tgindex
farsh_nevesht

فرش_نوشت: اینجا در مورد طرح و نقش در هنرهای صناعی ایران به ویژه فرش صحبت می‌شود... حسین کمندلو

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
433
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
93
21 постов
Вовлечённость
21,5%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
66
1/48двое суток
75
1/72трое суток
81

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امید... این فیلم، بخشی از واپسین روزهای زندگی پیر آگوست رنوار است. اگر به انگشتان دستش دقت کنید، می‌بینید که بر اثر کهولت سن درهم‌پیچیده‌اند؛ با این حال، او همچنان با شوق نقاشی می‌کند و امید در او هنوز زنده است. اینجا اما سرنوشت هنرمند حکایت دیگری دارد. اگر عضو سازمان، جریان سیاسی یا گوش به فرمان حضرات نباشد، محکوم به فناست؛ در میانسالی سکته یا خودکشی می‌کند، یا در گمنامی و فقر می‌میرد. اگر هم سرش به کار خودش باشد و وارد این بازی‌ها نشود، باید شانس بیاورد شبانه ذبح نشود یا پزشکان پس از عمل او را به امان خدا رها نکنند تا بمیرد؛ و اگر روزی دور از وطن، سر به جیب مراقبت برد، گرفتار جماعتی فرصت‌طلب و کم‌مایه نشود که کمترین درکی از ماهیت هنر ندارند. در چنین فضایی، هنرمند نه با اثرش، بلکه با «مرده باد» و «زنده باد» سنجیده می‌شود؛ با این‌که در فلان تاریخ چه گفت، چه نگفت، از چه کسی حمایت کرد و از چه کسی فاصله گرفت. سرانجام، ممکن است از تمام آن سال‌های کار و زندگی، چیزی جز چند برچسب و داوری احمقانه باقی نماند؛ بی‌آنکه کسی چندان به خود اثر و آنچه هنرمند برای آفرینش آن از سر گذرانده است، توجه کند. @farsh_nevesht

  • استاد گرانقدر، جناب آقای محسن شریفی، زحمت کشیدند و تصویر مشابه پردهٔ قلمکارِ مزیّن به نقش شیر و خورشید را که در فیلم «پیام/الرساله» ساختهٔ مصطفی عقاد دیده می‌شود، برایم فرستادند. @farsh_nevesht

  • без подписи

  • ​شیر و خورشید!!! ​عصر امروز، شبکه یک سیما به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)، بار دیگر اقدام به پخش فیلم سینمایی پیام/ الرساله(۱۹۷۶) اثر مصطفی عقاد نمود. از برجسته‌ترین ویژگی‌های این اثر کیفیت ساخت بالا، داستان‌پردازی هوشمندانهٔ همراه با موسیقی جادویی آن است؛ عناصری که موجب شده پس از گذشت پنج دهه و با وجود درگذشت بیشتر عوامل، فیلم همچنان جذابیت خود را حفظ کند. ​در نقطهٔ مقابل، فیلم محمد رسول‌الله به کارگردانی مجید مجیدی(۱۳۹۳)، به‌رغم صرف بودجه‌ای سنگین و بهره‌گیری از برجسته‌ترین عوامل خارجی، نتوانست موفقیت چشمگیری به دست آورد و تماشای آن بیش از آنکه جذاب باشد، ملال‌آور جلوه می‌کند. ​با این حال، انگیزهٔ اصلی نگارش این یادداشت، جزئیاتی در دکوراسیون خانهٔ ابوسفیان در اثر مصطفی عقاد بود. در سکانس سوگواری هند پس از نبرد بدر، ابوسفیان در کنار پنجره به دیوار تکیه زده و در پس‌زمینهٔ او، پارچه‌ای (احتمالآ ) قلمکار با نقش درخت و نماد «شیر و خورشید» عصر قاجار به چشم می‌خورد! ​این امر نشان می‌دهد که حتی در پروژه‌های عظیم سینمای هالیوود نیز می‌توان نمونه‌هایی از ناهمزمانی و خطاهای تاریخی را مشاهده کرد. @farsh_nevesht

  • без подписи

  • درجا زدن یا عقب‌گرد قصد ندارم درباره شباهت چشمگیر پوسترهای نمایشگاه فرش ۳۲ و ۳۳، یا تکرار همین الگو در دوره‌های پیشین صحبت کنم؛ چراکه این موضوع برای اهل فن به‌روشنی قابل مشاهده است. اما پرسشی از رئیس محترم مرکز ملی فرش که دغدغه تحول در این صنعت را دارند، دارم: آیا شایسته است برای رویدادی با چنین اهمیتی، همچنان از افراد و الگوهای تکراری استفاده شود؟ آیا نمی‌توان متفاوت اندیشید و زمینه را برای خلق ایده‌هایی تازه و رویکردهایی نو فراهم کرد؟ اگرچه مسئول محترم روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران توضیحات مفصلی درباره پوستر سی‌وسومین نمایشگاه ارائه کرده‌اند، اما در مواجهه با پوستر سی‌ودوم، بخش مهمی از این توضیحات اعتبار و کارکرد خود را از دست می‌دهد؛ زیرا مخاطب پیش از هر توضیحی با تصویر مواجه می‌شود و آنچه می‌بیند، بیش از هر سخنی در ذهن او باقی می‌ماند. این پوستر گواه آن است که اگرچه صندلی ریاست تغییر کرده و فرد دیگری مسئولیت مدیریت حوزه فرش را بر عهده گرفته است، اما در ساختار، نگاه و رویکردها تغییری رخ نداده است؛ افراد تغییر کرده‌اند، اما ساختار همچنان ناکارآمد و بر مدار گذشته حرکت می‌کند. @farsh_nevesht

  • چماق برای کوچک‌ترها، مدارا با بزرگ‌ترها ​امروز خبر اقدام مرکز ملی فرش برای افزایش مهلت بازگرداندن ارز حاصل از صادرات فرش دستباف به ۱۵ ماه را خواندم. هرچند امیدوارم این گام فرجی برای فعالان این حوزه باشد، اما نکته‌ای اساسی خطاب به مسئولان بانک مرکزی باقی است. ​رقم صادرات فرش ایران در سال گذشته حدود ۳۸ میلیون دلار بود و اگر مجموع صادرات پنج سال اخیر را هم حساب کنیم، شاید به ۲۰۰ میلیون دلار نرسد. این در حالی است که طبق گزارش‌های رسمی (از جمله گزارش رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس)، از سال ۱۳۹۷ تاکنون حدود ۱۳۰ میلیارد دلار ارز صادراتی به کشور بازنگشته است! ​پرواضح است که این حجم عظیم از ارز بازنگشته، به‌هیچ وجه متعلق به صنایع خرد، هنری و سنتی مثل فرش نیست؛ دانه‌درشت‌هایی هستند که با وجود بهره‌مندی از رانت‌های گوناگون، از رفع تعهد شانه خالی می‌کنند. اما تعجب‌آور است که بانک مرکزی به‌جای آن‌ها، با سیاست‌های یک‌سان‌انگارانه و صلب، پا بر گلوی هنر-صنعت فرش گذاشته و زیان آن را به سفره بیش از یک میلیون بافنده و فعال این زنجیره تحمیل کرده است. ​این رویکرد، یک ناداواری آشکار در سیاست‌گذاری پولی را نشان می‌دهد. تسری دادن یک سیاست ناکارآمد به صنعت فرش دستباف (که مجموع صادرات سالانه آن حتی به یک‌دهم درصد این ارقام هم نمی‌رسد) حاصلی جز مسدود کردن مسیر تجار شناسنامه‌دار، سوق دادن تجارت به مسیرهای غیررسمی و در نهایت فلج کردن یک برند ملی نداشته است. قفل کردن تجارت خرد به پای بی‌انضباطی ارزی بزرگان، نمونه بارز «آتش زدن قیصریه به خاطر یک دستمال» است. @farsh_nevesht

  • امان از روز بی رویا.... @farsh_nevesht

  • без подписи

  • لاله سرخ گاهی در میان آثار هنری همسایگان ایران، با تزییناتی مواجه می‌شوم که تماشای آن‌ها برایم لذتی خاص دارد؛ آثاری که گاه احساس می‌کنم از نظر ظرافت و کیفیت اجرا، نمونه مشابهشان را در آثار ایرانی کمتر می‌توان یافت. این قاب کاشی متعلق به چینلی مسجد در استانبول است. رنگ‌بندی آن، سبک سفالینه‌های باشکوه ایزنیک را در ذهن تداعی می‌کند و گل‌های شاه‌عباسی و برگ‌های کنگریِ آن نیز شباهت‌هایی آشکار با آثار دوره صفوی ایران و هند گورکانی دارند. بااین‌حال، هنرمند عثمانی با ابتکاری ظریف و در عین حال جذاب، اثر را از نمونه‌های مشابه متمایز کرده و هویتی مستقل به آن بخشیده است: استفاده از گل‌های لالهٔ سرخ‌رنگ برای تزیین فضای درون برگ‌های کنگری. به نظر من، ظرافت و دقت اجرای این اثر، در برخی جنبه‌ها حتی فراتر از نمونه‌های مشابه در مساجد عصر صفوی اصفهان است؛ نکته‌ای که بار دیگر نشان می‌دهد هنرمندان عثمانی، در مواجهه با الگوها و عناصر تزیینی مشترک جهان اسلام، چگونه توانسته‌اند با خلاقیت و ذوق بصری خود، زبان هنری مستقلی بیافرینند. @farsh_nevesht

  • سیاه‌کاری یا سیاه‌لشکر... استاد فرموده‌اند: «نباید اجازه داد آخرین دارهای قالی خاموش شوند.» حال راهکارشان چیست؟ «حضور پررنگ مردم در نمایشگاه فرش تهران و حمایت از بافندگان.» نخست آن‌که اگر اوضاع فرش ایران به جایی رسیده است که تنها چند دار قالی باقی مانده، شاید بهتر باشد بگذاریم در این دمِ آخر، آسوده باشند و بیش از این کاری به کارشان نداشته باشیم! دوم آن‌که فرض کنیم مردم میلیونی در نمایشگاه فرش تهران حاضر شوند؛ وقتی توان و قدرت خرید ندارند، این حضور چه سودی برای فرش ایران و بافندگان آن خواهد داشت؟ مسئله فرش ایران با حضور تماشاگر و سیاه‌لشکر در نمایشگاه حل نمی‌شود. راهکار درست را هم بازاریان می‌دانند، هم مرکز ملی فرش ایران و هم تمام کسانی که سال‌ها در این حرفه استخوان خرد کرده‌اند. مشکلات فرش ایران را نمی‌توان با چند جمله شعاری و توصیه‌های مضحک برطرف کرد. شاید سکوت، به‌جای بیان سخنان سطحی، ارزشمندتر باشد؛ زیرا سخنان شعاری، پیش از آن‌که مشکلی را حل کنند، از اعتبار و جایگاه گوینده می‌کاهند. @farsh_nevesht

  • 👆👆👆 محراب چینلی مسجد برخی از قالی‌های سجاده‌ای که در سده‌های ۱۸ و ۱۹ م/۱۲ و ۱۳ق در نواحی مختلف آناتولی بافته شده‌اند، دارای طاق محرابی با ساختاری پلکانی هستند. این الگوی پلکانی را می‌توان یکی از ویژگی‌های قابل‌توجه قالی‌های محرابی آناتولی دانست؛ درحالی‌که در نمونه‌های ایرانی و هندی هم دوره با این آثار، طاق محراب معمولاً به‌صورت بند اسلیمی ساده یا مضرس اجرا می‌شود. همیشه برایم این پرسش مطرح بود که عثمانی‌ها چگونه از قوس‌های ساده و متعارف به چنین فرم پلکانی‌ای در طاق محراب رسیدند. امروز، با دیدن محراب زیبای مسجد چینلی (Cinili Mosque) در استانبول، شاید بتوان سرنخ این تحول را در معماری و هنر کاشی‌کاری عثمانی جست‌وجو کرد. این مسجد در میانه سده ۱۷ م/۱۱ ق، به حمایت کوسم سلطان (Kösem Sultan)، مشهور به ماه‌پیکر سلطان، در استانبول ساخته شد. محراب آن را می‌توان یکی از نمونه‌های شاخص هنر عثمانی دانست؛ محرابی که تزیینات و برخی نقوش آن، اشتراکات قابل‌توجهی با هنر ایرانی دارد. بااین‌حال، آنچه بیش از همه توجه مرا جلب می‌کند، فرم پلکانی طاق محراب است؛ فرمی که می‌توان آن را از نمونه‌های شاخص معماری و تزیینی مؤثر بر شکل‌گیری الگوی طاق محراب پلکانی در قالی‌های محرابی آناتولی در دوره‌های بعد دانست. نمونه‌ای از این ساختار را می‌توان در سجاده‌ای متعلق به سده ۱۹ م/۱۳ ق، بافت مُجور (Mücür)، مشاهده کرد که امروزه در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. فرم پلکانی طاق محراب در این سجاده، شباهت قابل‌توجهی با ساختار محراب مسجد چینلی دارد و می‌تواند در بررسی روند شکل‌گیری و تداوم این الگو در قالی‌های محرابی آناتولی مورد توجه قرار گیرد. پ.ن: بنا بر نوشته‌های ویکی پدیا، از جمله موقوفات‌ این مسجد، بویوک والده‌خان/ The Büyük Valide Han به معنای «کاروانسرای بزرگ مادر سلطان» است. بنا بر یادداشت‌های سیسیل ادواردز این سرا یکی از مقاصد صادراتی تجار تبریز برای ارسال فرش‌های ایرانی به اروپا در سده ۱۹م/۱۳ق بوده است. @farsh_nevesht

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • محراب چینلی مسجد 👇👇👇 @farsh_nevesht

  • دیوار قدمت این دیوار به اواخر دههٔ ۵۰ یا اوایل دههٔ ۶۰ شمسی بازمی‌گردد. بخشی از دیوار حیاط این خانه، با ارتفاعی کوتاه، تنها با چیدمان سنگ‌های مرمر نواری ــ احتمالاً بدون ملات ــ ساخته شده است. نمونه‌های مشابه این نوع دیوارچینی را در روزگار کودکی، در برخی خیابان‌های مشهد دیده بودم؛ دیوارهایی که بدون ملات و تنها با یک تکه سنگ مرمر باریک و کم ارتفاع حیاط منزل را از خیابان مجزا می‌کردند. امروزه، به‌دلیل مسائل امنیتی، این نوع از دیوارها جای خود را به دیوارهای بلند و حفاظ‌های فلزی شاخ‌گوزنی داده‌اند. اما در سمنان، هنوز هم می‌توان نشانه‌هایی از آن روزگار را به تماشا نشست؛ درست مانند همین دیوار... آنچه بر جذابیت این دیوار می‌افزاید، باقی‌ماندن شعارهایی است که در نخستین سال‌های انقلاب بر روی آن نوشته شده است: «نان، مسکن، آزادی سازمان پیکار» پ.ن: سازمان پیکار در حدود سال ۱۳۶۱ متلاشی شد. در پوچ بودن و تناقض‌های فکری این جریان همین بس که آلبانیِ انور خوجه، یکی از الگوهای اصلی فکری و سیاسی آن بود؛ حکومتی تک‌حزبی، بدون متحد و به‌شدت سرکوبگر که در آن آزادی‌های سیاسی و اجتماعی به‌هیچ وجه وجود نداشت. @farsh_nevesht

  • کجای این شب تیره... رضا احمدیاری از دوستان بامعرفت و خوش‌ذوق دوران دانشگاه است؛ اهل سنندج، خوش‌سیما، پرانرژی و سرشار از خلاقیت. از همان سال‌های نخست دانشگاه، استعداد چشمگیری در طراحی داشت و دل در گرو انیمیشن و کاریکاتور. گاهی طراحی بروشور فیلم‌ها را به او می‌سپردیم؛ قلمش حال‌وهوای خاصی داشت و به هر ایده یا تفکری جان می‌بخشید. هنوز به یاد دارم روزی را که مرحوم رسول ملاقلی‌پور تصویر خود را روی کاتالوگی که برایش آماده کرده بودیم دید و با لبخندی آمیخته به شگفتی گفت: «یعنی من این شکلیم؟!» آقا رضا پس از پایان دوره کارشناسی، مسیرش را تغییر داد و رشته ارتباط تصویری را برگزید. همان روزها که در تهران مشغول تحصیل بود، برای بازار فرش نیز طراحی می‌کرد و چند نمونه از آثارش را دیده بودم؛ آثاری که از پختگی، ذوق و مهارت او حکایت داشت. امروز او از چهره‌های موفق عرصه انیمیشن است؛ هنرمندی که افزون بر ساخت چند سریال و فیلم کوتاه و دریافت جوایز متعدد از جشنواره‌های مختلف، با عشق و تعهد، دانش و تجربه خود را در اختیار جوانان مستعد سنندج قرار می‌دهد. دیروز، پس از چند ماه بی‌خبری، استوری تلخی منتشر کرده بود. در جریان بمباران اسفندماه، خانه‌شان به دلیل نزدیکی به چند نهاد، آسیب جدی دیده بود. با او تماس گرفتم تا احوالش را بپرسم. مانند همیشه آرام، صبور و استوار بود. با مهارتی که در روایت و تصویر دارد، لحظه‌های آن روز و صدای انفجار را چنان زنده برایم توصیف کرد که گویی خود در میان آن صحنه‌ها ایستاده بودم. هرچه بیشتر می‌گفت، صحنه‌ها روشن‌تر در ذهنم جان می‌گرفت و بی‌اختیار چشمانم تر می‌شد. روایت آقا رضا، فقط روایت ویرانی یک خانه نبود؛ حکایت مردمانی بود که سهمشان از روزگار، جنگ، اضطراب، آوار و خاطره‌های تلخ است، اما هنوز چراغ امید را در خانه‌هایشان خاموش نکرده‌اند. این روزها بیش از هر زمان دیگری باور می‌کنم که استحکام یک سرزمین را نه دیوارهایش، بلکه انسان‌های نجیب و صبوری می‌سازند که با وجود همه رنج‌ها، ناملایمات و زخم‌هایی که بر جانشان نشسته است، همچنان پای خانه، خانواده و سرزمینشان می‌ایستند. به قول نیما یوشیج: به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را تا کشم از سینهٔ پر درد خود بیرون تیرهای زهر را دلخون. وای برمن!  @farsh_nevesht

  • без подписи

  • کجای این شب تیره... ​کاریکاتور چاپ‌شده در نخستین شمارهٔ نشریهٔ دانشجویی طُرّه (آذر ۱۳۸۰). ​طراحی چهرهٔ مرحوم رسول ملاقلی‌پور، برای جلد کاتالوگ تدوبن شده برای نشست و حضور ایشان در دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه صنعتی سهند (خرداد ۱۳۸۱). اثر دوست و استاد گرامی: رضا احمدیاری 👇👇👇 @farsh_nevesht