tgindex
اندیشمندِ کوچکِ من

اندیشمندِ کوچکِ من

Статистика
@f_aboutorabianперсидский

مادرانگی به سبک فلاسفه فاطمه ابوترابیان دکتری فلسفه @abootorabian

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
119
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
48
23 постов
Вовлечённость
40,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
24
1/48двое суток
27
1/72трое суток
29

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گاهی بزرگ‌ترها به بعضی علاقه‌های نوجوانی با نیشخند نگاه می‌کنند؛ به پوسترهای روی دیوار، آهنگ‌هایی که بارها تکرار می‌شوند، ساعت‌هایی که صرف دنبال کردن یک خواننده، بازیگر یا دنیای خیالی خاص می‌شود. از بیرون شاید همه‌ی این‌ها شبیه یک هیجان زودگذر به نظر برسد؛ چیزی که قرار است با گذر زمان فراموش شود. شاید اما همیشه این‌طور نباشد. ‌ گاهی یک علاقه‌ی کوچک می‌تواند دری باشد به سوی جهانی بزرگ‌تر. نوجوانی که برای فهمیدن یک ترانه، زبان تازه‌ای یاد می‌گیرد، کسی را پیدا می‌کند که مثل خودش فکر می‌کند، با آدم‌هایی از جاهای مختلف دنیا دوست می‌شود یا درباره‌ی موضوعاتی که پیش از آن نمی‌شناخته کنجکاو می‌شود، در واقع فقط طرفدار یک نفر یا یک اثر نیست؛ دارد خودش را پیدا می‌کند. ‌ فندوم‌ها برای بعضی نوجوان‌ها فقط جمعی از هواداران نیستند؛ جایی هستند برای تجربه‌ی تعلق، دوستی و ساختن بخشی از هویت. در دوره‌ای که آدم هنوز نمی‌داند دقیقاً چه کسی است و جایگاهش در جهان کجاست، گاهی یک علاقه‌ی مشترک می‌تواند نخستین پلی باشد که او را از تنهایی بیرون می‌آورد. ‌ البته هر تعلقی هم الزاماً سازنده نیست. هر جمعی می‌تواند به جای گسترش جهان آدم، او را در یک دایره‌ی بسته گرفتار کند؛ جایی که علاقه تبدیل به تعصب می‌شود و دوست داشتن یک چیز به نفرت از هر چیز دیگر می‌انجامد. ‌ شاید مسئله این نیست که نوجوان به چه چیزی علاقه دارد؛ مسئله این است که آن علاقه با او چه می‌کند. آیا او را کنجکاوتر، مهربان‌تر و نزدیک‌تر به جهان می‌کند یا فقط دیواری می‌سازد میان او و دیگران؟ ‌ گاهی یک آهنگ، یک فیلم، یک شخصیت یا یک گروه موسیقی، فقط یک سرگرمی نیست. گاهی همان چیزی است که یک نوجوان را در روزهای تنهایی پیدا می‌کند و به او یاد می‌دهد که هنوز راه‌هایی برای وصل شدن به جهان وجود دارد. ‌ ✍️ فاطمه ابوترابیان ‌

  • «پرسیدن، از پاسخ دادن مهم‌تر است» ‌پرسشگری را تقوای ذهن و نقطهٔ آغاز تفکر فلسفی دانسته‌اند. حکیمان و فیلسوفان بزرگ از ابتدای تاریخ تا به امروز، همواره بر اهمیت پرسش‌ها تأکید کرده‌اند و پرسیدن را مهم‌تر از پاسخ دادن دانسته‌اند. کتاب مشهوری نیز با عنوانِ «پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است»، ترجمهٔ خانم حمیده بحرینی از سوی نشر هرمس به فارسی منتشر شده که خوشبختانه به چاپ بیست و هفتم هم رسیده است. این کتاب یکی از مهم‌ترین و پرفروش‌ترین آثار پایه برای شروع فلسفه است. نویسندگان این کتاب در زمانه‌ای که بشر بسیار قدرتمندتر و ذهنش بسیار انباشته‌تر از دوران سقراط است ما را به شیوهٔ سقراطی به عرصهٔ داشته‌ها و دانش‌هایمان می‌برند تا در پایان راه، «نمی‌دانمِ» سقراط را بر زبانمان جاری سازند. «نمی‌دانم»ی که به بیان آنان اصل حکمت است. کتاب، برخلاف آنچه عنوانش در نگاه اول القا می‌کند، حرفش این نیست که «پاسخ‌ها بی‌ارزش‌اند»، بلکه این است که فلسفه بیش از آنکه مجموعه‌ای از پاسخ‌های نهایی باشد، فعالیتی برای پرسیدن پرسش‌های بنیادین است. ایدهٔ اصلی کتاب را می‌توان چنین خلاصه کرد: فلسفه یک فعالیت است، نه یک انبار اطلاعات. هدف آن پرورش توانایی اندیشیدن است، نه حفظ کردن پاسخ‌های آماده. با چنین رویکردی، هر فصل با یک پرسش بزرگ انسانی آغاز می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند: «من کیستم؟»، «آیا اختیار دارم؟»، «خدا وجود دارد؟»، «واقعیت چیست؟»، «مرگ چه معنایی دارد؟»، «زندگی خوب چیست؟» و سپس دیدگاه‌های مختلف درباره آن بررسی می‌شود، بی‌آنکه یک پاسخ قطعی به خواننده تحمیل شود. نویسندگان می‌کوشند خواننده را از حالت مصرف‌کنندهٔ اندیشه به مشارکت‌کنندهٔ در اندیشه تبدیل کنند. یعنی به جای آنکه بپرسد «نظر فیلسوفان چه بوده است؟»، بیاموزد که «خودم چگونه می‌توانم درباره این مسئله بیندیشم؟» کتاب «پرسیدن از پاسخ دادن مهم‌تر است» در سال ۱۹۸۸ نوشته شده است؛ زمانی که هوش مصنوعی به شکل امروزی وجود نداشت. ازاین‌رو، نویسندگان بیشتر از منظر آموزش فلسفه سعی کرده‌اند نشان دهند که پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است. امروز، با ظهور هوش مصنوعی، به نظر می‌رسد همان ایده یک گام، پیش رفته است. اکنون در عصر هوشواره‌ها می‌توانیم بگوییم که پرسش خوب فقط وسیلهٔ آموزش نیست؛ وسیلهٔ بهره‌برداری از یک سامانهٔ دانشی نیز هست. اگر در گذشته پرسش خوب ذهن انسان را فعال می‌کرد، امروز علاوه بر آن، توانایی هوش مصنوعی را نیز فعال می‌کند. به همین دلیل، تصور می‌کنم اگر نویسندگان این کتاب، می‌خواستند امروز آن را بازنویسی کنند، شاید ناچار بودند فصلی با عنوان «پرسش در عصر هوش مصنوعی» بر آن بیفزایند و نشان دهند که چرا کیفیت پرسش، اکنون بیش از هر زمان دیگری بر کیفیت پاسخ اثر می‌گذارد. جالب اینجاست که همین تحول، اهمیت سنت فلسفی را نیز بیشتر کرده است. فلسفه از آغاز، هنرِ پرسیدن بود؛ و شاید یکی از دستاوردهای غیرمنتظرهٔ هوش مصنوعی نیز این باشد که ما را دوباره متوجه همان مهارتی کند که سقراط دو هزار و چهارصد سال پیش بر آن تأکید می‌کرد: «پیش از آنکه در جست‌وجوی پاسخ باشی، بکوش مسئله را درست بپرسی.» گفته‌اند که پرسش درست، چند ویژگی دارد: افق تازه‌ای می‌گشاید، نه اینکه صرفاً اطلاعات بخواهد. مفروضات پنهان را آشکار می‌کند. میان حوزه‌های دور از هم پیوند برقرار می‌کند. از دل تجربه زیسته و حساسیت شخصی برمی‌آید. در واقع، اگر دو نفر دقیقاً از یک هوش مصنوعی استفاده کنند، تفاوت اصلی اغلب از کیفیت پرسش‌هایشان ناشی می‌شود. پرسش‌هایی که صرفا اطلاعات نمی‌خواهند بلکه افق‌گشا هستند و زاویهٔ دید می‌آفرینند. بدین قرار، می‌توان گفت که هوش مصنوعی تا حد زیادی آینهٔ پرسش است؛ هرچه پرسش ژرف‌تر، پاسخ نیز معمولاً ژرف‌تر و خلاقانه‌تر می‌شود. از این منظر که بنگریم، باید بگوییم مهندس محمد نصراوی بر ویژگی و مزیت مهمی در کار خود با هوش مصنوعی انگشت گذاشته، آنجا که در کانال تلگرام‌شان نوشته است: «مزیتِ من در کار با هوش مصنوعی، «بلد بودنِ ابزار» نیست، ابزار را هر کسی در چند هفته یاد می‌گیرد. مزیت، آن چیزی‌ست که سال‌ها قبل از ابزار در من ساخته شده بود: خواندنِ ادبیات و فلسفه، تماشای فیلم، فکر کردن به آدم و معنا. چون در نهایت، AI فقط اجرا می‌کند؛ این من هستم که باید بدانم یک تصویر چرا اثر می‌گذارد، یک روایت کجا می‌شکند، یک برند چه حرفی برای گفتن دارد. آن حس از پرامپت نمی‌آید؛ از یک عمر زندگیِ فکری می‌آید. شاید عجیب باشد، اما بهترین سرمایه‌گذاری برای کار با هوش مصنوعی، خواندنِ کتاب‌هایی‌ست که هیچ ربطی به هوش مصنوعی ندارند.» ‌

  • «دزدیدن تلقی مثبت کودکان از آینده شاید بدترین خشونتی باشد که والدین می‌توانند در حق آنان مرتکب شوند.» ـ هارا استروف مارانو به بهانه واقع گرایی، کودک زیر ۱۰ سال را در معرض تجربه و مفاهیم منفی قرار ندهیم. ‌

  • گردهمایی ۳۵ سرِ گوناگون یا گردهمایی ۳۵ چهرهٔ متفاوت نقاش: Louis-Léopold Boilly در این نقاشی چه می‌بینیم؟ در نگاه اول، با انبوهی از صورت‌ها روبه‌رو می‌شوید که هر کدام احساسی متفاوت را نمایش می‌دهند: خنده تعجب اندوه تحقیر خشم ترس تمسخر حیرت انزجار هیچ روایت مشخصی در تصویر وجود ندارد؛ بلکه خودِ حالات چهره موضوع اصلی اثر هستند. بیننده ناخواسته از یک صورت به صورت دیگر می‌رود و انگار مجموعه‌ای از احساسات انسانی را مرور می‌کند. چرا این اثر مهم است؟ بویی در دوره‌ای زندگی می‌کرد که هنرمندان و دانشمندان به رابطهٔ میان چهره و شخصیت انسان علاقهٔ زیادی داشتند. او ساعت‌ها مقابل آینه از چهرهٔ خودش برای ساختن این حالات اغراق‌آمیز استفاده می‌کرد و سپس آن‌ها را طراحی و نقاشی می‌کرد. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران معتقدند تعداد زیادی از این ۳۵ چهره در واقع خودنگاره‌هایی با احساسات مختلف هستند. ‌

  • «The Blind Leading the Blind» اثر پیتر بروگلِ پدر (۱۵۶۸) شش نفر، دست بر شانه‌ی یکدیگر، در مسیری پیش می‌روند. نفر اول سقوط کرده، نفر دوم در آستانه‌ی افتادن است و دیگران، بی‌خبر، همچنان او را دنبال می‌کنند. این نقاشی تنها درباره‌ی نابینایی نیست؛ بلکه پرسشی عمیق درباره‌ی زندگی انسان مطرح می‌کند: اگر بدون اندیشیدن از دیگران پیروی کنیم، چه سرنوشتی در انتظار ماست؟ آیا هر راهنمایی، شایسته‌ی پیروی است؟ و از کجا می‌توان فهمید که خودمان نیز در حال هدایت شدن به سوی یک خطا نیستیم؟ در فلسفه برای کودکان، آثار هنری مانند این نقاشی، نقطه‌ی آغاز گفت‌وگو هستند؛ نه برای رسیدن به یک پاسخ قطعی، بلکه برای پرورش توانایی پرسیدن، استدلال کردن و اندیشیدن با دیگران. اگر قرار بود تنها یک پرسش از این نقاشی مطرح کنید، آن پرسش چه بود؟

  • https://www.instagram.com/reel/Daj9tnVOFX0/?igsh=MWJvMTFic295MTZjcw== این ویدئو حاصل کار گروهی چند نفر از نوجوان‌های «لنز» است که برای شرکت در مسابقه جهانی تلگرام با موضوع Digital Freedom ساخته شده است. ‌ از ایده‌پردازی و نگارش سناریو تا بازیگری، فیلم‌برداری و تدوین، همه مراحل با تلاش خود بچه‌ها انجام شده؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد یادگیری فقط در کلاس اتفاق نمی‌افتد، بلکه در خلق کردن، گفت‌وگو و اندیشیدن معنا پیدا می‌کند. ‌ اگر این ویدئو برایتان تأمل‌برانگیز بود، با دیدن، پسندیدن و به اشتراک گذاشتن آن، از تلاش این نوجوان‌ها حمایت کنید. 🌱 ‌ #DigitalFreedom #TelegramContest #لنز #خانه_آشنا #نوجوان #آزادی_دیجیتال #رسانه #تفکر_انتقادی ‌

  • 🎬 پارادوکس هتل هیلبرت جایی که بی‌نهایت، قواعد معمول را به هم می‌ریزد. تصور کنید مدیر هتلی هستید با بی‌نهایت اتاق، و عجیب‌تر اینکه همه این اتاق‌ها هم پر شده‌اند. در همین لحظه، اتوبوسی می‌رسد که آن هم بی‌نهایت مسافر دارد. سؤال ساده اما تکان‌دهنده است: آیا در چنین هتلی هنوز جایی برای پذیرش مهمان‌های جدید وجود دارد؟ ‌ در جهان واقعی، پاسخ منفی است؛ اما در ریاضیات، مفهوم «بی‌نهایت» برخلاف شهود ما رفتار می‌کند و می‌تواند نتایجی کاملاً غیرمنتظره به همراه داشته باشد. این مسئله که به «هتل هیلبرت» معروف است، یکی از مشهورترین پارادوکس‌های نظریه مجموعه‌هاست؛ پارادوکسی که مرز میان شهود انسانی و منطق ریاضی را به چالش می‌کشد. ‌ ایده این هتل نخستین‌ بار به‌صورت شفاهی توسط دیوید هیلبرت مطرح شد و بعدها جورج گاموف در کتاب خود (۱۹۴۷) آن را به‌طور گسترده‌تری توضیح داد. ویدئوی پیش‌رو، یکی از بهترین منابع برای درک شهودی مفهوم بی‌نهایت‌هاست. این ویدئو از کانال یوتیوب Veritasium انتخاب شده و با زیرنویس تیم موازی در اختیار شما قرار گرفته است. ‌

  • Attention is the rarest and purest form of generosity. ‌ «توجه، ناب‌ترین و نادرترین شکلِ سخاوت است» ‌ ـ سیمون وی ‌‌

  • без подписи

  • بعضی فیلم‌ها را که می‌بینی، تا چند روز درباره داستانش فکر می‌کنی؛ بعضی فیلم‌ها اما آرام‌تر از این حرف‌ها عمل می‌کنند. می‌آیند و بی‌سروصدا یکی از تجربه‌های خودت را روی پرده می‌گذارند، طوری که وسط فیلم یک‌دفعه با خودت می‌گویی: «انگار این را من زندگی کرده‌ام.» «ربات وحشی» برای من از همین جنس بود. قصه، درباره یک ربات است که به شکلی پیش‌بینی‌نشده سر از دل طبیعت درمی‌آورد؛ اما خیلی زود می‌فهمی فیلم، نه درباره ربات است و نه حتی فقط درباره یک جوجه‌غاز. درباره لحظه‌ای است که مراقبت از دیگری، آرام‌آرام آدم را عوض می‌کند. انگار بعضی رابطه‌ها قبل از آنکه دیگری را بزرگ کنند، خود ما را از نو می‌سازند. زیبایی فیلم این است که از مادری، مراقبت، دلبستگی و رها کردن حرف می‌زند، بی‌آنکه شعار بدهد یا احساسات تماشاگر را به زور هدایت کند. هم خنده دارد، هم هیجان، و اگر جایی گلویت را فشرد، بیشتر به این دلیل است که احتمالاً بخشی از زندگی خودت را در آن دیده‌ای. اگر قرار باشد فقط یک جمله درباره این انیمیشن بگویم، این است: گاهی آنچه ما را «انسان‌تر» می‌کند، کامل بودن نیست؛ پذیرفتن مسئولیتِ کسی است که به ما نیاز دارد. پ.ن: به نظرم ترجمه «ربات وحشی» همه حال‌وهوای عنوان اصلی را منتقل نمی‌کند. واژه wild در اینجا بیشتر بوی طبیعت، زیستن بر اساس سرشت و رها شدن از برنامه‌های ازپیش‌تعیین‌شده را می‌دهد تا «وحشی» به معنایی که معمولاً در فارسی به ذهنمان می‌آید. ‌ 🎬 The Wild Robot ‌

  • без подписи

  • 26 июн.622из khanehashena

    🔎 لنز؛ تماشای فیلم از زاویه‌ای دیگر در نخستین نشست «فیلم، تفکر و گفت‌وگو» به تماشای انیمیشن «ربات وحشی» می‌نشینیم و از خلال داستان آن، درباره دوستی، مراقبت، هویت، تفاوت و معنای خانواده گفت‌وگو خواهیم کرد. 📍 ویژه نوجوانان 🗓شنبه ۶ تیرماه 🕑 ساعت ۱۴ تا ۱۶ 🎬 The Wild Robot با تسهیلگری: 👥حسین بیات/ فاطمه ابوترابیان 🔔شرکت در این برنامه برای علاقه‌مندان خارج از مدرسه تابستانی لنز نیز امکان‌پذیر است. جهت ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید: @khaneashena یا با شماره زیر تماس حاصل فرمایید: ☎️۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹ 🏠آدرس: بلوار میرداماد، مصدق جنوبی، کوچه تابان، پلاک۱۱

  • без подписи

  • اگر می‌شد دنیایی ساخت که در آن هیچ جنگی نباشد، هیچ دردی وجود نداشته باشد، هیچ‌کس غمگین نشود و همه در آرامش زندگی کنند، آیا حاضر بودی در آن زندگی کنی؟ «بخشنده» رمانی عمیق و تأثیرگذار است که ما را به جامعه‌ای ظاهراً بی‌نقص می‌برد؛ جایی که همه‌چیز تحت کنترل است، از شغل و خانواده گرفته تا احساسات و انتخاب‌ها. در این جهان، پسر نوجوانی به نام یوناس مسئولیتی ویژه بر عهده می‌گیرد و کم‌کم با حقیقتی روبه‌رو می‌شود که نگاهش را به زندگی تغییر می‌دهد. لوئیس لوری در این رمان مشهور، پرسش‌هایی مطرح می‌کند که مدت‌ها در ذهن خواننده باقی می‌مانند: آیا امنیت از آزادی مهم‌تر است؟ آیا می‌توان بدون تجربه‌ی رنج، شادی را فهمید؟ ‌ «بخشنده» از زمان انتشارش در سال ۱۹۹۳ به یکی از مهم‌ترین رمان‌های نوجوانان جهان تبدیل شده و برنده‌ی مدال نیوبری شده است. ‌‌

  • بازگشت به طبیعت؛ آیا تمدن ما را از مسیر خود منحرف کرده است؟ اگر از ژان ژاک روسو، یکی از برجسته‌ترین متفکران عصر روشنگری، می‌پرسیدید چرا انسان امروز احساس رضایت و آرامش ندارد، احتمالاً پاسخی غیرمنتظره می‌شنیدید: «تمدن!» روسو معتقد بود انسان‌ها در آغاز موجوداتی آزاد، ساده و نیک‌سرشت بودند که در هماهنگی با طبیعت زندگی می‌کردند. اما با ظهور تمدن، گسترش علوم و هنرها و به‌ویژه شکل‌گیری مالکیت خصوصی، رقابت، نابرابری و وابستگی جای آزادی و آرامش را گرفت و انسان را از طبیعت اصیل خود دور کرد. ۱. قرارداد اجتماعی (Social Contract) مشهورترین جمله روسو چنین است: «انسان آزاد زاده می‌شود، اما همه جا در زنجیر است.» از نگاه او، بازگشت به زندگی طبیعی دیگر ممکن نیست؛ بنابراین انسان‌ها باید شیوه‌ای از حکومت را ایجاد کنند که آزادی آنان را حفظ کند. روسو در نظریه «قرارداد اجتماعی» توضیح می‌دهد که افراد با واگذاری بخشی از خواسته‌ها و منافع شخصی خود، در قالب یک اراده جمعی متحد می‌شوند. در چنین نظامی، منشأ مشروعیت قدرت نه پادشاهان و نه اشراف، بلکه خود مردم هستند. ۲. اراده عمومی (General Will) مفهوم «اراده عمومی» هسته مرکزی اندیشه سیاسی روسو را تشکیل می‌دهد. او باور داشت که قوانین نباید در خدمت منافع افراد یا گروه‌های خاص باشند، بلکه باید بازتاب‌دهنده خیر و مصلحت کل جامعه باشند. از نظر روسو، آزادی واقعی زمانی محقق می‌شود که افراد از قوانینی پیروی کنند که خود، به‌عنوان اعضای جامعه، در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته‌اند. به همین دلیل، او دموکراسی را نوعی خودفرمانی جمعی می‌دانست. ۳. تعلیم و تربیت؛ کتاب «امیل» روسو در اثر مشهور خود، «امیل»، دیدگاه متفاوتی درباره آموزش ارائه می‌کند. او معتقد بود کودکان باید از طریق تجربه مستقیم، مشاهده و تعامل با محیط رشد کنند، نه صرفاً با حفظ کردن مطالب کتاب‌ها. به باور او، تربیت صحیح تنها به پرورش عقل محدود نمی‌شود؛ بلکه باید احساسات، عواطف و منش اخلاقی انسان نیز همزمان رشد یابند. به بیان دیگر، پیش از آنکه ذهن را آموزش دهیم، باید شخصیت و قلب انسان را پرورش دهیم. جمع‌بندی اندیشه‌های روسو تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری دنیای مدرن گذاشت و او را به یکی از الهام‌بخش‌ترین متفکران انقلاب فرانسه تبدیل کرد. مفاهیمی مانند حاکمیت مردم، اراده عمومی و برابری سیاسی تا حد زیادی از آثار او تأثیر پذیرفته‌اند. پیام اصلی روسو همچنان زنده است: قدرت سیاسی باید از مردم سرچشمه بگیرد و هدف نهایی هر نظام سیاسی، حفظ آزادی، عدالت و کرامت انسانی باشد. ‌

  • در نهایت، مهم‌ترین پرسش این نیست که کدام کلاه زیباتر است؛ بلکه این است که هر کدام در عمل چه نتایجی برای زندگی مردم به همراه آورده‌اند. ‌

  • کارناوال ایدئولوژی‌ها؛ از کمونیسم تا تئوکراسی هر کس سازی می‌زند! سیاست را می‌توان به یک مهمانی بزرگ و شلوغ تشبیه کرد؛ جایی که هر کس کلاه متفاوتی بر سر دارد و نسخه‌ای مخصوص برای اداره جامعه ارائه می‌کند. یکی فریاد می‌زند: «همه چیز باید متعلق به همه باشد!» و دیگری با ظاهری رسمی و کراواتی مرتب می‌گوید: «بازار خودش بهتر از هر کسی می‌داند چه باید کرد!» بیایید در این کارناوال رنگارنگ ایدئولوژی‌ها قدمی بزنیم و با مشهورترین آن‌ها آشنا شویم. ۱. کمونیسم (Communism) شعار: برابری کامل؛ ثروت و امکانات برای همه. خاستگاه: کارل مارکس و فریدریش انگلس نمونه‌های تاریخی: اتحاد جماهیر شوروی و کوبا دیدگاه: مالکیت خصوصی سرچشمه نابرابری است؛ بنابراین ابزار تولید و منابع اصلی باید در اختیار دولت و به نمایندگی از مردم قرار گیرد. مثال طنزآمیز: اگر در باغچه خانه‌ات درخت سیب کاشته باشی، ممکن است روزی بشنوی که باغچه نیز به دارایی عمومی تبدیل شده و باید کلیدش را تحویل بدهی! ۲. مائویسم (Maoism) شعار: انقلاب از روستاها آغاز می‌شود. خاستگاه: مائو تسه‌تونگ در چین دیدگاه: برخلاف مارکسیسم کلاسیک که بر طبقه کارگر شهری تأکید دارد، مائویسم نیروی اصلی انقلاب را دهقانان و روستاییان می‌داند. مثال طنزآمیز: اگر کارگر کارخانه باشی، ممکن است به تو بگویند برای تکمیل مسیر انقلاب، بهتر است مدتی هم در شالیزار کار کنی! ۳. لیبرالیسم (Liberalism) شعار: آزادی فردی در بالاترین جایگاه. خاستگاه: جان لاک و آدام اسمیت نمونه‌ها: بسیاری از دموکراسی‌های غربی دیدگاه: آزادی‌های فردی، حقوق شهروندی و اقتصاد مبتنی بر بازار از ارکان اصلی این اندیشه‌اند. مثال طنزآمیز: آزادی فراوان است؛ فقط گاهی کیفیت بهره‌مندی از آن به موجودی حساب بانکی افراد هم بستگی پیدا می‌کند! ۴. نئولیبرالیسم (Neoliberalism) شعار: بازار بهتر از دولت تصمیم می‌گیرد. خاستگاه: میلتون فریدمن و فردریش هایک نمونه‌ها: سیاست‌های اقتصادی رونالد ریگان و مارگارت تاچر دیدگاه: کاهش نقش دولت، خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی راه رشد و توسعه تلقی می‌شود. مثال طنزآمیز: در این نگاه، شاید حتی برای نفس کشیدن هم بتوان یک مدل اقتصادی طراحی کرد! ۵. آنارشیسم (Anarchism) شعار: نه به سلطه؛ نه به دولت. خاستگاه: پیر-ژوزف پرودون و میخائیل باکونین نمونه تاریخی: بخش‌هایی از انقلاب اسپانیا در سال ۱۹۳۶ دیدگاه: هرگونه قدرت متمرکز و ساختار حکومتی باید کنار گذاشته شود و مردم از طریق همکاری داوطلبانه جامعه را اداره کنند. مثال طنزآمیز: همه آزادند؛ فقط هنوز معلوم نیست چه کسی مسئول جمع‌آوری زباله‌های کوچه خواهد بود! ۶. تئوکراسی (Theocracy) شعار: حاکمیت بر اساس قوانین دینی. نمونه‌ها: جمهوری اسلامی ایران پس از ۱۹۷۹ و واتیکان دیدگاه: مشروعیت حکومت از دین و شریعت سرچشمه می‌گیرد و قوانین جامعه بر مبنای آموزه‌های دینی تنظیم می‌شوند. مثال طنزآمیز: گاهی پیش از آنکه بتوانی به یک قانون اعتراض کنی، باید ابتدا مطمئن شوی که اصولاً اجازه اعتراض داری یا نه! ۷. دموکراسی (Democracy) شعار: حکومت مردم بر مردم. خاستگاه: آتن باستان نمونه‌ها: بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی دیدگاه: قدرت سیاسی از رأی مردم سرچشمه می‌گیرد و شهروندان در انتخاب حاکمان نقش دارند. مثال طنزآمیز: هر چند سال یک‌بار فرصت داری تصمیم بگیری چه کسی قرار است در سال‌های بعد برایت تصمیم بگیرد! ۸. فاشیسم (Fascism) شعار: اقتدار، نظم و عظمت ملی. خاستگاه: بنیتو موسولینی؛ بعدها در شکل افراطی‌تر توسط آدولف هیتلر نمونه‌های تاریخی: ایتالیا فاشیستی و آلمان نازی دیدگاه: تمرکز شدید قدرت، ملی‌گرایی افراطی و مخالفت با دموکراسی لیبرال و کمونیسم از ویژگی‌های اصلی آن است. مثال طنزآمیز: یک نفر برای همه تصمیم می‌گیرد؛ و بهتر است کسی زیاد درباره آن تصمیم‌ها سؤال نپرسد! ۹. سوسیال‌دموکراسی (Social Democracy) شعار: اقتصاد بازار، همراه با عدالت اجتماعی. نمونه‌ها: سوئد، نروژ و دانمارک دیدگاه: ترکیبی از اقتصاد سرمایه‌داری با نظام‌های حمایتی گسترده مانند آموزش، بهداشت و تأمین اجتماعی. مثال طنزآمیز: مالیات‌ها بالاست، اما در عوض هنگام بیماری لازم نیست برای پرداخت هزینه درمان دارایی‌هایت را بفروشی. جمع‌بندی دنیای سیاست شبیه نمایشگاهی از کلاه‌های رنگارنگ است؛ یکی تاجی زرین بر سر دارد، دیگری کلاه انقلابی به سر گذاشته و آن یکی با لباس رسمی از بازار آزاد دفاع می‌کند. برخی وعده نجات می‌دهند، برخی به دنبال مدیریت جامعه‌اند و بعضی نیز بیش از هر چیز شیفته قدرت هستند. شناخت این ایدئولوژی‌ها به ما کمک می‌کند بدانیم هر جریان سیاسی از چه زاویه‌ای به جامعه، آزادی، عدالت و قدرت نگاه می‌کند.

  • без подписи

  • رویای هر کودک صلح است رویای هر مادر صلح است کلام عشقی که بر زیر درختان می‌تراود صلح است. پدری که در غبار با تبسمی در چشم‌هایش با سبدی میوه در دست‌هایش با قطرات عرق بر جبینش که چون ترمه‌ای بر طاقچه خشک می‌شود باز گردد صلح است. آن هنگام که زخم‌ها بر چهره‌ی جهان التیام یابد، آن هنگام که چاله‌ی بمب‌های خورده بر تنش را درخت بکاریم، آن هنگام که اولین شکوفه‌های امید بر قلب‌های سوخته در حریق جوانه زند، آن هنگام که مرده‌ها بر پهلوهای خویش بغلطند و بی‌هیچ گلایه‌ای به خواب روند و آسوده‌خاطر باشند که خونشان بیهوده ریخته نشده، آن هنگام، درست آن هنگام صلح است. صلح بوی غذای عصرگاهی‌ست صلح یعنی هنگامی که اتومبیلی در کوچه می‌ایستد معنایش ترس نباشد. یعنی آن کس که در را می‌زند دوست باشد یعنی باز کردن پنجره معنی‌اش آسمان باشد. صلح یعنی سور چشم‌ها با زنگوله‌های رنگ. آری... صلح این است. صلح لیوان شیر گرم است و کتاب به بالین کودکی که بیدار می‌شود از خواب. صلح یعنی هنگام که خوشه‌ی گندم به خوشه‌ی دیگر می‌رسد بگوید نو؛. بگوید روشنی. صلح یعنی تاج افق، نور باشد. آری...صلح این است. صلح یعنی مرگ جز اتاقی کوچک از قلبت را نتواند تسخیر کند. یعنی دودکش خانه‌ها نشانی از سرور باشند. هنگامی که میخک غروب هم بوی شاعر دهد و هم کارگر. آری، صلح این است. صلح مشت‌های گره کرده‌ی مردمان است. صلح نان داغ بر میز جهان است. لبخند مادر است تنها همین نه چیزی جز این. آن کس که زمینش را خیش می‌کشد تنها یک نام را بر تن خاک حک می‌کند: صلح، نه چیزی دیگر، تنها صلح. بر قافیه‌ی فقراتم قطاری به سوی آینده رهسپار است با سوغات گندم و رز. آری... صلح همین است. ای برادران من! تمام عالم و امیالش تنها در صلح نفسی عمیق می‌کشد. دستانتان را به ما دهید، برادران. آری! صلح همین است. #یانیس_ریتسوس ‌‌

  • 18 июн.47из khanehashena

    مدرسه تابستانی لنز هر کودکی جهان را از دریچه‌ای متفاوت می‌بیند. «لنز» فرصتی است برای پرسیدن، گفت‌وگو کردن و اندیشیدن. کودکان و نوجوانان در فضایی خلاق و گفت‌وگومحور می‌آموزند ایده‌های خود را بیان کنند، به دیگران گوش دهند، بنویسند، فیلم ببینند و مهارتهای فکری را تمرین کنند. کارگاه‌های مدرسه تابستانی: 📌 فلسفه برای نوجوانان تسهیلگران: حسین بیات، فاطمه ابوترابیان ▪️ ۱۵ تا ۱۸ سال | ۹ تا ۱۰:۳۰ ▪️ ۱۲ تا ۱۴ سال | ۱۱ تا ۱۲:۳۰ ▪️ ۷ تا ۱۱ سال | ۱۲:۳۰ تا ۱۳:۳۰ 📌 نویسندگی خلاق تسهیل‌گر: فاطمه بهروز فخر ▪️ ۱۲ تا ۱۴ سال | ۹ تا ۱۰:۳۰ ▪️ ۱۵ تا ۱۸ سال | ۱۱ تا ۱۳ ‌ 📌 فیلم، تفکر و گفت‌وگو ساعت ۱۴ تا ۱۶ 📌 English Lens | زبان انگلیسی کاووس بنکدار دارنده گواهی‌نامه CELTA دانشگاه کمبریج ▪️۱۲ تا ۱۴ سال | ۹ تا ۱۰:۳۰ ▪️۱۵ تا ۱۸ سال | ۱۱ تا ۱۳ امکان ثبت‌نام در هر کارگاه به‌صورت مستقل یا در بستۀ کامل «مدرسه تابستانی» وجود دارد. 📍شنبه‌ها | ۹ تا ۱۶📍آغاز دوره: ۶ تیر📍مدت: ۱۰ هفته 📍محل: مؤسسه فرهنگی خانه آشنا ☎️ ۲۲۲۲۲۳۰۰📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹