tgindex
آموزش زبان انگلیسی | گروه

آموزش زبان انگلیسی | گروه

Статистика
@englishlotперсидский

بزرگترین آرشیو زبان انگلیسی تمام چیزی که شما نیاز دارید Administration: @EN1Team

Последний пост
5 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
13 221
−46 за 5 дн.
Сутки
−9
−0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 107
20 постов
Вовлечённость
8,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • مکالمه انگلیسی خرید لباس و کفش و کیف ۴۰ جمله مهم و ضروری برای خرید کردن در فروشگاه

  • همه چی با این شروع شد😂

  • https://youtube.com/shorts/mjFh5NOGopw?si=LunncNpnq-uyhDvA

  • shopping cart noun [ C ] uk us Add to word list COMMERCE (UK shopping trolley) a large container on wheels used for carrying goods in a large store: The store has an escalator which allows people to take their shopping carts with them. E-COMMERCE (UK shopping basket) a part of a shopping website that keeps a record of what you want to buy until you pay for it: There are 3 items in your shopping cart. ترجمه توضیح: چرخ‌دستی خرید (اسم، قابل‌شمارش) ۱. تجارت حضوری (Commerce) (در انگلیسی بریتانیایی: shopping trolley) یک ظرف بزرگ چرخ‌دار که برای حمل کالاها در فروشگاه‌های بزرگ استفاده می‌شود. مثال: The store has an escalator which allows people to take their shopping carts with them. «فروشگاه دارای پله‌برقی است که به افراد اجازه می‌دهد چرخ‌دستی‌های خرید خود را همراه ببرند.» ۲. تجارت الکترونیک (E-Commerce) (در انگلیسی بریتانیایی: shopping basket) بخشی از یک وب‌سایت خرید که آیتم‌هایی را که می‌خواهید بخرید تا زمان پرداخت نگه می‌دارد. مثال: There are 3 items in your shopping cart. «سه مورد در چرخ‌دستی خرید شما وجود دارد.»

  • shopping cart noun [C] (ON INTERNET) (UK basket) a place on a website that keeps a record of the items that you have chosen to buy from the website, before you actually buy them: Your shopping cart is currently empty. ترجمه توضیح: چرخ‌دستی خرید (اسم، قابل‌شمارش) [در اینترنت] (در انگلیسی بریتانیایی: basket) تعریف: محلی در یک وب‌سایت که آیتم‌هایی را که برای خرید انتخاب کرده‌اید قبل از پرداخت نهایی نگه می‌دارد. مثال: Your shopping cart is currently empty. «سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.»

  • без подписи

  • The shopping cart conveyor operates at no greater speed than its adjacent escalator for people. ترجمه جمله: «نقاله چرخ‌دستی خرید با سرعتی بیشتر از پله‌برقی مجاور مخصوص افراد کار نمی‌کند.» 💡 نکات: shopping cart conveyor → «نقاله چرخ‌دستی خرید» operates at no greater speed than → «با سرعتی بیشتر از … کار نمی‌کند / حرکت نمی‌کند» adjacent escalator for people → «پله‌برقی مجاور مخصوص افراد»

  • The site currently operates with a shared shopping cart with its sister sites. ترجمه جمله: «این سایت در حال حاضر با یک چرخ‌دستی خرید مشترک با سایت‌های خواهر/همکار خود فعالیت می‌کند.» 💡 نکات: currently operates → «در حال حاضر فعالیت می‌کند» shared shopping cart → «چرخ‌دستی خرید مشترک» sister sites → «سایت‌های خواهر/همکار» (سایت‌هایی که متعلق به همان شرکت یا شبکه هستند)

  • Some features include underground parking, escalators, and shopping cart conveyors ترجمه جمله: «برخی از امکانات شامل پارکینگ زیرزمینی، پله‌برقی‌ها و نقاله‌های چرخ‌دستی خرید هستند.» 💡 نکات: underground parking → «پارکینگ زیرزمینی» escalators → «پله‌برقی‌ها» shopping cart conveyors → «نقاله‌های چرخ‌دستی خرید» (وسیله‌ای که چرخ‌دستی‌ها را منتقل می‌کند)

  • خب، یک قانون سریع و راحت برای تشخیص “mount on” و “mount onto”: --- قانون طلایی: 1. mount on → وقتی فقط می‌خواهی چیزی را روی سطحی قرار بدهی و تأکید روی حرکت ندارد مثال: Mount the painting on the wall. «تابلو را روی دیوار نصب کنید.» 2. mount onto → وقتی حرکت یا اتصال فعال مهم است، یعنی چیزی را روی سطح می‌چسبانید یا وصل می‌کنید و به نوعی انتقال دارد مثال: Mount the camera onto the tripod. «دوربین را روی سه‌پایه نصب کنید.» --- 💡 یادآوری ذهنی: on = فقط محل قرارگیری onto = حرکت به سمت و اتصال به محل مثال مقایسه‌ای: Place the book on the table. → فقط گذاشتن کتاب روی میز Mount the bracket onto the wall. → نصب براکت و اتصالش به دیوار ---

  • عبارت “mount on” هم تقریباً همان معنی “نصب کردن روی” یا «متصل کردن به» را دارد، و در بسیاری موارد با “mount onto” قابل جایگزینی است. 💡 تفاوت ظریف: mount on → بیشتر برای قرار دادن یا نصب کردن چیزی روی سطح استفاده می‌شود. mount onto → کمی بیشتر بر فرآیند متصل کردن یا قرار دادن چیزی روی سطح تأکید دارد، مخصوصاً وقتی حرکت یا جهت‌گیری در نصب مهم باشد. مثال‌ها: 1. Mount the painting on the wall. «تابلو را روی دیوار نصب کنید.» 2. Mount the TV on the bracket. «تلویزیون را روی براکت نصب کنید.» 3. The sensor is mounted on the robot. «حسگر روی ربات نصب شده است.» 🔹 در مکالمه روزمره، هر دو تقریباً قابل تعویض هستند.

  • عبارت “mount onto” در انگلیسی یعنی: «نصب کردن روی» یا «متصل کردن به» 💡 مثال‌ها: 1. Mount the TV onto the wall. «تلویزیون را روی دیوار نصب کنید.» 2. The camera was mounted onto the tripod. «دوربین روی سه‌پایه نصب شد.» 3. Mount a sign onto the door. «یک تابلو روی در نصب کنید.» 🔹 نکته: mount معمولاً عملی است که چیزی را محکم و ثابت روی سطح یا وسیله‌ای وصل می‌کنید. وقتی با onto بیاید، تأکید می‌کند که چیز نصب‌شده روی سطح دیگری قرار می‌گیرد.

  • Another method is to mount a pole taller than the entrance, onto the shopping cart, so that the pole will block exit of the cart ترجمه جمله: «روش دیگر این است که یک میله بلندتر از ورودی را روی چرخ‌دستی نصب کنید، به‌طوری که این میله خروج چرخ‌دستی را مسدود کند.» 💡 نکات: mount a pole → «نصب کردن یک میله» taller than the entrance → «بلندتر از ورودی» onto the shopping cart → «روی چرخ‌دستی» block exit of the cart → «خروج چرخ‌دستی را مسدود کند»

  • عبارت “The grocery store” یعنی: «فروشگاه مواد غذایی» یا «سوپرمارکت» 💡 نکته: در انگلیسی آمریکایی، «grocery store» رایج‌ترین عبارت برای فروشگاهی است که عمدتاً مواد غذایی و کالاهای مصرفی روزانه می‌فروشد. در انگلیسی بریتانیایی، گاهی به آن “supermarket” هم گفته می‌شود، اما «grocery store» هم قابل فهم است.

  • The front pair of wheels are mounted on a caster assembly like a shopping cart ترجمه جمله: «جفت چرخ جلویی روی یک مجموعه چرخ گردان (caster assembly) مانند چرخ‌دستی خرید نصب شده‌اند.» 💡 نکات: front pair of wheels → «جفت چرخ جلویی» mounted on → «نصب شده روی / متصل شده به» caster assembly → «مجموعه چرخ گردان» (چرخ‌هایی که می‌توانند ۳۶۰ درجه بچرخند) like a shopping cart → «مانند چرخ‌دستی خرید»

  • In the grocery store, she starts rolling around on her shopping cart until it crashes, exciting her more ترجمه جمله: «در فروشگاه مواد غذایی، او شروع می‌کند به چرخیدن روی چرخ‌دستی‌اش تا اینکه آن برخورد می‌کند و این موضوع او را هیجان‌زده‌تر می‌کند.» 💡 نکات: rolling around on her shopping cart → «چرخیدن/غلتیدن روی چرخ‌دستی‌اش» until it crashes → «تا اینکه برخورد می‌کند/تصادف می‌کند» exciting her more → «او را بیشتر هیجان‌زده می‌کند»

  • The front pair of wheels are mounted on a caster assembly like a shopping cart ترجمه جمله: «جفت چرخ جلویی روی یک مجموعه چرخ گردان (caster assembly) مانند چرخ‌دستی خرید نصب شده‌اند.» 💡 نکات: front pair of wheels → «جفت چرخ جلویی» mounted on → «نصب شده روی / متصل شده به» caster assembly → «مجموعه چرخ گردان» (چرخ‌هایی که می‌توانند ۳۶۰ درجه بچرخند) like a shopping cart → «مانند چرخ‌دستی خرید»

  • راه ساده برای تشخیص جای درست “in turn” این است: 1. معمولاً بعد از جمله یا بخشی می‌آید که باعث نتیجه‌ای شده است. مثال: She studied hard, which, in turn, led to excellent grades. «او سخت درس خواند، که به نوبه خود منجر به نمرات عالی شد.» 2. می‌تواند بین دو فعل یا دو عبارت نتیجه‌دار قرار گیرد. مثال: Turning off the water saves energy and, in turn, reduces bills. «خاموش کردن آب انرژی را ذخیره می‌کند و در نتیجه قبض‌ها را کاهش می‌دهد.» 3. اغلب با ویرگول همراه است تا نتیجه را جدا کند، مخصوصاً وقتی جمله طولانی یا دارای بخش توضیحی است. 💡 نکته کلیدی: اگر جمله‌ای دارید که یک عمل یا اتفاق باعث چیزی دیگر می‌شود، احتمالاً جای “in turn” درست است.

  • کاربرد عبارت in turn عبارت “in turn” در انگلیسی برای نشان دادن اثر یا نتیجه‌ی زنجیره‌ای یک کار یا اتفاق استفاده می‌شود. یعنی «در نتیجه»، «به نوبه خود» یا «به ترتیب». مثال‌ها: 1. Helping others can, in turn, make you feel happier. «کمک به دیگران می‌تواند، به نوبه خود، باعث شود که احساس شادی بیشتری داشته باشید.» 2. He apologized, which in turn improved their relationship. «او عذرخواهی کرد، که در نتیجه رابطه‌شان بهتر شد.» 3. Turning off the lights saves electricity, which in turn reduces your bills. «خاموش کردن چراغ‌ها برق را ذخیره می‌کند، که در نتیجه قبض‌هایتان کاهش می‌یابد.» در جمله شما: “…which in turn keeps the shopping cart thefts low” یعنی: «که به نوبه خود سرقت چرخ‌دستی‌ها را پایین نگه می‌دارد.»