فلسفيدن
Статистикаفلسفه برای کودکان برای کسانی به میوه می نشیند که به راستی بدان علاقه و باور داشته باشند و بتوانند فراز و فرودهای ان را در کلاس به جان بخرند
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Дети
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
چرا آموزش مهارت های دلیل آوری به کودکان را در برنامه فلسفه برای کودکان توصیه می کنند؟ از زبان خود خانم دکتر فرزانه شهرتاش بشنویم.
🔷 گزارش اکونومیست: چرا شرکتهای هوش مصنوعی به استخدام فیلسوفها روی آوردهاند؟ 🔶 در حالی که تصور میشد آینده بازار کار در اختیار برنامهنویسان باشد، اکنون شرکتهای بزرگ هوش مصنوعی بهدنبال جذب فیلسوفها هستند؛ افرادی که قرار است درباره اخلاق، تصمیمگیری و رفتار مدلهای هوش مصنوعی تصمیم بگیرند. تا یک دهه پیش، دانشجویان علوم انسانی و فلسفه معمولاً با این توصیه روبهرو میشدند که برای افزایش شانس استخدام، برنامهنویسی یاد بگیرند. اما حالا شرایط تا حدی تغییر کرده است. با گسترش هوش مصنوعی، برخی برنامهنویسان نگران جایگزین شدن خود با فناوری هستند، در حالی که فارغالتحصیلان فلسفه بیش از گذشته مورد توجه شرکتهای فناوری قرار گرفتهاند. بر اساس آمار منتشرشده از سوی بانک مرکزی فدرال رزرو نیویورک، نرخ بیکاری فارغالتحصیلان فلسفه در آمریکا در سال ۲۰۲۴ حدود ۵.۱ درصد بوده است؛ رقمی که از نرخ بیکاری ۷ درصدی فارغالتحصیلان علوم کامپیوتر کمتر است. بخشی از این روند به افزایش تقاضای شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی برای جذب فیلسوفها بازمیگردد. «لوچیانو فلوریدی» (Luciano Floridi)، استاد فلسفه دانشگاه ییل، میگوید بسیاری از دانشجویان فلسفه حتی پیش از فارغالتحصیلی پیشنهاد شغلی دریافت میکنند و برخی دانشگاهها با موج خروج استادان فلسفه به سمت شرکتهای فناوری مواجه شدهاند. چرا شرکتهای هوش مصنوعی به فیلسوفها نیاز دارند؟ یکی از دلایل اصلی این موضوع، پیچیدهتر شدن تصمیمگیریهای هوش مصنوعی است. بسیاری از چالشهایی که توسعهدهندگان مدلهای هوش مصنوعی با آن مواجه هستند، ماهیتی فلسفی دارند. برای مثال، «روش سقراطی» که از آموزههای «افلاطون» (Plato) و «سقراط» (Socrates) سرچشمه میگیرد، بر پرسشگری مداوم، کشف تناقضها و رسیدن به درک عمیقتر از حقیقت تأکید دارد. برخی متخصصان معتقدند آموزش مدلهای هوش مصنوعی بر اساس این روش میتواند آنها را از تمایل به تأیید بیچونوچرای نظرات کاربران دور کند و به سمت تحلیل منطقیتر سوق دهد. «یورگ نولر» (Jörg Noller)، پژوهشگر حوزه فلسفه و هوش مصنوعی در دانشگاه مونیخ، معتقد است یکی از مشکلات فعلی هوش مصنوعی اعتمادبهنفس بیش از حد مدلهاست. به گفته او، مفهوم «نادانی سقراطی» که بر آگاهی از محدودیتهای دانستههای فرد تأکید دارد، میتواند به کاهش این مشکل کمک کند. نقش فلسفه در کاهش خطاهای هوش مصنوعی شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی میگویند استفاده از رویکردهای فلسفی به کاهش خطاها و «توهم» یا Hallucination در مدلها کمک کرده است. «آیسون گابریل» (Iason Gabriel)، فیلسوف ارشد «گوگل دیپمایند» (Google DeepMind)، معتقد است آموزشهای برگرفته از فلسفه نقش مهمی در بهبود فرایندهای استدلالی مدلهای زبانی ایفا کردهاند. علاوه بر این، فلسفه میتواند بر نحوه نگاه مدلها به جهان نیز اثر بگذارد. برای نمونه، اگر یک دستیار حقوقی هوش مصنوعی بر اساس دیدگاههای «جان لاک» (John Locke) آموزش ببیند، احتمالاً در پاسخهای خود بیشتر بر حقوق مالکیت فردی تأکید خواهد کرد. شرکت «آیبیام» (IBM) حتی در برخی مدلهای خود امکان تنظیم خروجیها براساس رویکردهای فلسفی مختلف را برای مشتریان سازمانی فراهم کرده است تا کسبوکارها بتوانند ارزشها و اصول مورد نظر خود را در رفتار مدل اعمال کنند. فلسفه و امنیت هوش مصنوعی یکی دیگر از حوزههایی که حضور فیلسوفها در آن اهمیت پیدا کرده، ایمنی و کنترل رفتار هوش مصنوعی است. پژوهشگران در سالهای اخیر رفتارهایی مانند تلاش برای دور زدن نظارت انسانی یا حتی باجخواهی از کاربران را در برخی مدلهای آزمایشی مشاهده کردهاند. برای کاهش چنین خطراتی، شرکتها به سراغ مفهومی به نام «قانون اساسی هوش مصنوعی» یا AI Constitutionalism رفتهاند. در این روش، مدلها بر پایه مجموعهای از اصول اخلاقی و حقوقی آموزش داده میشوند. شرکت «آنتروپیک» (Anthropic) از جمله پیشگامان این رویکرد است. قانون اساسی مدل Claude این شرکت از منابعی مانند آثار «ایمانوئل کانت» (Immanuel Kant)، اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی شرایط استفاده اپل الهام گرفته است. برخی کارکنان آنتروپیک به شوخی این سند ۷۸ صفحهای را «سند روح کلود» نامیدهاند. کدام اخلاق برای هوش مصنوعی مناسبتر است؟ بحث اصلی در میان فیلسوفان و توسعهدهندگان هوش مصنوعی این است که چه اصول اخلاقی باید بر رفتار مدلها حاکم باشد. یکی از رویکردهای مهم، وظیفهگرایی یا Deontology است که از فلسفه کانت الهام گرفته و بر رعایت اصولی مانند صداقت، عدم فریب و احترام به انسانها تأکید دارد؛ حتی اگر نتیجه نهایی همیشه بهترین پیامد را ایجاد نکند. بسیاری از ویژگیهایی که کاربران در Claude مشاهده میکنند، مانند صداقت بیشتر و پایبندی به اصول اخلاقی، حاصل همین رویکرد است. ادامه در زیر
без подписи
عزیزان دوره جدید فلسفه برای نوجوانان تازه شروع میشه و هنوز چند ظرفیت باقی است از فرصت تعطیلات استفاده کنید نوجوانان به فضاهای گفتگو سخت نیازمندند💖
دوستان عزیز سلام از اینکه فرزندان برومند شما در مسیر کلاس های فلسفه که مبتنی بر تفکر منطقی و فلسفیدن است شرکت می کنند بسیار خرسندیم . دنیا به افرادی نیاز دارد که توانایی خوب گوش دادن ، منطقی و مستدل صحبت کردن توانایی همدلی و همفکری در گروه با احترام و تفکر مراقبتی ، تفکر نقاد و خلاق داشته و در نهایت شهروندی خوب باشند . ما سال هاست که در این مسیر همراه کودکان و نوجوانان و جوانان بوده و هستیم و بر اساس نظریه لیپمن بنیانگذار فلسفه برای کودکان (p4c) به عینه شاهدیم وقتی کودکان از حدود ۵ سال در این دوره ها شرکت می کنند در سال های بعد به راحتی در فضای مختلف توانایی گوش دادن ، تمرکز ، وحل مساله با اعتماد به نفس دارند و کار والدین و مربیان با آنها بسیار روان و راحت است و هرچه سن انها بالاتر می رود این توانایی ها سخت تر به دست می آید. بنابراین با افتخار در کنار شما و فرزندانتان هستیم تا با یکدیگر در ساختن دنیایی بهتر همراه باشیم . نسرین مصدق روان شناس و مشاور خانواده و تسهیلگر فلسفه برای کودکان ، تسهیلگر پزشکی ذهن و بدن(mind body medicines )و تسهیلگر virtues project
https://youtu.be/DXKA_vbqUPM?is=aUX1IA1VnJgf05OG
🌹🌷سروده یوسف شیخی به مناسبت روز جهانی فلسفه http://telegram.me/bavarh
без подписи
🔹به فراخورِ روز جهانی فلسفه فلسفه چیزی را به کودکان میآموزد که گوگل نمیتواند ! ما به مردمی نیاز داریم که میتوانند سوالاتی را که قابل گوگل کردن نیستند، بپرسند و جواب دهند. مثلا: پیامدهای اخلاقی اتوماسیون ماشینی چیست؟ پیامدهای سیاسی بیکاری عمده مردم چیست؟ چگونه باید ثروت را در یک جامعه دیجیتالی شده تقسیم کنیم؟ در مقام یک جامعه، باید بیشتر به فلسفه بپردازیم. در میان بیثباتیهای سیاسی سال ۲۰۱۶، رئیس جمهور ایرلند مایکل دی هیگینز در این زمینه پیشگام بود. او در ماه نوامبر گفت: «آموزش فلسفه یکی از قدرتمندترین ابزارهای در اختیار ماست تا به وسیله آن کودکان را توانمند کنیم تا در دنیایی که پیچیده، به هم مرتبط و بیثباتتر از قبل است، کنشگرهایی آزاد و متعهد باشند». او تاکید کرد: «فلسفه در کلاس درس راهی به سوی فرهنگی دموکراتیک، انساندوستانه و پویاست». هیگینز و همسرش سابینا، که فارغ التحصیل فلسفه است، به صراحت خواستار اضافهشدن فلسفه در برنامهی درسیاند. بر عکس تصور ارسطو، تفکر و اشتیاق به درک کردن بهصورت طبیعی به وجود نمیآید. فلسفه برخلاف موضوعات جنسی و شایعات، مورد توجه مردم دنیا نیست. برتراند راسل پیشتر رفت و گفت: «بیشتر مردم ترجیح میدهند بمیرند تا فکر کنند». گرچه همه ما احتمالا استعداد فلسفه داریم، با اینحال این استعدادی است که نیازمند آموزش و انگیزههای فرهنگی است. اگر طلب علم نیازمند چارچوبی معرفتی باشد، چنانکه فیلسوف آمریکایی رابرت مککولی استدلال میکند، بنابراین در مورد فلسفه نیز همین صدق میکند. فلسفه دشوار است. فلسفه نیازمند کوشش فراوان تحت نظارت یک سرپرست سختگیر است. ما را ملزم میکند تا بر تعصبات شخصی و دامهای پیشِ رو در استدلال کردن مسلط شویم. این امر نیازمند گفتگوی مدارامنشانه و در نظر گرفتن دیدگاههای مختلف همراه با سنجیدن آنهاست. فلسفه به کودکان – و بزرگسالان – کمک میکند تا پرسشها را به روشنی بیان کنند و پاسخهایی را بیابند که به آسانی با پرسیدن از خود یا از طریق توئیتر و امثالهم بهدست نمیآید. #شارلوت_بلیز برگردان #مریم_نخعی
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
رسالت مدرسه چیست؟ تلقین یا پرورش تفکر انتقادی در تصویر بالا، دانشآموزی دیده میشود که دو مسیر پیش روی خود دارد و بر هرکدام تابلویی نصب شده است: یکی با عنوان «تلقین» و دیگری با «تفکر انتقادی». نکتهٔ ظریف آن است که مسیرِ منتهی به «مدرسهٔ دولتی» همان تابلوی تفکر انتقادی است، در حالیکه جادهٔ تلقین از کنار مدرسه عبور میکند. تلقین (Indoctrination) به معنای القای اطلاعات و باورها بدون فراهمکردنِ فرصتِ پرسش و ارزیابی است. در مقابل، تفکر انتقادی (Critical Thinking) یعنی یادگیریِ «چگونه اندیشیدن»، نه «چه چیزی را اندیشیدن». اگر مدرسه به مکانی برای پرورش تفکر انتقادی تبدیل شود، در مسیرِ مأموریت اصلی خود گام برداشته است. در چنین شرایطی، معلم انتقالدهندهٔ اطلاعات یا مجری سیاستهای آموزشی نیست، بلکه راهنمایی است که دانشآموزان را تشویق میکند دربارهٔ همهچیز با دقت و تردید بنگرند — حتی دربارهٔ سخنان خودِ معلم یا محتوای کتاب درسی. این تصویر ما را به تأملی جدی فرامیخواند: آیا مدارسِ امروز در مسیرِ پرورش تفکر انتقادی پیش میروند یا ناخواسته در جادهٔ تلقین گام میزنند؟ --- #یادداشت #مدرسه #تلقین #تفکر_انتقادی