محمد حاتمی
Статистикаاستاد دانشگاه خوارزمی،رئیس انجمن مطالعات روان درمانی ایران،رئیس سازمان نظام روانشناسی ومشاوره دوره چهارم،عضو شورای مرکزی دوره پنجم
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 117
- 1/48двое суток
- 134
- 1/72трое суток
- 144
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🇮🇷 🖌 خاطرهنگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) 🔹(قسمت چهاردهم) ✍ دکتر محمد حاتمی عموی لیلا با دشوارترین تصمیم زندگی خود روبهرو بود. از یک سو، بیشتر اعضای خانواده و بستگانش را از دست داده بود و از سوی دیگر، احساس میکرد باید برای دفاع از شهرش بماند. اما وصیت برادرش امانتی بود که نمیتوانست از آن چشمپوشی کند؛ باید لیلا را به شمال ایران میرساند و به خواهرش میسپرد. سرانجام، پس از خاکسپاری عزیزانش و عیادت از مجروحان بستری در بیمارستان، همراه لیلا سفر را آغاز کرد؛ سفری از جنوب جنگزده به شمال ایران که بخش مهمی از داستان «گل پامچال» در امتداد آن شکل گرفت. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطرهنگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) 🔹(قسمت سیزدهم) ✍ دکتر محمد حاتمی در آن مراسم عروسی، تقریباً همه حاضران به شهادت رسیدند و تعدادی نیز مجروح و به بیمارستان منتقل شدند. در میان آن همه آتش و ویرانی، تنها لیلا، قهرمان دوازدهساله سریال «گل پامچال»، و عمویش که زندهیاد داود رشیدی نقش او را ایفا میکرد، جان سالم به در بردند. عموی لیلا، برادر مجروحش را در آغوش گرفته بود و تلاش میکرد او را نجات دهد؛ اما برادرش در واپسین لحظات زندگی، از او خواست لیلا را نزد خواهرشان در شمال ایران ببرد و او را به دست وی بسپارد. سپس با آنان خداحافظی کرد و به شهادت رسید. در حقیقت، داستان «گل پامچال» از همین نقطه آغاز میشود. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطرهنگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) 🔹 (قسمت دوازدهم) ✍ دکتر محمد حاتمی آنچه در قسمت نخست این سریال برای گروه «شاهد» و برای من، بهعنوان تهیهکننده، اهمیت و حساسیت ویژهای داشت، نشان دادن این واقعیت بود که مردم ایران در آرامش و شادی زندگی میکردند و کسی گمان نمیکرد جنگی در پیش باشد. حتی میان مردم دو کشور پیوندهای خانوادگی وجود داشت و این مراسم عروسی، نمادی از همان پیوند و همدلی بود. اما ناگهان رژیم صدام با تجاوز به ایران، شهرهای مرزی را آماج حمله قرار داد و یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر ایران آغاز شد. برای من، «گل پامچال» تنها یک اثر هنری نبود؛ این سریال روایتی از آغاز تجاوز رژیم صدام به ایران و رنج مردم بیدفاع این سرزمین نیز بود. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطرهنگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) 🔹 (قسمت یازدهم) ✍ دکتر محمد حاتمی حاضران در مراسم عروسی، با دیدن دو هواپیما در آسمان، با شور و شوق برای آنها دست تکان میدادند و شادی میکردند؛ بیآنکه بدانند تنها چند لحظه بعد، چه فاجعهای در انتظارشان است. ناگهان هواپیماها مراسم عروسی را بمباران کردند و در یک چشم بر هم زدن، همهچیز در خاک و خون فرو رفت. عروس و داماد به شهادت رسیدند. پدر و مادر لیلا نیز در همان حمله شهید شدند. برادرش؛ شبییر، مجروح و به بیمارستان منتقل شد. از سرنوشت شبییر اطلاع دقیقی در دست نبود. دوستانش میگفتند پس از ترخیص از بیمارستان، بیدرنگ راهی خط مقدم جبهه شده است. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطرهنگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت هشتم) ✍ دکتر محمد حاتمی انگیزه زیادی برای تولید برنامه داشتیم. علاوه بر برنامه هفتگی «شاهد»، تولید آثار داستانی و حتی سینمایی را نیز در دستور کار قرار دادیم. در سال ۱۳۶۹، دکتر منتظری برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری راهی انگلستان شدند و مسئولیت گروه را به من سپردند. روزی آقای محمدعلی طالبی، کارگردان مطرح کشور، به دیدنم آمد. او پیشتر فیلم ۶۰ دقیقهای «چکمه» را برای گروه شاهد ساخته بود؛ اثری که بیش از ۵۰ جایزه ملی و بینالمللی کسب کرده بود. کتابی حدود ۶۰ صفحهای با عنوان «مادر» را که درباره جنگ جهانی دوم و در چکسلواکی میگذشت، همراه داشت. فضای جغرافیایی داستان، شباهت زیادی به ایران داشت. گفت: «میخواهم این داستان را بومی کنم و در قالب یک فیلم ۶۰ دقیقهای بسازم.» گفتم: «اجازه بدهید ابتدا کتاب را مطالعه کنم، بعد نظرم را بگویم...» ادامه دارد...
видео или голосовое, без подписи
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت هفتم) ✍ دکتر محمد حاتمی در ساختمانی مصادرهای در خیابان جردن مستقر شدیم و کار تأسیس گروه تلویزیونی شاهد را آغاز کردیم. مسئولیت اصلی بر عهده من بود، زیرا دکتر منتظری همزمان مسئولیتهای دیگری نیز بر عهده داشت. در آغاز، دقیقاً نمیدانستیم از کجا باید شروع کنیم. موضوع از حضرت امام(ره) استعلام شد و با واسطه مرحوم حاج سید احمد آقا، این پیام به ما رسید که: «امام فرمودهاند همانگونه که سپاه برنامه هفتگی دارد، شما نیز درباره شهدا، خانوادههای معظم شاهد و بهویژه فرزندان شاهد، برنامه هفتگی تولید کنید.» بر همین اساس، نخستین برنامه «شاهد» با اجرای دکتر منتظری در دهه فجر سال ۱۳۶۵ از شبکه اول سیما پخش شد و از سال ۱۳۶۶ نیز بهصورت هفتگی روی آنتن رفت. به این ترتیب، گروه تلویزیونی شاهد متولد شد. رمز موفقیت این گروه، از یک سو شناخت کامل من از سازوکار صداوسیما و از سوی دیگر، اعتماد بنیاد شهید به دکتر منتظری بود. همین اعتماد، زمینه شکلگیری تعاملی سازنده را فراهم کرد؛ تا اینکه... ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت ششم) ✍ دکتر محمد حاتمی در شبکه دوم، بهعنوان مدیر گروه ادب و هنر مشغول به کار شدم. همزمان در مقطع کارشناسی روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی نیز تحصیل میکردم. اوایل سال ۱۳۶۵، دکتر منتظری به من گفت: «حضرت امام(ره) پیام دادهاند که صداوسیما یک گروه تلویزیونی برای شهدا و خانوادههای معظم شاهد تشکیل دهد. رئیس بنیاد شهید، من را برای این مسئولیت پیشنهاد کرده است. آیا همکاری میکنید؟» بیدرنگ گفتم: «چرا که نه؛ شهدا بر گردن همه ما حق دارند و این برای من یک افتخار است.» بسیاری در دیدارهای خصوصی تلاش میکردند مرا از پذیرش این مسئولیت منصرف کنند. حتی از مدیریت گروه ادب و هنر شبکه دوم نیز کنار گذاشته شدم. اما لحظهای برای تأسیس گروه تلویزیونی شاهد درنگ نکردم و با همه نامهربانیها، با اشتیاق به کار ادامه دادم و بهعنوان قائممقام گروه تلویزیونی شاهد در شبکه اول مشغول شدم. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت پنجم) ✍ دکتر محمد حاتمی با توجه به عملکرد یکسالهام در تولید برنامههای کیفی، در تاریخ ۲۱/۲/۱۳۶۱ به مسئولیت تولید و پخش سیمای مرکز کرمان منصوب شدم. در مدت دو سال حضور در این مسئولیت، سیمای کرمان از درجه ۴ به درجه ۲ ارتقا یافت. از آنجا که کشور درگیر جنگ بود، بخش عمده فعالیتهای مرکز کرمان به تبلیغات دفاع مقدس و همراهی با تیپ ثارالله اختصاص داشت و خوشبختانه عملکرد ما مورد رضایت مسئولان بود. با وجود مخالفت جدی مسئولان استان و صداوسیمای کرمان، در سال ۱۳۶۳ به پیشنهاد مدیر شبکه دوم سیما، عازم تهران شدم و به سمت مدیر گروه ادب و هنر شبکه دوم منصوب شدم. در شبکه دوم، برنامه «آینه اندیشه» را راهاندازی کردم. اجرای این برنامه بر عهده آقای دکتر علی منتظری، رئیس فعلی جهاد دانشگاهی، بود. آشنایی با ایشان، مسیر زندگی مرا تغییر داد. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت چهارم) ✍ دکتر محمد حاتمی نامه آقای محمدمهدی پورمحمدی، معاون امور استانهای صداوسیما، را نزد مرحوم فراهانی، معاون مالی و اداری سازمان، بردم. ایشان نیز با صدور نامهای رسمی، مرا بهعنوان کارمند قراردادی به مرکز صداوسیمای کرمان معرفی کردند. در کرمان مورد حمایت قرار گرفتم و در کمتر از یک سال، سه فیلم مستند با عناوین «کویر سبز» درباره شهرستان جیرفت، «کپرنشینان کهنوج» و «عمری در کار» درباره کارگران معادن زغالسنگ زرند تولید کردم. همزمان با رزمندگان تیپ ثارالله و حاج قاسم سلیمانی آشنا شدم و مستند «یا ثارالله» را که عمدتاً به نقش تیپ ثارالله در جنگ تا آزادسازی خرمشهر میپرداخت، تهیه کردم. همهچیز بهخوبی پیش میرفت و با علاقه مشغول تولید برنامههای هنری بودم؛ اما در اردیبهشت ۱۳۶۱ به سمت مسئول تولید و پخش سیمای مرکز کرمان منصوب شدم. ادامه دارد...
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت سوم) ✍ دکتر محمد حاتمی یک هفته گذشت. شبی در خانه نشسته بودم. بعد از اخبار ساعت ۹ شبکه اول، ناگهان مجری اعلام کرد: «اکنون فیلم ۳۰ دقیقهای "با یک دست سلاح، با یک دست قرآن" که توسط گروهی از بچههای کرمان در آبادان ساخته شده است، پخش میشود.» حتماً احساس آن لحظه مرا درک میکنید. همان شب، سرنوشت من در صداوسیما رقم خورد. روز بعد، کسانی که مرا میشناختند تبریک میگفتند، اما حتی اعضای خانوادهام هم باور نمیکردند این نام، متعلق به من باشد یا در ساخت آن فیلم نقشی داشته باشم. سه روز بعد، فیلم دوباره از شبکه اول پخش شد. آنجا فهمیدم که مورد توجه قرار گرفته است و همین، اعتماد به نفسم را بیشتر کرد. برای کاری شخصی به تهران رفتم. در همان سفر، برای پیگیری فیلم به بخش شهرستانهای صداوسیما مراجعه کردم. به محض ورود، آقای صهری مرا دید و گفت: «آقای محمدمهدی پورمحمدی میخواهند شما را ببینند.» خدمت ایشان رفتم. پرسید: «این فیلم را شما ساختهاید؟» گفتم: «بله، البته با همکاری دوستانم در کرمان.» آقای پورمحمدی که خودشان هم کرمانی بودند، گفتند: «شورای سرپرستی سازمان از شما تقدیر کرده است. چه درخواستی دارید؟» بیدرنگ گفتم: «دوست دارم بتوانم در مرکز کرمان برنامه بسازم.» ایشان نیز طی نامهای مرا به مرحوم فراهانی، معاون مالی و اداری سازمان صداوسیما، معرفی کردند. ادامه دارد... https://t.me/mohammadhatami04
видео или голосовое, без подписи
🇮🇷 🖌 خاطره نگاری (فرآیند تولید سریال گل پامچال) (قسمت دوم) ✍ دکتر محمد حاتمی پالایشگاه آبادان در آتش میسوخت و خانهها تخریب،ما در زیرزمین یک مسجد اسکان داشتیم. وقتی با خودرو از روی پل شناور اروندرود برمیگشتیم، وسط رودخانه پل شروع به تکان خوردن کرد. احساس کردیم در حال غرق شدن هستیم. قبلاً وصیتنامه نوشته بودیم، اما اگر غرق میشدیم، اروند وصیتنامهها را هم با خود میبرد. بالاخره به کرمان آمدیم. سال ۱۳۵۹ از طریق دانشگاه، دوره ۹ ماهه فیلمسازی دیده بودم. با فیلمبردار مستقیم به اتاق مونتاژ صداوسیمای کرمان رفتیم. تنهایی مشغول مونتاژ بودم که آقای شریففر، مدیر تولید، در را باز کرد و گفت: «با اجازه چه کسی آمدی اینجا؟» گفتم: «با آقای مرتضوی آمدهام.» گفت: «بیا بیرون، اینجا جای هر کسی نیست.» دنیا روی سرم خراب شد. آقای مرتضوی را پیدا نکردم و با حال بدی به خانه رفتم. روز بعد او را پیدا کردم. گفت: «برو پیش آقای محمودی، رئیس صداوسیما.» فوری وقت داد. ماجرا را تعریف کردم؛ از جبهه، یک ماه فیلمبرداری و بیرون کردنم از اتاق مونتاژ. از حال و هوای آبادان هم گفتم. آنقدر ناراحت شد که فقط سعی میکرد خودش را کنترل کند. بالاخره با کمک دوستان کرمان، فیلم ۳۰ دقیقهای «با یک دست قرآن و با یک دست سلاح» آماده و برای پخش به تهران فرستاده شد. بسیار مضطرب بودم؛ اگر تهران فیلم را پخش نمیکرد، تکلیف من چه میشد؟ ادامه دارد...
видео или голосовое, без подписи
خرداد سال۱۳۶۰ به منظورفیلمبرداری از جبهه های آبادان از مرکزصداوسیمای کرمان به جبهه های جنوب آبادان اعزام شدم در ابادان شرایط غریبی بود ،خرمشهردر تصرف وابادان محاصره ، در مدت یکماه انجا به اندازه ده سال خاطره دارم، هرشب میگفتند شهر تصرف میشه یک دستوراتی میدادند ،دفاع ابادان توسط مردم پیر وجوان از شهرهای اطراف با تفنگ شکاری بود،تجربه تیم ما کم بود برای اینکه تصویر خوب بگیریم ،برای پخش …!بدون هماهنگی کمی از شهر به طرف خرمشهر رفتیم ،نخلهای سربریده وشترهای اواره برای ما جنوبی ها مفهومی فرهنگی وناراحت کننده دارد،وقتی وارد نخلها شدیم وشروع به عکس وفیلم گرفتیم ،با موجی از تیراندازی ازطرف دشمن مواجه شدیم ما فیلمی ۳۰ دقیقه ای تحت عنوان با یک دست سلاح وبا یک دست قران که آبادان را روایت میکرد،ساختیم این فیلم در آرشیوصداوسیمای کرمان موجود است ،بارها از شبکه اول پخش شد،این شد مقدمه سریال حماسی گل پامچال پر بیننده ترین سریال بعد از انقلاب از اینجا اثر گرفت که سعی میکنم چگونگی ساخت این سریال را هرروز بنویسم حالاکه جنوب آماج آتش وخصم دشمن شده است ،یادی کنیم از حماسه ۸سال دفاع مقدس در جنوب ایران🇮🇷(قسمت اول)محمد حاتمی
خرداد سال۱۳۶۰ به عنوان صدابردار فیلمبرداری از جبهه های آبادان از مرکز کرمان به همراه جناب آقای حسین مرتضوی فیلمبرداراز مرکز کرمان به جبهه های جنوب آبادان اعزام شدم در ابادان شرایط غریبی بود ،خرمشهر تصرف شده بود وابادان در محاصره بود در مدت یکماه انجا بودم به اندازه ده سال خاطره دارم، هرشب میگفتند امشب شهر تصرف میشه یک دستوراتی میدادند تا صبح بیداربودیم ،دفاع ابادان توسط مردم بود پیر وجوان از شهرهای اطراف خصوصا شیراز با تفنگ شکاری آمده بودند تجربه تیم ما کم بود برای اینکه تصویر خوب بگیریم بفرستیم برای پخش …!بدون هماهنگی کمی از شهر به طرف خرمشهر رفییم ،نخلهای سربریده وشترهای اواره برای ما جنوبی ها مفهومی فرهنگی وناراحت کننده دارد،وقتی وارد نخلها شدیم وشروع به عکس وفیلم گرفتیم ،با موجی از تیراندازی ازطرف دشمن مواجه شدیم ومعجزه آسا فرار کردیم،ما فیلمی ۳۰ دقیقه ای تحت عنوان با یک دست سلاح وبا یک دست قران که آبادان را روایت میکرد،ساختیم این فیلم در آرشیوصداوسیمای کرمان موجود است ،بارها از شبکه اول پخش شد،این شد مقدمه سریال حماسی گل پامچال پر بیننده ترین سریال بعد از انقلاب از اینجا اثر گرفت که سعی میکنم چگونگی ساخت این سریال را هرروز بنویسم حالاکه جنوب آماج آتش وخصم دشمن شده است ،یادی کنیم از حماسه ۸سال دفاع مقدس در جنوب ایران🇮🇷(قسمت اول)محمد حاتمی https://t.me/mohammadhatami04
خرداد سال۱۳۶۰
https://iranpsa.com/live
Channel photo updated
видео или голосовое, без подписи