tgindex
واژه‌نگار..𝔚𝔬𝔯𝔡𝔰𝔪𝔦𝔱𝔥

واژه‌نگار..𝔚𝔬𝔯𝔡𝔰𝔪𝔦𝔱𝔥

Статистика
@f_8503персидский

بخوان از من که برایت نوشته‌ام! #صنم لینک پیام ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=8055435022

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
202
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
73
25 постов
Вовлечённость
36,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
61
1/48двое суток
69
1/72трое суток
75

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • و چون کسی مرا شبیه تو دوست نداشت، بسیار دوستت داشتم.. #صنم

  • شبیه پناهی، بعدِ یک عمر آوارگی

  • ترجیح می‌دهم فقط با آدم‌هایی ارتباط داشته باشم که به من حسِ کمبود نمی‌دهند، امیدم را نمی گیرند، مرا با کسی مقایسه نمی‌کنند؛ کسانی که برای دیدنم فرصت می‌سازند، همان‌هایی که موفقیت من باعث خوشحالی‌شان می‌شود، نه بیداری حسادت‌شان.. در واقع به این نتیجه رسیدم که آرامش، حاصل انتخاب آدم‌های درست زندگی‌ست.

  • اگر از تو در مورد من پرسیدند؛ بگو اندکی شعر را دوست داشت، و بسیار مرا..! ✨🥀

  • 1 авг.45из argklamat

    ✨✨ پیانیست تنبل، در خانه دست به سیاه و سفید نمی‌زد. #صنم #کاریکلماتور @argklamat🦋🪴

  • 🪴🤍 خدایا شکرت برای امروز، برای این لحظه، برای این آرامش، برای سلامتی، برای سقف امن، برای قلب‌هایی که بی‌توقع دوستم دارند... شکرت برای تمام داشته‌هایی که گاهی فراموش می‌کنم چقدر باارزش‌اند.

  • ☀️🎨✨ هر صبحِ زندگی، بوم سفیدی است که پرودگار به دستت می‌دهد؛ سعی کن در آن زیباترین تصویر را نقاشی کنی، با رنگ‌های امید تلاش و توکل.. #صنم

  • без подписи

  • 30 июл.321из argklamat

    ✨✨ مربی نبود اما آدم‌ها را خوب بازی می‌داد. #صنم #کاریکلماتور @argklamat🪴🦋

  • چقدر خوب‌اند آدم‌هایی که بعضی از خصلت‌های خوب کودکانه را در وجودشان حفظ کرده‌اند؛ کسانی که کینه‌ها را در قلب‌شان انبار نمی‌کنند و بخشیدن، طبیعت روحشان است. همان‌هایی که آدم‌ها را نه به خاطر جایگاه و منفعت، که به خاطر گرمای دست‌ها و مهربانی چشم‌هایشان دوست دارند. آن‌هایی که زخم‌هایشان را بهانه‌ای برای توقف و ترس از زندگی نمی‌کنند و هر روز با اشتیاق به آغوش جهان برمی‌گردند. همان‌هایی که سهم خوشبختی‌شان را در چیزهای ساده می‌بینند.. #صنم

  • و حضور تو، معجزه‌ای بود که می‌توانست چرخه‌ی تکرار این زندگی را دگرگون کند.. تو آمدی تا به من ثابت کنی در لابه‌لای این ثانیه‌های یکنواخت و پر از خستگی، می‌شود برای چیزی هیجان داشت، برای چیزی بی‌قرار شد و جهان را رنگی دیگر دید... تو نه فقط بخشی از دنیای من، که دلیل قشنگ‌تر شدنِ آنی.. #صنم

  • دلم یک جبران می‌خواهد برای این‌همه صبر، برای این‌همه انتظار... آن‌چنان که تمام غصه‌ها از یادم بروند؛ طوری که با نگاهی لبریز از اشتیاق بگویم: «ارزشِ آن‌همه صبر و بی‌قراری را داشت.» دلم اجابت می‌خواهد و از نرسیدن‌ها خسته‌ام... ولی امیدوارم، و یقین دارم که خداوند قلبی را که به او پناه برده است، هرگز رها نمی‌کند. #صنم

  • خواستم از زیبایی‌ات دیوانی بنویسم؛ از شکوهِ موج موهایت در مسیر باد، از انحنای لبخندی که دل می‌ربود، یا از نگاهی که آمیزه‌ای از عشق و وقار بود... هزاران استعاره در ذهنم صف کشیدند، اما دیدم واژه‌ها در وصفت عاجزند.. پس دفترم را بستم... تصمیم گرفتم به جای شاعر بودن، تنها تماشاگرت باشم، و بگذارم قلبم، به جای دستانم برایت دیوانگی کند. #صنم

  • و در نهایت، به کسانی پناه می‌بریم که در کنارشان نیازی به بی‌نقص بودن نداریم؛ همان‌هایی که خستگی‌هایمان را می‌فهمند و بدون قضاوت دردهایمان را می‌شنوند..

  • без подписи

  • سرسری رد شو و بگذر! دقّت، دق‌ات می‌دهد.

  • جدايي مې درته ښه ده که وصال؟ ته مې غواړې که مې رټې، نه پوهېږم ما خو زړه درته په دواړو لاسو درکړ ته به یې خپل کړې که یې پرېږدې، نه پوهېږم په مجلس کې دې زما کیسې روانې ته مې غندې که مې ستایې، نه پوهېږم ما له ځانه درته جوړه لېونۍ کړه ته پرې ویاړې که شرمېږې، نه پوهېږم د ژوندون بېړۍ مې ستا په واک کې درکړه غرقوې یې که یې ژغورې، نه پوهېږم ما د ژوند مزل یوازې ستا په لور کړ ته مې بولې که مې شړې، نه پوهېږم پرهرونه د وجود مې درته راوړل ته یې دردوې که یې رغَوې، نه پوهېږم که زه مړه شوم، تورې خاورې مې نصیب شوې ته به ژاړې که به خاندې، نه پوهېږم! #صنم

  • غم را روانه کرده‌ام به دوردست‌ها تکیه‌داده‌ام به دیوارِ آرامشِ این روزها.. مشت مشت شادی در خانه می‌پاشم، عطر چای تازه‌دم را نفس می‌کشم، ورق می‌زنم کتاب‌ها را... جرعه جرعه امید را در رگ‌هایم می‌ریزم، می‌خندم قدم می‌زنم، گاه آغوش باز می‌کنم برای ملودی‌های بی‌کلام و به عبور آرام زمان خیره می‌شوم.. طعم تلخ زندگی را فراموش می‌کنم. این روزها قوی بودن، انتخاب من است..

  • تو در خیال‌ من بودی، در خواب‌های مشوشم، و در عمیق‌ترین احساساتم. در هوای تو، را‌ه‌ها را پیمودم، شب‌ها را به صبح رساندم، گاه خندیدم، گاه زار گریستم، گاه میانِ هزار دل‌شوره، مبهوت ماندم. در تقلای یافتن تو، ذره‌ ذره وجودم را باختم؛ فروغ چشمانم و تپش‌های قلبم را... عصرهای زرد، شامگاهانِ دلگیر، و سحرهای سپید را. اما در انتهای مسیر، نه تو بودی، و نه منی که.. دیگر شبیه آغاز این قصه باشد. #صنم

  • - به چه می اندیشی؟ به خزانی که گذشت؟ به بهاری که نبود؟ به امیدی که کنون رفته به باد! یا به عهدی که دگر رفت زِ یاد؟ به چه می‌اندیشی ؟! + به بهاری دیگر، به امیدی دیگر..