فاط و دوستانش🦹🏻♀️
Статистикаقسمتی از روزمرگی های دختری که خیاطی میکنه و برای زنده موندن تلاش میکنه. 🥭💛 اگه دوست داشتی باهام حرف بزنی: https://t.me/BluChtBot?start=62afa904b0dca98e84
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چرا بیداریم جدی
موهای بابامو کوتاه کردم🧑🏻🩰🤭
без подписи
اعصابم انقدر کیریه به قدری عصبیم که منتظریم یکی یه پیامی بده یا یه حرفی بزنه که نباید بزنه
بالاخره میتونم بنویسم آرمیتا عباسی آزاد شد :")) تمام مدتی که عکس آرمیتا پروفایل اینجا بود، بیشتر از قبل تبدیل به بخش جداییناپذیر زندگی و وجودم شده بود و در روزها و لحظاتم دربندبودنش رو احساس میکردم؛ به طرزی که انگار بخشی از قلب خودم کنده شده و من حفرهی…
بالاخره میتونم بنویسم آرمیتا عباسی آزاد شد :")) تمام مدتی که عکس آرمیتا پروفایل اینجا بود، بیشتر از قبل تبدیل به بخش جداییناپذیر زندگی و وجودم شده بود و در روزها و لحظاتم دربندبودنش رو احساس میکردم؛ به طرزی که انگار بخشی از قلب خودم کنده شده و من حفرهی خالی اون رو در جانم احساس میکنم. در این لحظه اما میتونم بگم اون بخش قلبم به جای خودش برگشته؛ و من آروم شدهم و حفرهی خالیای ندارم. آرمیتا آزاد شده.
بوی بارون🧑🏻🩰✨✨✨✨✨✨
یه قسمت how I met your mother نشستم ببینم، نازنین بنیادی توش بود. خدایا شکرت
без подписи
اشکم سر نوشتن dedication تزم در اومد… حدس میزنید به کی تقدیم کردم پایان ناممو؟
без подписи
شهری که معشوقت مینامیدیاش
مدتیه به این فکر میکنم که شهرها از خیابانها و ساختمانها ساخته نمیشن؛ از آدمهایی ساخته میشن که درونشون نفس میکشن. و برای همینه که بعد از رفتن بعضی آدمها ظاهراً همهچیز سر جاشه، اما شهر به هیچوجه اون شهر قبلی نیست. فیروزآباد رو هیچوقت دوست نداشتم. تو هم دوستش نداشتی. هر دو متوجه بودیم تنها دلیلی که میتونه بعد از رفتنمون دوباره ما رو به اون شهر برگردونه، یا کمی قابل تحملش کنه، (به غیر از اجبارها) خودمون هستیم. همون شهری که الان جسم تو رو برای خودش داره، اما نمیدونه روح تو اول در شهری که معشوقت مینامیدیاش و بعد در تمام این زمین جاودانه شده. به یاد نمیارم تهران رو هم دوست داشته باشم. همون معشوق خائن تو که از روزی که نفسهای ارزشمندت درش پیچید تا همون روزی که بیرحمانه نفسهات رو در خودش حبس کرد، تمام چیزی که من رو به اون شهر وصل میکرد خودت بودی. شیراز اما همیشه برای من حس خونه داشته؛ حتا وقتی خونهام نبوده. هنوز هم داره. اما فقط فکر به اسم شیراز یا بهارنارنج کافیه تا غم سیاه و بزرگی راهش رو به این خونه پیدا کنه و بیصدا گوشهای ازش بشینه. فکر اینکه دیگه در هیچکدوم از این شهرها قدم نمیزنی، آسمونشون رو نمیبینی، روی همین خاکی که اینهمه دوستش داشتی راه نمیری، جوری وجودم رو میسوزونه که حتا اگه روزی آتشش خاموش بشه، دردش تا ابد باقی میمونه. شاید برای همینه که هیچوقت زبونم نمیچرخه کلماتی مثل «مزار»، «گور» یا «قبر» رو برای تو به کار ببرم و وقتی که کسی هم ازشون استفاده میکنه، وجودم یخ میزنه. چون هیچکدومشون تو رو توصیف نمیکنن، عزیزکم. من ترجیح میدم بگم «خاكِ رها». چون تو از اون آدمهایی هستی که به یك نقطه از این زمین تعلق ندارن. عاشق راه رفتن، دیدن، کشف کردن و زندگی کردن روی تمام این خاك بودی و من دلم نمیاد تو رو به تکهای از همین زمین محدود کنم. برای من، خاكِ تو فقط اون نقطهای نیست که تنت رو در آغوش گرفته؛ امتداد همهی جادهها، شهرها و آسمونهاییه که دوستشون داشتی، حتا اونهایی که هیچوقت فرصت نکردی توشون زندگی کنی. تلخترین قسمت تمام اینها هم همینه؛ اینکه کسی که اینهمه عاشق قدم برداشتن روی این زمین و بیشتر کشفکردنش بود، حالا ماههاست زیر همون زمین آرام گرفته.
اینترنتِ ایران باید به لیستِ شکنجههای تاریخ بشریت اضافه بشه. -Neda🪽- @sut_tw
نه برنامهای برای مهاجرت دارم نه برنامهای برای همینجا. همین جوری تخمی دارم روزهارو میگذرونم.
امروز من و ماهی در نقش کورش و ایمان بودیم. بردمش بیرون گفتم هرچی دلت میخولد بخور
без подписи
без подписи
وای اینترنت خیلی تخمیه
واقعا حسود شدم. رابطه سالم میبینم میگم چرا من نه؟ آدم با شغل خوب میبینم میگم چرا من نه؟ یکی مهاجرت میکنه میگم چرا من نه؟ یکی یه استعدادی داره میگم چرا من نه؟ آدم خوشحال میبینم میگم چرا من نه؟ واقعا چرا من نه؟ ×tantan× @sut_tw