فرزاد فتحی
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پیشترها در مرام عاشق و معشوقها دل بریدن بود، رفتن بود، بیزاری نبود فرزاد فتحی
نپرس توشهی فردای محشرم را دوست به گور میبرم آن روز آرزوی تو را فرزاد فتحی
چرا خدا که تو را سهم دیگری کردهست نهاد در دل من شوق گفتوگوی تو را؟ فرزاد فتحی
با چون منی که اینهمه چشم انتظارمت بد تا نکن که تاب ندارم، ندارمت ای مبتدا که بی تو خبر نیست! ها که نیست! در سطر سطر شعر ترم میگذارمت ای دستچین دشت پر از عطرهای ناب صد بار اگر بچینمت از نو بکارمت با عشوه هر غروب به دیدار آینه صدبار میروی و دو صد میشمارمت دستم نمک نداشت، دلم را شکستهای با این همه شکستهدلی دوست دارمت هر بار دست گرم تو را خواستم، نشد آری برو به دست خدا میسپارمت #فرزاد_فتحی #آوا_مریم_عسگری https://t.me/Naghznava
رباعی ابوسعید ابوالخیر هوشم نه موافقان و خویشان بردند آن کج کلهان مو پریشان بردند گویند چرا تو دل به ایشان دادی بالله که من ندادم ایشان بردند
دریا به ساحل میبرد رنج نهانش را تا دورتر از خود کند گاهی جهانش را عشق از نگاه تو وجودش را به دست آورد در چشمهایت دیده دستور زبانش را در سینهام یاد تو گرم بیقراریهاست مهمان نمیآزارد این سان میزبانش را من تا ابد وابستهی یک خندهات هستم پس داده دستم زیر سنگت امتحانش را از دست دادم دستهایت را، پریشانم! چون مادر غمپروری که دخترانش را ... ای کاش دنیا گاهگاهی، آه برمیداشت از دوش ما بیچارهها بار گرانش را من ماهی چکخوردهای هستم که با اجبار بر باد داده عشق دریا دودمانش را غمگینم آنقدری که یک فرماندهی تنها دیدند پیش دشمنانش دوستانش را آزادهای هستم که دیگر برنمیخیزد بستند با اقرار اجباری دهانش را با لشکری از موجهای بیشکیب آیا دریا به ساحل میبرد رنج نهانش را ؟! #فرزاد_فتحی @farzadfathi1370
پیشترها در مرام عاشق و معشوقها دل بریدن بود، رفتن بود، بیزاری نبود فرزاد فتحی
قبل تو من مردهای بودم که جانش مانده بود زندگی اینی که حالا دوستم داری نبود فرزاد فتحی
صبح محشر شد ولی در خواب میدیدم تو را خسته بودم، چشم من مشتاق بیداری نبود فرزاد فتحی
با چون منی که اینهمه چشم انتظارمت بد تا نکن که تاب ندارم، ندارمت ای مبتدا که بی تو خبر نیست! ها که نیست! در سطر سطر شعر ترم میگذارمت ای دستچین دشت پر از عطرهای ناب صد بار اگر بچینمت از نو بکارمت با عشوه هر غروب به دیدار آینه صدبار میروی و دو صد میشمارمت دستم نمک نداشت، دلم را شکستهای با این همه شکستهدلی دوست دارمت هر بار دست گرم تو را خواستم، نشد آری برو به دست خدا میسپارمت #فرزاد_فتحی @farzadfathi1370
چونان که از تمامی معشوقهها سری گل را طلایهدار بهار آفریدهاند فرزاد فتحی
اگر در خواب هم از خانهات حتی نشانی بود کران تا بیکران آن خواب را پرواز میکردم فرزاد فتحی
ﮔﺮﭼﻪ ﻫﻨﻮزم ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺧﻮرﺷﻴﺪو از ﻣﻦ ﻣﻰ ﮔﻴﺮه اﻣﺎ ﻧﺬار اﻳﻦ ﺷﺐ زده ﺑﺎز ﺗﻮو ﺗﻦ ﻇﻠﻤﺖ ﺑﻤﻴﺮه ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫـﺎ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫـــﺎ وﺳﻌﺖ ﻓﺮﻳﺎد ﻣﻨﻪ ﻛﺎری ﺑﻜﻦ ﻛﺎری ﺑﻜﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻴﻠﺎد ﻣﻨﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﻮم ﺧﺴﺘﮕﻴﺎم ﺑﺎ ﻫﻤﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻴﺎم ﺑﺎ ﺗﻤﻮم ﺧﺴﺘﮕﻴﺎم ﺑﺎ ﻫﻤﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻴﺎم
در کارخانهای که ندانند قدر کار از کار هر که دست کشد، کاردانترست صائب تبریزی
به رغم شب، نور را در بر خواهیم گرفت، دشمنانمان را فراموش خواهیم كرد و پیروزی شكوهمند است... ما چون خوشههای گندمیم، بذر عشق میافشانیم ... #پل_الوار
شعر: #فرزاد_فتحی آوا: #ندا_عبدحق
اگر همراه کردم با تو قلب بیقرارم را دلم گردن نمیگیرد سر ناسازگارم را به فرمان دلم اینسو و آنسو در پیات هستم به دست کودکی دادم عنان اختیارم را خیابان تا خیابان شهر دلتنگیست، صدرنگیست به من پس داده باران چشمهای اشکبارم را هزارن تکه خواهد شد دل کوه ار به او گویم اگر حتی یکی از دردهای بیشمارم را فدای شمع هر شب روشن ِ تا صبح بیدارم که او روشن نگه میداشت #چشمِ انتظارم را رفیق روزهای خوب من باشی مرا کافیست زمستان بی تو سر شد، با تو میخواهم بهارم را تمام سهم من از تو فقط چشمانتظاری بود به من برگرد و برگردان دل امّیدوارم را نمردم خود که داغ عشق زیبایی مرا کشتهست به خاک و خون بیارایید سنگ بیمزارم را #فرزاد_فتحی #شاهین شاهدوست
گرم بیایی و پرسی ؛ چه بردی اندر خاک ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را ... #سعدی
بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است بردند بس که آدمیان آرزو به خاک #صائب_تبریزی
ایران ما جان عزیز ماست، آن ماست جان را گرامی داشته، جان را نگه دارید فرزاد فتحی