اشکاف
Статистикаاگر تبدیل به اقیانوس نشوی، هر روز دریازده خواهی شد. ارسال شعرهاتون @eshkafpoem
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 73
- 1/48двое суток
- 83
- 1/72трое суток
- 90
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روزی که مرگ بی خبر از راه می رسد آن پلک آخری که بهم میزنم تویی
گيرم كه حرام است لبي تر كنم از تو پيش نظرت تشنه بميرم چه؟ حلال است؟!
دلت تنگ است؟ دلتنگی علاج سادهای دارد بگردی راه حل پیشپا افتادهای دارد سوالی که تمام عمر در پستوی ذهنت بود برایش مرگ پاسخهای فوقالعادهای دارد غم و درد و کمی اندوه، اینها یادگاری ماند و این چیزیست که از عشق، هر آزادهای دارد سراغ هر کسی میآید آری گاه دلتنگی سراغ هر کسی که در جهان دلدادهای دارد سید امید قدسی زاده
تو مثل حاصل کارِ کمال الملکِ نقّاشی ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی تو اقیانوس آرامی، بزرگی، ژرف و بی پایان و من هم برکه ای کوچک و یا یک حوض بی کاشی مخدّر دارد آن چشمت، خمارم می کند گاهی مسکّن دارد آغوشت، مگر محصول خشخاشی؟ تو سردار سپاه و من که جنگیدن نمی دانم چه می شد بنده ات باشم و تو آقای من باشی؟ ولش کن آدمیت را، دلم پرواز می خواهد اگر کفتر شوم، گاهی برایم دانه می پاشی؟ سونیانوری
هزار عقل و ادب داشتم من اي خواجه كنون كه مستِ خرابم، صلاح بي ادبيست
اي دل كه بي گدار به آبها نميزدي بي قايقت ميانه ي دريا چه ميكني
ما روبروی مرگ لبخند میزنیم زیرا گریختن در شأن ما نبود. بهدین اروند
لبش آورد و مرا گفت لبي تر نكنيم؟ نامسلمان رمضان است، شراب آوردي؟
من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد می کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است، تبرم درد می کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد می کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو می بازیم پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد می کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را بس که حوا هوایی اش کرده، پدرم درد می کند بدجور هرچه کوه بزرگ می بینی، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد می کند بدجور تو فقط صبر می کنی تجویز، من فقط صبر می کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد می کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد می کند بد جور برسان قرص بوسه، اورژانسی، قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه ای ز لب هایت، که سرم درد می کند بدجور مرتضی خدایگان
رهگذر داشت به لب سیگاری... گفت: آتش داری؟ من اشاره به دلم کردم و گفتم: آری... #احسان_پرسا @Moharraz1
اين زبان ديگر توان از تو گفتن را نداشت زين سبب هم فارسي مي گويمت هم آذري جان قاتيبسان جانيما اي مهربان اي نازنين گوزلرون دريا دنيزدير دالقاسي ياخدير مني وحيد
سوگواران در میان سوگواران. قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ نیما یوشیج
ارسالي شما: از نسل من خسته فراوان بنویسید یک بار نه صد بار، هزاران بنویسید ناگفته چه بسیار سخن ها که بماند از بغض فرو خوردۀ پنهان بنویسید از حسرت آن عشق که داغش به جگر ماند از دوری و بی مهری جانان بنویسید وین عصر جوانی به کجا رفت و چه حاصل از این غم بی پردۀ عریان بنویسید هر روز تقلا، پی آوردن نانی از آن پدر پیر و هراسان بنویسید یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم از عاقبت و بخت جوانان بنویسید از خشکی و بی آبی و این قحطی جانکاه از مردم بیزار و گریزان بنویسید از پیر و جوان، نسل زنان، خسته ترم هست وز آه همان بچۀ گریان بنویسید یک روح که اندر طلب فتح جهان است از یک تن آشفته، پریشان بنویسید از ما بنویسید که مظلوم زمانیم از هیچ نترسید و دلیران بنویسید نادیا تاجیک
آه مظلومان اگر روزي بگيرد در زمين خانه ملت بسوزد، خانه خان نيز هم مسلم حسنشاهي
بشنو اکنون که زیر زخم تبر این درخت جوان، چه می گوید: هر نهالی که بر کنند، به جاش جنگلی سرکشیده، می روید های جلاد سروهای جوان ای رفيق ِ همیشه ی تیشه باش تا برکنیمات از ریشه حسین منزوی
بحث با ناقص خیالان شیوه ی استاد نیست علم افلاطـــون حریف جهل مادرزاد نیست
ارسالی شما: صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ؛ تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست، دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم، یادشان دردل من ، قلبشان منزل من…! صافی آب مرا یادتو انداخت،رفیق! تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن! چرخ روزیت همیشه چرخان! نفست داغ تنت گرم دعایت با من... سهراب سپهری
با تو هر شب شب یلداست، بمان اندکی بیشتر از ملغمه عشق بخوان اَر قلندر نگران است ز بی خوابی ما باده در جام بكن بوسه مستانه ستان وحيد
ارسالي شما(ناديا تاجيك): حریصی، ظالمی، بیمنطقی، دنبال آزاری تو هم فهمیدهای من عاشقم، فهمیدهای آری به غیر از سالها دلتنگی و تشویش و بیخوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو معروفی به زیبایی و مغروری به یکتایی شبیه من ولی هستند انسانهای بسیاری شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم هنوز از عشق میگویم، از این بدتر چه اقراری بگو، عیبی ندارد، شکوه کن از عشق، طوری نیست اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح بیداری سيد تقي سيدي
ارسالي شما(محمد متین علی نیافرد): چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر که دهم جایِ دگر، دل، به دلآرایِ دگر... وحشي بافقي