tgindex
از ادبیات و درست‌نویسی

از ادبیات و درست‌نویسی

Статистика
@eltezazeadabiперсидский

گاه شعر، گاه موسیقی و گاه بیان تجربه‌های ویراستاری و درست‌نویسی ارتباط با گرداننده: @alltypeofpoem

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
165
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
113
20 постов
Вовлечённость
68,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.192из GhaZalkhanii

    ‌ راحت طلبيدم زِ جهان ، ديده بپوشيد غم خواستم از دهر، به خروار فرستاد ... #طالب_آملى @GhaZalkhaniI

  • 8 авг.2011из shekoftandaraftab

    ⁠⁣زبان فارسی و وحدت ملّی این زبان پارسی پیوند قومیّت بود ورنه استقلال ما هرگز نماند برقرار دشمن ما تازد اوّل بر زبان مشترک چون بخواهد کرد ما را با بداندیشی شکار تا فشاند عاقبت بذر زبان خویش را مزرع ما را کند با حیله‌ها شخم و شیار سست سازد پایۀ کاخ زبان مشترک گه به‌نرمی گه به‌گرمی گاه با زور و فشار تا کند ما را ز شعر پارسی بیزار و سرد می‌کند حفظ زبان‌های محلّی را شعار ای جوان گر با فسون اجنبی از این زبان بگسلی، گردی ز خود وز مام میهن شرمسار حیف باشد کز هوس در آرزوی کلبه‌ای جهل تو ویرانه‌ای سازد ز کاخی زرنگار خیز و این کاخ کهن را بیشتر آباد کن هرچه داری از هنر بر آستانش کن نثار از زبان‌های محلّی هم مشو غافل که نیست هیچ غم گر سرو را شمشاد روید در کنار این زبان پارسی گنجینۀ فرهنگ ماست وز سر گنجینه باید دور کردن موش و مار زاید این گنجینه در آینده هم گنجینه‌ها گر در آن رنج سخنگویان ما افتد به کار زین سبب بیگانه خواهد، زین زبان گنج‌زا تا شود فرهنگ ما نازا، بر آوردن دمار این زبان را خوار خواهد آن که در چشمان او این همه گل‌های جان‌پرور خلد مانند خار بگذر از ما، بین به فرهنگ و زبان چون شیفته‌ست شرقی و غربی، گرت بر شرق و غرب افتد گذار از گدار روزگاران این زبان پویان گذشت وای اگر اکنون زنی بر سیل غفلت بی‌گدار هان مهل تا زین درخت آسان بریزد بار و برگ سستی و پستی و جهل مردمی بی بند و بار وای بر قومی که فخرش بر زبان اجنبی‌ست زشت‌تر زان، کز زبان مادری او راست عار غلامعلی رعدی آذرخشی @shekoftandaraftab

  • غبارِ غم بِرَوَد، حال خوش شود حافظ تو آبِ دیده از این ره‌گذر دریغ مدار

  • کلاس #ادبیات_معاصر جلسۀ ششم «مهدی اخوان ثالث» قیصر امین‌پور @gheysaraminpourofficial

  • 16 окт. 2025 г.1472из GanjoorOfficial

    ربات تلگرامی متن باز عود که به همت آقای محمدمهدی مهدوی راد تولید شده امکان جستجو و مرور آثار شاعران و همینطور دسترسی آسان به روخوانی‌ها و تفسیرهای اشعار را برای کاربران فراهم کرده است: @oud_poem_bot

  • @oud_poem_bot بات جست‌وجوی شعر

  • 21 сент. 2025 г.12221из azgozashtevaaknoon

    "از کاریکلماتورها" [۷۸] آدمِ ساده‌لوح، "کاندیدِ" هر پست و مقامی می‌شود. خلاف‌ها فرزندانِ ناخلفی خواهندیافت. بعضی‌ها فکرمی‌کنند پس‌از بوتاکس آدمِ دگرگونه‌ای می‌شوند. نظریه‌ی داروین، در نگاهِ آباء کلیسا اتفاقِ میمونی نبود. کاش چینی‌ها با وسعت‌نظرِ بیش‌تری به جهانیان می‌نگریستند. وقتی مادرت شاعر باشد و پدرت کاریکلماتورنویس، باید هم "ناکامانه" گوشه‌ی پارک گیتار‌ بنوازی. از کسی که به سفرِ سیاحتی می‌رود، التماسِ صفا دارم. خیّاطی که اعتماد‌به‌نفس‌دارد، شلوارش را خراب‌نمی‌کند. برای‌این‌که تعریف‌ازخودم نشود، زندگی‌نامه‌ام را نمی‌نویسم. اسب حیوانِ بابخاری است. @azgozashtevaaknoon

  • 4 сент. 2025 г.100из hafezsharafi

    ای محنت ار نه کوه شدی ساعتی برو وی دولت ار نه باد شدی لحظه‌ای بپای ای تن جزع مکن که مجازی‌ست این جهان وی دل غمین مشو که سپنجی‌ست این سرای مسعود سعد دشمن فضل‌است روزگار این روزگار شیفته را فضل کم نمای (مسعود سعد) فلک به مردم نادان دهد زمام‌ مراد تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس (حافظ)

  • 29 авг. 2025 г.861из gozinguye04

    نکته‌ای دربارۀ شاه‌نامه بیش از شش هزار بیت از ابیاتِ شاه‌نامه با واژۀ «چو» آغاز می‌شود، یعنی به طورِ میان‌گین از هر ده بیت یکی! 😁 این رقم بیش از کلِ ابیاتِ دیوانِ حافظ است. این «چو» معمولاً به معنیِ «وقتی که» است و بسامدِ بالایش نشانۀ روایی بودنِ متن است. فردوسی معمولاً داستان و ماجرا تعریف می‌کند.

  • без подписи

  • فعل‌های مرکب برساخته از «پیدا کردن» در فارسی نوشتاری پرکاربرد است: او به مقام نخست مسابقات دست پیدا کرد. کوهنوردان به فتح قلهٔ دنا دست پیدا کردند.❎ البته چنین جمله‌هایی بهتر است با فعل دیگری از درون جمله جایگزین شود: کوهنوردان قله دنا را فتح کردند. کوهنوردان به قله کوه رسیدند. کوهنوردان با موفقیت به قلهٔ کوه رسیدند. این‌ها جزو جمله‌هایی است که کنایهٔ «دست پیدان کردن» بدان‌ها ادبیت بخشیده است. اما اما اما امروز از زبان کادر محترمی از مدرسه شنیدم می‌گفت: «هر وقت خواستین از مدرسه خروج پیدا کنین....» ❌ خب شما که محاوره‌ای صحبت می‌کنید، راحت حرف بزنید! هر وقت خواستین از مدرسه خارج بشین یا وقتای خروج از مدرسه...

  • 5 авг. 2025 г.13021из GhaZalkhanii

    💎 سعدیا دیگر بنی‌آدم برادر نیستند جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند عضوهای بی‌شماری را به درد آورده چرخ عضوهای دیگر اما یار و یاور نیستند کودک چشم‌آبی غرب و سیه‌چشم عرب در نگاه غربیان با هم برابر نیستند شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زنده‌اند تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند از نگاه غربیان انگار در مشرق‌زمین مادران داغ کودک‌دیده مادر نیستند نزد آنانی که می‌گریند در سوگ سگان صحنه‌های قتل‌ انسان گریه‌آور نیستند بی‌مروت! کودک‌اند اینها نه مردان حماس خانه‌‌اند اینها که شد ویرانه، سنگر نیستند نازک‌اندامان که می‌میرند بی آب و غذا ساقه‌های ترد ریحان‌اند لشکر نیستند کاش بی‌بی‌سی سوال از باربی‌سازان کند: این عروسک‌ها که می‌سوزند دختر نیستند؟ خادمان کعبه سرگرم‌اند در کاباره‌‌ها؟ یا که اهل جنگ جز با رقص خنجر نیستند؟ بار دیگر خو گرفت این قوم با دخترکشی؟ یا که غیرت داده از کف یا دلاور نیستند؟ پشته‌ها از کشته‌ها پیداست، دنیا کور نیست؟ آسمان از ناله‌ پر شد، گوش‌ها کر نیستند؟ تا به کی کودک‌کشی در #غزه؟ آیا غربیان در هراس از انتقام اهل خاور نیستند؟! #افشین_علا (تولد: نور، ۴ فروردین ۱۳۴۸) ❄️ @GhaZalkhaniI 🌿 🔺

  • برشی از داستان کوتاه روز و شب یوسف؛ محمود دولت‌آبادی، نگارش ۱۳۵۲ حین نوشتن کلیدر این داستان دست‌نوشت شد و سپس چاپ. از همان قدیم، هم دولت‌آبادی به شاعرانگی در نثر توجه داشته بود.

  • با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی #حافظ-شیرازی

  • با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش #حافظ-شیرازی

  • без подписи

  • دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن قتل اینان که روا داشت که صید حرمند گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست تا نگویی که اسیران کمند تو کمند در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس نشناسی که جگرسوختگان در المند تو سبکبار قوی حال کجا دریابی که ضعیفان غمت بارکشان ستمند سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد سست عهدان ارادت ز ملامت برمند سعدی, دیوان اشعار, غزلیات سعدی

  • 8 мая 2025 г.16132из karvandparsi

    . ا═.🍃.════════ا خلیج عربی، دریای سرخ است، نه دریای پـــــارس ا════════.🍃.═ا این روزها اگر جستجوگر راستی باشید به سادگی به معتبرترین منابع در هر علمی دسترسی پیدا می‌کنید. مثلاً می‌خواهید بدانید خلیج عربی کجاست؟ در گوگل (منبع دم دستی عام) اگر جستجو کنید می‌بینید که ویکیپدیای عربی، در مقالۀ مفصلی، الخلیج العربی را با جعل آشکار اسناد و نقشه‌های تاریخی به جای خلیج پارس نشانده است. کمی حوصله می‌خواهد که به منابع جغرافیایی اصیل مثلاً جغرافیای بطلمیوس (نگارش 168 میلادی، ص 137) مراجعه کنید و بینید که بطلمیوس مشهور جهانیان به شما می‌گوید : «خلیج پارسی در شمال شرق صحرای عربستان واقع است و خلیج عربی (دریای سرخ) در غرب آن.». (Claudius Ptolemy The Geography, p 137) و باز اگر به منابع پیشتر از بطلمیوس مراجعه کنید مثلاً به جغرافیای استرابو (نگارش 24 میلادی) خواهید دید که نام خلیج عربی به زبان یونانی (Αραβιοϛ κόλπϛ) برای دریای سرخ فراوان آمده است. آری! خلیج عربی همان دریای سرخ (بحر الاحمر)گ است که میان صحرای عربستان و آفریقا واقع است و در واقع مرز میان دو قاره آسیا و آفریقاست (استرابو، ج1 ص 129 ). استرابوی یونانی این خلیج را در سراسر کتاب حجیمش همواره خلیج عربی نامیده است. باز اگر به منابع قرنهای پیشتر از استرابو بروید، هرُدوت مورخ مشهور یونانی (قرن چهار پیش از میلاد) را می‌یابید که در کتاب تاریخ مشهورش همه جا خلیج عربی را در نزدیک مصر و رود نیل آورده است؛ از جمله این مورد: «دیگری از ایران شروع می‌شود و ایران، آشور و عربستان را در بر می‌گیرد و به خلیج عربی - که داریوش از طریق کانالی آن را به رود نیل متصل کرد - پایان می‌یابد...» (هرُدوت *ج 1/، 301-302). اینکه چرا این روزها کسانی دست به این جعلهای بزرگ می‌زنند و در تلاشند تا نام جغرافیایی هزاران ساله را بی‌باکانه تغییر دهند پیامد برآمدن قدرت اقتصادی و نفوذ در رسانه‌های جهان است و از آنسو انزوای جهانی ایران. هرچه دولت مرکزی ایران ضعیف‌تر و منزوی‌تر شود این دست‌اندازیها هم شدیدتر خواهد شد. پ.ن. تنها در سه جلد اول (از هشت جلد) کتاب جغرافیای استرابو 41 بار نام خلیج عربی Αραβιοϛ κόλπϛ برای دریای سرخ (بحر الاحمر) آمده است: Arabian Gulf, the (Red Sea), Vol i. 47, 50, 55, 56, 60, 62, 67, 75, 79, 87, 123, 129, 130, 149, 152, 178, 183, 196, 200, 458; Vol ii. 210; Vol iii. 74, 88, 176, 185, 189, 191, 194-208, 210, 217, 224, 226, 235, 241, 243, 244, 260, 270, 271, 291. #کاروندپارسی #محمودفتوحی @karvandparsi

  • 7 мая 2025 г.1161из AfsharFoundation

    ‍ The Persian Gulf in Greek, Latin, and Arabic Texts A general rule that applies to many geographical names can be stated as follows: The names of lands and countries are mostly derived from the tribes and ethnic groups that lived there. Most river names stem from the color or visible appearance of their waters, and mountain names are often taken from their resemblance to other things. But for seas, the names have generally been taken from the lands and countries near them. The body of water that borders the entire southern coast of Iran has been named “the Sea of Fars” or “the Persian Gulf” because a major portion of its shores belongs to the province of Fars in Iran, and because the people of Iran—namely, the people of Fars, the ancient Persians—were among the first in the region to establish contact with the Western world. From the time historical and geographical records began to be compiled, this body of water has been referred to by this name. The word “Pars” or “Fars” was pronounced “Pers” by the ancient Greeks, and so this term was also used in naming the gulf. Arrian, the renowned Greek historian who lived in the second century CE, referred to the Persian Gulf as Persikōn Kólpos, which accurately means “the Persian Gulf.” Strabo, the famous Greek geographer born around 58 BCE and who died around 25 CE, used this name repeatedly in his geographical works. Curtius Rufus, the famous Latin-language historian, in his book on the history of Alexander, called this sea Aquarum Persico, which literally means “the waters of Persia.” All Arab geographers and historians have consistently used the ancient name for this sea. Ibn Khordadbeh, the author of the oldest surviving Arabic geographical text, called Al-Masalik wa al-Mamalik, refers to this body of water as Bahr Fars (“the Sea of Fars”). In addition to renowned Arab historians and geographers, in all other Arabic texts that mention this sea up to our own time, it has been referred to variously as Bahr Fars, Bahr al-Farsi, or Khalij Fars—all meaning the Persian Sea or Persian Gulf. From: Saeed Nafisi’s Essays (on the history of Sufism, Iranian culture, and literature), edited by Masoud Erfanian, Tehran: Dr. Mahmoud Afshar Foundation Publications, 2018, Vol. 3, pp. 617–623. #persian_gulf #forever_persian_gulf Dr. Mahmoud Afshar Foundation: Promoting the Persian Language, Strengthening National Unity, and Preserving Territorial Integrity @AfsharFoundation

  • «دوزخ و درخت گردو» ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم وطن من! ای تواناترین مظلوم تو را دوست می‌دارم ای آفتاب‌شمایلِ دریادل و مرگ در کنار تو زندگی‌ست ای منظومۀ نفیس غم و لبخند ای فروتن نیرومند! ایستاده‌ایم در کنار تو سبز و سربلند دنیا دوزخ اشباح هولناک است و تو آن درخت گردوی کهن‌سالی و بیش از آن‌که من خوف تبر را نگرانم تو ایستاده‌ای بگذار گریه کنم نه برای تو که عشق و عقل در تو آشتی کرده‌اند که دست‌های تو سبز است و آسمان تو آبی و پسران تو مردان نیایش و شمشیرند و مادران صبوری داری و پدرانی به غایت جرأت‌مند و جنگل‌هایی در نهایت سبزی و ایستادگی و دریاهایی با جبروت عشق هماهنگ نه برای تو که نام خیابان‌هایت را شهیدان برگزیده‌اند دوست دارم تو را آن‌گونه که عشق را دریا را آفتاب را کی می‌توان از سادگی تو گفت و هم به دریافت خَرمُهرۀ «نوبل» نایل آمد من فرزند مظلوم توام نه پاپیون می‌زنم و نه پیپ می‌کشم مثل تو ساده که هیچ کنفرانس رسمی او را نمی‌پذیرد و شعر من عربدۀ جانوری نیست که از کثرت استعمال «ماری‌جوآنا» دهان باز کرده باشد بلکه زمزمه‌ای است که مظلومیت تو مرا آموخته تو مظلوم سترگی و نه ضعیفه‌ای که پیراهنش را دریده باشند و من، آری من برای «بلقیس» قصیده نمی‌گویم ای شیرزَهرۀ بی‌باک بگذار گریه کنم نه برای تو که پایان بی‌قراری تو پایان زمین است و در خنکای گلدسته‌های تو انسان به پرواز پی می‌برد ای مجمع‌الجزایر گل‌ها، خوبی‌ها ای مظلوم مجروح از جنگل، دستمالی خواهم ساخت تا بر زخم تو گذارم و دنیا را می‌گویم تا از تو بیاموزد ایستادن را این‌سان که تو از دهلیزهای عقیم سر برآوردی سبز و صنوبروار ای بهار استوار ستارگان گواه روشنان تواند ای اقیانوس موّاج عاطفه و خشونت دنیا به عشق محتاج است و نمی‌داند بگذار گریه کنم نه برای تو که وقتی مرگ از آسمان حادثه می‌بارد تو جانب عشق را می‌گیری ای کشتزار حاصل‌خیز در باغ‌های تو خون گل سرخ می‌شود و «کالوخ» گندناک در تو معطر شد و سنبله بست شگفتا چگونه آب و عطش را دوست بدارم ای شکیبای شکوهمند چندین تابستان است که در خون و آفتاب می‌رقصی کجای زمین از توعاشق‌تر است؟ ای چشم‌انداز روشن خدا در کجای جهان این همه پنجره برای تنفس باز شده است من از تو برنمی‌گردم تا بمیرم وقتی خدا رحمت بی‌منتهاش باریدن می‌گیرد می‌گویم شاید از تو تشنه‌تر نیافته است تو را دوست می‌دارم و بهشت زهرایت را که آبروی زمین است و میدان‌های تو که تراکم اعتراض را حوصله کردند و پشت‌بام‌های تو که مهربان شدند تا من «کوکتل مولوتف» بسازم و درخت‌های تو که مرا استتار کردند و مسجدهای تو که مرا به دریا مربوط کردند ای آبی سیال! چقدر به اقیانوس می‌مانی برای تو و به خاطر تو ای پهلوان فروتن! خدا چقدر مهربانی‌اش را وسعت داد در دورهای کویر طبس آن اتفاق یادت هست نه من بودم و نه هیچ‌کس خدا بود و گردباد بگذار گریه کنم نه برای تو نه نه نه! بل برای عاطفه‌ای که نیست و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد اما انسان پابرهنه و عریان می‌دود و در زکام دفن می‌شود برای دنیایی که زیست‌شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسورند دنیایی که در حمایت از نوع خویش گاو شده است بگذار گریه کنم برای انسان ۱۳۵ انسان نیم‌دایره انسان لوزی انسان کج‌ومعوج انسان واژگون و انسانی که در بزرگداشت جنایت هورا می‌کشد و سقوط را با همان لبخندی که بر سرسره می‌نشیند جاهل است انسانی که راه‌کوره‌های مریخ را شناخته است اما هنوز کوچه‌های دلش را نمی‌شناسد برای دنیایی که با «والیوم» به خواب می‌رود و در مه غلیظی از نسیان دست‌وپا می‌زند دنیایی که چند صد سال پیش قلب خود را در سطل زبالۀ «کاپیتالیسم» قی کرده است در این برهوت غول‌پرور وطن من، آه ای پوپک مؤدب! مظلومیت تو اجتناب‌ناپذیر است :: ای رویین‌تن متواضع ای متواضع رویین‌تن این میزبان امام ای پوریای ولی ای طیّب، ای وطن من! درختان با اشارۀ باد بر طبل جنگل سبز می‌کوبند کبّاده بکش علی را بخوان صلوات بفرست! #سلمان-هراتی