tgindex
عرفان ادبی ♥️

عرفان ادبی ♥️

Статистика
@erfanadabiiперсидский

✳️ زیر نظر حضرت استاد قادر فاضلی

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
119
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
18
38 постов
Вовлечённость
15,1%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 38
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
6
1/48двое суток
6
1/72трое суток
7

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.7из bidelidan

    برنمی‌دارد عمارت، خاکِ صحرایِ جنون خواهی آبادم کنی، بر باد ده تعمیر را و در شکست من بنای ناامیدی محکم است فکر تعمیری ندارم تا کند ویران مرا و کرد تعمیر اینقدر گَردِ خرابی، آشکار ورنه ویران‌بودنِ ما عالمی آباد داشت و بیدل از غفلت به تعمیر شکست دل مکوش در ازل دیوانه‌ای طرح بنایی کرد و رفت و بیدل نخوری عشوۀ تعمیرِ سلامت ویرانیِ بنیادِ تو، آبادشکستی‌ست و از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق روز اول رنگ این ویرانه ویران ریختند و خرد بیهوده می‌سوزد دماغ فکر تعمیرم غم‌آبادِ جنونم، خانه‌ویرانی‌ست بنیادم و عشق، تعمیر بنایم به چه آفت که نکرد سیل پرورده، تردستیِ این معمارم و غبار حسرتم وامانده از دامان پروازی دهد هرکس به بادم، می‌تواند کرد تعمیرم و ما را چو صبح با گِلِ تعمیر، کار نیست مشتی غبارِ عالمِ ویرانیِ خودیم و خراب راحتم، نپسندی ای تعمیر آزارم‌ چو مژگان سر به جیب سایه دزدیده است دیوارم‌ بیدل دهلوی | بیدلیدن

  • 13 авг.8из siiimooorrrgh30

    🕊☘ رغبت ما از تقاضای تو است جذبه‌ی حقست هر جا ره‌روست خاک بی‌بادی به بالا بر جهد؟ کشتی بی‌بحر پا در ره نهد ؟ #مولانا #سیمرغ @siiimooorrrgh30

  • 🕊☘ خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش @siiimooorrrgh30 #مولانا #سیمرغ

  • هر آن مغز کو را خرد روشنست ز دانش به گرد تنش جوشنست فردوسی / شـــعر پارسی

  • 🕊☘ بعد از وفات تربت ما در زمین مجو در سینه های مردم عارف مزار ماست #حافظ #سیمرغ @siiimooorrrgh30

  • #مولانا می‌آیدم به چشم همین لحظه نقش تو والله خجسته آمد و حقا مبارکست نقشی که رنگ بست از این خاک بی‌وفاست نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست

  • این سعادت ندهد دست همیشه اما دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است مولانا / شـــعر پارسی

  • دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را صائب تبریزی / شـــعر پارسی

  • باغِ سبزِ عشق کاو بی‌منتها‌ست جز غم و شادی درو بس میوه‌هاست عاشقی زین هر دو حالت برترست بی بهار و بی خزان سبز و ترَست دِه زکات روی خوب ای خوب‌رو شرح جان شرحه شرحه بازگو #مثنوی #مولانا @masnavimolavii

  • چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد #حافظ

  • جمعه غمي جمعه‌لريم غمله‌ريلَه سُووشدو غم گئجه‌سي غم سحرهَ قُووشدو بختيم آچيلمادي بو گون گئج اولدو بختين قوشو يِنه دوواردان اوُشدو هوشدانيرديم گئجه گاهدان دوروردوم سَس گلنده خيال اِءديريم قووشدو دان اولدوزو گوي پَرده‌دَن چيخاندا بيلديم جمعه گِئدي قالان قورقوشدو قانات سَسي گلدي دِئديمبه قوشدو ديگ آتيلديم گوردوم اوچاندا هُوشدو فاضل، فُرقت شرابيني إيچير سن فُرقت شرابي وصل آديلا نوشدو @erfanadabii

  • جمعه نگاري عشق اليندن آتش اُلدوم يا الهي دادَ گل اُود دوشوب‌دور جانيمه اي جان جان فريادَ گَل گل گوروم او گول جمالون تا چيچَک لَنسين گلوم گول گولنده بولبولون بيداد اِءلر بيداد گَل گورمگون شيرين‌دي اي شيرين‌لره شيرين اولان هر گورءَن فرهاد اولوب سن جان وِءرن فرهاد گَل لِيليه مجنون وريلدي ليلي‌لر مجنون سنه جمله مجنون اولدي عالَم جانِ جان امداد گَل فاضيلين فيضي اگر فياضيدن فيض آلماسا فرودين عُمري چونوب مُرداد اولار مرداد گل @erfanadabii

  • آرزوی جمعه جمعه ز جان و دل مرا ديدن يار آرزوست اين دل پرشتاب من از پي او به جستجوست هر سخني به غير او بار بود به گوش من مست شود چو بشنود کو ز وي‌اش به گفتگوست

  • جمعۀ یاران جمعۀ ياران سراسر نور باد چشم بَد از جسم آنان دور باد چون كه در بَرْ گيرمش معشوق را بوسه بر لب‌هاي اويم سور باد

  • جمعه روز جمعه سید الایام دان بر سیادت خُلق خود را نیک خوان عید رسمی باشد این روز شریف بر فضایل اسب همّت را بِران آرزوی جمعه جمعه ز جان و دل مرا ديدن يار آرزوست اين دل پرشتاب من از پي او به جستجوست هر سخني به غير او بار بود به گوش من مست شود چو بشنود کو ز وي‌اش به گفتگوست جمال جمعه جمال جمعه فروزان شود يقين روزي نگار من چو نقابش نهد ز پيروزي هزار نعره زِ نايم به آسمان برود چو دست یار هویدا شود به دل دوزی

  • без подписи

  • بار دیگر شد زمان اربعین رفت تیرش، بین کمان اربعین عاجز آمد هر قلم از شرح آن کی کسی تاند بیان اربعین؟ در زمین غوغای انسانی نگر من چه گویم زاسمان اربعین؟ سیل خیزان، خیز خیزان می رود نیک بنگر کاروان اربعین هر یک از افراد عاشورا کنون لشگر انگیزد به سان اربعین کودکان شد لشگر شش ماهه اش صد هزاران بین جوان اربعین پیر مرد ان در پی پیر حبیب شد روان اندر روان اربعین شد میانسالان به نام آن نگار بوالفضایل در زبان اربعین از زنان چون گویم اندر این مقام؟ می روندی چون زنان اربعین روز رستاخیز باشد گوییا کربلا شد حشربان اربعین خیل خلقان کوچ اندر کوچ بین دیدنی شد کوچیان اربعین داغ کهنه این زمان گشتی جوان آتش اندر داغیان اربعین دیده ای هرگز چنین فوجی عظیم؟ روْ ببین از دیدبان اربعین اهل اطعامند این خلق خدا می دهند ی آب و نان اربعین می کشندی منّت هر کاروان خادمان رهروان اربعین صد هزاران نازشان را می کشند مست خدمت خادمان اربعین چون غلامان خدمت آرندی همی بی ز منّت خالصان اربعین زان خیانتها که در عهد قدیم کرده اند آن خائنان اربعین جملگی مهمان کشان بی حیا صد بَدی با غازیان اربعین شرمناک از فعل اجدادی خویش صف به صف از نادمان اربعین خون یزدان ریختندی روی خاک بهر دنیا خاکیان اربعین اِقْضِ مافات است اکنون کارشان خادمند این عاصیان اربعین لطف شه افزون بوَد در هر امور زان بیامرزد خسان اربعین اربعین باشد بهانه ای پسر قصه ها بین در نهان اربعین هست آزادی اساسی درس آن طالب آن راهیان اربعین جمله عالَم بند و ما در بند آن گیر محکم ریسمان اربعین سرور آزادگان باشد حسین مَرد حُر اندر جِنان اربعین @erfanadabii

  • اربعين (چلّه خونين) چهل پرده، چهل منزل، چهل روز چهل اندر چهل آورده صد سوز چه‌ها ديدم؟ كه چلّه چلچراغ است كه در هر يك قدم صد گونه داغ است پياده رفته‌اندي خيل خوبان سوي آن شاه خوبان در بيابان چه خون‌ها ريخت زان پاها روي خاك كه غبطه مي‌خورندش اهل افلاك ز كودك تا كهنسال اي برادر گهي با پا روند و گاه با سر فزون از بيست مليون زائرش بين كنندي هروله در راه آيين چه تاولها شد اندر پاي پاكان چه خون‌ها ريخت آن جا روي خاكان؟ زمين شد مفخر اهل سماوات زميني را بر آنها شد مباهات اگر جامانده فاضل زین عزیزان گهی در حیرت و گه اشک ریزان @Erfanadabii

  • سلام خدا بر امیرالمومنین فرزندم، شغل کم درامد همراه با پاكدامنی، بهتر از ثروت فراوانی است كه با گناهان به دست آيد. نامه ۳۱ نهج البلاغه

  • ‌انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم صائب تبریزی / شـــعر پارسی