دنیایِ امنِ کتابام🖤
Статистикаhttps://t.me/HarfChatBot?start=d406be2c380d اگه حرفی بود🤍
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سراسیمه میآیی، خودت را میسپاری به دست های ذهن من. با تو من چه کنم؟ پلک میزنم و به سقف خیره میشوم. با نبودنت چه کنم؟ -عباس معروفی.
در دل هر زخم، بذری از مهر میکارم.
سختترین کار در زندگی این است که، در حالی که رنج میبری، همچنان زندگی را دوست داشته باشی. جنگ و صلح - تولستوی
بنی یجوری داره منو تحمل میکنه که اگه من بودم خودمو بلاک کرده بودم
بنی یجوری داره منو تحمل میکنه که اگه من بودم خودمو بلاک کرده بودم
انسان میتواند از خیلی چیزها دل بکند، خیلی از آدمها را فراموش کند و از خیلی آدمها هم فرار کند! حتی چیزهایی که زمانی فکر میکرد تمام زندگیاش به آنها گره خورده است را هم در گردوغبار روزگار، گم خواهد کرد. اما انسان هیچوقت نمیتواند از خودش فاصله بگیرد، هیچوقت نمیتواند از خودش فرار کند. هر جا برود، باید خودش را با خودش ببرد، با تمام خاطرهها، تصمیمها، اشتباهها و چیزهایی که هنوز در درونش حل نشدهاند. شاید به همین دلیل است که آدم، دیر یا زود، باید با خودش کنار بیاید، چون هیچ رابطهای در زندگی، طولانیتر و جدیتر از رابطهی انسان با خودش، نخواهد بود. دست نوشتههای من - جلیل ارباب
без подписи
https://t.me/dreamlybook7 وقتی کم کم به عملی کردن فکرهایت نزدیک میشوی، چیزی جادویی شروع به ظهور میکند. ~خودت را به فنا نده | گریجان بیشاپ
+اگر زنده ماندم و روزی با هم در یک خانه چای خوردیم برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت، دیر و دور گذشت.
без подписи
واقعا کاش همه تو زندگیشون یه زینب داشتن.
زندگی ادامه پیدا میکند؛ با لبخندهایی که واقعی نیستند، با سکوتهایی که کسی معنایشان را نمیفهمد، و با قلبی که آرامآرام در خودش فرو میریزد، بیآنکه صدایی از شکستنِ آن به گوش برسد.
~در مورد بعضی از چیزها نمیشود صحبت کرد. در مورد بعضی از چیزها فقط میشود گریه کرد. -دویستوچند تکه استخوان ، لیلا کردبچه
و من اگر تصمیم بگیرم دیگر تو را نبینم، باور کن اگر روی مژههایم هم بنشینی تو را نخواهم دید. - محمود درویش
بعضی تصمیمها بهترین راهی بودن که ذهنت برای بقا در اون لحظه بلد بوده. شاید امروز بهشون نگاه کنی و بگی «نباید این کار رو میکردم»، اما شاید همون تصمیم، نسخهی اون روزِ تو رو از فروپاشی نجات داده.
شاید بزرگان جامعه چندان عاشق چشم و ابروی آن بچه های فقیر نباشند،اما دست کم این را میدانند که نسلی که با سوءتغذیه رشد کند، نمیتواند فردای کشورش را بسازد. - ص۲۴ از پاریس -
در میان شلوغیِ بیصدای شهر، مثل آیینهای بودم در اتاقی دربسته. غبار روزها روی دلم نشسته بود و کسی نبود که نگاهش را در نگاهم گم کند.
اگه این روزها از خودت ناامید شدی، یادت باشه ذهن در زمان خستگی، آینده رو تاریکتر از چیزی که واقعاً هست میبینه. همهی فکرهای توی ذهنت، حقیقت نیستن.
~من گاهی خسته میشوم، میرنجم، ناامیدی را تجربه میکنم و حساسیتهایی دارم. این چیزها بخشی از صفات انسانی من است. نمیتوانم از «انسان بودن» انصراف بدهم. - معین دهاز
شیرجههای نرفته، گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارند! _سقوط،آلبر کامو.