𝔼𝕌 𝔻𝕒𝕚𝕝𝕪 🍧 𝅄
Статистика𔘘݁𓈒ⸯ𝔸𝕟 𝕚𝕟𝕥𝕚𝕞𝕒𝕥𝕖 𝕕𝕒𝕚𝕝𝕪 𝕗𝕠𝕣 𝟙𝟚 𝕜𝕚𝕟𝕘𝕤⨾ 𝔼𝕏𝕆 𝅭𔕔܂ֹ⎔ 𝘏𝘦𝘳𝘦 𝘺𝘰𝘶 𝘤𝘢𝘯 𝘵𝘢𝘭𝘬 𝘢𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘧𝘦𝘦𝘭𝘪𝘯𝘨𝘴 𔘓𝅼 𝆞 🍸Talk : @Wr1universeanswer
- Последний пост
- 16 авг. 2023 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تصور جمع اکسوییا که شراب شصت ساله اصل فرانسوی دور هم میزنن لاوشات میخونن تمپو میرقصن و کریم سودا میخورن لپای موهبتارو میخورن قورت میدن یول بالا میندازنشون و موهبت اول در حالیکه سامچون سامچون میکنه بیاد پیش بک اکلیلی کنندس !!
без подписи
اجاره خونش دیر شده بود و این ماه واقعا پولی برای پرداخت نداشت . از صاحبخونش بااون چشمهای حریص متنفر بود . حس میکرد پیرمرد با هربار دیرکردن اجارش بکهیون رو به پرداخت تنش دعوت میکنه بغض داشت . شاید این بار واقعا مجبور میشد تااین کار رو انجام بده شیو کرد و سمت خونه صاحبخونش رفت سرش رو با بغض پایین انداخت و در زد و با شنیدن صدای چفت در زمزمه کرد _ برای چند روز مهلت اجاره چیزی جز تنم ندارم مستر در بازتر شد و بی حرف به داخل خونه دعوت شد با بسته شدن در پشتش ٫ سرشو بالا اورد که با پسر جووت اون خونه ٫ پارک چانیول ٫ مواجه شد ترسید ولی قبل از هر حرفی زمزمه پسر رو شنید _ پدرم واسه چند روز مسافرته بیون بک For you : https://t.me/Myfreakbrain
без подписи
سهون : درجه ریموت کوچیک توی دستشو از زیر میز کمی بالا برد لوهان : پلکاش پرید و روی صندلی جابجا شد سهون : پوزخند زد غذاتو بخور بیبی لوهان : کارد و چنگالشو دست گرفت و سعی کرد فیله مرغ رو برش بده سهون : درجه ویبراتور رو بالاتر برد لوهان : چنگال از دستش افتاد و از روی میز به سمت زمین سر خورد نهه! سهون : درجه ویبراتور رو روی بیشترین حد خودش گذاشت بهت گفته بودم از کثیف شدن پارکت خونم متنفرم؟ لوهان : به لباس خودش چنگ زد نباید صدایی تولید میکرد سهون : چطوره خم شی و مثل یه پت بوی خوب زمینو با زبونت تمیز کنی؟ اینطوری شاید به جای شام بذارم دیکمو ساک بزنی For you : https://t.me/Asciian9407
без подписи
خودش رو توی تور محکم تکون میداد و باعث خنده کاپیتان چهارشونه کشتی میشد و اون نمیدونس که اون انسان کاپیتان کشتی نیس و فقط مالک کشتیه نگاه عمیق و پوزخند سرد ارباب کیم کای پری دریایی رو میترسوند . ترسناکتر برای پری این بود که زبون اون ادمهای لنتی رو میفهمید و میخواست که سرشون داد بزنه و بگه که انقد با الفاظ عجیب غریب صداش نزنن چون خودش اسم داره و اسمشم سهونه نگاه ارباب کیم کای روی پاهای سفیدش که تا چندلحظه قبل باله های زیبای پسر بودن میچرخید . سمتش اومد و اروم موهای پسر زیبا رو نوازش کرد . نمیدونست حس گرمایی که تو عضوش حس میکرد بخاطر مدت زیادیه که روی عرشه بود یا زیبایی و لطافت پسر زیر دستش . ولی هرچی که بود باعث میشد بخواد اون پری با اون نگاه مظلومش و پاهای سفیدشو با خودش به قصرش ببره و تاجاییکه نفسش جا داره روی سفیدیای روناش مارکای قرمزشو بکوبونه For you : https://t.me/exoninelyrics
без подписи
همیشه توی کتابها، نوشته ها میگن حس میکنم دو تا از من وجود داره اما برای من اینجوری نیست... ما خیلی بیشتریم... یکی که رد قربانیا رو میزنه... یکی که اونها رو میگیره... یکی که میبنددشون.. یکی که ناخونا و دندوناشون رو میکشه... یکی که تیکه تیکه میکنه... یکی که میپزه... و منی که سر شام با همه من های دیگه اون گوشت ترد خوشمزه رو میخورم... اما بوی اون طعمه متفاوت بود.. اون من رو مجبور کرد... که همه منهای دیگه رو بگیرم... ببندم... تیکه تیکه کنم و بپزم... و سر شام با همدیگه اون گوشتای ترد و لذیذ رو بخوریم... اون متفاوته... For you : https://t.me/chanta17
без подписи
اون شب از زمان تایین شده ای که کارگردان برای بقیه میذاشت توی سالن عامی تئاتر مونده بود و سعی میکرد نقشش رو به خوبی با کمک کارگردان تمرین کنه کارگردان : کات.سوهو تو پرفکت بودی گوشی و سوییچش رو برداشت و به سمت درب خروج پرواز کرد .بخاطر تموم شدن شارژ گوشیش نتونسته بود به ارباب اوه خبر بده و دلش شور میزد امیدوار بود اون مرد بداخلاق و تلخ متوجه نبودنش نشده باشه . کلید روی توی درچرخوند و وارد خونه شد . انتظار نداشت وقتی وارد سالن اصلی میشه با مردی که دستش رو زیر چونش گذاشته و با چشمای قرمز شده نگاهش میکنه و تیزی خط فکش به خوبی مشخصه روبروشه ترسید . فکش میلرزید و تنش خشک شده بود و مغزش قفل اب دهنش رو به سختی قورت داد _ا..ارباب.. باصدای لرزونی مرد رو صدا زد مردبزرگتر بدون هیچ خرفی از جاش بلند شد و به سمتش اومد باچشای خالی از هرحسی موهای پسرک رو چنگ زد و سرشو کج کرد . فاصله ی بین صورتاشونو کم کرد و از بین دندونای قفل شدش غرید _ امشب تا صبح زیرم ناله میکنی تا بفهمی هرشب باید قبل از من خونه باشی ! For you : https://t.me/baconlightning
без подписи
без подписи
без подписи
شاهزاده هشتم پارک چانیول _ مشکوک به ومپایره تو دربار . نمیتونه هیچ وقت زیر آفتاب بایسته _ با بستن چشماش میتونه رعدوبرق ایجاد کنه _ تمام کساییکه باهاش سکس داشتن صبح روز بعدش جنازشون درحالی پیدا شده که سوراخ های خونی رو گردنشون داشتن _ خدمتکار درحالیکه لای در رو به ارومی باز میکنه جمله ای رو میشنوه ک نباید بشنوه + ب تازگی متوجه شدم تنها کسی ک بعد دادن خون فوق العادش به من نمیمیره تویی . بهتره با من قرارداد ببندی لرد بیون . تو خون موردنیازمو تامین میکنی و من ترو از اون وسیله ی دراز کوفتی که مدام ت بوتت فرو میبری نجات میدم
без подписи
без подписи
без подписи
شاهزاده هفتم دوکیونگسو _ مخترع مشهور بریتانیا _ رفاه مردم بریتانیا در گرو اختراعات کاربردی این مرده _ برای اختراع فقط کافیه احساس نیاز به یه وسیله کنه تا تو چن ثانیه طرحشو بکشه و با یه بینگو اون طرحو عملی کنه _ برخلاف چهره و اخلاق جدیش مازوخیسم شدیدشو فقط کیم کای میتونه ارضا کنه _ معتقده کیم کای این روزها نگاه مشکوکی ب انبرهای الکتریکی روی میزش داره + بهتره هرچه سریعتر نگاهتونو از روی انبرها بردارید ارباب چون تضمین نمیکنم اختراع بعدیم باعث نشه تمام مدت صورتتون رو به من باشه
без подписи