🌺 #آیینه #دل 🍁
Статистикаفرهنگی، اجتماعی، موسیقی اصیل،اطلاعات عمومی تماس با مدیر کانال و پیشنهادات تبلیغات @ebrahimi_khabarnegar
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 27
- Всего постов
- 210
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
⭕️درگیری میان دو هیئت عزاداری در صحن امام رضا(ع) 🔹شب گذشته در جریان مراسم عزاداری در صحن مطهر امام رضا(ع)، پس از بروز اختلاف میان اعضای دو هیئت عزاداری از یزد و تبریز، درگیری میان برخی افراد شکل گرفت. 🔹در این درگیری، تعدادی از افراد با چوبهای مورد استفاده در مراسم عزاداری با یکدیگر درگیر شدند و اقدام به ضربوشتم و پرتاب چوب به سوی یکدیگر کردند. اخبار دسته اول مشهد رو اینجا دنبال کنید👇 @khabarmashad
🌹🌷اسم من عمو احمد است. بیش از ۳۰ سال است که در یک محلهی کارگرنشین، یک نانوایی کوچک دارم، بوی نان تازه پخته شده تمام زندگی من است. نسلهای زیادی را دیدهام که جلوی نانواییام بزرگ شدهاند. من فقط نان نمیفروشم؛ به چهره مشتریانم هم نگاه میکنم. http://telegram.me/bavarh قبلاً متوجه پیرمردی میشدم، لباسهایش بسیار مرتب اما قدیمی بود و هر روز ساعت ۲ بعد از ظهر میآمد. او از جمعیت دور میایستاد، به نانهای روی ویترین نگاه میکرد، جیبش را میمالید انگار که سکه میشمرد، و سپس بدون خرید چیزی آنجا را ترک میکرد. چهرهاش داستانی از غرور در مبارزه با گرسنگی را روایت میکرد. یک روز، تصمیم گرفتم نقشهای بکشم. وقتی رسید منتظرش ماندم و در همان نقطه ایستادم. با صدای بلند و شاد او را صدا زدم: "هی، آقا..! هی، پیرمرد..! بله، شما..! تبریک میگویم..!" مرد تعجب کرد و به اطراف نگاه کرد: "من..؟" به او گفتم: «بله، شما امروز صدمین مشتری ما هستید..! و این یعنی دو بسته نان به عنوان هدیه و یک بسته کلوچه خرما به صدمین مشتری تعلق میگیرد.» صورتش سرخ شد و با صدای آهسته گفت: «اما من چیزی نخریدم...» سریع جواب دادم: «اینها قوانین مسابقه هستند، آقا..! جایزه به صدمین مشتری میرسد، چه چیزی بخرند و چه نخرند. لطفاً، تا که شما مجبور نباشید در صف منتظر بمانید.» او در حالی که میلرزید، کیسه را گرفت و در حالی که لبخند میزد، چشمانش پر از اشک بود. از آن روز به بعد، شروع به برگزاری «*مسابقههای*» ساختگی زیادی کردم. یک بار «*برای جشن سالگرد افتتاح مغازه*» بود و بار دیگر «*چون خمیر اضافی داشتیم*.» کم کم متوجه زنان بیوه، و دانشجویانی که دور از خانه درس میخواندند و کارگرانِ روزمزد هم شدم. http://telegram.me/bavarh سپس غافلگیری از راه رسید. یک مشتری دائمی، یک استاد دانشگاه، مرا در حال دادن «*جایزه ساختگی*» به یک دانشجو دید http://telegram.me/bavarh بعد از اینکه دانشجو رفت، به من نزدیک شد و مقداری پول روی میز گذاشت. با لبخند به من گفت: «عمو احمد، میخواهم در این صدمین مسابقهی مشتری شرکت کنم. این پول را پیش خودت نگه دار و هر وقت کسی نیازمند آمد و نتوانست پول را بپردازد، او را برنده بدان.» و اینگونه بود که ایده «*نان معلق*» شروع شد. یک تخته سیاه کوچک داخل نانوایی گذاشتم و روی آن نوشتم: «امروز ۵۰ نانِ پیش خرید موجود است. هر کسی که به آنها نیاز دارد، بدون تردید آنها را درخواست کند.» این ابتکار عمل، گسترش یافت. مردم شروع به ورود به مسابقه کردند، ۱۰ تا نان میخریدند و ۵ نان اضافی میگذاشتند و می گفتند: «*این را روی تخته سیاه بگذارید*.» بچهها میآمدند و پول خردشان را میگذاشتند. حتی کارگران هم شروع به دادن بخشی از دستمزد روزانه خود به تخته سیاه میکردند. به این ترتیب ، نانوایی چیزی بیش از مکانی شد که آرد و نان میفروخت. به یک «*بانک کرامت*» تبدیل شد. پیرمرد (که بعداً فهمیدم که معلم بازنشسته زبان عربی است) با سربلندی شروع به گرفتن سهمش از تخته سیاه کرد، چون میدانست که این یک کار خیر از طرف من نیست، بلکه «*هدیهای*» از طرف تمام جامعهای است که با او احساس ارتباط میکردند. یک ماه قبل از درگذشتش، پیش من آمد و یک کتاب بسیار قدیمی و کمیاب برایم آورد. او به من گفت: «من پولی ندارم که زحماتت را جبران کنم، اما این کتاب گرانبهاترین چیزی است که دارم. آن را پیش خودت نگه دار.» کتاب را باز کردم و تقدیمنامهای با دستخط لرزانش پیدا کردم: تقدیم «به عمو احمد... که عشق را قبل از نان میپزد. از تو ممنونم که هرگز نگذاشتی گرسنه به رختخواب بروم و هرگز نگذاشتی با غرور شکسته به رختخواب بروم.» این پایان حرفهایش بود. من بزرگ شدم و حالا فرزندانم نانوایی را اداره میکنند. نصیحت من به آنها واضح بود: «درب ِ این نانوایی هرگز به روی یک فرد گرسنه بسته نمیشود.. و این تخته سیاه از گاوصندوق مهمتر است.» چون کشف کردیم که ما فقط به مردم نان نمیدهیم. ما به آنها این حس را میدهیم که دنیا هنوز جای خوبی است. درس: مهربانی مُسری است.. درست مثل هر بیماری واگیردار دیگری، و حتی بسیار شیرینتر. شما شروع میکنید.. و ناگهان ارتشی از افراد مهربان را میبینید که پشت سر شما ایستادهاند. لازم نیست ثروتمند باشید تا به کسی کمک کنید... کافی است انسان باشید و دل بزرگی، داشتهباشید... http://telegram.me/bavarh
🌹🌷*مراسم تشییع حسین خواجهامیری«ایرج» آغاز شد* 🔹 مراسم تشییع حسین خواجهامیری (ایرج») صبح جمعه ۲۳ مردادماه از مقابل تالار وحدت در حال برگزاری است. http://telegram.me/bavarh
*توییت یک دانشمند فیزیکدان بین المللی با ۳۸ میلیون بازدید در مورد ایران.* یکی از پربازدیدترین و متفاوتترین توییتها متعلق به «نیل دگراس تایسون» (Neil deGrasse Tyson)، فیزیکدان و مروج علم مشهور جهانی است. این توییت با بیش از ۳۸ میلیون بازدید، از دریچه «تاریخ علم و نجوم» به بحران ایران نگریسته و وجدان علمی جهان را مخاطب قرار داده است. متن توییت: > "When you look at the stars from the Iranian plateau, you aren't just looking at space; you're looking at the same sky that inspired Al-Biruni and Khayyam to measure the universe. To bomb Iran is to attack a nation that mapped the heavens while much of the world was in the dark. We are throwing stones at the cradle of our own curiosity. The universe doesn't care about borders, but it remembers who looked up first." ترجمه فارسی: > «وقتی از #فلات_ایران به ستارهها نگاه میکنید، فقط فضا را نمیبینید؛ به همان آسمانی نگاه میکنید که؛ الهامبخشِ ابوریحان بیرونی و خیام برای اندازهگیری جهان بود. بمباران ایران، حمله به ملتی است که وقتی بخش بزرگی از جهان در تاریکی بود، نقشه آسمانها را ترسیم میکرد. ما در حال سنگاندازی به گهوارهی کنجکاویِ خودمان هستیم. جهان به مرزها اهمیت نمیدهد، اما به یاد میآورد که؛ چه کسی زودتر از همه به بالا (آسمان) نگاه کرد. چرا این توییت در صدر بازدیدها قرار گرفت؟ ۱. زاویه دید علمی: تایسون به جای بحثهای کلیشهای سیاسی، به ریشههای علمی ایران اشاره کرد. او یادآوری کرد که؛ بسیاری از مفاهیم مدرن ریاضی و نجوم مدیون دانشمندان ایرانی است. ۲. او تصویری با کیفیت خیرهکننده از «#رصدخانه_مراغه» در کنار تصویری از «#تلسکوپ_جیمزوب» منتشر کرد و زیر آن نوشت: "بدونِ دیروزِ آنها، امروزِ ما ممکن نبود." ۳. تأثیر بر جامعه علمی: این توییت موجی از حمایت را در میان اساتید دانشگاه و دانشمندان ناسا و اسا (ESA) ایجاد کرد که با هشتگ ProtectTheCradle# (از گهواره محافظت کنید) بازنشر شد. واکنشهای جالب در کامنتها: - یک ستارهشناس آلمانی نوشت: "هر بار که به #تقویم_جلالی نگاه میکنم (دقیقترین تقویم جهان)، به یاد میآورم که ذهن ایرانی چگونه زمان را مهار کرد. ویران کردنِ خانهی چنین ذهنی، جنایت علیه بشریت است." - یک کاربر از هند کامنت گذاشت: "ایران یک کشور نیست، ایران یک 'ایده' است که علم و هنر را با هم ترکیب کرد. بمبها هرگز نمیتوانند یک 'ایده' را از بین ببرند."
♦️شیر اضافه مادران جمعآوری میشود؛ فعال شدن ۱۹ بانک شیر در کشور رضا سعیدی، فوقتخصص نوزادان و مدیرکل جوانی جمعیت، سلامت خانواده و مدارس وزارت بهداشت، در #گفتوگو با خبرفوری: 🔹در حال حاضر حدود ۱۹ بانک شیر در کشور فعال است و چند مرکز دیگر نیز در حال راهاندازی هستند. 🔹بانکهای شیر یکی از راهکارهای مؤثر برای کاهش مرگومیر و عوارض نوزادان نارس محسوب میشوند. 🔹فعالیت بانکهای شیر کاملا داوطلبانه و غیرتجاری است. این مراکز معمولا در بیمارستانهایی ایجاد میشوند که دارای بخش مراقبتهای ویژه نوزادان هستند و شیر اهدایی پس از دریافت، بررسی سلامت، پاستوریزه شدن و نگهداری در شرایط استاندارد، در اختیار نوزادان نیازمند قرار میگیرد. 🔹مادرانی که زایمان کردهاند و شیر اضافه دارند، بهویژه مادرانی که نوزادشان در بیمارستان بستری است و امکان تغذیه مستقیم ندارد، میتوانند از اهداکنندگان شیر باشند. 🔹مادران اهداکننده الزاما نیاز ندارند برای دوشیدن شیر به مرکز مراجعه کنند؛ آنها میتوانند در منزل با استفاده از بستهبندیهای مخصوص شیر را آماده کرده و به بانک شیر تحویل دهند. @Tv_Foriii
#طنز_تلخ 🔴فرق ایران و ژاپن... تو ژاپن از هر 10 تا بچه ای که بدنیا میاد ۹ تاشون خنگن!! یکیشون باهوشه..! اما تو ایران از هر 10 بچه، ۹ تاشون باهوشن!! یکیشون خنگه..! حالا سوال اینجاست: چرا ژاپنیها اینقدر پیشرفت میکنن ولی ایرانیها پیشرفت نمی کنند؟! چون تو ژاپن، اون یه نفر باهوش رو میذارن بالای سر اون ۹ تا خنگ..! ولی تو ایران، اون یه نفر خنگ رو میذارن بالا سر اون ۹ تا باهوش..!/دکتر سعید حق پرست #ارسالی از نویسنده @Roshanfkrane
چرا «محصول» جمهوری اسلامی را به فرزندتان نفروختید؟ عروس خانم ابتکار که اقامت دائمش در آمریکا لغو شده، وکیلی حرفهای گرفته و از دولت آمریکا شکایت کرده، به این امید که اقامتش برگردد و غرامتش را از اموال بلوکه بگیرد. او نامهای خطاب به مردم آمریکا نوشته: من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند، و مادرشوهرم در اشغال سفارت آمریکا فقط مترجم بود. استدلال نامه و وکیل ایشان این است که فرزندان نباید بهجای والدین مجازات شوند. استدلالی که در ذاتش درست است؛ او معتقد است وکیلش بر همین اساس خواهد بُرد و غرامت را از اموال بلوکهی ایران خواهد گرفت. اتفاقاً همین منطق خوبی است برای شروع یک بازخواستِ تاریخی. خانم ابتکار، آقای لاریجانی، روحانی، خاتمی، ظریف، هاشمی و دیگر سران نظام، دیگر سؤال این نیست که چرا فرزندان شما زندگی در آمریکا و اروپا را ترجیح دادند. این سؤال کهنه شده است. سؤال جالبتر این است: چرا وقتی به خانوادههای «سازندگان جمهوری اسلامی» میرسیم، میبینیم خودشان حاضر نشدهاند در «آیندهای» که برای دیگران ساختهاند زندگی کنند؟ این بحث آمریکا یا مهاجرت نیست. حتی ریاکاری هم نیست. بحثی عمیقتر است. سؤال تاریخی این است: چرا شما از «محصول» خودتان استفاده نکردید؟ کشوری مبتنی بر ایدئولوژی خود ساختید و وقتی نوبت به عزیزترین آدمهای زندگیتان رسید، آنها را از نتیجهی همان «محصول» دور کردید. صادقانهترین داوری دربارهی جمهوری اسلامی در تاریخ، نه داوری مخالفانش خواهد بود، نه گزارش سازمانهای حقوق بشری، نه تحلیل اقتصاددانان، بلکه در انتخاب خانوادهی خودِ سازندگانش است. برای مردم انواع آرمانها را انتخاب کردند و برای فرزندشان «واقعبینی» . برای مردم کاخهای بهشت در آسمان، برای فرزندانشان، خانه روی زمین. بله میشود برای مردم از «مقاومت» گفت، اما خب برای فرزند باید دانشگاه انتخاب کرد. برای مردم میشود از «فضیلتِ رنج» گفت، اما وقتی پای بچهی خودت وسط باشد، رنج فضیلت نیست. و همینجاست که انتخاب فرزندانتان از ۴۷ سال سخنرانی شما راستگوتر میشود. حال بنا بر بنا بر منطق وکیل صدهزار دلاری عروس خانم ابتکار، میپرسیم: اگر فرزند نباید تاوان تصمیم والدینش را بدهد، چرا فرزندان ما باید میدادند؟ چرا نیکایی که در ۱۳۸۴ به دنیا آمده بود، باید هزینهی تصمیمی را میداد که در ۱۳۵۸ نگرفته بود؟ چرا منطق وکیل شما که «هرکس مسئول اعمال خویش است»، دربارهی خانوادهی شما بدیهی است، اما دربارهی یک ملت از یاد میرود؟ بگذارید سؤال را جور دیگری بپرسم: چرا «تاریخ» در جمهوری اسلامی همیشه ارثِ مردم بود، اما انتخاب، امتیاز خانوادههای شما؟ ما گذشتهی شما را به ارث بردیم؛ فرزندان شما امکان انتخاب آیندهشان را داشتند. ما پیامدِ تصمیمها را گرفتیم؛ آنها پاسپورت برداشتند. ما در کشوری ماندیم که حاصلِ سیاستهای شما بود؛ خانوادهی شما رفتند ببینند کشورهای حاصل سیاستهای دیگران چه شکلیاند. آقایان و خانمهای نظام: چرا به فرزندانتان نگفتید بمان و «محصول» کار ما را زندگی کن؟ چه چیزی دربارهی آیندهی ایران میدانستید که پشت تریبون نمیگفتید، اما برای فرزندتان به یاد میآوردید؟ چرا ایدئولوژی شما پشت درِ خانهتان متوقف میشد؟ چه بود آن سیاستی که برای نود میلیون نفر «استقامت» بود، اما برای یک فرزند آیندهای بود که باید از آن نجاتش داد؟ از فرزندان این خانوادهها هم سؤال دارم؛ نه بهعنوان متهم، بلکه شاهد. شما که هر دو جهان را دیدهاید، شهادت بدهید: پدران و مادرانتان برای ما چه ساختند، و برای شما چه خواستند؟ خانم لیلا حاتمی از پدرت بپرس: اگر ایران برای من خوب نبود، چرا برای میلیونها فرزند بود؟ آقای مهدی ظریف از پدر امیرکبیرت! بپرس: تو که پشت بیمارستانی که شاه بستری بود، عربده کشیدی، چرا کشوری نساختی که من دلم بخواهد در آن بمانم؟ ملت شریف ایران: رفتنِ اینها فقط مهاجرتِ یک خانواده نیست، یک رأی است. رأیی که در هیچ صندوقی انداخته نشده، هیچ ناظری نشمرده، و هیچ روزنامهای نتیجهاش را اعلام نکرده. اما معنایش روشن است: انتخابِ خصوصی سران نظام چیزی را اعتراف میکند که زبانِ سیاسیشان نمیگوید. خانم ابتکار، کاش روزی شجاعت به خرج دهید و پشت تریبون بگویید چرا برای خانوادهی خودتان «خانه» جایی شد که روزی سفارتش را اشغال کردید، اما برای میلیونها ایرانی، خانه همان جایی ماند که باید عواقبِ آن اشغال را نسلاندرنسل زندگی میکردند؟ درست است که هرگز نگذاشتند رفراندومی برگزار شود، اما فرزندان بسیاری از سران جمهوری اسلامی سالهاست رأی خودشان را در فرودگاهها دادهاند: «نه» به «محصول» جمهوری اسلامی. انتخاب محل زندگی فرزندان نظام، صادقانهترین رأی به «محصول و میراث» جمهوری اسلامی بود. #زهرا_عبدی
🌺🌹🌸 بر سر در یک حمام نوشتند: برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم. روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطهخوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم... کسانی که حمام نرفتهاند نمیدانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندبارهای دارد. پژواک صدا در خود صدا میپیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را میکشند از ته دل فریاد میزد: یافتم، یافتم... اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیکتر بودند بیاختیار ذهنشان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوششانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست... اما ارشمیدس بیاعتنا به همهچیز و همهکس و حتی لباسهایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد. صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟ بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریادزنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است. حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد میزد: دزد، دزد، بگیریدش... وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پیاش میدوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد میزد: یافتم، یافتم... شمعفروشان و نعلبندان و خلاصه کاسبکارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند میپرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب میدادند: «یافتش، یافتش» و همینطور از پی ارشمیدس میدویدند. پیرزنی گفت: چه بیحیاست این مرد. لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آنطور لخت مادرزاد دید گفت: این چیچی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟ در سرکوی سگبازها، آنجا که «کلبی»ها جمع میشدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفسنفسزنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است. حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است. یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بیحرف! این چیزها مال دولت است. مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چیچی هست. مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم. اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همینطور داد و فریاد میکرد: یافتم، یافتم، یافتم... جمعیت که هر دم بیشتر میشد و کلافه بود دستهجمعی فریاد زدند: آخه بگو چی یافتی؟ ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود. مردم گفتند: چی، چی گفتی؟ ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوقزده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود. همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه میگوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که میگفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمیشود» و صدای خنده مردم بلند شد. فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم «وقتی جامعه دنبال طلاست و دانشمند دنبال حقیقت، نتیجهش میشه همین تابلو سر در حمام: از پذیرش دانایی معذوریم»
🔴 خبرگزاری ایرنا : قراره از این به بعد ۱۵۰ لیتر سهمیه از ۱۵۰۰ تومن تا ۵ هزار تومن به هر خودرو داده بشه و اگر بیشتر از ۱۵۰ لیتر مصرف کردید هر لیتر بنزین با نرخ ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومن به شما داده میشه. +قرار سهمیه ها تا آخر سال کلا حذف بشه و بنزین تک نرخی لیتری ۸۷۰۰۰ تومن به مردم داده بشه ... کانال خرم آبادی ها👇👇 🍂🍁🍂 @khoramabadiha_channel
اینجا آرامگاه سردار دلیر ایران آریوبرزن لر تبار است. https://t.me/historylory
⚫️ حسین خواجه امیری معروف به ایرج، پهلوان آواز ایران درگذشت 🔹استاد قدیمی آواز ایران در ۹۴ سالگی و پس از دورهای بیماری درگذشت. او متولد خالد آباد از توابع نطنز بود و آوازهای ماندگاری از وی به جا مانده. روحش شاد و یادش ماندگار باد🩶
آورده اند چون عبدالله خان ازبک خراسان را تصرف کرد بر سر قبر رستم آمد و این بیت را خواند: سر از خاک بردار و ایران ببین بکام دلیران توران ببین وزیر او گفت : رستم جوابی دارد که اگر اجازه دهید آن را بگویم ..؟ گفت : بگو فرمود رستم در جواب می گوید : چو بیشه تهی ماند از نره شیر شغالان به بیشه درآید دلیر چوبیشه ز شیران تهی یافتند سگان فرصت روبهی یافتند ...
🍃🍂🌺🍃🍂🌺 هر جا که سری بُردم در پرده تو را دیدم تو پرده نشینی و من هرزه ی هر جایی ✨💫شَبِتون بِخِیر 💫✨ 🍃🍂🌺🍃🍂🌺
بعد از اینکه مردم فوجیساوا در ژاپن به ساخت مسجد توی این شهر اعتراض کردن، دولت ژاپن اعلام کرد که اسلام جایی در این کشور نداره. #خبر #مذهبی @Roshanfkrane
بحران کمبود گازوئیل و بنزین در استان مازندران تشکیل صف های طولانی گازوئیل حتی وقتی جایگاه گازوئیل ندارد! راننده های کامیون میگویند چون گازوئیل برای ادامه دادن راه نداریم! مجبوریم در جایگاه صف بایستیم تا گازوئیل به جایگاه برسد ! همچنین گزارش های ارسالی به کانال روشنفکران از سهمیه ۱۰ لیتری بسیاری از پمپ بنزین ها در استان مازندران خبر میدهند! راننده های کامیون میگویند وضعیت گازوئیل بدتر از بنزین است! چون تقریبا همه جایگاه ها بنزین دارند ولی صف طولانی است! اما اکثریت جایگاه ها در استان مازندران گازوئیل ندارند ! #خبر #ارسالی #اجتماعی @Roshanfkrane
سردار رضایی جانشین فرمانده انتظامی کشور، راجع به قتل حمیدرضا رجبزاده: ماجرای قتل این مداح، سیاسی و امنیتی نیست یک اتفاق فردی بود مثل بقیه مواردی که در سطح کشور رخ میدهد #اجتماعی #مذهبی @Roshanfkrane
🔴 محمود احمدینژاد در شهریور ۱۳۹۷ درباره حسین طائب، رئیس وقت سازمان اطلاعات سپاه، گفته بود: «او تعادل ندارد و همه میدانند؛ مقامات کشور همه میدانند که او چه کرده است.» احمدینژاد همچنین مدعی شده بود که با انتصاب طائب مخالف بوده و او را فردی پروندهساز میدانسته است. 🔐 پرسرعت و نامحدود: ۸۰تومن ⛔️ @UN_IR 👑
رسایی: چونکه نمیدانیم اسرائیل کِی حمله میکند مجبوریم جلسات مجلس را مجازی کنیم پ ن : مگر نمیخواستید انتقام بگیرد؟! @Roshanfkrane