- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 30
- 1/48двое суток
- 34
- 1/72трое суток
- 37
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خواست بورژوازی همانا فضیلت روزهای آرام و تکرارشدنی (تکرار و تکرار و تکرار) بود: صرفِ انرژی کمتر، البته در زمانی طولانیتر: چند ساعت در روز...اما در بیستوهشت سال. _ بورژواز، در میانهی تاریخ و ادبیات فرانکو مورتی|ترجمهی مهران مهاجر| نشر بیگاه
گروههای اجتماعی، گرچه در دنیای مادی ریشه دارند، اما وجودشان را زبان و بهویژه روایت رقم زده است: برای اینکه یک گروه مدعی نقش کنشگر در جامعه و عرصهی سیاسی شود، باید داستان یا داستانهایی دربارهی خودش داشته باشد. _ بورژواز، در میانهی تاریخ و ادبیات فرانکو مورتی|ترجمهی مهران مهاجر| نشر بیگاه
مثلا میپرسم چگونه واژهای چون «آسایش» ویژگیهای مصرفِ مشروعِ بورژوایی را مشخص میکند؛ یا چگونه سرعت داستانگویی با نظمِ نوینِ زندگی سازگار میشود. _ بورژواز، در میانهی تاریخ و ادبیات فرانکو مورتی|ترجمهی مهران مهاجر| نشر بیگاه
من هیچ تفسیر تاریخی جدیای دربارهی دنیای مدرنمان نمیشناسم که در آن مفهوم بورژوازی...غایب باشد. بهدلایل روشن، دشوار بتوان داستانی بدون قهرمان اصلی آن روایت کرد. _____ بورژواز، در میانهی تاریخ و ادبیات فرانکو مورتی|ترجمهی مهران مهاجر| نشر بیگاه
✍🏻 اینروزها انتشار نقاشیهایی از خانم مهرنوش بادپر در فضای مجازی، که به برخی ناهنجاریهای فرهنگی در خانواده و جامعه پرداخته مورد توجه و موضوع بحثهای زیادی بوده است. برخی او را تحسین کردهاند و برخی او را «روانپریشی که در خانواده پر آسیب بزرگ شده» و «مرجان ساتراپی دوم» دانستهاند که برای «سیاهنمایی» در رسانههای معاند خوراک فراهم میکند. حتی رادیکالترین منتقدان هم معمولاً ادعا نمیکنند خانم بادپر «دروغ» میگوید. همانطور که بازنمایی مرجان ساتراپی در پرسپولیس «دروغ» نبود. همانطور که رمان نهال نفیسی، ولو که اسرائیل از روایت او فیلم ساخته باشد. آنها بخشهایی از تجربههای تلخ و تاریک گروههایی از زنان و مردان ایرانی در خانواده و جامعه را بازتاب میدهند که شاید شبیه به تجربههای ما نیست و احتمالا آن چیزی نیست که دلمان بخواهد ویترین وضعیت زن و خانواده در ایران را بسازد. تجربیاتی که مثل تجربههای خود ما موقعیتمند هستند و بدون آنها تصور کلی ما از واقعیت ناقص است. بویژه در حوزه زن و خانواده که مسئولیت حفظ آبروی خانواده و ملت را بر دوشاش گذاشتهاند. مناسبات میان قدرت و حقیقت اینگونه است. اما افراد و گروههایی که خاموش و حذف میکنیم و آسیبهایی که زیر فرش هل میدهیم، گم نمیشوند...اینکه «دشمنان» ما عاشق انتشار چنین تصاویری هستند، چنانکه ما تصویر مشخصی از غرب را میپسندیم، به معنای «دروغ» بودن آنها نیست. ماجرا این است که همه واقعیت همین نیست. اقتضای منافع سیاسی بازنمایی گزینشی است. مثلا در جریان مدرن شدن دولتی ایران در دوران پهلوی اول و دوم، تصویر «زن تراز» و مترقی آنقدر بزرگ و بزک شد، که زنان مسلمان و مذهبی را تا حدود زیادی از کادر بیرون انداخته بود. اتفاقی که بعد از انقلاب درباره گروه دیگری از زنان تکرار شد. (تنها اینکه زنان مسلمان دانش، امکان و کلمات کمتری برای روایت خود داشتند؛ کنترل تعصبات سنتی همزمان با کنترل دولتی درکار نامرئی کردن آنها بود.) اما بزرگترین آسیب شقه شقه شدن زنان در هر دوره، متوجه خود زنان است. ساختار امتیازدهی و برچسبزنی پدرسالارانه در اشکال نو و کهنهاش، گفتگو میان زنان را با باورهای مختلف، ولو با اهداف مشترک، دشوار و حتی ناممکن میکند. ضمن اینکه زنان در این میان صرفاً قربانیان منفعل نیستند؛ بسیاری اوقات خودشان هم آگاهانه/ ناآگاهانه نقش موثری در فرایند طرد و نامرئیکردن گروههای دیگر ایفا میکنند؛ خواه در ساختارهای دولتی و حکومتی باشند, خواه در انجمنها و حلقههای فمینیستی. ساختن فضاهای مشترک برای گفتوگو و به رسمیت شناختن تجربهها و دیدگاههای متفاوت، شاید مهمترین راه پرهیز از شقهشقه شدن کنشگران و از دست رفتن ظرفیتهای جمعی باشد. @neocritic
داستان آنها این بود که ایرلندیهای معصوم و خداپرستِ کاتولیک، توسط انگلیسیهای خبیث و نوچههای پروتستانشان سرکوب شده و تحت فشار بودند. سوسیالیستهای ایتالیایی، مائوئیستهای فرانسوی، کمونیستهای آلمانی و کل جمعیت ایزلینگتون این داستان را بیچونوچرا قبول کردند. اما هرازگاهی صداهای دردسرسازی بلند میشد؛ «چرا شماها به پسرهای جوان بهخاطر دزدیدن یک خودرو شلیک میکنید؟ این چه ربطی به سوسیالیسم دارد؟ آن کارهایی هم که میکنید، یعنی منفجر کردن مغازهها، بارها و کافهها، اصلا حس چپی ندارد، دارد؟ چرا برای آزادکردن ایرلندیها باید اینهمه ایرلندی را بکشید؟
. محاکمه خوک / اسکار کوپفان، ترجمه ابوالفضل اللهدادی / نشر نو، ۹۶ صفحه، ۳۰۰ هزار تومن. عنوان اصلی کتاب: Le proces du cochon صفحاتی از کتاب از صفحه ناشر: «اسناد بهجا مانده از قرن سیزدهم تا هجدهم میلادی نشان میدهد که در اروپا و خاصه در فرانسه حیوانات نیز دقیقاً مانند انسانها محاکمه میشدند وحیوانِ متهم با وکیل مدافعش در برابر قاضی و دادستان و اعضای هیئتمنصفه و حضار حاضر میشد. داستان محاکمهٔ خوک از روزی شروع میشود که یک خوک در گشت و گذار روزانهاش کودکی را به قتل میرساند و از محل جنایت دور میشود. با سر و صدای مادرِ نوزاد، مردان روستا خوک را زیر درختی خوابیده مییابند در حالی که خونِ داغ از دهانش جاری است. قاتل دستگیر و بهدست دادگستری سپرده میشود تا دادگاه عدالت را جاری کند. داستان اصلی از همینجا آغاز میشود: خوک چطور باید از خودش دفاع کند؟ رفتار انسانها در برابر موجودی که زبانِ دفاع از خود ندارد چگونه است؟» سفارش: @bahmanbooks حضوری تلفنی ۶۶۹۸۱۰۲۴ وبسایت .
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
▪️کتاب سخن بیواهمه مجموعهای از سخنرانیهای میشل فوکو درباره مفهوم یونانی پرسیا (Parrhesia) است. «پرسیا» را معمولاً به «آزادگویی»، «صراحت در گفتار» یا «سخن بیباکانه» ترجمه میکنند. بااینحال، از نظر فوکو، پرسیا صرفاً آزادی بیان یا گفتن هر چیزی که فرد در ذهن دارد نیست؛ بلکه نوعی رابطه میان گوینده، حقیقت، قدرت، خطر، نقد و وظیفه اخلاقی است. ▪️در پرسیا، فرد حقیقتی را که به آن باور دارد، بهصورت صریح بیان میکند و برای این کار حاضر است خطر بپذیرد. این خطر میتواند از دست دادن اعتبار، برهمخوردن یک رابطه، از دست دادن موقعیت سیاسی، مجازات، تبعید یا حتی مرگ باشد. بنابراین، سخن بیباکانه زمانی شکل میگیرد که فرد بهجای چاپلوسی، سکوت یا منفعت شخصی، حقیقت را برای اصلاح خود یا دیگری بیان کند. ▪️این کتاب متن مکتوب و نهاییشدهای از سوی فوکو نیست. محتوای آن از روی نوار ضبطشده شش سخنرانی فوکو در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، در ترم پاییز سال ۱۹۸۳ تهیه شده است. این سخنرانیها در قالب سمیناری با عنوان «گفتمان و حقیقت» ارائه شدند و موضوع آنها مطالعه مفهوم یونانی Parrhesia یا صراحت در گفتن حقیقت بود. @Michel_Foucault_ir
📚Fearless speech ✒️Michel Foucault @Michel_Foucault_ir
🎥 آیا آگاهی با مکانسیمهای مغز قابل توضیح است؟ 🔻گفتگو با دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب (نورولوژیست)، پزشک متخصص با تمرکز ویژه بر درمان بیماران مبتلا به اماس (MS)، پژوهشگر حوزه فلسفه ذهن و آگاهی، و مبدع نظریه «اسطورهشناسی عصبی تکاملی». 🔻بحث با تفکیک میان «آگاهی در دسترس» (عینی و قابل اشتراک) و «آگاهی پدیداری» (تجربهٔ کیفی و اولشخص) آغاز میشود؛ شکافی که دیوید چالمرز آن را مطرح کرد. ابزارهایی مانند fMRI تنها مکانیسمهای فیزیکی را نشان میدهند اما از توضیحِ چگونگی زایش کیفیات ذهنی از دل نورونهای مادی ناتواناند. تلاشهای تقلیلگرایانهای مانند فرضیهٔ فرانسیس کریک (که غدهٔ «کلاستروم» را مرکز آگاهی میدانست) نیز نقد میشوند؛ چراکه مغز شرط لازم برای آگاهی است، نه شرط کافی. 🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»: https://youtu.be/Hhh4f2UExNg ✅ حمایت مالی از سرشت: https://donito.me/seresht_podcast 🆔 @seresht_podcast
آدمها قصه میگویند، و آدمها اشیایی میسازند که چشمها را خیره میکند. گاهی این قصهها دربارهی آن اشیا روایت میشوند. این گونهی روایت، که تاریخ هنرش مینامیم، معمولا برآمده از خواستهها و آرزوهای فردی است که میخواهد خود را جای دیگر افراد در زمانهای دیگر بگذارد و از اشیایی به شگفت آید که این افرادِ دیگر ساختهاند. افزون بر این، مورخان هنر گهگاه میکوشند توضیح دهند چرا در مکانها و زمانهای گوناگون به اشیای مختلفی برمیخوریم که به شیوههای متفاوتی ساخته شدهاند.
ظهر تو پارکینگ طبقاتی یه بمب گذاشته بودن، یه خمپاره هم به سمت سربازها شلیک شده بود، به اضافه اون بمبی که صبح من و چاکی شنیده بودیم و بعد هم کلی تهدید دروغی دیگه. اما وقتی به آدمهای توی خیابون نگاه میکردم، نمیتونستم فکر نکنم چیز خاصی نبوده. قبلا اوضاع فرق میکرد. همهمون خیلی بیشتر میترسیدیم. بعد از بزرگترین انفجارهای دههی هفتاد رنگهای خیابون همیشه انگار رفته بودن، مثل اینکه انفجارها رنگها رو هم با خودشون برده باشن.
اورتورهای سینمایی ✍نویسنده: آنت اینسدورف 🔃مترجم: مازیار اسلامی، حسام نصیری 🥇ایدهی محوری آنت اینسدورف، استاد مطالعات سینما در دانشگاه کلمبیا، این است که صحنهی افتتاحیه، کلیدی برای فهم ساختار، درونمایه فیلم به شمار میآید. از نگاه نویسنده، این لحظات آغازین صرفا به معرفی شخصیتها یا مکان داستان محدود نمیشوند، بلکه بسیاری از مؤلفههای مضمونی و فرمی اثر را از همان ابتدا پیش روی مخاطب قرار میدهند. 📠اینسدورف در فصلهای مختلف کتاب، عناصر گوناگون شکلگیری یک افتتاحیهی مؤثر را بررسی میکند؛ از قاببندی و طراحی تیتراژ، تا اقتباس از ادبیات و چگونگی ترجمهی کلمات به تصویر. همچنین نقش میزانسن، نمای بلند، حرکت دوربین و مونتاژ را در خلق فضا، هدایت نگاه مخاطب و شکلدهی به روایت تحلیل میکند و نشان میدهد که چگونه این عناصر از همان دقایق نخست، مسیر فیلم را تعیین میکنند. انتشارات: گیلگمش تعداد صفحات: ۲۱۵ چاپ: ۱۴۰۴ | @ketabe_khaneh
میدانستم که چنین جرمی در قانون به اشد مجازات محکوم است، اما مگر نه اینکه هرکاری که میکنیم ذیل جنایا در تظر گرفته میشود. کور باید باشی که این حقیقت را نبینی. از نظر آنهایی که به خدا عقیده دارند ارتکاب جرم در محضر او صورت میگیرد و برخی دیگر معتقدند جرم در پیشگاه مردم رخ میدهد. من اما ارتکاب آن را در پیشگاه خودم تصور میکنم. جنایت بزرگ این است که اگر پذیرفته باشم که کشتن آلکییس ضروری است، نتوانم این تصمیم را عملی کنم. اینکه مردم جرایم را به بزرگ و کوچک تفکیک میکنند و قتل را جرمی بزرگ میدانند بیشتر دروغب قراردادی و مذبوحانه در محضر خودشان است، تلاشی رقتبار برای حفاظت از خودشان در برابر پاسخی که در تیرهی پشتشان زقزق میکند. تنگنا-لیانید آندری یف
سارا اهل انگلستان بود، و نمیخواست دیگه تو بلافست زندگی کنه. بلفاست کشتوکشتار بود و سارا هم فکر کرد دیگه بسه. میخواست برگرده جایی که سیاست یعنی جروبحثهای مالی، مناطرههای حوزهٔ بهداشت، مالیات، نه بمبارون و قطع عضو و ترس و جنایت. خیابان یوریکا | رابرت مکلیام ویلسون|علی امیرریاحی|نشر رایبد
اگر تاریخ را فاتحان مینویسند، ما چرا باید آن را باور کنیم؟ حقیقت جایی میان گریههای مغلوبان دفن شده است. #بهرام_بیضایی