آنچه که ساده از دست میرود
Статистикаچه بگویم؟ ترجمان چه باشم؟! نمیدانم. برای آشنایان زبان http://t.me/HidenChat_Bot?start=1198747815
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تنها خواهشم از خودم اینه که جر نخورم.
без подписи
کمونیسم نرفت. ما ماندیم و حتی کسخل شدیم.
غروب امروز رو از دست دادم.
کاش یکی بهم بگه چرا درس نمیخونی ؟!خاک تو سرت.
غم دیگر آدرس و نشان من را لازم ندارد. خودش صاحبخانه شده است. ماکارونی پختهام و دیدن ماکارونی با این مخلفات فقط دلتنگم میکند. اصلا کسی هست که با ماکارونی دلتنگ شود؟! گفتم: ببین من زندگی رو دوست داشتم، فقط زندگی خیلی هم انگار من رو دوست نداشت.و تو میدانی که من هیچوقت برای دوست داشته شدن التماس نمیکنم. میان همه جهان و غرور، من غرور را برمیدارم. ترسیدهام و میخواهم کسی پناهگاهم باشد.نرسیدهام و میخواهم وسط راه آغوشی باشد. و چون غرور را از روی میز برداشتهام، نمیتوانم بگویم.
یادت باشه. اگه من نبودم، هر غروبی که قشنگ بود یاد من بیوفت.
без подписи
ولی میدونید به نظرم بعضی از ما زندگی رو دوست داشتیم، این زندگی بود که ما رو خیلی دوست نداشت.
без подписи
شب بخیر به جای خالی او، که از قلب تو خالی بزرگی ساخته. چنان خالی و چنان بزرگ که بادهای بهار از تو عبور میکنند بدون اینکه از نو سبز شوی، و برفهای زمستان در تو میبارند، بدون آنکه دیگر آفتاب تابستان رودخانهای در تو راه بیندازد. شب بخیر به نبودن او. شب بخیر به تو، که هرچه هستی را همین غیاب ساخته. زشت یا زیبا، شکسته یا سالم، بریده یا ادامه دهنده، اما بسیار واقعی. و این دنیا جای خوبی برای واقعی بودن نیست. شب بخیر ای از سلامها هراسان. حمید سلیمی
روز تموم شد و من هنوز از روی این مبل تموم نخوردم.🙏
حتی اسمش بطالت هم نیست چرا که در بطالت هم نوعی استفاده از زندگی هست. من خودم را از زندگی دور نگه داشتهام. در این دوری لذتی نیست اما تنفری هم نیست. میبینم چه عمری از دستم لیز میخورد و میرود، اما چه کار میتوانم بکنم؟! اصلا چه کار باید بکنم؟!
"نه امکانِ بودن، نه پای گریز" _ سعدی
زنده باد ملاتونین و شب بخیر.❤️🔥
امروز عطری را زدم که در دو سال گذشته جایی پنهانش کرده بودم. نمیتوانستم قسر در بروم. فقط منتظر ماندم تا بپرد. مثل تمام دو سال گذشته که منتظر ماندم بگذرد.
امیدوارم وقتی میمیرید مادرهاتون زنده باشن لحظه جون دادن شما رو ببینن.
«۰۵/۰۵/۰۵» با اینکه نظرم اینکه هیچ تاریخی در این مملکت برای ما نریدن. اما تحت تاثیر جو امروز خودم رو از دست هورمونهام بیرون کشیدم و با تیرامیسو تمشک امروز رو به پایان رسوندم.
به آرزوهام قول نرسیدن دادم.