᯽فارسیات غیرمحض
Статистикаاینجا چیزهایی پراکنده راجعبه زبان فارسی و ترجمه و واژهها مینویسم. محمدمهدی یزدانی، مدرس و مترجم زبان روسی / .Ph.D Student in Russian language at UT @Mirzamohammad_iru
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 78
- 1/48двое суток
- 89
- 1/72трое суток
- 96
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
رفیق یکی از نمونهٔ گرتهبرداری واژگانی و نحوی از روسی را میتوان واژهٔ رفیق در گفتمان گروههای چپ ایرانی دانست. کاربرد رفیق بهعنوان پیشنام افراد همفکر چپ سیاسی حاصل گرتهبرداری از товарищ (تلفظ: تاواریش) روسی است. برای نمونه، حزب تودهٔ ایران در اطلاعیهٔ خود بهمناسبت درگذشت هوشنگ ابتهاج چنین تیتر زدهاست: بدرود رفیق هوشنگ ابتهاج! همچنین товарищ بهشکل وامواژه وارد فارسی شدهاست. مهدی فخیمزاده، کارگردان و بازیگر، فیلمی دارد ساختهٔ سال ۱۳۷۲ در ژانر اکشن با نام «تاواریش». ••• نکته: واژهٔ товарищ اگرچه از لحاظ دستوری مذکر است، اما در دورهٔ شوروی به هر دو جنسیت زن و مرد اطلاق میشدهاست. جفت مؤنث آن товарка است که بهدلیل دلالتهای منفی آن، از جمله تطابق آوایی و ارتباط معنایی قوی آن با واژهٔ товар (کالا، جنس) و پسوند تصغیر к- رواج پیدا نکردهاست. ✎ محمّدمـﮫـدے یزدانـﮯ ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ 🜇 @Az_rusi ⷪ ⷬ ꙷ ⷭ ⷭ ⷦ ⷪ ⷨ
تعریف زبان معیار و معیارسازی زبان — روانشاد دکتر کوروش صفوی زبان معیار یک زبان فرضی است؛ وجود خارجی ندارد؛ زبانی است که نسبتبه گونههای سنی، جنسی، جغرافیایی، تاریخی، شغلی، تحصیلی و غیره، خنثا باشد؛ یعنی وقتی کسی حرف میزند، شما از روی حرفش نتوانید بفهمید این آدم اهل کجا است، مال چه زمانی است، جنسیتش مؤنث است یا مذکر. به چنین زبانی میگویند زبان معیار. نزدیکترین زبانی که بهعنوان زبان معیار بهکار میرود، قرار است زبانی باشد که در رادیو و تلویزیون، برای گفتن اخبار بهکار میرود. اما باز هم هیچ زبانی خودش معیار نیست؛ یعنی من هم که الآن دارم صحبت میکنم و سعی میکنم به زبان معیار فارسی زبانم نزدیک باشد، شما از روی واژههایی که بهکار میبرم، میتوانید تحصیلات، جنسیت و سن من را تشخیص بدهید. بنابراین معیارسازی به این شکل است که مجموعهٔ وسیعی از مردم بتوانند از زبانشان بهشکلی استفاده کنند که نسبت به این معیارها خنثا باشد. ❀ @Farsiyat
این رفتار ریشه در نگاه ایرانیان در مواجهه با هر گونه زیبایی دارد. آنان چون زیبایی را می دیدند در زیبایی متوقف نمی شدند بلکه زیبایی صرفا اشارتی بود که خاطر ایشان را متوجه خالق و خداوند زیبایی می ساخت. "بنامیزد"(=به نام ایزد) تعبیر رایج و زیبایی بود که در چنین مواقعی بر زبان آنها جاری می شد.
آمون/آتون ❞ آمون خدای قدیم مصر بود. فرعون جوانی، مردم را به پرستش خدای جدیدی که آتون باشد دعوت کرد. این دین جدید مبتنی بر یکتاپرستی بود. آتون نام قدیم خدای خورشید هم بود. نام آمون کمکم کمرنگ شد و آتون که در حکم یَهُوه بود جای او را گرفت. فروید در موسی و یکتاپرستی، دین موسی را همان دین مصری «آتون» میداند. رولان بارت مینویسد: او [رولان بارت] با خواندن موسی و یکتاپرستی فروید از نیل به عملکرد محض معنی حظ میبَرَد. سرخوشی او کلاً از این نظر تشدید میشود که در اینجا تقابل این دو حرف ساده است که گام به گام به تقابل دو مذهب نزدیک میشود: آمون/ آتون: کل تاریخ یهودیت در همین چرخش از «م» به «ت» است. - شمیسا، سیروس، ۱۴۰۳، جادوی زبان، تهران، قطره، ص ۸۷. 𑁍 @Farsiyat
𓄂𖤓 شیر و خورشید بازار کرمان 𑁍 @Farsiyat
𝄞 City of the Sun - دگردیسے دریای خیالیم و نَمی نیست در اینجا... ـ بیدل 00:00 𑁍 @Farsiyat
در خبر است که یکی از علمای حدیث با نصرانی در کشتی نشسته بودند. ناگاه نصرانی قدری شراب بیرون آورده بیاشامید و جامی پر کرده به محدث داد. پس محدث بدون تأمل جام را گرفته تناول نمود. نصرانی با او گفت: اینکه آشامیدی شراب بود! محدث گفت: از کجا دانستی که شراب است؟ نصرانی گفت: غلام من آن را از شخصی یهودی خریده است. محدث خندید و با او گفت: چه بسیار احمق و نادانی! ما اصحاب حدیث دربارهٔ مثل سفیان و یزید بن هارون گفتوگو و تأمل داریم، چگونه تصدیق بکنیم نصرانی را که روایت کند از غلام خود از شخصی یهودی؟! به خدا سوگند نیاشامیدم آن را مگر از جهت ضعف سند روایت آن! — ترجمهٔ زهر الربيع (شکوفهٔ بهاری)، تألیف سیّد نعمتاللّٰه جزایری، به اهتمام سیّد احمد کتابچی و تصحیح سیّد محمود موسوی زرندی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۳۳، ص ۴. ❁ @Farsiyat
❐ «چرا؟ دویستویک پرسش و پاسخ در زمینهٔ تاریخ زبان فارسی» کتابی است با نثر روان و ساده به قلم دکتر مهری باقری، استاد زبانشناسی و زبانهای ایرانی باستان در دانشگاه تبریز که با طرح دویستویک پرسش ساده اما مهم و بنیادین و پاسخهای روشن و دقیق و موجز، به «تاریخ زبان فارسی» و تحوّل آن در گذار از سه دورهٔ باستان و میانه و نو پرداختهاست. ✵ جای خالی این کتاب و کتابهای مانند آن در ترویج علم زبان و زبانشناسی عمومی و زدودن دیدگاههای زرد و شبهعلمی دربارهٔ زبان در ایران تا کنون بسیار خالی بودهاست. پیوند خرید نسخهٔ الکترونیک کتاب در «طاقچه»: https://taaghche.com/book/204105 ••• محمّدمـﮫـدی یزدانـﮯ ❁ @Farsiyat
هاله سیفیزاده — خانه کو دلتنگ غنچهایم، بگو راه باغ کو؟ خاموش ماندهایم، خدا را چراغ کو؟ کو کوچهای ز خواب خدا سبزتر، بگو آن خانه کو، نشانی آن کوچهباغ کو؟ چشم و چراغ خانهٔ ما داغ عشق بود چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟ دلهای خویش را به گواهی گرفتهایم اما در این زمانه خریدار داغ کو؟ شب در رسید و قصهٔ ما هم به سر رسید کو خانهای برای رسیدن، کلاغ کو؟ «قیصر امینپور» https://on.soundcloud.com/cHdE2GoKFZlfD0eeTs ❁ @Farsiyat
«دادا» و چند واژهٔ نوزادانهٔ دیگر ✺ در کرمان (و بهاحتمال جاهای دیگر ایران) قدیمیها به «خواهر» میگویند دادا¹ یا دادو. این واژه بهظاهر از ادهبدههای نوزادان و زبان معاشرت با نوزادان، مانند بابا، ننه، ماما²، کاکا، لالا، ممه، لولو، دَدَ[ر]، بیبی (؟) و دوهجاییهای دیگر بوده که از جمله برخی از واژههای پیشگفته در زبان بزرگسالان ماندگار شدهاست. چند واژهٔ دیگر که در گفتوگو با نوزادان به کار میروند: ✤ نینی (نوزاد)، پَپه (نان یا غذا)، قاقا و قاقالیلی (شیرینی)، توتو (پرنده، مرغ، تخممرغ)، تاتاتیتی (راه رفتن بچه) تیتی (مانند کودکان حرف زدن، صدا زدن پرنده) جیجیل (هر چیز/کس نازدار و بامزه) جوجو (پرنده، جوجه یا هر چیز/کس کوچک)، پیپی (مدفوع)، جیش (ادرار). ✲ دادار دودور به معنای «شرمگاه» (نک. دهخدا) ظاهراً از همین دست است و دودول (آلت مردانه) نیز بهاحتمال برگرفته از جزء دوم همین واژه باشد. نیز دَدَر دودور به معنای «دوردور» و «گردش» نیز داریم که ممکن است نخست از واژههای معاشرت با نوزادان بوده باشد. ❃ چه واژههای دیگری از این قبیل میشناسید؟ ــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. دادا در معنی «برادر» بهنظر برگرفته از داداش ترکی است. ۲. ماما در زبان بزرگسالان به کار نرفته و مامان نیز در دورهٔ قاجار از فرانسوی آمده و جای ننه را گرفتهاست (نک. دهخدا). ✎ محمّدمـﮫـدی یزدانـﮯ ❁ @Farsiyat
❉ ترجمهٔ زهر الربيع (شکوفهٔ بهاری)، تألیف سیّد نعمتاللّٰه جزایری، به اهتمام سیّد احمد کتابچی و تصحیح سیّد محمود موسوی زرندی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۳۳. روزی عبدالرحمان جامی این شعر را میخوانْد: بس که در جانِ فِگار و چشمِ بیدارم تویی هر که پیدا میشود از دور پندارم تویی یکی از حضّار به او گفت: اگر خری پیدا شود؟ جامی گفت: پندارم تویی. ❁ @Farsiyat
شیوههای مترجمان عرب در تعریب (ترجمه به عربی) آثار یونانی از برای ناقلین (= مترجمان) دو طریق بود: یکی طریق یوحنا بن بطریق و ابن ناعمهٔ حمصی و غیر ایشان، و آن این است که هر یک از کلمات مفرده در لغت (= زبان) یونان میدیدند، و معنای آن را ملاحظه میکردند، پس لفظی مفرد از کلمات عربیه مرادف (مانند آن) میآوردند، و همان کلمهٔ یونانیه را به کلمهٔ عربیه مبدل مینمودند و تمام الفاظ را با این طریق به عربی نقل کردند (= ترجمه کردند). و این طریقه از دو جهت مردود است: یکی آنکه در کلام عرب کلماتی چند یافت نمیشود که مقابل جمیع کلمات یونانیه باشند؛ دوم آنکه خواص ترکیب و نِسَب اِسنادیه (= نسبتهای اِسنادی) مطابق نمیشود با نظایر آنها از لغات دیگر، دائماً و ایضاً خلل واقع میشود از جهت استعمالات مَجازات، و مجاز در جمیع لغات بسیار است. طریق دومْ طریق ابن اسحاق و جوهریست و غیر ایشان، و آن این است که جمله و معنای آن را به ذهن میآوردند و تعبیر میکردند از آن به کلماتی چند مطابق با آن از لغت عرب، خواه مساوی بود با آن یا مخالف. و این طریقه أجْوَدِ طُرُق (= بهترین روش) است؛ و از اینجهت کتابهای حَنین بن اسحاق محتاج به تهذیب (= ویرایش) نیستند، مگر در علوم ریاضیه. — ترجمهٔ زهر الربيع، تألیف سیّد نعمتاللّٰه جزایری، به اهتمام سیّد احمد کتابچی و تصحیح سیّد محمود موسوی زرندی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۳۳، ص ۱۴۰-۱۴۱. ❃ توضیح: نثر زهر الربیع، چنانکه پیداست، ملغمهٔ فارسی و عربی است (نثر عصر صفوی). محتوای آن هم آمیزهای است از همه چیز: از حدیثها و خبرهای نبوی و شیعی بگیرید تا حکایتهای عامیانه و لطیفه و تقریباً همه چیز، در هم و بر هم. بخش زیادیاش هم داستانکها و توصیفات مثبت ۱۸ سال است. جدای از محتوایش —که البته آن هم ارزشمند است— در کل زبان و نثر جالب و جذابی دارد که بسته به مضمون، گاه به عربی و گاه به فارسی گرایش بیشتری دارد. محمّدمـﮫـدی یزدانـﮯ ❁ @Farsiyat
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی «سعدی» ❁ @Farsiyat
فقط ممنوعیت نیست؛ انحصار، رانت، ناکارآمدی، پخمهسالاری، دزدی و ...؛ شوربختانه اینها مفهومهایی هستند که با ملّی در ذهن ملّیزدهشدهمان فراخوانده میشوند. آقایان خوب توانستند در تمام این سالها به شبکهٔ معنایی ملّی در ذهن انسان ایرانی بریَند! #توییتر ❁ @Farsiyat
ورود مفهوم «قانون» به ایران صرفاً انتقال یک واژه نبود، بلکه انتقال آمیزهی چند سنت حقوقی متفاوت بود. در حالی که اروپا طی قرنها میان Lex، Ius و Canon تمایز نهادی و مفهومی ایجاد کرده بود، زبان سیاسی ایران این لایههای متفاوت را عمدتاً در یک واژه، یعنی «قانون»، ادغام کرد. همین ادغام، یکی از سرچشمههای آشفتگی مفهومی در فهم قانون، قانون اساسی و حاکمیت قانون در عصر مشروطه شد.
جنگ ایران ❖ اخیراً دیدم برخی فعّالان ضدجنگ خارج از ایران دربارۀ شیوۀ نامگذاری جنگهایی که اِمریکا راه انداخته یا در آن شرکت داشته به نکتهای اشاره کردهاند و آن حضور نام کشور مورد تجاوز در نام رواجیافتۀ جنگ بهجای متجاوز است؛ مثلاً Iraq War, Afghanistan War, Korean War و مانند آن، و اعتراض که: «چرا حرفی از متجاوز در نام رسمی یا رواجیافتهٔ جنگ نیست؟» این مسئله چند وجه زبانی و شناختی و گفتمانی دارد. 🜋 نکتۀ نخست این است که در انگلیسی وقتی میگویند «Vietnam War» منظور جنگی است که در ویتنام رخ داده و ظاهراً به معنای مجازی «جنگ علیه ویتنام» یا war against Vietnam هم نیست؛ چنانکه Persian Gulf War اینگونه نیست. بدیهی است که در هر زبانی ممکن است جنگ را از طریق محل وقوع آن (Iraq War) یا موضوع و علت آن («Opium Wars» بین بریتانیا و چین) یا گسترهٔ آن (World War) یا شیوهٔ آن (Cold War) یا زمان وقوع آن (War of 1812) یا درازای آن (جنگ هشتساله) نامگذاری کرد. ⌬ نکتۀ دوم این است که از منظر شناختی وقتی یک رویداد پیچیده باشد، ذهن انسان سعی میکند آن را از طریق ثابتترین و کماختلافترین مؤلفه خلاصه و نامگذاری کند؛ مثلاً رویدادی مثل جنگ چند مؤلفۀ مهم و اساسی دارد: متجاوز، مدافع، علت جنگ، زمان جنگ، مکان جنگ. دربارۀ سه مؤلفۀ اول ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد؛ اما «زمان و مکان» جنگ مشخصاً هیچ پیچیدگیای ندارند و کسی سر آن اختلافی ندارد. 🜨 اما از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، بدیهی است که نام یک جنگ تابع دیدگاه مهاجم یا مدافع باشد و هر طرفی اهداف و اغراض سیاسی خودش را از نامگذاری جنگ دنبال کند؛ برای نمونه، جنگ درازمدت اِمریکا و ویتنام را اِمریکاییها «جنگ ویتنام» و ویتنامیها «جنگ اِمریکا» نامیدهاند (همانطور که ما میگوییم «فتح بابل [توسط کوروش]، فتح آتن [توسط خشایارشا] فتح هند [توسط نادر]» و حملهٔ اسکندر مقدونی گجستک به ایران یا غربیها میگویند فتح پارس [توسط اسکندر مقدونی بزرگ]). 🜨 با این حال، وقتی در نام یک جنگ عامل انسانی (کشور متجاوز یا مدافع) را حذف میکنیم و فقط عامل طبیعی (جغرافیا یا زمان) یا علت را برجسته میکنیم و نامی غیرشخصی برمیسازیم، چنین نامی از لحاظ سیاسی کمهزینهتر و ظاهراً خنثا است. در واقع، عامل جنگ (مهاجم) در پسزمینه قرار میگیرد و پنهان میشود، و جغرافیا در پیشزمینه؛ برای نمونه، در جنگهای اِمریکا: War in Afghanistan, Vietnam War, Iraq War, Korean War, Mexican War and etc. به قیاس موارد بالا، جنگ اخیر ایران و اِمریکا هم شد «Iran War». ❐ اما در رسانههای ایران ابتدا نام «جنگ رمضان» (مؤلفۀ زمان) و سپستر «جنگ تحمیلی سِوُّمْ» (روایتی خاص از جنگ) را روی این جنگ گذاشتند. ❐ نام اول، جدای از اشارهٔ آن به زمان جنگ، مشخصاً بر منزلت ماه رمضان در اسلام اشاره دارد؛ چه اینکه ماه رمضان ماه بندگی خدا و البته ماه حرام است؛ وگرنه اگر تنها و تنها زمان آن مهم بود، میتوانستند بگویند «جنگ اسفند». نیز رمضان یادآور عملیات معروف رمضان، اولین عملیات تهاجمی ایران در جنگ هشتساله و ورود رزمندگان ایرانی به خاک عراق و سلحشوریهای آنها است. 🝰 اما نام دوم، یعنی «جنگ تحمیلی سِوُّمْ»، که اندکی بعد و با شدتگرفتن جنگ و افزایش تلفات انسانی و روساختی و زیرساختی، گسترش بیشتری پیدا کرد، حامل یک روایت مطلقاً منفعلانه و مفعولانه از جنگ است که مسئولیت آغاز و ادامه و تلفات جنگ را متوجهِ همه و همهکس، از متجاوزان خارجی و مخالفان داخلی-خارجی میداند، الّا رجزخوانیها و هَلمِنمبارزخوانیها و اقدامات جمهوری اسلامی ایران در ۴۷ سال گذشته. — محمدمهدی یزدانی ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ ❁ @Farsiyat
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی «سعدی» ❁ @Farsiyat
❁ @Farsiyat
خدایا تا به کی ساکت نشینم من اینها جمله از چشم تو بینم همه ذرّاتِ عالم منترِ توست تمامِ حُقّهها زیرِ سرِ توست چرا پا توی کفش ما گذاری؟ چرا دست از سرِ ما بر نداری؟ به دستِ توست وُسع و تنگدستی تو عزّت بخشی و ذلّت فرستی تو این آخوند و ملّا آفریدی تو تویِ چُرتِ ما مردم دویدی خداوندا مگر بیکار بودی؟ که خلقِ مار در بُستان نمودی؟ چرا هر جا که دابی* زشت دیدی برای ما مسلمانان گُزیدی؟ میان مسیو و آقا چه فرقست که او در ساحل این در دِجله غرقست به شرعِ احمدی پیرایه بس نیست؟ زمانِ رفتنِ این خار و خس نیست؟ بیا از گردنِ ما زنگ واکن ز زیرِ بارِ خر مُلّا رها کن «ایرج میرزا» ـــــــــــــــــ ★ داب: عادت، شأن، خوی ❁ @Farsiyat
بَربَر گفته میشود که واژۀ «بَربَر» که یونانیان بر دیگران إطلاق میکردند، در کاربُردِ ایشان با دیدی «تحقیرآمیز» همراه نبوده است و معنایِ «توهینآمیز»ی نداشته، بلکه «babaros» نامآوائی بوده است که بر هرکس که زبانش غیرِقابلِفهم و در نتیجه «بیگانه» یا «غیرِ یونانی» به شمار میرفته اطلاق میشده است (مانندِ کلمۀ لاتینِ balbus «الکن»، balbutire «لکنت داشتن»، و nemec «گنگ» که در زبانهایِ اسلاو به آلمانیها إطلاق میشود). گویا از همین چشماندازِ برکنار از تحقیر و توهین هم بوده است که فیثاغورس و افلاطون و دیگران ابائی نداشتند از اینکه در جُستوجویِ دانش نزدِ «بَربَر»ها روند و چنین هم کردند. مفهومِ تحقیرآمیزِ واژۀ «بربر» را که تا امروز نیز برجاست، رومیها به آن دادند و تعبیری غَرَضآلود را باب کردند که گاه در فهمِ متونِ تاریخی موجبِ سوءِ تَفاهُم شده است. از مقالهٔ «غلامِ عَجَمی» در گلستان سعدی / جویا جهانبخش ❁ @Farsiyat