشتغال حرفهای یا پژوهشی دارد. -زمان دوره دوشنبهها ساعت ۱۶ است. -⭕️ تاریخ شروع دوره ۲۶ آبانماه ۱۴۰۴ میباشد. -دوره بهصورت حضوری و آنلاین برگزار میگردد. پوشههای شنیداری دوره بهصورت آفلاین بهمدت یکسال در اختیار شرکتکنندگان خواهد بود. ✍️ برای نامنویسی میتوانید هماکنون به شمارهٔ ۰۹۰۲۲۲۲۵۱۸۱ در واتساپ پیام دهید. 🙏 از اینکه این پیام را در شبکههایِ اجتماعی به اشتراک میگذارید پیشاپیش سپاسگزاریم.
«رسواترین فاجعهها آنهایی نیستند که خانههایمان را ویران میکنند، بلکه آنهاییاند که افسانهها و رؤیاهای ما را نابود میسازند.» — لویی-فردینان سلین https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
«مردانگیِ تنها، جهانی از خشونت و مرگ پدید میآورد. زنانهگیِ تنها، همین جهانِ ماست: پدران ناپدید شدهاند، کودکان به هیولاهای کوچکِ لجباز، نازپرورده و مستبد بدل گشتهاند؛ جنایتکاران دیگر گناهکار نیستند، بلکه قربانی یا بیمار به شمار میآیند.» — دومینیک ون هستی به همه ما نیاز دارد ♥️ https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
بعد از فیلم stalker این فیلم بیشتر کمک را برای درک مفهوم ارزومندی می کند. فیلمی ضد امید … https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
ارباب، من دهها هزار چیز دارم که برایت بگویم. هیچ کس را تا کنون به اندازه تو دوست نداشتهام. هزارها چیز دارم برایت بگویم ولی زبانم قاصر است. پس چشمهایت را خوب باز کن تا همه را برایت برقصم. 📝 نیکوس کازانتزاکیس، زوربای یونانی، ترجمهٔ محمد قاضی 🌀https://t.me/ensan_zendegi
نوشتن تلاشیست برای کشتی گرفتن با ایده های مبهم و بیسامان، با هدف رسیدن به سطحی بالاتر از فهم، و این نگاه، تصور رایج اما نادرست را به چالش می کشد، که گویا نوشتن صرفا به واژه درآوردن مقاهیم روشن است، بعکس، نوشتن خود فرآیندیست که به درک و بیان بهتر می انجامد. همانگونه که تمرینی جسمانی برای ورزشکار حیاتیست، نوشتن نیز تمرینی بنیادین برای پالایش اندیشه است. نوشتن مشاهدات درونی و ذهنی را برونی می کند، این برونی سازی نویسنده را وادار می کند تا با فرضهای نااگاه و مفاهیم ناپخته مواجه شود و آم را در قالبی عینی مورد بازبینی قرار دهد. این ماده برون ریخته، سپس شکل می گیرد و پالایش می شود و به فهمی پیچیده تر منجر می شود. دکتر امیرحسین جلالی ندوشن دوره رواننویس نشر چشمه https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
اگر فيلم را نديده ايد، اين فايل صوتي محتواي فيلم را براي شما اشكار مي كند. https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
پدیدارشناسی دیالکتیکی ایران معاصر از مشروطه تا امروز @literature9 دیالکتیکِ هگل چیست و چرا برای ایران حیاتیست؟ @litera999 این ویدیو به بررسی مفهوم دیالکتیک در فلسفۀ هگل و نقش آن در پیشرفت اندیشه و تاریخ میپردازد. با تمرکز بر تاریخ معاصر ایران، نشان میدهد که چگونه نبود تفکر دیالکتیکی و بهرسمیت نشناختن تضادها میان نیروهای سنتگرا و مدرن، از دوران مشروطه تا امروز، منجر به بنبستهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شدهاست. در این تحلیل، مفهوم «وضعیت استهلاک» توضیح داده میشود؛ وضعیتی که در آن نیروهای متضاد به جای تعامل سازنده و خلق وضعیتی نو، درگیر جنگ فرسایشی برای حذف یکدیگر میشوند. آیا دیالکتیک میتواند کلیدی برای برونرفت از این چرخه تاریخی باشد؟
ادم که روی خودش کار کنه، در زمان لازم پاسخ مقتضی رو می ده … پیرپسر هگل می گه آگاهی وقتی انباشت پیدا کنه، در زمان مقتضی، انسجام پیدا می کنه و تبدیل به اکران بیرونی می شه … https://t.me/drnedayaraie_psychotherapist
نقاشی «لاس منیناس» (Las Meninas) اثر دیهگو ولاسکز (ندیمه ها) • در یک اتاق بزرگ از کاخ سلطنتی اسپانیاست. • شاهدخت مارگاریتا (دختر شاه فیلیپ چهارم) در مرکز ایستاده. • اطرافش: دو ندیمه (منینا)، دو کوتولهی دربار، یک سگ خوابیده، مربی، راهبه و خدمتکار. • در سمت چپ: خود ولاسکز ایستاده و دارد چیزی را نقاشی میکند. • در پشت نقاشی: آینهای است که در آن پادشاه و ملکه (فیلیپ و ماریانا) دیده میشوند تحلیل فوکو: نظم اشیاء و مرگ سوژه در کتاب «نظم اشیاء» (Les mots et les choses)، میشل فوکو یک فصل کامل را به تحلیل Las Meninas اختصاص میدهد. فوکو میگوید: این نقاشی، نقطهایست که «سوژهی مدرن» (یعنی انسانی که هم میبیند، هم دانا میشود، هم بازنمایی میکند) متولد میشود. در این تابلو: • دیگر هیچ مرکز ثابت، هیچ نگاه برتر یا قدرت مطلق نیست. • همه دارند یکدیگر را نگاه میکنند، بدون اینکه کسی در مرکز مطلق باشد
رقص: کنشی فردی یا اجتماعی؟ فوکو، بدن را تقاطع قدرت و کنترل اجتماعی می داند،. از این منظر می توان گفت بدن صرفا موضوعی فردی نیست، بلکه برآیندی است از مجموعه مناسبات فردی (اعم از ژنتیک، تجارب و...) و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. در نظام های با رویکرد تمامیت خواهی، کنترل بدن ها، یکی از مهمترین وجوهی است که کنترل گری آن بسیار برای آن نظام حائز اهمیت است.حاکمان بدنی مطیع و گوش به فرمان می خواهند. شاید بتوان بدن مهمترین نمود و گستره رویارویی فردیت و تشخص یافتگی با خواست قدرت مبنی بر فردیت زدایی و بی هویت سازی( با ادغام فرد در جامعه توده وار) است و رقص ، به مثابه هنر، عرصه بی بدیل این مواجهه و مبارزه است. رقص(جدای از هر تعریف و تبیینی که از آن می شود)* در میان هنرهای دیگر، تنها هنر همگانی است. همگانی به این مفهوم که نه به تخصص و یادگیری مستقیم وابسته است و نه به سن و جنس و طبقه و... گرچه متخصصان رقص در این میانه در ارتقائ حرکات رقص از باب نظم بخشیدن و زیبا سازی تصویری آن نقشی اساسی دارند و نقش نگاه حرفه ای به رقص در جریان تعالی بخشی به ابعاد حرکتی و ذهنی آن قابل توجه است، اما تمامی آدمیان بدون آموزش هم به رقص می آیند. گاه تصور می شود رقص تابعی از موسیقی است، یعنی باید موسیقی ای وجود داشته باشد تا رقص شکل بگیرد. گرچه پیوستگی عمیقی بین این دو وجود دارد اما واقعیت آن است که هر دو از یک عنصر مشترک برخوردار هستند که االبته با یکدیگر کامل تر می شوند. آن عنصر هم " ریتم" است. موسیقی ترکیبی از ریتم و ملودی است و رقص ترکیبی از ریتم و حرکت. در واقع ریتم عامل پیوند دهنده موسیقی و رقص است. هر حرکتی که به بدن حس رهایی( توام با شادی و گاه غم) دهد رقص است که در خود ریتم را نیز همراه دارد. آن حرکت از سویی تابع ریتم است و از سویی دیگر خالق ریتم است. رابطه ای دیالکتیکی در این رابطه وجود دارد که به استمرار آن می انجامد. به واسطه همگانی بودن رقص-غیرتخصصی بودن- می توان گفت که رقص فراتر از فرم و فن(تکنیک) است، بلکه بیانگر احساسات ، روحیه، سیلان ذهن و مناسبات با فضای بیرون و درون و البته میزان توانمندی حرکتی و جسمانی فرد است. رقص به نوعی تجلی بدنی احساسات است که خود منتج از مجموعه شرایط و انضمامیت های فردی و اجتماعی است. اما نباید فراموش کرد در رقص نباید الزاما به دنبال بیانی از پیش تعریف شده بود. چرا که مانند هر هنر دیگر، جنبه ای ابهامی و قابل تفسیر با خود دارد ، شاید در رقص این جنبه پر رنگ تر باشد. رقص در لحظه معنا پیدا می کند و به لحظه معنا می دهد. ستایش لحظه حال است. در لحظه بودنی با تمامی وجود -ذهن و جسم- با ادراکی فضایی- فضای حال- و با اتکای بر درک حسی و توان جنبش، هر دو بر اساس شناخت رقصنده از خود، فضا و دیگری. در رقص حرکت و جنبش صرفاً یک عمل فیزیکی نیست بلکه نوعی فرایند شناختی را نیز با خود همراه دارد. البته شناختی دوسویه، هم رقصنده و هم تماشاگر. رقص عمیق، اصیل و رها از قید و بندهای تحمیلی (به خصوص رویکرد فن گرایانه به آن) نوعی کاوش درونی مبتنی بر فضا را نیز با خود دارد در این رقص فرم و ساختار رقص در لحظه شکل میگیرد و امری از پیش اندیشیده شده (همچون برنامههای رقص حرفهای) نیست. نباید فراموش کرد که فشار اجتماعی برای شادی کردن و یا شادی نکردن یک تنگنای مهم برای عدم بروز این رقص است. رقصهایی که از حس اکنون خالی هستند هرچند با تکنیک بالای حرکتی اجرا شوند حس رقص عمیق را با خود همراه ندارند. با این تبیین هر فرد یک رقصنده بالقوه است بدون هیچ گونه آموزش مستقیمی. رقص نه فقط آشتی با بدن است که آشتی با دیگری نیز هست. وقتی فرد خود را رها میسازد و به حرکات رقص میسپارد در واقع پیام آشتی با دیگران را نیز ارسال میکند. بنا به آنچه گفته شد رقص عرصهای است برای مواجهه با قدرت. بروز فردیت در مقابل توده وار زیستن.امریست آگاهی بخش و رهایی بخش. رهایی بخشی ای دارای دو بعد در خود و برای خود.رهایی از قیدهای حرکتی و رهایی از گذشته و آینده. رقص بدین واسطه دیگر صرفاً امری فردی نیست بلکه رقص کنشی اجتماعی است که میتواند جامعه را جامعهای آگاهتر تعاملی تر و مهربانتر سازد در رقص خشونت به مهر تبدیل میشود و تک گویی یا مونولوگ به گفتگو یا دیالوگ( چه در رقص فردی، دو نفره و یا جمعی) فرشید یزدانی
без подписи
رسالت تو چيست ؟ نمي دونم سريال “Games of thrones” رو ديديد يا نه. به نظر من يكي از تكان دهنده ترين سرنوشتهاي قصه اين سريال، هودور، هستش. عليرغم بزرگي و شكوهي كه هر كدوم از شخصيتها براي خودشون متصورند، هودور، ساده است، شيداي رسالت خودشه، و نامش، زندگيش و همه بودنش، براي "Hold the door" و رويايي كه در ابتداي نوجواني ديده صرف مي شه. گاهي فكر مي كنم بودن ما هم همينقدر ساده و همينقدر مهمه. اگر همه بودن هر كدوم از ما، فقط در يك عبارت خلاصه بشه، در يك روياي اوان نوجواني، در يك نام، اون برامون چي مي تونه باشه؟
استعاره "فيل در اتاق" . در زبان انگايسي، استعاره "فيل در اتاق" را زماني به كار مي برند كه موضوعي خيلي بزرگ و مهم و بعضا اذيت كننده(يا لذت بخش) به صورت كاملا مشهود، در جريان است، ولي همه با يك توافق نانوشته آن موضوع را ناديده مي گيرند و به زندگي عادي مي پردازند. پژوهشها در حوزه روانشناسي سلامت نشان مي دهد كه، وقتي موضوعي جمعي را فضاي بين ذهنيت ناديده مي گيرد، سيستم ايمني تضعيف مي شود و بيماريهاي مزمن وابسته به سيستم ايمني و بيماريهاي سايكوسوماتيك در بازه زماني ميان مدت، رواج بيشتري پيدا مي كند. در مورد تجاربتان گفتگو كنيد. هيچ چيز عادي نيست ❤️🩹