گلچینی از دانش و فرهنگ و هنر ایرانی 💐
Статистикаدانش و فرهنگ و هنر ایرانی آشنا شویم
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پیام آموزشی گنجینه کسبوکار (۶) هر کسبوکار برای توسعه به سرمایهگذاری نیاز دارد. گنجینه کسبوکار، مسیر انتخاب و معرفی تسهیلات سرمایهگذاری متناسب با نیاز مشتری را برای همکاران شعب سادهتر میکند با مراجعه به لینک زیر می توانید به این گنجینه دسترسی داشته باشید: https://bki.ir/%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1. اداره کل آموزش و توسعه مهارتها
🟠حضور باشگاه پرسپولیس در ورزش مشهد نهایی شد غلامحسین مظفری، استاندار خراسان رضوی در حاشیه نشست اهالی ورزش 🔹 یکی از بزرگترین کارهایی که قصد داریم انجام دهیم در حوزه ورزش ماندگاری یک باشگاه با پشتوانه مناسب و به صورت حرفه ای است. 🔹 بر این اساس طی هفته های گذشته جلسات مختلفی را با مدیران بانک شهر و باشگاه پرسپولیس برگزار کردیم و می باید اعلام کنم حضور باشگاه پرسپولیس در ورزش مشهد نهایی شده است. 🔹البته این موضوع یک سازو کارهایی دارد که توسط شورای سیاست گذاری ورزش استان موضوعات آن نهایی خواهد شد./شهرآرانیوز @fardaye_mashhad
C
رییس جمعیت هلال احمر: سامانه تلفنی ۴۰۳۰ برای مشاوره و مدیریت استرس و اضطراب در شرایط ویژه جنگی کشور برای مردم راه اندازی شده است.
آدمهایی که «کوچکترین آنتروپی» را به «بحران» تبدیل میکنند، معمولاً یک ویژگی مشترک دارند: تحمل پایینِ ابهام. یعنی وقتی با یک ناهماهنگی کوچک، یک تغییر جزئی، یا یک عدم قطعیت روبهرو میشوند، ذهنشان فوراً آن را به یک تهدید بزرگ تبدیل میکند. اما اینکه *ما* با این افراد چه کنیم، یک سؤال مدیریتی و انسانی مهم است. اجازه بده یک پاسخ چندلایه و کاربردی بدهم؛ هم از زاویهی رهبری، هم روانشناسی سازمانی، هم تجربهی عملی. ۱. اول باید بفهمیم «چرا» این اتفاق میافتد افرادی که آنتروپی کوچک را بحران میبینند معمولاً یکی از این الگوها را دارند: - اضطراب پنهان: ذهنشان برای بقا طراحی شده، نه برای تحلیل. - تجربههای بد گذشته: یک خطای کوچک قبلاً برایشان هزینهساز شده. - عدم اعتماد به سیستم: فکر میکنند اگر خودشان بزرگنمایی نکنند، کسی اهمیت نمیدهد. - نیاز به کنترل: هر تغییری را تهدید به از دست دادن کنترل میبینند. - فقدان مهارت تحلیل مسئله: نمیتوانند بین «مسئله» و «بحران» تمایز بگذارند. وقتی ریشه را بشناسیم، برخورد ما دقیقتر میشود. ۲. چه کار کنیم که بحرانسازی کاهش پیدا کند؟ الف) چارچوب بده، نه آرامشِ کلامی به جای اینکه بگوییم «نگران نباش»، بهتر است بگوییم: «بیایید مسئله را در سه سطح بررسی کنیم: نشانه، مشکل، بحران.» این ساختار ذهن فرد را از واکنش احساسی به تحلیل منطقی منتقل میکند. ب) از آنها بخواهید «داده» بیاورند، نه «احساس» مثلاً: «چه شواهدی داریم که این موضوع در حال تبدیل شدن به بحران است؟» ۹۰٪ مواقع، فرد متوجه میشود شواهد کافی ندارد. ج) نقش و مسئولیت را شفاف کنید افرادی که مرز نقششان مبهم است، بیشتر بحرانسازی میکنند. وقتی بدانند چه چیزی در حوزهی مسئولیتشان هست و چه چیزی نیست، شدت واکنششان کم میشود. د) از تکنیک «کوچکسازی مسئله» استفاده کنید بپرسید: - «اگر این موضوع را در مقیاس ۱ تا ۱۰ بگذاریم، واقعاً چند است؟» - «اگر همین مشکل برای تیم دیگر رخ دهد، چه میکنند؟» این تکنیک ذهن را از حالت «فاجعهسازی» خارج میکند. ه) رفتار بحرانسازی را پاداش ندهید اگر هر بار که کسی بحران میسازد، توجه ویژه بگیرد، این رفتار تقویت میشود. به جای آن، رفتار تحلیلمحور را تقویت کنید. و) به او ابزار بدهید، نه تذکر مثلاً: - چکلیست تحلیل مسئله - ماتریس شدت/احتمال - روش ۵ چرا - مدل A3 وقتی ابزار داشته باشد، کمتر به سمت هیجان میرود. ۳. اگر فرد «مزمن» باشد، چه کنیم؟ برای افراد مزمن، سه مسیر وجود دارد: ۱. آموزش مهارتهای شناختی (Cognitive Skills) مثل تفکر تحلیلی، مدیریت ابهام، تحمل فشار. ۲. بازخورد مستقیم اما محترمانه مثلاً: «وقتی هر موضوعی را بحران میبینی، تیم انرژی زیادی از دست میدهد. بیایید با هم یک روش مشترک برای تحلیل مسائل پیدا کنیم.» ۳. محدود کردن نقش او در نقاط حساس اگر فرد در موقعیتهایی قرار دارد که کوچکترین واکنش او تیم را به هم میریزد، باید نقش او بازطراحی شود. 🌱 ۴. یک نکتهی مهم: این افراد دشمن نیستند خیلی وقتها این افراد دلسوزترین اعضای تیماند. فقط «سیستم عصبیشان» سریعتر از «سیستم تحلیلیشان» فعال میشود. اگر درست هدایت شوند، میتوانند تبدیل شوند به: - بهترین هشداردهندههای اولیه - دقیقترین افراد در spotting مشکلات - مراقبترین اعضای تیم منبع: هوش مصنوعی https://whatsapp.com/channel/0029VbATsEn7j6g6H03z5B3J
روزی یه مار داشت از انبار ابزار عبور میکرد که یهو به یه اَره که روی زمین بود برخورد کرد و زخمی شد. مال خیال کرد اَره بهش حمله کرده، واسه همین برگشت و گازش گرفت و با این کار بیشتر خودشو زخمی کرد. مار که از عصبانیت کور شده بود، به قصد انتقام شروع کرد به پیچیدن دور اَره تا خفش کنه و انقد ادامه داد تا خودش تیکه و پاره شد و در نهایت مُرد. اگه فقط اون زخمو نادیده میگرفت و رد میشد زنده میموند، وقتی با خشم جواب کسی رو میدیم که بهمون بدی کرده، داریم بیشتر از هر کسی به خودمون آسیب میزنیم. تو زندگی بعضی از حرفا و رفتارای آدما رو باید فراموش کرد، چون تلاش برای انتقام گرفتن ممکنه یه زخمی بزنه که دیگه نشه درستش کرد... https://whatsapp.com/channel/0029VbATsEn7j6g6H03z5B3J
با کلیک بر روی هر کدام از لینک های زیر دیوان شعر آن شاعر را خواهید داشت. *حافظ http://ganjoor.net/hafez* *خیام http://ganjoor.net/khayyam* *سعدی http://ganjoor.net/saadi* *فردوسی http://ganjoor.net/ferdousi* *مولوی http://ganjoor.net/moulavi* *نظامی http://ganjoor.net/nezami* *پروین اعتصامی http://ganjoor.net/parvin* *عطار http://ganjoor.net/attar* *سنایی http://ganjoor.net/sanaee* *وحشی http://ganjoor.net/vahshi* *رودکی http://ganjoor.net/roodaki* *ناصرخسرو http://ganjoor.net/naserkhosro* *منوچهری http://ganjoor.net/manoochehri* *فرخی http://ganjoor.net/farrokhi* *خاقانی http://ganjoor.net/khaghani* *مسعود سعد http://ganjoor.net/masood* *انوری http://ganjoor.net/anvari* *اوحدی http://ganjoor.net/ouhadi* *خواجوی کرمانی http://ganjoor.net/khajoo* *عراقی http://ganjoor.net/eraghi* *صائب تبریزی http://ganjoor.net/saeb* *شبستری http://ganjoor.net/shabestari* *جامی http://ganjoor.net/jami* *هاتف اصفهانی http://ganjoor.net/hatef* *ابوسعید ابوالخیر http://ganjoor.net/abusaeed* *بهار http://ganjoor.net/bahar* *باباطاهر http://ganjoor.net/babataher* *محتشم http://ganjoor.net/mohtasham* *شیخ بهایی http://ganjoor.net/bahaee* *سیف فرغانی http://ganjoor.net/seyf* *ملکه https://www.instagram.com/asalekhatereh* *فروغی http://ganjoor.net/forooghi* *عبید زاکانی http://ganjoor.net/obeyd* *امیرخسرو http://ganjoor.net/khosro* *شهریار http://ganjoor.net/shahriar* *جبلی http://ganjoor.net/jabali* *خاطره http://www.asaletabiei.com* *اسعد گرگانی http://ganjoor.net/asad* *فیض کاشانی http://ganjoor.net/feyz* *سلمان http://ganjoor.net/salman* *رهی http://ganjoor.net/rahi* *اقبال http://ganjoor.net/iqbal* *بیدل http://ganjoor.net/bidel* *نما نما http://www.namanema.com* *قاآنی http://ganjoor.net/ghaani* *کسایی http://ganjoor.net/kesayee* *عرفی http://ganjoor.net/orfi*
۱۵ روش برای مدیریت زمان 1. تکنیک پومودورو (Pomodoro) - کار را انتخاب کنید - تایمر را روی ۲۵ دقیقه تنظیم کنید. - وقتی تایمر خاموش شد، استراحت ۵ دقیقهای کنید. - بعد از ۴ دوره کاری، ۱۵-۳۰ دقیقه استراحت داشته باشید. 2. ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix) - فوری و مهم: انجام دهید. - مهم ولی نه فوری: برنامهریزی کنید. - فوری ولی غیر مهم: واگذار کنید. - نه فوری و نه مهم: حذف کنید. 3. روش ABCDE - وظایف را بر اساس اهمیت دستهبندی کنید: - A: مهمترین - B: مهم - C: خوب است انجام شود - D: واگذار کنید - E: حذف کنید 4. روش ۳-۳-۳ - ۳ ساعت کار عمیق - ۳ وظیفه کوتاهتر - ۳ کار نگهداری (مانند ایمیل و تماسها) 5. قانون ۲ دقیقهای - اگر وظیفهای کمتر از ۲ دقیقه طول میکشد، همین حالا انجامش دهید. - اگر بیشتر از ۲ دقیقه است، واگذار کنید یا برنامهریزی کنید. 6. روش ۸۰/۲۰ (Pareto) - ۲۰٪ از تلاشها، ۸۰٪ نتایج را تولید میکنند. - روی ۲۰٪ حیاتی تمرکز کنید و باقی را کاهش دهید. 7. روش «قورباغه را قورت بده» (Eat the Frog) - روز خود را با مهمترین و چالشبرانگیزترین وظیفه آغاز کنید. 8. Getting Things Done (GTD) - جمعآوری: وظایف را ثبت کنید. - توضیح: وظایف را روشن کنید. - سازماندهی: آنها را به لیست تبدیل کنید. - بازبینی: پیشرفت را ارزیابی کنید. - اقدام: وظایف را اجرا کنید. 9. تخته کانبان (Kanban Board) - وظایف را دستهبندی کنید: - چپ: برای انجام - وسط: در حال انجام - راست: انجامشده - از این روش برای بصریسازی و بهینهسازی گردش کار استفاده کنید. 10. گروهبندی وظایف (Task Batching) - وظایف مشابه را دستهبندی کنید و در زمان مشخصی انجام دهید. 11. زمانبندی (Time Blocking) - ۸ صبح - ۱۱ صبح: کار عمیق (مهمترین وظایف) - ۱۱ صبح - ۱۱:۳۰: وظایف سریع (ایمیل، تماسها) - ۱۱:۳۰ - ۱۲:۳۰: استراحت (ورزش، غذا) - ۱۲:۳۰ - ۲ عصر: وظایف مهم - ۲ عصر - ۴ عصر: جلسات 12. قانون ۵/۲۵ وارن بافت - ۲۵ وظیفه مهم را مشخص کنید. - ۵ وظیفه مهمتر را انتخاب کنید. - فقط روی این ۵ وظیفه تمرکز کنید و باقی ۲۰ وظیفه را نادیده بگیرید. 13. روش MSCW - M (Must-Have): حیاتی برای موفقیت پروژه - S (Should-Have): مهم ولی نه حیاتی - C (Could-Have): مطلوب ولی غیرضروری - W (Won’t-Have): برای مراحل بعدی 14. روش ۱-۳-۵ - هر روز: - ۱ وظیفه اصلی - ۳ وظیفه متوسط - ۵ وظیفه کوچک 15. روش شیشه خیارشور (Pickle Jar) - ابتدا وظایف بزرگتر را انجام دهید. - وظایف کوچکتر را در میان وظایف اصلی قرار دهید. - همواره ارزیابی و اولویتبندی مجدد کنید. https://whatsapp.com/channel/0029VbATsEn7j6g6H03z5B3J
هایدگر فیلسوف آلمانی میگوید: اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم، که زندگی به شکل گُریزناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که، هستید و جوری که زندگی میکنید، ندارد. من به آن میگویم: “اصل بقای سختی”. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود. برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جاییکه، هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همه چیز آرام است؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند، که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بیرون بکشند. خیلیها معتقدند، که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند. شما بشنوید و باور نکنید. حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که “زندگی رنج است”. رنج، یا به زبان بودا “دوکا”. هایدگر به این میگوید: “اضطراب وجودی”. اینها را نگفتم، که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست. میتوانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید مثل “رَسَن” به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون. یکی از این طنابها؛ موسیقی است. اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید. وقتهایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید. آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است، که میتوانید برای روحتان بکنید. هرجا ریتمی شنیدید، که میشد، با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد. رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید. راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست. چیز دیگری که میتوانید بخوانید کتاب است. خواندن کتاب به شما کمک میکند زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید تجربه کنید را تجربه کنید. فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری میکند. اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوه تخیلتان رو به کار میگیرد؛ و روند ذهنیتر و عمیق تری است. تا میتونید کتاب بخوانید. وسط کتابها حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید، چون کمکتان میکند، که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود، که در کل هستی کجا ایستادهاید. برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجّم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی، که غمگین هستید، به آسمان نگاه کنید و ببینید، که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است… طنابهای دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت… ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست. به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید، اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد. در ضمن، دایره دوستهایتان را به آدمها محدود نکنید. شما میتوانید تقریباً با همه موجودات زنده دنیا دوست باشید؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوانها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستند. در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید. اما مراقب باشید، که به طنابهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمیآورد و بدتر رهايتان میکند ته چاه… بگردید و طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ “ببافیدش”. آدمهای انگشت شماری طناب بافی بلدند. دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها و هنرمندها همه طناب باف هستند و طنابهایی را بافتند، که آدمهای دیگر هم میتوانند، سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند. اگر ما امروز از سیاه سرفه نمیمیریم برای این است، که طنابی را گرفتیم، که لویی پاستور سالها پیش بافته است. “سمفونی شماره پنج” طنابی است، که بتهوون با نُتها به هم پیوند زده است. “صد سال تنهایی” طنابی است، که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است. بیشتر طنابها را یک روزی کسی، که شاید ته چاه زندانی بوده بافته است.
https://www.instagram.com/reel/DVJxsTnDn_4/?igsh=cmZrODQ3anFremdq واکنش افراطی هیجانی یک زخم کوچک را به مرگ مبدل می کند؟!!! ✅ #کار_رشد_دارندگی_برای_زندگانی به هر کــار در پیشه کن راستی چو خواهی که نفزایدت کاستی #فرهنگ_سعادت #مديريت_احساسات #بنياد_كيفيت_زندگي ♻️ اگر این مطلب برایتان جذاب بود، آن را لایک، دنبال و بازنشر کنید. عشق ما را پی کــاری به جهان آورده است ادب این است که مشغول تماشا نشویم ✍ غلامرضا درگی
با دل گفتم ز دیگران بیش مباش رو مرهم ریش باش چون نیش مباش خواهی که ز هیچکس به تو بد نرسد بدگوی و بدآموز و بداندیش مباش حضرت_مولانا درود بر شما روزتون بخیر،آخرهفته تون سرشار از آرامش🌺🌸🌺
زمانیکه :ایرلند اعلام استقلال کرد و از انگلستان مستقل شد، طی آن نه ( ۹ ) نفر جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند . ملکه انگلستان تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همین خاطر دستور داد تا آن نه نفر جوان را به زندانی در مستعمره انگلستان یعنی« استرالیا » منتقل کنند . حدود ۴۰ سال پس از این واقعه ملکه انگلستان ویکتوریا، از استرالیا دیدن کرد و مورد استقبال نخست وزیر استرالیا یعنی آقای « چارلز دافی » قرار گرفت . وقتی آقای چارلز به اطلاع ملکه رساند که : « من » یکی از آن نه نفر جوان ایرلندی محکوم به اعدام بودم !!!ملکه انگلستان ویکتوریا شوکه شد !!! ملکه از او پرسید که: آیا از سرنوشت آن هشت نفر زندانی دیگر خبری دارد یا نه ؟؟؟ نخست وزیر استرالیا « چارلز دافی » پاسخ داد که : همگی با یکدیگر در تماس هستند !!! زندانی دومی بنام : « توماس فرانسیس » به ایالات متحده مهاجرت کرد و خیلی زود به مقام فرمانداری « مونتانا » درآمریکا رسید . زندانی سومی و چهارمی بنام های :« ترنس مک مانس » و « پاتریک دونا او » هر دو ژنرال ارتش ایالات متحده آمریکا شدند و بسیار عالی خدمت کردند . زندانی پنجمی بنام : « ریچارد اوگورمان » به کانادا مهاجرت کرد وفرماندار کل نیوفوندلند شد. زندانی ششمی و هفتمی بنام های:« ماریس لین » و « مایکل ایرلند »هر دو از اعضای هیئت دولت استرالیا شدند و جدا از هم به عنوان دادستان کل استرالیا انجام وظیفه کردند . زندانی هشتم بنام «دارسی مگی»نخست وزیر کانادا شد . *مخالفان ما لزوما ناشایسته نیستند، شاید ما درست نمیفهمیم* شاید به همین علت است که در غرب به آسانی جان انسانها را نمیگیرند !!! « مرگ » راه حل نهایی نیست !!! کمی بیاندیشم درموردهزاران نفرجوان پرشوری که، مملو از عشق ایران ،عاشق خدمت به مردم و میهنمان بودند ، آری مدنیت و تکامل انسانها بیدلیل پدید نمیاید۔ *تفکر بیشتر، انسانیت بیشتر* ای صاحبان بینائی وای مدعیان بصیرت عبرت بگیرید...
چرا مردم ناراضی هستند؟ محمود خاقانی در18 و 19 دیماه 1404 عده ای وارد میدان شدند و با اعتشاش ، مردم کشی ، آتش زدن اموال مردم و بیت المال مدعی شدند که خواهان آزادی و نجات مردم ایران از دیکتاتوری هستند. حوادثی که دردیماه 1404 وقبل از آن دردیماه 1396 و حوادث سال 1388 و 1401 و غیره تجربه شد ، نشان داد و نشان می دهد که مردم ایران باید بیش از پیش هشیار و آگاه باشند. زیرا ، نسل قبل از سال 1357 که درحال تمام شدن است و تکرار نمی شود شعار های ضد دیکتاتوری را از احزاب مختلف چپ وراست آن زمان می شنید و درمیان آنها از روحانیت که مورد اعتماد مردم نسل قبل از سال 1357بود پیروی کردند. پس از آن آمریکا ، شوروی آن زمان ومتحدان شان با ترور ها و اغتشاشات و جنگ هشت ساله سعی کردند که نظام نوپا جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. نسل آن روزگار خون های زیادی داد که نظام و پرچم جمهوری اسلامی را برافراشته نگه دارد. نسل جوان و نسل باقیمانده از قبل از سال 1357 بدلیل گله و نارضایتی از عملکرد روحانیت درحکمرانی حاکم و دولت پنهان بدرستی درهفتم دیماه 1404ازحقی که قانون اساسی به آنها داده است استفاده و اعتراض کردند. اما، اصحاب ثروت وقدرت و مافیای فساد واختلاس ( دولت پنهان) درحکمرانی حاکم با کمک مخالفان جمهوری اسلامی و نفوذی ها در صف اعتراض مردم وارد عمل شدند و تجربه تلخ 18 و19 دیماه 1404 را به مردم ایران تحمیل کردند. شعارشان هم این بود از هرطرف کشته شود به نفع پیشبرد اهداف آنهاست. چه باید کرد؟ روحانیت حاکم متاسفانه نتواسنت اعتماد مردم ایران را حفظ کند وآن دسته از روحانیت که مورد علاقه مردم ایران هستند و دلسوزان منتقد نظام درحال حاضر پشت میله های زندان بسرمی برند. متاسفانه قدرت سیاسی و ثروت روحانیت درحکمرانی حاکم را وارد مرحله ای کرد که نسبت به سایر مردم احساس برتری می کنند که به " اپارتاید" شهرت دارد. روحانیت صاحب قدرت سیاسی و اجرائی وقضائی و قانون گذاری و... برای خودشان دادگاه ویژه روحانیت تعریف کرده اند و خود را ویژه می دانند. مردم شاهد فسادواختلاس وباندهای مافیائی که درجامعه روحانیت شکل گرفته ورشد کرده است ، می باشند. ازسوی دیگر خود روحانیت با بدگوئی علیه روحانیتی که با آنها مخالف هستند افکار عمومی به ویژه جوانان را علیه روحانیت می شورانند. هیچ کس دلش برای مردم ایران نمی سوزد؟ اگر روحانیت که مورد اعتماد مردم ایران بود وقتی به قدرت وثروت دست پیدا کرد، نتوانست اعتماد مردم را حفظ کند وازدست ندهد، آیا آنهائی که درباغ سبز نظیر دونالد ترامپ ونتانیاهو و رضا پهلوی و... به مردم ایران نشان می دهند، راست می گویند؟ و یا مردم را برای بدست آوردن ثروت ملی ایران وقدرت سیاسی درایران فریب می دهند؟ چرا؟ درواقع همواره این سئوال مطرح است که چرا اشخاص وقتی قدرت و ثروت ندارند علیه حاکمی که اورا مستبد ، دیکتاتور و ظالم معرفی می کنند مبارزه میکنند، اما وقتی او را سرنگون و جای او مینشینند ، و خودشان صاحب قدرت و ثروت میشوند، همانگونه عمل میکنند که حاکم مستبد ، دیکتاتور و ظالم عمل میکرد؟ دردورانی که کلیسا قدرت مطلق داشت و پادشاهان با حمایت کلیسا (روحانیون دینی و مذهبی) حکومت میکردند، جان امریک ادوارد دالبرگ، فیلسوف و مورخ انگلیسی در نامهای به اسقف مندل کرایتون بالاترین مقام قدرتمند در کلیسا در پنجم آوریل ۱۸۸۷ جملهای نوشت:«قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. مردان بزرگ همیشه مردان بدی هستند، حتی وقتی که بجای اقتدار از نفوذ خود استفاده میکنند.» درطول تاریخ تجربه شده است کسانی که با حاکم مستبد ، دیکتاتور و ظلم ، فساد و اختلاس مبارزه می کنند و یا میکردند ، وقتی خودشان به قدرت و حاکمیت دست پیدا میکنند، همان طرز تفکر و رفتار و عملکرد حاکمانی را پیدا میکنند که علیه آنها مبارزه میکردند. بهتازگی نتیجه بررسیهای علمی مرتبط با روانشناسی و علوم اعصاب تحت عنوان نوروساینس Neuroscience درمورد اینکه حکمرانان و رهبران سیاسی درجامعه چگونه مستبد و دیکتاتور می شوند را تائید میکند. . ادامه 👇👇
۵- اصلاح سازوکارهای رسانهای * مقابله با انتشار دادهها و اطلاعات نادرست * مسئولیتپذیری پلتفرمهای اجتماعی در قبال ایجاد یا تحریک نفرت دماگوژی معمولاً در شرایط بحران اقتصادی، بیاعتمادی نهادی، تحقیر ملی یا اضطراب اجتماعی رشد میکند. در چنین فضاهایی، انسان بهطور طبیعی به پاسخهای ساده و قاطع گرایش پیدا میکند. بنابراین مبارزه با دماگوژی صرفاً اخلاقی نیست؛ بلکه نیازمند تقویت ساختارهای عقلانیت جمعی است. درود 🍃🌹🍃🌹🍃
*دماگوژی چیست؟* دماگوژی به شیوهای از خطابه و کنش سیاسی گفته میشود که در آن، گوینده بهجای گفتوگوی مسئولانه و استدلال عقلانی، با برانگیختن احساسات مخاطبین (خشم، ترس، غرور، نفرت، امید کاذب) و با بهرهگیری از سادهسازیهای افراطی و *دشمنسازی*، افکار عمومی را به سود خود بسیج میکند. دماگوژی در زبان فارسی با معادلهایی همچون عوامفریبی یا مردمفریبی نیز بکار میرود البته با پوپولیسم تفاوت دارد... دماگوژیستها بر این باورند که اکثر مردم، تودههایی ناآگاه و فاقد تشخیص و ادارک و از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی هستند و به راحتی میتوان آنان را بدون نیاز به استدلالهای منطقی و اقامۀ دلایل کافی، صرفاً با اتکا به القائات رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی متنوع داخلی و خارجی، با شیوههایی ساده و احساسی فریب داد و در راه مورد نظر، با خود همراه کرد! مشهورترین و متداولترین روشهای دماگوژیستها، توسل به عواطف میهنی یا مذهبی مردم برای بدست آوردن حمایت آنان و القای این نکته کلیشهای و مشهور است که: «آنچه ما میگوییم، سخنی قطعی و بلاتردید همۀ دانشمندان و خردمندان جهان است و ندانستن شما از نادانی شماست، در نتیجه مخالفت با این سخنان ما، یعنی مخالفت و دشمنی با فرهنگ، تمدن یا دین!» دماگوژی از واژۀ یونانیِ dēmagōgos میآید: dēmos (مردم) + agōgos (هدایتکننده)؛ اما در کاربرد امروزی، معنایی منفی دارد: «فریب افکار عمومی از طریق تحریک احساسات» دماگوژی یکی از خطرناکترین و در عین حال متداولترین راهکارهای نفوذ سلطهگری و فاشیسم در میان ممالک استعمار زده، و یکی از بنیادیترین عوامل ترویج خشونت و جنگ در کشورهای جهان سوم و از عوامل اصلی محرومیت و توسعه نیافتگی در جوامع عقبمانده است. جوامعی که مهمترین مشخصۀ آنها، آمار پایین کتابخوانی و آمار بالای بزهکاری و تجاوز به حقوق دیگران است! جوامعی با کتابفروشیها و کتابخانههای خلوت و کلانتریها و دادگاههای شلوغ. از نخستین تحلیلگران این پدیده میتوان به ارسطو اشاره کرد که در سیاست، فرد «دماگوگ» را سیاستمداری میدانست که در نظامهای دموکراتیکِ ضعیف، با تکیه بر هیجانات تودهها قدرت را به دست میگیرد. *ویژگیهای اصلی دماگوژی:* ۱- احساسمحوری بهجای استدلال محوری و جایگزینیِ داده و تحلیل با شعارهایی برانگیزاننده. ۲- دوگانهسازی افراطی (ما/آنها)، تقسیم جامعه به «مردم پاک» در برابر «نخبگان فاسد» یا «بیگانگان خطرناک». ۳- سادهسازی مسائل پیچیده با ارائه راهحلهای فوری و قطعی برای مشکلات چندلایه. ۴- قربانیسازی و توطئهسازی با القای اینکه «همه علیه ما هستند». ۵- شخصیسازی سیاست با تمرکز بر کاریزما و تصویر رهبران بهجای برنامه و نهاد. *نمونههای تاریخی و معاصر:* ۱- در یونان باستان: در آتنِ پس از پریکلس، کلئون با تحریک احساسات جنگطلبانه مردم، خواستار مجازاتهای شدید علیه مخالفان شد. مورخان کلئون را نمونه کلاسیک دماگوگ میدانند. ۲- در آلمان دهه ۱۹۳۰ - آدولف هیتلر هیتلر با بهرهگیری از تحقیر ملی پس از جنگ جهانی اول، بحران اقتصادی و احساس ناامنی، با خطابههای آتشین و دشمنسازی (یهودیان، کمونیستها)، تودهها را بسیج کرد. این نمونه نشان میدهد دماگوژی میتواند پیامدهای بسیار فاجعهبار داشته باشد. ۳- پوپولیسم رسانهای در عصر شبکههای اجتماعی در عصر رسانههای سریع، برخی سیاستمداران با سخنانی کوتاه، هیجانی و قطبیکننده، پیچیدگی سیاست را به شعارهای احساسی تقلیل میدهند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز گاه به انتشار پیامهای برانگیزاننده کمک میکنند. تفاوت دماگوژی با پوپولیسم * پوپولیسم صرفاً تأکید بر «مردم» در برابر «نخبگان» است * اما دماگوژی الزاماً با فریب، اغراق، تحریف و تحریک هیجانیِ افراطی همراه است هر پوپولیست، یک دماگوگ نیست، اما بسیاری از دماگوگها پوپولیست هم هستند پیامدهای دماگوژی * تضعیف گفتوگوی عقلانی و نهادهای دموکراتیک * قطبیکردن جامعه * کاهش اعتماد عمومی * تصمیمات شتابزده و پرهزینه راههای مقابله با دماگوژی: ۱- تقویت سواد رسانهای و تفکر نقاد مردم - آموزش تشخیص مغالطات (مثل حمله شخصی، توسل به ترساندن) - تمرین پرسشگری: «مثلاً: منبع این ادعا چیست؟» ۲- شفافیت نهادی * دسترسی آزاد به دادهها و اطلاعات * تقویت رسانههای مستقل ۳- گفتوگوی بینگروهی * ایجاد فضاهای گفتوگو میان گروههای مختلف برای کاهش قطبیشدن ۴- تقویت فرهنگ مسئولیت اخلاقی در سیاست * پایبندی به صداقت و پاسخگویی * ارزشگذاری به برنامه بهجای شخصیت
ما بچههای «کافه داونتیسم» شمعهایی داریم؛ نه فقط برای روشنایی… برای امید. 🆘متاسفانه محل فعالیت این فرشته های نازنین در بازار جنت به تمامی سوخته است . اکنون شما عزیزان با خرید هر شمع، کمک میکنید خانوادههایمان مواد اولیه و ابزار کار تهیه کنند و دوباره محکم بایستند. میتوانید این شمعها را برای خودتان یا مجموعهای که در آن کار میکنید، بهعنوان هدیه نوروزی انتخاب کنید 💖یک نور کوچک که میتواند زندگی یک خانواده را روشن کند. هر شمع در بسته بندی شیک درب شیشه ای دونه ای دویست هزار تومان جهت سفارش : خانم سلطانی +98 912 600 5779 این موضوع پر از خیر ونیکی توسط یکی از هم باشگاهی های عزیز و خیر خواهمان سرکارخانم خادمی عزیز مدیریت و حمایت می شود . با تاکید از همه شما عزیزان دعوت می کنم در این فعالیت خیر همراه شوید.❤️ @bashgahemodiran باشگاه مدیران ایران 🕊
جمعه فرصتی شد برای رفتن به قله توچال و پیاده روی از ایستگاه ۵ به ۷ ☺️ کوهنورد ها می دانند رسیدن به قله باگامهای ساده و کوچک شکل میگیرد که البته اگر منظم ومستمر تداوم یابد 🤗 و اینکه حواس شان باشد به سختی راه و زمان ومکان و شرایط هوا و همراهی گروه و ابزار مناسب و پوشش کافی و ... 🤔 ساده اند اما بسیار مهم و در رسیدن به قله بسیار موثر 🥰 امیدوارم به قله های زندگی تان برسید ۱ اسفند ۱۴۰۴
Ⓜ️ وقتی قدرت جای قانون حکم فرمایی کند ✔️ دارون عجماوغلو، استاد MIT و برنده نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، از آن متفکرانی است که یک سؤال ساده را بیرحمانه جدی گرفت: چرا بعضی ملتها ثروتمند میشوند و بعضی دیگر، با همان مردم و همان تاریخ، در فقر میمانند؟ ✔️پاسخ او آزاردهنده است، چون اسطورهها را خراب میکند: نه فرهنگ مقصر است، نه جغرافیا، نه «ذات ملتها». مقصر اصلی جایی دیگر است: قدرت ➕عجماوغلو کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» را هوشمندانه با یک شوک آغاز میکند: ✔️ نوگالس، شهری واحد، دو نیمه، یک خط مرزی. آنسوی خط آمریکا است، اینسویش مکزیک. زمین همان زمین است، هوا همان هوا، مردم حتی فامیلاند. اما زندگیها زمین تا آسمان فرق دارد. در نوگالس آمریکا قانون حاکم است، رأی مردم معنا دارد، پلیس پاسخگوست و هرکسی میتواند کسبوکار راه بیندازد. در نوگالس مکزیک قدرت در دست شبکههای بسته و فاسد است، قانون ابزار زور است و اقتصاد برای رانت و غارت چیده شده. ✔️ عجماوغلو همان اول کار میگوید: توسعه از مرز نمیآید، از نهاد میآید. بعد تصویر بزرگتر میشود: ✔️برلین شرقی و غربی. یک شهر، یک ملت، یک زبان؛ اما دو سرنوشت. آنجا که مردم میتوانستند حاکم را کنار بزنند، ثروت و آزادی شکل گرفت. آنجا که قدرت متمرکز شد، برای نگهداشتن مردم مجبور شدند دیوار بکشند. یا کره شمالی و جنوبی؛ یک ملت، اما یکی در انزوای فقر و قحطی، دیگری در صف اقتصادهای پیشرفته جهان. اگر فرهنگ تعیینکننده بود، این شکافها اصلاً نباید وجود میداشت. 📌ایده کتاب در همه این مثالها یکی است و بیامان تکرار میشود: ✔️ملتها زمانی شکست میخورند که نهادهای بهرهکش بر آنها حاکم شود؛ نهادهایی که قدرت را در دست یک فرد یا الیگارشی متمرکز میکنند و اقتصاد را به ماشین استخراج ثروت برای صاحبان قدرت بدل میسازند. ✔️ در مقابل، ملتها زمانی اوج میگیرند که نهادهای فراگیر داشته باشند؛ جایی که قدرت پخش میشود، قانون بالاتر از افراد میایستد، رقابت آزاد است و مردم حق دارند حاکم را برکنار کنند. 📌جمعبندی عجماوغلو بهشدت سیاسی و ناراحتکننده است: ✔️اول قدرت سیاسی از مردم ربوده میشود، بعد اقتصاد غارت میشود. دیکتاتوری اگر راه توسعه بود، کره شمالی باید الگوی جهان میشد. توسعه نه از مشت آهنین، بلکه از مهار قدرت زاده میشود. و این دقیقاً همان دلیلی است که «چرا ملتها شکست میخورند» فقط یک کتاب اقتصاد نیست؛ یک هشدار جدی درباره سرنوشت جوامع است
. #هردوت می گوید: «جنگ را هیچ کس دوست ندارد. در جنگ پدران پسران را به خاک می سپارند حال آنکه در صلح، پسران پدران را!» و اما من این روزها به چشم خویش دیدم که پدران فرزندان را به خاک سپردند بدون اینکه جنگی رخ داده باشد!! ✍عزتی رستگار
در میان همه ی آرمانهای سیاسی، آنکه ادعای خوشبخت کردن جامعه ی بشری را دارد از همه خطرناک تر است. تلاش برای بر پایی بهشت بر روی زمین، همیشه راه به جهنم برده است، کسانی که می پندارند قادرند بشریت را سعادتمند کنند، انسانهای خطرناکی هستند. «کارل پوپر» جامعه باز و دشمنانش