فرهنگ ملی ایران
Статистикаاین کانال برای آشنایی ایرانیان با فرهنگ ملی خود در روز سپندارمذگان سال ۹۷ راه اندازی شد.
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 53
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✅ایرج خواجه امیری درگذشت «ایرج»(حسین خواجهامیری)، پیشکسوت موسیقی درگذشت. این هنرمند در دوران فعالیت هنری خود بیش از ۲۰۰۰ آواز، تصنیف و ترانه در برنامههای مختلف خواند. @Sahamnewsorg
حق ۵۰ درصدی ایران در #دریای_خزر چگونه تثبیت شد؟ در روزهای اخیر نحلههای وابسته به دستگاه سیاستخارجی، برای پوشاندن ضعف این دستگاه که به تحدید حق تاریخی ایران در دریای خزر منتهی شده، پروپاگاندایی علیه حقوق ۵۰ درصدی ایران در استفاده از منابع و منافع این دریاچه به راه انداختهاند. پایمال کردن حق تاریخی ایران با هر هدفی، به جز خسارتی که این روزها به بار آورده، میتواند به گمراهی افکار عمومی بیانجامد، حال آنکه در حدود ۷۰ سال همسایگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی، حقوق ۵۰ درصدی ایران بر مبنای دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استیفا شده و مورد استفاده و بهرهبرداری بوده است. در زیر بندهای تصریحشدهی حق ۵۰ درصدی ایران از منابع و منافع دریای خزر در هر دو قرارداد میآید: قرارداد ۱۹۲۱ الغای بندهایی از معاهدهی ترکمنچای: نظر به آنچه گفته شد و با اشتياق به اين كه ملت ايران مستقل و سعادتمند شده و بتوانند آزادانه در دارايي خود تصرفات لازمه را بنمايد دولت شوروی روسيه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را كه دولت تزاري روسيه با ايران منعقد نموده و حقوق ملت ايران را تضييع مي نمود ملغي و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مي نمايد لغو سلب حق کشتیرانی ایران و استیفای حق "برابر" کشتیرانی: نظر به اينكه مطابق اصول بيان شده در فصل هشتم اين عهدنامه منعقده در دهم فورال(فوریه) ۱۸۲۸ مابين ايران و روسيه در تركمانچاي نيز كه فصل هشتم آن حق داشتن بحريه را در بحر خزر از ايران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است لهذا طرفين معظمتين متعاهدتين رضايت مي دهند كه از زمان امضای اين معاهده هر دو بالسويه حق كشتيرانی آزاد در زير بيرقهای خود در بحر خزر داشته باشند حقوق "مساوی" در بهرهبرداری از منابع شیلات: با تصديق اهميت شيلات سواحل بحر خزر براي اعاشه(امرار معاش) روسيه، دولت ايران پس از انقضای اعتبار قانوني تقبلات(تعهدات) فعلي خود نسبت به شيلات مزبوره حاضر است كه با اداره ارزاق جمهوريت اتحادي اشتراكي شوروي روسيه قراردادي در باب صيد ماهي با شرايط خاصي كه تا آن زمان معين خواهد شد منعقد نمايد حقابهی "برابر" در استفاده از آبهای بیرونی: طرفین معظمین متعاهدین با حقوق مساوی از رودخانه اترک و سایر رودخانهها و آبهای سرحدی بهرهمند خواهند شد و ضمنا برای تنظیم قطعی مساله انتفاع از آب های سرحدی و برای حل کلیه مسایل متنازع فیهای سرحدی و اراضی یک کمیسیون مرکب از نمایندگان ایران و روسیه معین خواهد شد. قرارداد ۱۹۴۰ تصریح حق کشتیرانی برابر: با كشتيهايي كه زير پرچم يكي از طرفين متعاهدتين در درياي خزر سير مينمايند در بندرهاي طرف متعاهد ديگر چه در حين ورود و چه در مدت توقف و چه در موقع خروج از هر حيث مثل كشتيهاي كشوري رفتار ميشود. طرفين متعاهدتين بر طبق اصولي كه در عهدنامه مورخ ۲۶ فوريه ۱۹۲۱ بين ايران و جمهوري متحد سوسياليستي شوروي روسيه اعلام گرديده است موافقت دارند كه در تمام درياي خزر كشتيهايي جز كشتيهاي متعلق به ايران يا به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي يا متعلق به اتباع و بنگاههاي بازرگاني و حمل و نقل كشوري يكي از طرفين متعاهدتين كه زير پرچم ايران يا پرچم اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سير مينمايند نميتوانند وجود داشته باشند. آن چنان که پیداست در زمان امضای هر دو قرارداد، مهمترین حقوق موضوعه در دریای خزر، حق کشتیرانی و شیلات بوده و منابع زیرین و بستر دریا در آن زمان از اساس مطرح نبودند. در هر دو حق مورد بحث، به صراحت حقوق برابر ایران و روسیه در هر دو قرارداد تایید و تضمین شده و بر همین مبنا تا زمان برقراری شوروی، در همهی امور دیگر مورد بحث در دریای خزر نیز حق ۵۰ درصدی ایران به رسمیت شناخته میشد. قرارداد ۱۹۲۱ به عنوان یکی از استثناییترین و برابرترین پیمانهای سیاسی در تاریخ ایران، به همراه قرارداد۱۹۴۰، هر دو، حقوق برابر ایران و شوروی در دریای خزر ر را تضمین و به شکل عرفی حق ۵۰ درصدی ایران را مورد تایید قطعی قرار دادند. از مفاد هر دو قرارداد این تفسیر قانونی معتبر برمیآید که ایران و روسیه دارای حق برابر و حقوق مساوی در استفاده از دریای خزر و منابع و منافع و عواید آن هستند و با توجه به اینکه مقاولهنامهی دیگری بین دو کشور برای استفاده از سطح و کف و بستر دریا وجود ندارد، "تفسیر گسترده"ی قراردادها، حقوق ۵۰ درصدی هر دو کشور در دیگر منابع و منافع دریای خزر را ممکن میسازد؛ روندی که در همهی مراودههای تجاری و اقتصادی دریای خزر میان ایران و شوروی، در حدود ۷۰ سال معتبر شناخته میشد و انتظار میرفت مقامهای ایرانی در گفتوگوهای مربوط به رژیم حقوقی، با تکیه بر سهم ۵۰ درصدی ایران و تجزیهی سهم ۵۰ درصدی اتحاد جماهیر شوروی وارد مذاکرات شده تا بتوانند منافع حداکثری کشور را تامین کنند. اتفاقی که هرگز روی نداد! #ساسان_آقایی #دریای_کاسپین ✅ @farhangemeli
✍️ آیا میتوان هنر را از هنرمند جدا کرد؟ فرض کنید بدون هیچ شناختی از خالق یک اثر، مجموعهای از نقاشیها را میبینید، رمانی را میخوانید یا فیلمی را تماشا میکنید و تحتتأثیر آن قرار میگیرید. مدتی بعد درمییابید آفریننده همان اثر، قاتل، متجاوز یا مرتکب جنایتی هولناک بوده است. آیا اثر در همان لحظه تغییر میکند؟ آیا رنگهای تابلو دیگر همان رنگها نیستند؟ آیا جملات کتاب معنای پیشین خود را از دست میدهند؟ یا این ما هستیم که دیگر نمیتوانیم مانند گذشته به آن اثر نگاه کنیم؟ حال پرسش را از سوی دیگری مطرح کنیم: اگر از ابتدا میدانستیم خالق آن اثر چه کرده است، آیا اصلاً حاضر میشدیم کتابش را باز کنیم، فیلمش را ببینیم یا زمانی را مقابل تابلوهایش بگذرانیم؟ ممکن است اثری از نظر فنی و زیباییشناختی قابلتوجه باشد، در حالی که آفرینندهاش از نظر اخلاقی انسانی نفرتانگیز است. پذیرفتن ارزش هنری یک اثر الزاماً به معنای تبرئه یا ستایش سازنده آن نیست؛ همانگونه که محکومکردن یک انسان نیز لزوماً تمام ویژگیهای فنی اثرش را از میان نمیبرد. اما جدایی هنر از هنرمند همیشه نیز به این سادگی نیست. گاهی زندگی و رفتار هنرمند مستقیماً در اثر حضور دارد. گاهی آنچه «هنر» نامیده میشود از دل استثمار، آزار یا تحقیر دیگران پدید آمده است. گاهی نیز خریدن، دیدن و تبلیغکردن یک اثر، همچنان برای سازنده آن ثروت، نفوذ و اعتبار اجتماعی تولید میکند. در چنین وضعی، مخاطب فقط در حال داوری زیباییشناختی نیست؛ انتخاب او میتواند پیامدی واقعی داشته باشد. از سوی دیگر، میان «ارزش اثر» و «اعتبار صاحب اثر» تفاوت وجود دارد. ممکن است یک فیلم خوب باشد، اما سازندهاش شایسته تجلیل نباشد. ممکن است کتابی از نظر ادبی مهم باشد، اما نویسندهاش مرجع اخلاقی یا فکری قابلاعتمادی نباشد. همچنین ممکن است تصمیم بگیریم ارزش هنری اثری را انکار نکنیم، ولی دیگر وقت، پول یا توجه خود را صرف آن نکنیم. گاهی نیز آگاهی از گذشته خالق اثر، انگیزهای متفاوت برای مواجهه با آن ایجاد میکند. ممکن است بخواهیم کتابی نوشته یک قاتل را بخوانیم یا فیلم یک متجاوز را ببینیم؛ نه از سر تحسین، بلکه از روی کنجکاوی برای شناخت لایههای ذهنی، عاطفی و اخلاقی چنین انسانی. در این حالت، اثر برای ما تنها یک محصول هنری نیست؛ به سندی برای شناخت جهان ذهنی صاحب آن نیز تبدیل میشود. اما حتی در اینجا باید محتاط بود. هیچ رمان، فیلم یا تابلویی نسخهبرداری مستقیم از ذهن خالقش نیست. اثر هنری میتواند حاصل تخیل، نقشآفرینی، پنهانکاری یا ساختن شخصیتی کاملاً متفاوت باشد. بنابراین شناخت پیشینه هنرمند میتواند زاویه نگاه ما را تغییر دهد، اما بهتنهایی مجوز نمیدهد هر جمله، شخصیت یا تصویر را اعترافی پنهان درباره زندگی او بدانیم. این صورتبندی با بحث شناختهشده «اخلاق و زیباییشناسی» نیز سازگار است. بریس گات معتقد است ویژگی اخلاقی اثر، هنگامی که در خود اثر نمود پیدا میکند، میتواند بخشی از ارزیابی زیباییشناختی آن باشد؛ از سوی دیگر، جیمز هارولد تأکید میکند که نمیتوان اثر هنری را دقیقاً به همان شیوهای داوری کرد که یک انسان را داوری میکنیم. بنابراین باید میان اثر، صاحب اثر، انگیزه مخاطب و تصمیم او برای حمایت یا تبلیغ آن تمایز قائل شد. بنابراین، شاید پرسش دقیقتر این نباشد که: «آیا میتوان هنر را از هنرمند جدا کرد؟» بلکه باید پرسید: «تا کجا میتوان این دو را از یکدیگر جدا کرد؛ و از کجا به بعد، این جدایی دیگر مبتنی بر صداقت نیست، بلکه چشمبستن بر واقعیت محسوب میشود؟» #آگاهی #دانایی #هنر #کتاب #واو_شین ===== مطالعه بیشتر: Gaut B. The ethical criticism of art. In: Levinson J, ed. Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection. Cambridge Studies in Philosophy and the Arts. Cambridge University Press; 1998:182-203. Harold, James, Dangerous Art (New York, 2020; online edn, Oxford Academic, 17 Sept. 2020), doi:10.1093/oso/9780197519769.001.0001, accessed 7 Aug. 2026. @farhangemeli
بدترین بخش فاجعه، مرگ نیست؛ عادتکردن است. ابتدا هر فقدان، جهان را متوقف میکند. بعد شمار قربانیان آنقدر زیاد میشود که اندوه نیز به آماری روزانه تبدیل میشود. انسان برای زندهماندن به هر چیزی عادت میکند؛ و همین استعداد شگفتانگیز، گاهی وحشتناکترین ویژگی اوست... "طاعون" ✍️#آلبر_کامو @farhangemeli
🔴 چنگ بر روان جمعی جامعه ✍ مرضیه حاجی هاشمی 🗒 هنوز تصاویر کیسههای سیاه حامل بدن های دریدهشده قربانیان جنایتهای دیماه ۱۴۰۴ از حافظه جمعی ایرانیان پاک نشده بود که انتشار تصاویر اعدام در ملأعام «میدان علیخانی اصفهان»، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرد که چرا پس از هزاران سال تحول در اندیشه، حقوق، دولت و تصور ما از انسان، هنوز بدن انسان صحنه نمایش قدرت سیاسی است؟ ⬅️ حدود سه هزار و هشتصد سال پیش که «حمورابی»، پادشاه «بابل»، مجموعه قوانینی برای مجازات بدن ها تدوین کرد تاکنون به واقع جامعه بشری به لحاظ نظام اجتماعی و حقوقی دچار تحول شده است. در جهان باستان و حتی مدنیت پیشامدرن، کار، جنگ، بردگی، مالکیت، منزلت اجتماعی و حتی مجازات، همگی ارتباط مستقیمی با بدن انسان داشتند. هنوز دولت مدرن، زندانهای گسترده، حقوق شهروندی، نهادهای پیچیده اداری و سازوکارهای جدید کنترل اجتماعی وجود نداشت. بنابراین طبیعی بود که قانون نیز مهمترین ساحت قابل مشاهده وجود انسان؛ یعنی بدن او را موضوع خود قرار دهد. ⬅️ اسلام نیز در چنین بستر تاریخی ظهور کرد. جامعه عرب در قرنی که بستر این ظهور بود، جامعهای قبیلهای و پیشامدرن بود که مناسبات اجتماعی آن هنوز بر محور پیوندهای خونی، جنگ، مالکیت و بدن سامان مییافت؛ بنابراین، حضور عناصر تنمحور در حقوق کیفری آن دوره در متن تاریخی آن قابل فهم است؛ ولی آیا انسان امروز هنوز همان انسانی است که بدن، مهمترین ساحت تعریفکننده وجود او بود؟ ⬅️ انسان معاصر دیگر فقط یک موجود زیستی نیست. او دارای شخصیت حقوقی، کرامت انسانی، هویت اجتماعی، روابط انسانی، حقوق فردی و جایگاه شهروندی است. به همان نسبت، قدرت سیاسی نیز دیگر فقط از طریق زور مستقیم و اعمال خشونت فیزیکی عمل نمیکند؛ بلکه از مسیر قانون، آموزش، رسانه، اقتصاد، فناوری و تولید مشروعیت اجتماعی اعمال میشود و از این روست که ابزارهای نمایش قدرت نیز همراه با تحول انسان و جامعه تغییر کرده است. ⬅️ از سویی باید دانست که مجازات، فقط بر محکوم اجرا نمیشود، بر روان جمعی جامعه نیز اجرا میشود. هر نظام کیفری فقط یک مخاطب ندارد. محکوم یک مخاطب است؛ اما جامعهای که شاهد آن مجازات است نیز مخاطب دیگر آن است. میلیونها نفر ممکن است یک صحنه مجازات را ببینند، درباره آن قضاوت کنند، احساساتشان برانگیخته شود و برداشتشان از عدالت، قدرت و مشروعیت تحت تأثیر قرار گیرد. از این منظر، مجازات یک کنش صرفاً حقوقی نیست؛ یک کنش اجتماعی و روانشناختی نیز هست. ⬅️ روانشناسی اجتماعی نشان داده است که ادراک بیعدالتی، تحقیر، تبعیض یا خشونت میتواند احساسات جمعی قدرتمندی ایجاد کند. این احساسات، اگر در جامعه انباشته شوند، ممکن است بر اعتماد اجتماعی، رابطه مردم با نهادهای قدرت و حتی آمادگی برای کنشهای اعتراضی یا پرخاشگرانه بیشتر اثر بگذارند. چنانچه اعدام های پرونده خانه اصفهان، نه تنها ترس و بازدارنگی در اصفهان ایجاد نکرد که به اعتراضات و خشونت میدان علیخانی منتهی شد و این که تصویر خشن اعدام ها در این میدان، با روان جمعی چه کرده و چه آثاری خواهد داشت، قابل پیش بینی است. ⬅️ در گذشته، نمایش عمومی مجازات احتمالاً بیش از هر چیز برای ایجاد ترس و نمایش اقتدار طراحی میشد؛ زیرا بدن، مهمترین عرصهای بود که قدرت میتوانست خود را بر آن آشکار کند. اما در جامعهای که انسان خود را نه فقط از طریق بدن، بلکه از طریق کرامت، هویت، حقوق و آزادیهایش تعریف میکند، نمایش خشونت بر بدن نه تنها نمی تواند همان معنای گذشته را به طور کامل تولید کند؛ بلکه می تواند احساس همدلی با فرد مجازات شده را افزایش دهد و به جای تقویت مشروعیت، شکاف میان جامعه و نهادهای قدرت را عمیقتر کند و مشروعیت را بیش از پیش کاهش دهد. ⬅️ قدرت نیز مانند قانون، در تاریخ زندگی میکند. همانگونه که تصور ما از انسان، عدالت و مجازات تغییر کرده است، نسبت به قدرت مشروع نیز تغییر کرده است؛ لذا در دنیایی با تحولات مبنایی و معنایی نسبت به ساحت انسانی، دیگر ترس از حکومتی که در عموم و آشکارا جان بدن ها را می گیرد، بدان مشروعیت برای اطاعت نمی دهد و حکومتی که ادراک جمعی آن را نامشروع بداند، نافرمانی را در اشکال مختلف از جامعه بازخورد خواهد گرفت. ⬅️ لذا مسئله امروز فقط این نیست که یک مجازات تا چه اندازه شدید است؛ بلکه این است که بر روان جامعه چه اثری میگذارد. اگر مجازات برای حفظ جامعه وضع شده است، نمیتوان موفقیت آن را تنها بر بدن محکوم، شکستن، آویختن و جان گرفتن آن سنجید؛ باید آن را در آینه روان جمعی نیز دید. قانونی که امنیت را با گسترش خشم، احساس بیعدالتی و فرسایش اعتماد عمومی دنبال کند، در همان نقطهای شکست می خورد که گمان میکند قدرت خود را به نمایش گذاشته است، همان قانونی که چنگ بر روان جمعی جامعه می زند. https://t.me/M_Hajihashemi_iran1
🍃🤍🍃🤍🍃🤍 خوابنامه شعری از #پرویز_خطیبی خواب میدیدم خیابان های چراغانی شده ملت ایران رها از این پریشانی شده خواب میدیدم که رفته اجنبی از خاک ما ملک ایران بازهم از آن ایرانی شده خواب میدیدم که بعد از آنهمه رنج و محن برمن و تو نعمت آزادی ارزانی شده خواب میدیدم زکارون تا لب رود ارس پاکسازی از وجود عده ای جانی شده خواب میدیدم نسیمی بر درفشی میوزد رهبری/ آزاد مردی /کاوه ثانی شده خواب میدیدم که جای پوکه سرد فشنگ زیرپاها /برگ گل /فرش خیابانی شده خواب میدیم که نفرت داده جای خود بعشق متحد ترک و بلوچ و کرد و تهرانی شده خواب میدیدم بجای نوجوانان دلیر صاحب شال و قبا و ریش قربانی شده خواب میدیدم از این خواب پریشان جسته ایم قسمت ما آنچه میدانیم و میدانی شده ای دریغ از خواب شیرین چون پریدم از قضا دیدم آن عفریت مشغول رجزخوانی شده لیبیایی – سوری بیگانه ی بی بند و بار جانشین نیزه دار عهد ساسانی شده سهم فرزندان محنت دیده ی ایران زمین حکم زندان ابد یا مردن آنی شده دیوها در دخمه ها و مرد و زن در قید و بند آشکارا برهمه /اسرار پنهانی شده (لس آنجلس - تابستان 1991) #فریدون_فرح_اندوز #آزادی @farhangemeli
✅قلعه الموت ثبت جهانی شد. همه مردم ایران باید به این افتخار ببالند و بدانند این رخداد مهم نتیجه ۲۰ سال تلاش خانم دکتر چوبک است که در این تصویر از شدت ذوق و خوشحالی در حال گریستن است. خانم دکتر چوبک! تو وطنپرست واقعی هستی و بانوی شایسته ایران. @Sahamnewsorg
🔻مرگ ایرانی بیپرده/ اکبر عبدی که تناقضهایی را پنهان نمیکرد، مرد ✍امیرحسین جلالیندوشن، روانپزشک این یادداشت را با اندوه مینویسم. با مرگ کیارستمی و شجریان هم احساس کردم چیزی از ایران و چیزی از خودم کم شده، مرگ ناگهانی عبدی در ۶۶سالگی جای خالی دیگری را پیش چشمم آورد؛ چندان طولانی زندگی نکرد، اما آنقدر نقش بازی کرد، قصه گفت، رنج کشید و خود را بیپرده نشان داد که انگار صد سال در میان ما زیسته بود. عبدی چهارم شهریور ۱۳۳۹ به دنیا آمد. از مدرسه هنر و ادبیات صداوسیما وارد بازیگری شد و از برنامههایی از جمله «محله برو بیا» و «باز مدرسهام دیر شد»، به سینما رسید. در بیش از چهار دهه، از «اجارهنشینها» و «مادر» تا «هنرپیشه»، «آدمبرفی»،«اخراجیها» و «رسوایی»، چهرههایی چنان متفاوت ساخت که گاه تشخیص بازیگر پشت آنها دشوار بود. برای بازی در «مادر» و «خوابم میآد» دو سیمرغ گرفت؛ اما محبوبیتش هیچگاه به جایزهها وابسته نبود. پیش از آنکه بازیگر جشنوارهها باشد، بازیگر حافظه مردم بود. اهمیت او فقط در استعداد کمنظیرش در تغییر چهره، صدا، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی نبود. برای من نمونهای از یک «ایرانی معمولی» بود؛ نه ایرانیِ آرایششده برای نمایش به جهان، نه روشنفکرِ همیشه مراقب کلماتش و نه چهرهای که زندگی خود را مطابق انتظار این دسته و آن گروه بنویسد. اطوار روشنفکرانه نداشت. از فردین با ستایش میگفت و در همان حال، ارادتش به امام حسین و خوی هیاتیاش را پنهان نمیکرد. با بزرگان سینمای مؤلف کار و در فیلمهای عامهپسند نیز بازی میکرد. در آثار ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی درخشید و با مسعود دهنمکی همکاری کرد. برای یکی احترام قائل بود، بیآنکه ناچار باشد دیگری را انکار کند. نقش روحانی و نقش مردی عرقخور را بازی کرد؛ زن شد، کودک، پیرمرد،کاسب، لمپن و پدر. آدمهای او از همان کسانی بودند که در تاکسی، بازار، و مهمانی خانوادگی و.. میبینیم. به همین دلیل بود که نقشهایش، حتی وقتی اغراقآمیز بودند، غریبه به نظر نمیرسیدند. قصههای او بوی زندگی مردم کوچه و بازار را میداد. عبدی در حرفزدن نیز همینگونه بود. لطیفههایی میگفت که واژگانش از زبان رسمی و پاکیزه رسانه نمیآمد، بلکه زبان واقعی مردم بود. از خوردن ساندویچ در کنار خیابان و پشت میز پلاستیکی حرف میزد و همزمان برای نشاندادن دارایی و رفاهش نیز فروتنی دروغین به خرج نمیداد. نه فقر را نمایش میداد تا محبوب شود و نه ثروتش را پنهان میکرد تا مردمی جلوه کند. مردم او را با خانوادهاش میشناختند؛ نام دخترش المیرا و دامادش را شنیده بودند و میدانستند که پشت صورت آن بازیگر هزارچهره، سیرت یک مرد خانواده میزید. از آن مهمتر، برای حفظ تصویری بینقص از خود، گذشتهاش را سانسور نکرد. میان ساکنان یک کمپ ترک اعتیاد نشست و آشکارا گفت که ۲۵ سال تریاک مصرف کرده و پس از پیوند کلیه آن را کنار گذاشته. این اعتراف را نه در استودیویی مجلل، بلکه در برابر کسانی بیان کرد که خود با اعتیاد دستوپنجه نرم میکردند. عبدی نخواست قهرمانی پاک و بیگذشته جلوه کند. درباره زمینخوردنش همانقدر بیپروا بود که درباره موفقیتهایش. برادر شهید بود. از اصغر عبدی گفته بود؛ برادری که پیکرش را خود غسل داده و برای رسیدن بستگان دو روز در خانه نگه داشته بود. از خانواده برادرش با احساس مسئولیت سخن میگفت و افتخارش به برادر شهیدش را پنهان نمیکرد. این بخش از زندگیاش نیز برای تبلیغ ساخته نشده بود؛ بخشی از همان زندگی متناقض و واقعی بود که در آن، شوخی و عزا، هیات و سینما، اعتیاد و ترک، سفر و خانه، ثروت و ساندویچ کنار خیابان، همگی کنار هم قرار داشتند. شاید محبوبیت عبدی دقیقاً از همینجا میآمد: او تناقضهای مردم را داشت و از آنها شرم نمیکرد. نه خود را قدیس نشان میداد و نه برای پذیرش در محافل روشنفکری یا اپوزیسیون، گذشته، باورها یا سلیقه مردم عادی را تحقیر میکرد. با کسانی مینشست که دستگاه ایدئولوژیک نامشان را خط زد و همزمان پیوند خود را با مذهب، هیات و خانواده شهدا حفظ میکرد. لازم نمیدید برای دوستداشتن یکی، از دیگری نفرت داشته باشد. عبدی به یک معنا خودِ ایران بود: پر از ناسازگاری، شوخی و.... میشد بعضی حرفهایش را نپسندید، از بعضی انتخابهایش انتقاد کرد و برخی شوخیهایش را زمخت دانست؛ اما نمیشد او را ساختگی بدانیم. ادا درنمیآورد و همین صداقت خشن و بیآرایش، او را از بسیاری از چهرههای زمانهاش متمایز میکرد. کوتاه زیست و چندین زندگی را در برابر چشم ما زندگی کرد. حالا فقط بازیگری توانا نرفت؛ بخشی از ایرانِ بیتکلف و بیپرده رفت. هنوز میتوانست با همه تناقضهایش یکجا بنشیند، بخندد و برای پذیرش، خودش را به قطعات قابلقبول و غیرقابلقبول تقسیم نکند. یادش گرامی @eskannews_com | اسکان نیوز
به اميد آن روز زنده مىمانيم... در روز آزادى دستهاى سبز خزر غبار از چهرهى تهران مىزدايد و آن روز عشق زبان مشترک همهى ماست و غم... تنها لهجهاى كه نميشناسيمش!! آن روز من و تو، دست در دست هم شانه به شانه پيروزى را جشن میگیریم... @dariushgolbaghi 🎙️ @farzaneh_parsa1 ✍️ #آزادی #ایران @farhangemeli
تسلیت به دوستداران هنر😭
اکبر عبدی بازیگر سینما و تلویزیون در ۶۶ سالگی درگذشت؛ یادش گرامی 🖤
🔴 جنگ نمیخواهیم بیانیه ۲۶۸ تن از فعالان سیاسی، مدنی، اساتید دانشگاه و نمایندگان سابق مجلس و … هممیهنان و همنوعان در سراسر جهان ما، امضاکنندگان این بیانیه و همه شهروندان ایرانی، حق داریم در صلح و امنیت، زندگی شرافتمندانهای داشته باشیم. صلح، موهبتی الهی و حقی بشری است. کمینهِ بهرهمندی از صلح، خاتمه کامل و قطعی جنگ و پایان دادن به هرگونه تهدید، نفرتپراکنی و جنگافروزی است. ما بر این باوریم که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان صلح و برخورداری از حق زندگی شایستهاند. بنابراین، از آنجا که هیچ تصمیمی نباید برخلاف اراده ملت بر کشور حاکم شود ـ و این اراده همواره از طریق مراجعه به آرای عمومی قابل احراز است ـ مؤکداً به همه دولتها و گروههای نظامی درگیر در مخاصماتِ ادامهدار اخیر در خاورمیانه و نیز تمامی کنشگران جامعه جهانی یادآور میشویم که نقض این حق مسلم ایرانیان، جنایتی بزرگ در حق ملتی است که جنگ نمیخواهد و طرفدار صلح است. ما، علیرغم همه تفاوتهایمان، ندای “نه به جنگ” را سر میدهیم و تمامی هموطنان خود را، فارغ از جنسیت، گرایش سیاسی و فکری، مذهب، قومیت و هرگونه تفاوت دیگر، صمیمانه فرامیخوانیم تا با تأیید این ندا، بر پژواک آن بیفزایند. اگر پیل زوری وگر شیر چنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ (سعدی) اسامی امضاکنندگان @Kaleme
#مطلب_روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱؛ پیروزی مردم، آغاز شکاف در نهضت ملی قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران دانست. شاید بتوان گفت این تنها رخداد تاریخ معاصر ایران است که در آن مردم با حضور گسترده در خیابانها توانستند نخستوزیر برکنار شدهای را بار دیگر به قدرت بازگردانند. در کشوری که همواره شکافی عمیق میان دولت و ملت وجود داشت و مردم اغلب تنها نظارهگر آمدن و رفتن دولتها بودند، ۳۰ تیر استثنایی بزرگ بود؛ روزی که اراده عمومی بر تصمیم دربار غلبه کرد. اما اگر بخواهیم ۳۰ تیر را درست بفهمیم، باید چند روز پیش از آن را نیز ببینیم. پس از استعفای ناگهانی دکتر محمد مصدق در شامگاه ۲۵ تیر، شاه احمد قوام را به نخستوزیری منصوب کرد. این انتخاب اتفاقی نبود. اسناد منتشرشده وزارت خارجه بریتانیا نشان میدهد که از مدتها پیش، برخی محافل انگلیسی قوام را مناسبترین گزینه برای پایان دادن به بحران نفت میدانستند. رابین زینر، مأمور پنهانی وزارت خارجه بریتانیا، پس از سفر به ایران در سال ۱۳۳۰ گزارش کرده بود که قوام بهترین فرد برای رسیدن به توافقی با لندن است؛ توافقی که ضمن حفظ منافع بریتانیا، بنبست نفت را پایان دهد. ارتباط قوام با سیاستمداران محافظهکار انگلیس، از جمله جولیان امری، نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. با این حال، آنچه ورق را برگرداند، بیش از هر چیز بیانیه مشهور قوام بود؛ بیانیهای که با جمله «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» آغاز میشد و مخالفان را به تشکیل «محاکم انقلابی»، اجرای «حکم خشک و بیشفقت قانون» و پایان یافتن «دوره عصیان» تهدید میکرد. این لحن تند نهتنها نیروهای جبهه ملی، بلکه آیتالله کاشانی، مظفر بقایی، حزب توده و بسیاری از مخالفان دولت جدید را به این نتیجه رساند که در صورت استقرار قوام، فضای سیاسی کشور به شدت بسته خواهد شد. به همین دلیل، ۳۰ تیر را نمیتوان صرفاً جنبشی برای بازگرداندن مصدق دانست. خشم مردم از برکناری نخستوزیر محبوبشان با ترس گروههای مختلف از آیندهای که قوام ترسیم کرده بود درهم آمیخت و همین همگرایی، قیامی را رقم زد که به سقوط دولت چهارروزه قوام انجامید. اما پیروزی ۳۰ تیر، پایان بحران نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از آن بود. از فردای قیام، برخی از نیروهایی که در بسیج مردم نقش داشتند، خود را شریک اصلی این پیروزی دانستند و انتظار سهم بیشتری از قدرت پیدا کردند. آیتالله کاشانی بیش از گذشته در امور اجرایی و انتصابات مداخله میکرد و خود را یکی از ارکان اصلی بقای دولت میدانست. مظفر بقایی و حسین مکی نیز به تدریج برای خود جایگاهی مستقل از جبهه ملی قائل شدند. حزب توده نیز، با وجود حمایت مقطعی از اعتراضات، همچنان با سیاستهای مصدق زاویه داشت و بر پیچیدگی فضای سیاسی میافزود. این سهمخواهیها و اختلافات، انسجام نهضت ملی را به تدریج فرسوده کرد. در همین زمان، شرایط بینالمللی به سود ایران تغییر کرده بود. تنها چند روز پیش از قیام، دیوان بینالمللی دادگستری لاهه صلاحیت خود را برای رسیدگی به شکایت بریتانیا علیه ایران رد کرده بود و این، یکی از مهمترین پیروزیهای حقوقی دولت مصدق در عرصه بینالمللی به شمار میرفت. انتظار میرفت دولت دوم مصدق با پشتوانه این موفقیت، فرصت بیشتری برای اصلاحات اقتصادی، سامان دادن به اوضاع مالی کشور و تثبیت دستاوردهای نهضت ملی پیدا کند. اما مجموعهای از عوامل، از جمله تشدید اختلافات داخلی، فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم نفتی، کارشکنی دربار، فعالیتهای سفارت بریتانیا و در نهایت ورود مستقیم سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا، این فرصت تاریخی را از میان برد. شکافهایی که پس از ۳۰ تیر آشکار شد، بعدها یکی از زمینههای موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گردید. شاید اگر قوام آن بیانیه تند و تهدیدآمیز را صادر نمیکرد، وقایع مسیر دیگری میپیمود. شاید اگر نیروهای سیاسی پس از ۳۰ تیر منافع نهضت را بر رقابتهای شخصی ترجیح میدادند، سرنوشت دیگری در انتظار ایران بود. تاریخ را نمیتوان با «اگر» نوشت، اما میتوان از آن آموخت. ۳۰ تیر، روز پیروزی مردم بر استبداد بود؛ اما در عین حال، یادآور این حقیقت نیز هست که حفظ یک پیروزی، گاه از به دست آوردن آن دشوارتر است. نهضت ملی نفت در ۳۰ تیر به اوج محبوبیت خود رسید، اما اختلافاتی که از فردای آن آغاز شد، راه را برای یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران هموار کرد. @mohammadmosaddegh
✅تجارتِ بی شرمانه ای به نام تحمل ! همین تحمل مردم، شما را گستاخ کرده است ✍جعفر بخشی بی نیاز روایت در عین ساده گی بسیار عجیب و پر از سوال است. این که اگر بی آبی و بی برقی را تحمل کنید و ایضا جنگ را ؛می توانیم جهان را آزاد کنیم.باید به راوی این روایت که آقای پناهیان باشند گفت : شما از تحملِ بی آبی و بی برقی سخن میگویید تا به زعم خود جهان را آزاد کنید. سوال این است که جهانِ موعودِ شما چقدر به قیمتِ ویرانیِ خانههای ما ؛ خشکیدنِ مزارعِ دهقانان و تاریکیِ خانههای مردمِ خسته از بی آبی و بی پولی تمام میشود؟ شما از تحمل میگویید. از کدام تحمل ؟ مگر تا به حال تحمل نبوده ؟ یا بوده شما ندیده اید ؟ ملتی که سال هاست زیر بارِ فشارهای کمرشکن ؛ تورمِ افسار گسیخته ؛ بی کفایتیِ مدیریتی و فسادها کلان ؛ استخوان هایش زیر بار این وضعیت خرد شده ؛ دیگر چیزی برای تحمل کردن ندارد. ما نه خواسته که مجبور به این وضعیت شدهایم. ما در بندِ سیاستهایی گرفتاریم که شما معمارانِ آن هستید. سوالِ اصلی اما این است که این نسخهی تحمل چرا فقط برای مردمِ عادی پیچیده میشود؟ چرا وقتی حرف از ایثار و گذشت و تحملِ سختی ست ؛ آدرسِ آن همیشه به سمتِ سفرههایِ خالیِ کارگران ؛ معلمان و بازنشستگان است ؛ اما وقتی نوبت به سفرههای رنگینِ خودتان ؛ فرزندان تان در خارج از کشور و آقازادههایِ بهرهمند از رانت میرسد ؛ خبری از جهان بینیِ تحمل نیست ؟ آیا شما هم گرمای تابستان را بدون برق و با مشقتِ بی آبی تجربه میکنید ؟ آیا شما هم برای تامینِ ابتداییترین نیازهای زندگیِ روزمره لنگ میمانید ؟ آیا شما هم یک سال است گوشت نخورده اید ؟ یا نه آزاد کردنِ جهان پروژهای ست که هزینهاش را مردمِ بیچارهی این خاک میپردازند و سودِ سیاسی و ایدئولوژیک اش را امثال شما بر میدارید ؟ این ادبیاتِ مسموم دیگر خریداری ندارد. این بی نظمی و بی کفایتی نتیجهی مدیریتِ خودِ شماست. نمیتوانید با شعارهایِ دهان پرکن ؛ قصورِ خود را پشتِ مقدسات و رسالتهای جهانی پنهان کنید. جهان پیش از آنکه با بی برقی و بی آبیِ ایرانِ ما آزاد شود ؛ نیاز به رهایی از دستِ کسانی دارد که با توجیهِ رنجِ مردم برای خود قدرت و ثروت اندوخته اند. به جای دعوتِ مردم به تحمل بهتر است کمی به تحملِ خود در برابرِ آینهی حقیقت فکر کنید. به فکر حل مشکلات مردم باشید و به جای پیچیدن نسخه های عجیب و غریب مردم را دریابید. ما سالهاست تحمل می کنیم. و شاید همین تحمل است که شما و امثالتان را گستاخ کرده است. @Sahamnewsorg
شاید الان هم پیروزیم🤍 شخصیت فردو زخمی که برداشت هرگز درمان نشد شما چه برداشتی دارید،؟ #ارباب_حلقهها #تالکین #رمان #کتاب #ظلم #سرزمین_میانه #ایران @sarveparsi @farhangemeli
#دماوند فقط بلندترین قلهی ایران نیست؛ نماد ایستادگی، آزادگی و غرور سرزمینی است که هزاران سال تاریخ را بر دوش کشیده است. به همهی کوهنوردانی که قدم در مسیر این قلهی باشکوه گذاشتهاند، به تمام فاتحان دماوند، به دوستداران طبیعت، به عاشقان کوهستان، و به همهی مردم ایران، این روز خجسته را تبریک میگوییم. امید که دماوند، همیشه استوار بماند؛ همانگونه که نام ایران در دل فرزندانش جاودان است. writer : @taghvimii Narration : Ai ۱۳ تیر؛ روز دماوند، جاودان باد. 🏔 #دماوند #damavand #قله_دماوند #ایران_من #damavandmountain @farhangemeli
تسلیت با احساسی عمیق و دلی شکسته ، رفتنت را باور ندارم ... هُمای عزیز و با احساسم ... ای سنگِ صبور من ، دوست دیرین و خاطرات جوانی ام ... به خانه ابدی رفتی و با رفتنت ، خاطرات زندگی و سالهای گذشته طلایی در وجودم دوباره زنده شد و آتش به وجودم می زند ... آیا می شود سالها درد دل ها و گله هایی که از زندگی خصوصی خود با هم داشتیم ، فراموش کرد؟ روزهایی پر از شعر و ترانه و لحظه هایی که زندگی برایمان رنگ دیگری داشت. تو پر از شعر و ترانه بودی ، آن قدر که هیچکس نمی توانست آن زیبایی را مثل یک نقاشی در ذهن و دیده به تصویر بکشد . من از دل خودم برایت می گفتم ، از زندگی ام ، از احساسم ، از اتفاق هایی که برایم می افتاد ... و تو همان ها را می گرفتی ، در جانت می نشاندی و به شعر و تراته تبدیل می کردی ... انگار حرف های من در واژه های تو جان می گرفت و با احساس تو دوباره متولد می شد ، بدون اینکه چیزی کم یا زیاد شود ... ای تک دانه ی شعر و ترانه ، جای تو هرگز پُر نخواهد شد. هُمای شاعر ما ، همان هُمای سعادت افسانه ای است که در خانه ابدی ، فرشتگان به او خوش آمد می گویند. به دو فرزند مهربان او ، امیر ( کیوان ) عزیز ، کتایون ( کتی ) عزیزم و دریای عزیزم نوه ی دوست داشتنی او که در این مدت با عشق و مهربانی ، بی دریغ از مادر هنرمند و نامی خود حمایت کردند همچنین به خانواده محترم ایشان و به همه دوستداران بی کران این عزیز از دست رفته از صمیم قلب تسلیت می گویم. حمیرا 💔🖤🥀 @homeyramusic
✅ گلهای رنگارنگ برنامه شماره : 529 ✅ خواننده : مهستی/خوانساری ✅ تصنیف : ای فلک بی آشیان تنهای تنها مانده ام (هما میرافشار) ✅ آواز : دل ز شوق گريه مستانه مي سوزد مرا (پژمان بختیاری) ✅ آهنگ/تنظیم : اسداله ملک/معروفی ✅ دستگاه/مایه : شوشتری-منصوری ✅ نوازندگان : جلیل شهناز-جهانگیر ملک؟ ✅ اشعار متن : مشتاق اصفهانی-مجمر زواره ای ✅ گوینده : روشنک ✅ کیفیت : متفاوت 🌐 کانال موسیقی گلها https://t.me/MousighiGolha
فغانِ خونِ سیاوش به ایران رسد و خروش از ایرانیان برخیزد از کسانیکه این ستم برپا میکنند کسی سودی نخواهد برد وگر پرسند این که برپا کرد هر کسی گویند من نکردم مگر جهانِ خونخوار را میرسد گلویی به خون تازه کنند. #بهرام_بیضایی #ایران @farhangemeli
کانال فرهنگ ملی ایران درگذشت بانو هما میر افشار شاعر خاطره ها را تسلیت عرض می نماید