فریاد سکوت
Статистикаمنبع دلنوشته و کلیپ های عربی 🔁 فارسی المشرف : @MNaami68
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 32
- 1/48двое суток
- 36
- 1/72трое суток
- 39
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
الکافي، جلد۱، صفحه۲۰۸ عنوان باب : الجزء الأول كِتَابُ اَلْحُجَّةِ بَابُ مَا فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْكَوْنِ مَعَ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاةً تُشْبِهُ حَيَاةَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ يَمُوتَ مِيتَةً تُشْبِهُ مِيتَةَ اَلشُّهَدَاءِ وَ يَسْكُنَ اَلْجِنَانَ اَلَّتِي غَرَسَهَا اَلرَّحْمَنُ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً صلوات الله وسلامه عليهم وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي اَللَّهُمَّ اُرْزُقْهُمْ فَهْمِي وَ عِلْمِي وَ وَيْلٌ لِلْمُخَالِفِينَ لَهُمْ مِنْ أُمَّتِي اَللَّهُمَّ لاَ تُنِلْهُمْ شَفَاعَتِي .
الدعاء فيما بين الأذان و الإقامة : اَللَّهُمَّ اِجْعَلْ قَلْبِي بَارّاً وَ رِزْقِي دَارّاً وَ عَمَلِي سَارّاً وَ عَيْشِي قَارّاً وَ اِجْعَلْ لِي عِنْدَ قَبْرِ نَبِيِّكَ و أهل بیته صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، مُسْتَقَرّاً وَ قَرَاراً . مکارم الأخلاق، ج۱، ص۲۲۹.
محمّدٌ رسولُ الله (نامت بماند تا ابد، ای جان ما روشن به تو) از خشکسال حادثه در مصطفا گريز کانَک به فتحِ باب، ضَمان کرد مصطفا وِرد تو اين بس است که ای غَيث، الغِياث کز فيض او به سنگِ فسرده رسد نما شاهنشهیست احمد مرسل که ساخت حق تاجِ ازل کلاهش و دِرعِ ابد قبا آن قابلِ امانت در قالب بشر وان عاملِ ارادت در عالَم جزا چون نوبت نبوّت او در عرب زدند از جودی و اُحُد صلوات آمدش صدا او رحمتِ خداست جهانِ خدای را از رحمتِ خدای شوی خاصّهٔ خدا دیوان خاقانی
تا ابد بابالرضا در حکم بابالحاجت است این حرم دارالشفایش هم بدون نوبت است زیر دین هر کسی رفتم سرم منت گذاشت در عوض شاه خراسان سفراش بیمنت است با وجود پنجره فولاد مشهد هر کسی حاجتش را جای دیگر میبرد در غفلت است
٢٨ صَفَر مَا أَحْزَنَ قَلْبَ فَاطِمَةَ هَذِهِ اللَّيْلَةَ! أَبُوهَا وَعِزُّهَا وَعَزِيزُهَا سَيُفَارِقُ الْحَيَاةَ وَمَنْ كَأَبِيهَا؟ غُصَّةُ الْيُتْمِ الْأُولَى تُحَيِّمُ عَلَى الْقُلُوبِ. هَذِهِ اللَّيْلَةَ كُلُّنَا نَشْعُرُ بِشُعُورِ الْيُتْمِ مَعَكِ يَا زَهْرَاءُ! أعَظَّمَ اللهُ أُجُورَنَا وَأُجُورَكُمْ بِاسْتِشْهَادِ أَبَا الزَّهْرَاءِ أَبِي الرَّحْمَةِ نَبينا الأكرم مُحَمَّدٍ📿.
∴❧◈❧∴ يا رسول الله! يا عليّ! معَ السّكراتِ ناديتَ الوصيّا و أدري الموتَ عندَكَ ليسَ شَيَّا و لكن كيْ تُعلّمَنا مَلِيّا لدى الشّدّاتِ أنْ نادوا عليّا -الشّاعر علي عسيلي العامليّ
〇🍂 «تو در برههی عجیبوغریب از زندگیام با من آشنا شدی...»
الفرقُ بينَ الاعجاب والحب عندَ السيدة " ميم " ؟! - الإعجاب: " نسوةٌ قطعّنَ أيديهن " - الحب: إمرأة قدّتْ قميصَه ...
واتصل لها بعد فراااااق طال قـال لـهـا مــا حنـيتـي ..؟ ردت عليه لا صبغت شعری😂😁 بعد از فراقی طولانی به او گفت دلتنگ نشدی(حنیتی دو معنی داره یکی به معنای دلتنگ شدن دومی به معنی حنا کردن موی سر) پاسخش را داد نه موهام رنگ کردم
يقول أحدهم واصفًا كتمان شوقه: "و لولا صلابة الاضلع لخرج القلب من مكانه." «کسی در توصیفِ پنهان کردنِ دلتنگی میگوید: و اگر سختیِ استخوانهایِ سینهام نبود، قطعا قلبم از جا کنده میشد.» #عربیات
+انت جمیع أنواع السعادة. «تو همهی انواعِ خوشبختی هستی.»
. پناه به جایی که آرامش هنوز زنده اس🪄🌱❤️
. براتون لبخندی رو آرزو میکنم که بعدش بگی آخيش بالاخره شد✨ روزتون بخیر
کمتر از دوماه دیگه تا هوای خنک و بارونی بی صبرانه منتظر پاییزم منتظر روزای کوتاه و ساکت ، هوای مه آلود و بارونی قهوه داغ و قدم زدن زیر بارون... 🌸
☝️ 👇 معروف است از شیخ ابن عثيمين دربارهی حدیث((النظافة من الايمان))پرسیدند و نیز از این حدیث که پیامبر گفته: ((اســـقوا عمتكم النخلة))یعنی عمهی خود درخت خرما را آب دهید!؟ شیخ بیدرنگ پاسخ داده بود که: راوی این نوع احادیث شهرداریها بودهاند. معمولاً اصناف برای منافع خود دست به جعل و وضع احادیث میزدهاند؛شما اگر با دید انتقادی و علم رجال و سندشناسانه به سراغ احادیث بروید میبینید حتا احادیثی که در غایت شهرتاند مانند الجنة تحت أقدام الامهات که بهشت زیر پای مادران است یا ابغض الاشیاء عندي الطلاق،كه منفورترین عمل را طلاق معرفی میکردند غالباً فاقد مستند معتبر و قوی و از برساختهای عرفی،اجتماعی و فقهی بودهاند؛و بسیاری از احادیث عرفانی و فلسفی چون((من عرف نفسه فقد عرف ربه))ساختهی حکیمانی چون إخوان الصفاء و كتابهاي متأخرند؛ بسياري از روایات حتا دارای غلطهای صرفیاند مانند:((کنت کنزا مخفیا)) که از لحاظ صرف عربی واژهی «مخفی» غلط است چون عربها از فعل لازم، اسم مفعول نمیسازند ومشخص است حدیث را صوفیان پارسیزبان ساختهاند.همچنین حدیث((من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا)) ما در سیطرهی برساختها وجعلیات قرار داریم.
☝️ 👇👇👇 ماجرای ترانه «یردلی» این ترانه از مشهورترین تصنیفهای عراقی-سوری است که دهها خواننده عرب و کرد و سوری آن را اجرا کردهاند. توجه کنید واژه «یردلی» در این ترانهی معروف واژهای عربی نیست؛ عراقیهای موصل و نینوا با سوریهایها بر سر این ترانه کشمکش دارند و هر کدام میگویند این ترانه متعلق به فرهنگ و شهر آنهاست. اما ترانهها هم شناسنامه دارند،لحن و لهجهی آنها نشان میدهند که به چه سرزمینی تعلق دارند. در شمال شرقی سوریه شهری است به نام قامشلی که واقع در استان حسکه است؛ در این این منطقه از آنجا که سالها زیر نفوذ استعمار فرانسه بود، عربیاش هم لون و رنگ فرانسوی گرفته، مثلاً در بخشی از این ترانه میشنویم (شراباتکم «باغده»)؛ یعنی [باردة= سرد عربي] را مثل فرانسویها نزدیک به غین تلفظ میکند. از طرفی منطقه مختلط از لهجههای عرب و سریانی پناهندگان کرد و عراقی است. «یردلی» مخفف دو یار کلمهی یار و دل است؛ یعنی:(ای یار دل من!) قصهی ترانه از این قرار است که مطربی از موصل برای کار به قامشلی میرود که عموماً مسیحی نسطوری بودهاند و در آنجا عاشق دختر کارفرمایش میشود که بر سر زمین او کار میکرده؛ پدر مسیحیِ دختر به دلیل مسلمان بودن پسر عراقی، او را سخت میراند و اخراجش میکند. شعر این آهنگ واگویههای آن پسر به آن دختر مسیحی است که در چندین جای ترانه به اختلاف مذهبیشان اشاره میکند: میگوید: ابوک یسمر حلو ماسک علي ديني! یعنی ای زیبای سبزهرو پدرت به دین من گیر داد. خب به پدرت بگو: انتي على دينكي و أنا على ديني كه اشاره به آيه قرآن دارد که[ لکم دینکم و لی دین؛] در ادامه میگوید: صومی خمسینکی و اصوم ثلاثینی یعنی تو مثل مسیحیها پنجروز روزه بگیر و من مانند مسلمانها سیروز روزه میگیرم. و ترجیعبند سوزناک ترانه هم مدام تکرار میکند که: یردلی یردلی سمرة قتلتيني يعني اي يار گندمگون دلم تو که مرا کُشتی! خافی من ربالسماء وحدي لاتخليني يعني از خدای آسمانها بترس و منو تنها نگذار.
без подписи
این ترانه☝️ معروف به((یردلی)) است ابتدا دو اجرای کوتاه از آن بشنوید و بعد داستان آن را در زیر بخوانید: 👇👇 👇👇👇
آری پسرم زنی به زندگی تو راه خواهد یافت که عیناها سبحان المعبود؛ چشمانش سبحان الله از چشمانش! فمها مرسوم کالعنقود گویی که دهانش را چون خوشهی انگوری کشیدهاند خندههایش نغمه وگُل و ترانه است والشعر الغجری المجنون و موهای کولیوار دیوانهسانش تو را به سفر در تمام دنیا وامیدارد. لکن سماءک ممطره: اما با تمام اینها آسمان تو[و جهان ما]همچنان بارانی و ابری باقی خواهد ماند حتا اگر آن دختر را به صلیبِ سریرت کِشی، تفیض دموعک أنهارا باز اشکهایت مانند رودها جاری خواهد ماند ستعرف بعد رحیل العمر بأنک کنت تطاردخیط دخان چرا که خواهی فهمید به دنبال رشته دودی میدویدهای.
شغلی به نام «مشعِّب» #هشدار_محتوای_آزارنده "جاحظ" که میدانید این ادیب عبقری و از نوابغ دوران خویش تا کنون، که خاورشناسانی چون پل کراوس عربشناس یهودی از شیفتگان اوست، کتابی دارد به نام ((البرصان والعرجان والعمیان والحولان)) که شاید از نخستین کتابهایی است که در جهان عرب به پدیدهی معلولیت و معلولان پرداخته؛ آن روزگار هنوز واژگانی نظیر «توانخواه» و «توانیاب» در کار نبود اما گزارشهایی از این دست که جاحظ از این قشر، بر طاقچهی تاریخ به جای گذاشته حاوی دادهها و فکتهای دردناک و بس تأسفباری است. جاحظ هم در کتاب یادشده در بالا و هم در اثر دیگرش به نام «البخلاء» به شغل و حرفهای اشاره میکند به نام((المشعِّب))به تشدید و کسر عین! "مشعِّب" پیشه کسانی بوده که افراد متکدی و شیادان، کودکان خود را به آنها میسپردند و از او میخواستند فرزندان خردسال سالمشان را لنگ سازد یا یک چشمش را از کاسه بیرون آورد و کورش سازد، یا چهرههای معصومشان را مشوه و معیوب سازد تا خانوادهها بتوانند از طریق این کودکانِ نقص عضو شده ترحم مردم را جلب کنند و ابزار تکدیگریشان گردند. و این گزارش تنها منحصر به نقل جاحظ نیست، در اشعار و امثال فراوان حتا تا دوران اخیر بازتاب دارد. زبانزدی از عامیانه مصری که هنوز هم رواج دارد میگوید: "كَسَرْ إيدو وقعدْ يشحدْ علِيها" یعنی دستش را میشکند تا بنشیند با آن گدایی کند. یا جاحظ خود نوشته است: ((رأيت جماعة أزْمنوا أولادهم)) که جماعتی از ایشان دیدم که اطفالشان را دچار نقصهای مزمن میکردند. بخشی از گزارشهای دقیق جاحظ از این حرفهی فجیع غیر انسانی به «اصناف المتسولین» اختصاص داده شده: فرقهای از ایشان را «القرسی» مینامد کسانی که با بند بالای ران یا بازو را میبستند تا پایین دست یا ساق پا متورم و کبود جلوه کند. گروهی دیگر همین "المشعب"ها بودند که دستاندرکار قطع عضو نیز بودند. گروهی را ((المقدس)) مینامیدند این دسته در کنار راه و مسیر مردم در کنار خود خر یا استر و شتری مرده قرار میدادند تا به رهگذران القاء كنند که مرکب یا سرمایهی کارشان را از دست دادهاند. از مشعبانی نام میبرد که مهارتشان (أعسم)سازی بود یعنی میتوانستند مچ دستوپای گدایان را از سمت قوزک کج و معوج سازند و معوج الرسغشان میگفتند. برخی دیگر را (اعضد) میساختند یعنی «دقیق العضد» به این شکل که از خردسالی بندی محکم به بالای ران و بازوی این بیگناهان میبستند تا به تدریج فرایند خونرسانی به نواحی پایین دست و پا قطع شود و بدین ترتیب دست و پا به مرور شل و افلیج میشد. •° فقط به ترجمه و نقل گزارش جاحظ اکتفا کردم که به تنهایی گویاست و دیگر نیاز نمیبینیم تا با تحلیل بیشتر، کارد در گوشت این واقعیتهای فجیعی بچرخانم که هنوز جهان ما هم به دلایل فقر و فساد از نظایرش تهی نگشته است؛ و زخمی است که هنوز چرک و جراحتش از دنیای ما رخت برنبسته است. •• این را هم اضافه کنم که فیلمی مصری به نام (المتسول) با بازی عادل امام به این موضوع در بین متکدیان آن زمان مصر پرداخته بود.