tgindex
نوشته‌ها | فائزه واعظ

نوشته‌ها | فائزه واعظ

Статистика
@faezevaezперсидский

می‌نویسم تا دوباره خودم را گم نکنم ✍️☕ پیجِ نویسندگیم در اینستا: https://www.instagram.com/faeze.vaez?igsh=MTJvdWh6M2ZsN3djNg== آدرس سایتِ من: http://faezevaez.ir

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
253
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
70
40 постов
Вовлечённость
27,7%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 42
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
28
1/48двое суток
32
1/72трое суток
34

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ 『 سرزمینِ عجایب 』 _ جدی اینطوری شده بود؟ + آره...حقیقتاً گاهی فکر می‌کنم زندگیم شبیه فیلم و سریالاست...درست مثل اون شخصیته توی کتابی که برات تعریف کردم... . . . و این تنها جمله‌ای دل‌گرم کننده بود که روزی از زبانم جاری شد؛ تا کمی حس کنم زندگی‌ام می‌تواند مانند فیلم و سریال‌ها رنگی، هیجان‌انگیز و پرمعنا باشد. به دوست صمیمی‌ام گفتمش. و او نیز با ذوق سر تکان داد تا حس کنم مانند زندگی شخصیت‌های داستانم، قدرت نوشتن زندگی خودم را نیز دارم. تا خیالم راحت شود که می‌توانم هر لحظه هیجانی وارد زندگی‌ام کنم و برای کنترل زندگی‌ام، به تنها یک قلم و کاغذ نیاز دارم و بس. به راستی کاش شخصیت داستانم بودم. کاش دنیای واقعی نیز می‌توانست مانند دنیای ذهن نویسنده‌ام پر از اتفاقاتی باشد که هر لحظه مرا به وجد می‌آورد. و کاش همه‌ی خاطرات تلخ تنها با یک پاک‌کن پاک شده و از سر نوشته می‌شدند. کاش در دنیای نوشتنم غرق می‌شدم و گیر می‌کردم. و هیچکس طناب به سمتم نمی‌انداخت تا مرا بیرون بکشد. کاش زمانی که می‌نویسم، دیگر هیچ دری نباشد و ارتباطم به طور کامل با دنیای واقعی قطع شود. این ارتباط دارد مرا از پا درمی‌آورد؛ زیرا با وجود این‌که بزرگ شده‌‌ام، همچنان زمانی که اتفاقات واقعی را می‌بینم، با ذهن نویسنده‌ام تحلیلشان می‌کنم. زمانی که آدم‌ها را می‌بینم، با ذهن نویسنده‌ام قضاوتشان می‌کنم. آدم‌ها بزرگ شده‌اند و بزرگ‌ترها خشن. ضربه می‌زنند. و من ضربه می‌خورم. با این‌حال ذهن نویسنده‌ام شروع می‌کند به تحلیل گذشته‌ی فردی که مرا زخمی کرده و به این نتیجه می‌رسد که او نیز زخمی‌ست... ولی دنیای واقعی زخم مرا درک نمی‌کند. این تنها من هستم که این را درک می‌کند، پس دوبرابر درد می‌کشم. ای‌کاش هیچوقت بزرگ نمی‌شدم؛ کاش آلیسی می‌ماندم در سرزمینِ عجایبِ خودم... همان‌قدر آزاد، همان‌قدر رها. ✍️ فائزه واعظ #Text ☙ @FaezeVaez

  • без подписи

  • #music☕🎶 @FaezeVaez ♩✧♪●♩○♬☆

  • без подписи

  • 。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ 『 حبابِ شیشه‌ای 』 من در یک حباب شیشه‌ای زندگی می‌کنم؛ دیگران بیرون‌اند و من داخل. به گمانم از ابتدا درون این حباب متولد شده‌ام. شاید شیشه‌ام شبیه به شیشه‌ی مربا باشد، اما اصلاً زندگی درونش شیرین نیست؛ تلخ است. با این‌حال تلخی‌اش را دوست دارم؛ مانند تلخی قهوه. و از شیرینی بیزارم. دلم را می‌زند. شاید دنیای بیرون نیز شیرین است و برای همین دلم نمی‌خواهد بیرون بروم. نمی‌دانم. درون حبابم خودم را حبس کرده‌ام، شاید هم گیر کرده‌ام. هر از چندگاهی کسی ضربه‌ای می‌زند؛ یک ضربه، دو ضربه، و من نگاهش می‌کنم. با من حرف می‌زند. چیزی نمی‌شنوم؛ تنها لب‌هایشان را می‌بینم که تکان می‌خورد. لبخند می‌زنند. اخم می‌کنند. و من از پشت شیشه، تنها نگاه می‌کنم. تا زمانی که خسته شوند و رهایم کنند. حد فاصل من و دنیای بیرون تنها یک شیشه‌ است، یک حباب. و آدم‌ها مشت می‌زنند تا مرا بیرون بیاورند تمام تلاششان را می‌کنند. اما من نشسته‌ام. آرام و آسوده، تا زمانی که دیگر مشت نزنند. گهگاهی روی دیواره‌ی شیشه‌ام بخار می‌نشیند. باران می‌بارد. از بیرون نه، درون شیشه باران می‌بارد. و خوب است؛ چون در آن لحظه دیگر دیدی به بیرون ندارم و این یعنی دیگران نیز مرا نمی‌بینند. پس احساس آزادی می‌کنم، احساس رهایی. روی بخار‌های شیشه با انگشتم قلبی می‌کشم. اسمم را می‌نویسم و بعد با دستانم پاکش می‌کنم. با خودم حرف می‌زنم و دوباره روی شیشه بخار می‌نشیند. این بازی را دوست دارم. خورشید که می‌تابد نورش اذیتم می‌کند، اما باران را دوست دارم. تنها زمانی می‌توانم نور خورشید را تحمل کنم که قطرات باقی مانده بر روی حباب شیشه را بشکافد. شیشه‌ام را دوست دارم. دیگران از بیرون لب‌هایشان را تکان می‌دهند‌. لب‌خوانی می‌کنم؛ می‌گویند: تو فقط یک وابسته‌‌ی گوشه‌گیری. قبول دارم که کمی به آن وابسته شده‌ام. اما این وابستگی احساس امنیت دارد. این وابستگی را دوست دارم. ترجیح می‌دهم در این شیشه‌ی گرم و نرم خودم حبس شوم تا در دنیای بیرون. حتی دیدن دنیای بیرون از داخل شیشه هم مرا مضطرب می‌کند. من درون یک شیشه زندگی می‌کنم. تلخ است و عجیب این تلخی به دلم می‌چسبد. زندانی که احتمالاً روزی خودم ساختمش. اما دوستش دارم. نرده‌هایش را با دستان خودم ساخته‌ام و همان‌ها امنیت شیشه‌ام را تضمین می‌کنند. راستش را بخواهید، حباب شیشه‌ایم کمی دارد کوچک می‌شود. برای من کافی است اما، احساس می‌کنم برای قلبم کوچک است. چون کمی تنگی نفس گرفته‌ام. با این حال، نفس کشیدن در این حباب تنگ را در نفس کشیدن در دنیای بیرون ترجیح می‌دهم. شاید نگران کننده باشد اما، من هرگز، حباب شیشه‌ایم را ترک نخواهم کرد‌... ✍️ فائزه واعظ #Text ☙ @FaezeVaez

  • без подписи

  • 。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ 『 دیگری در من «The Other Within»』 قبل از اینکه با شما حرف بزنم، می‌خواهم به من گوش بدهید. به حرف‌هایم، به صدایم، به چشمانم، به احساساتم. لطفاً، مرا بشنوید. ( صدايش را کمی پایین می‌آورد و اطراف را نگاه می‌کند. ) راستش را بخواهید، قصد دارم رازی را با شما در میان بگذارم... ادامهٔ متن در سایت ➥ { بزن روش برو توش } Written by: فائزه واعظ #Text , #shortstory , #Site ☙ @FaezeVaez

  • داشتم یادداشت‌های قدیمیم و می‌خوندم که یکهو چشمم افتاد به یک نمایشنامه‌ی خیلی کوتاه که سه چهار سال پیش وقتی دانشگاه می‌رفتم نوشته بودم. مربوط به ارائه‌ی یکی از درس‌هامون بود و باید جلوی همه اجراش می‌کردیم. یادمه خیلی استرس داشتم. هم برای نوشتنش و هم برای اجرا کردنش اونم به زبان انگلیسی!🥲 ولی خب از پسش بر اومدم. چون فرآیند نوشتنش برام دشوار و رسماً اولین تجربه‌م در نوشتن نمایشنامه و اجرا بود، حس کردم حیفه بین نوشته‌هام قرارش ندم 🫠 دیگه اینطوری شد که به یاد فائزه‌ی سه چهار سال پیش، گذاشتمش تو سایتم😌👇 #note @FaezeVaez

  • без подписи

  • 。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ 『 یادداشتِ امروزِ من 』➥ ۱۴۰۵/۵/۱ موضوع: درگیر هستم خیلی درگیرم. این‌ روزها به‌هیچ‌وجه بیکار نیستم. این روزها بیشتر از همیشه دارم برای خودم تلاش می‌کنم. بیشتر از همیشه در تنهایی، خودم را می‌سازم و غنی می‌کنم و بیشتر از همیشه خودم را می‌شناسم. اما قسم می‌خورم هیچ‌چیز جلو نمی‌رود جانا‌. هیچ‌چیز. تو این روزها بیشتر درگیر چه هستی؟ نه ولش کن. نمی‌خواهد بگویی. راستش را بخواهی خوب می‌دانم همگی درگیر چه هستیم: درگیر بقا. درگیر ادامه‌دادن با تنها چیزی که برایمان باقی مانده. درگیر نفس کشیدن با آخرین ذره‌ی هوای اطرافمان. درگیر قدم برداشتن با آخرین جانمان در آخرین مرحله‌ی بازیِ زندگی. و می‌دانم جانا. خوب میدانم که خیلی‌وقت است در این مرحله گیر کرده‌ایم. می‌دانم که خیلی زود به آخرین مرحله رسیدیم و چه دیر دارد تمام می‌شود. اصلاً تمام می‌شود؟ نمی‌دانم. اینکه زودتر تمام شود بهتر است یا دیرتر را نیز نمی‌دانم. من تنها نگران این هستم که از یک جایی به بعد دیگر چیزی نداشته باشیم که درگیرش باشیم. همین اکنون، در همین لحظه، تو درگیر چه هستی؟ من می‌نویسم تا گم نشوم؛ مثل همیشه. اما این روزها بیشتر می‌نویسم. وسواس‌گونه می‌نویسم. آنقدر می‌نویسم تا دستانم دیگر جان نداشته باشند. برگه‌ها را سیاه می‌کنم. خط‌خطی می‌کنم. کیبورد را با ضربه‌ی انگشتانم له می‌کنم. کتاب می‌خوانم. زیاد کتاب می‌خوانم. یک کتاب را زیاد می‌خوانم. می‌نویسم. می‌خوانم. می‌نویسم. می‌نویسم. می‌نویسم. من کاملاً درگیر هستم. درگیر نوشتنی که باعث می‌شود باشم. در این چرخ‌وفلکی که با سرعت زیاد می‌چرخد، من به برگه‌ و قلمم زل زده‌ام تا فراموش نکنم که هستم و برای چه آمده‌ام. اتفاقات زیادی می‌افتد. صداهای زیادی می‌شنوم. یکی از دستم عصبانی می‌شود. یکی به خاطر من می‌خندد. دیگری از من ناراحت می‌شود. فردی مرا تحقیر می‌کند، آن یکی تحسین. اما من همچنان به برگه و قلمم زل زده‌ام. می‌گویند جهان از هم پاچیده. می‌گویند لحظه‌ی خداحافظی فرارسیده. فریاد می‌زنند در خطریم. با خوشحالی می‌گویند همه چیز خوب است. زمزمه می‌کنند هر روز همه چیز بدتر می‌شود. و باز هم اتفاقی دیگر. خبری تازه اما قابل حدس و دردی کهنه اما زخمی جدید. با این وجود من همچنان به برگه و قلم درون دستم زل زده‌ام. زیرا درگیرشم؛ درگیر همین دو تکه‌ی به‌جا مانده از من. ✍ فائزه واعظ #Text  @FaezeVaez

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 📚Book: بیگانه ✍ Writer: آلبر کامو #Text , #Book ☙ @FaezeVaez

  • без подписи

  • نوشته‌بازی‌های به روز شده در سایت👇 1. جمع‌آوری صدفِ جملات 2. چند جمله راجع به شب 🌚 3. چند جمله راجع به خواب😴 4. چند جمله راجع به صدا 🗣 5. کاریکلماتور 1 6. چند جمله راجع به پرنده 🦜 7. کاریکلماتور 2 8. چند جمله راجع به آزادی 🕊 9. چند جمله راجع به فردا ⏰ 10. کاریکلماتور 3 #Text , #Site ☙ @FaezeVaez

  • без подписи