یادداشت های من (حسین فرزین)
Статистикаآنچه را بیاد میآورم مینویسم، امید که از خواندنش خسته نشوید
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 124
- 1/48двое суток
- 142
- 1/72трое суток
- 153
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔴 *چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟* ✍️*مصطفی ملکیان* 🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست. 🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند. 🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است. 🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است. 🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود. 🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم». 🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند. ➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان
دفتر آق مجتبی گفته امروز حلول کرده ، دفتر سیستانی گفته فردا حلول می کنه،، ماه ربیع رو میگم. ما جماعت آویزان این و اون موندیم بنا بر نقل حضرت رسول بشارت بدیم یا ندیم.😉
امام رضا (ع): «هر کسی در کار ظالمانه حضور نداشته باشد ولی به آن رضایت داشته باشد مانند کسی است که در متن ظلم قرار دارد.» عیون ج۲/ص۷۵
یادداشت های زندان نماز حیاطی حیاتی است؟! به قلم حسین فرزین بله نماز حیاطی حیاتی است. اگه باور نمیکنید؟! میتوانید تشریف بیاورید زندان مرکزی مشهد، بند بلا نسبت مشاوره ی 2 آنوقت در خواهید یافت که نه تنها نماز حیاطی حیاتی است بلکه نوش دارویی است برای حیات و نرفتن به ممات. یکی صداش در اومد که ها ارواح بابات. منم گفتم ببند صدات. مثلا ایناهایی که آوردم معر است. چون یقینا شعر نیست. بپردازیم به نماز حیاطی و حرف اضافه را بگذاریم برای بعد. در این بند از کرامات شیخ ما که به قول خودش به انواع و اقسام فنون رزمی مجهز است و با تبعیت و تقلید از تمامی خوانندگان کوچه و بازار زمان برادر محمدرضا دوستان زندانی را سرگرم مینمایند و از قضا مسئولیت فرهنگی بند ما و مسئولیت روحانیون بندهای دیگر زندان و... را داراست، هر روزی برای این بند و ما که موجودات آزمایشگاهی هستیم- البته از نظر ایشان و هم فکرانشان، طرحی می آورد- یک روز میگوید اگر مرخصی میخواهید بروید و میخواهید از مواهب آزادی و... برخوردار شوید باید در نماز جماعت شرکت کنید. این نوع نماز به نماز تیکی یا نماز شمارهای معروف است و افرادی از زندانیان با این گونه شماره زدن برای دیگر زندانیان حاضر در نماز جماعت، این افراد را هدایت به مرخصی میکنند. جماعت تیکی پایشان درست و حسابی به بیرون نرسیده با سرقتی دیگر، کلاهبرداری یا جعل تازه تر و یا با بازکردن مرکزی بزرگتر برای ترویج فشاد، فحشا و منکرات باز میگردند و دوباره روز از نو روزی از نو و برای چندمین بار مسئول تیک زدن نماز زندانیان میشوند یا در جمع نمازخوانان تیکی قرار میگیرند تا هر چه زود تر هدایت شوند به مرخصی یا آزادی و دوباره بیایند و بروند و دوباره... این روز ها شنیده شده که گویا فردی یا افرادی نقدی داشتهاند بر این نماز تیکی و گویا اظهار نمودهاند که این گونه نماز خواندن افراد را به بهشت هدایت نمیکند بلکه جهنمی میسازد. لذا حاکمان فرهنگی زندان بر آن شدهاند که طرحی نو در اندازند. ابتدا به سراغ لیستها رفته و نام کسانی را که در اتاقهایشان، همان سلولها، نماز نمیخوانند توسط نمایندگان ثبت شده و ارائه بدهند به او. «مسئول فرهنگی».، که با شوخی و خندهی زندانیان رو به رو شده و تقریبا همگی بیان میداشتند که قانون در زندان فقط 24 ساعت دوام دارد و دوباره عوض میشود که صد البته درست میگفتند و عوض شد. امروز چشممان به طرحی دیگر روشن شد و آن این که همهی نیروهای صدیق و عزیز مجرم را برای اجرای فریضهی نماز جمائت ظهر و عصر به حیاط، که همان محوطه هوا خوری باشد هدایت کردند و اگر کسی خدای نکرده جرات میکرد و نمیرفت نامش یادداشت و پرونده اش سیاه میگشت چون رویش، و در نهایت نه از مرخصی خبری بود و نه از چیزها دیگر. که البته نمی دانم این چیزهای دیگر چیست. نماز در محوطه ی باز هواخوری در گرما و آفتاب داغ اولین روز پاییز برگزار شد و شیخ ما علاوه بر نماز، سخنرانی قرائی ارائه فرمودند که طبق معمول نه خودشان فهمیدند چه میگویند و نه زندانیانی که به زور در صف نماز بودند. خلاصه این که نماز با فحاشی ابتدایی زندانیان آغاز و با ادامهی فحاشی به حضرت ایشان و زمین و زمان پایان یافت. نماز امروز اگر برای زندانیان آبی به همراه نداشت قطع و یقین برای شیخ ما، نان و شهرتی در پی خواهد داشت و احتمالا خواهد گفت که من توانستهام بیش از هزار نفر جانی، سارق و کلاهبردار را به نماز وادارم. در همین جا باید عرض کنم که حضرت ایشان خیلی هم هنر نکردهاند که به زور جانیان را به نماز وادار نمودهاند چرا که در بیرون از چهار دیواری و در مثلا فضای آزاد شهرها و کشور بسیاری از جانیان در صفوف اول نمازهای جمعه و جماعت شرکت میکنند و چون با چراغ شرع و عبادت میآیند گزیدهتر میبرند کالا. جانیانی که پیش نمازند و جانیانی که پس نماز. من در این جا خدای را شاکرم که زمینهای به وجود آورد که جانیان پیشانی بر خاک بسایند هر چند که نتیجهی این پیشانی سایی هدف نمازی که او گفته است را در بر نداشته باشد " نمازی که فحشا و منکر را از جامعه بیرون میکند" و این که فحشا و منکر جامعهی ما را در خود غرق کرده است نشان دهندهی این مهم است که نمازمان برای خودمان هم خوب نیست چه رسد که او بپزیرد. ولی باید توضیح دهم در این بند و این زندان نماز حیاطی حیاتی است. والسلام پی نوشت: شاهد از غیب رسید. تنی چند از مجرمان عزیز که در نماز زوری حیاطی شرکت نموده بودند گزارش دادند که یک عکاس و یک فیلم بردار آماده بودند که این شور حیاطی را رسانه ای کنند!! نگفتم، اگر برای ما آب ندارد برای شیخمان نان دارد!!!
فرهنگی؛ سخن خود را با چندین دعا به پایان میبرد و میپردازد به نماز دوم. و من که نمازم را فرادا میخوانم و می روم. نتیجه اخلاقی که از اظهارات بین النمازین میگیریم، یکی تخریب پیامبر و سخن اوست که نظافت و پاکیزگی را نشانهی ایمان میداند و دیگر این که تخریب دولت و رئیس جمهور که روحانی مَذبور او را نمیخواسته و نمیخواهد اما مردم خواستهاند و تا اطلاع ثانوی خواهند خواست. اما اگر حضرت رئیس جمهور نجنبند، فصل زمستان به پایان میرسد. مار ها و افعیهای خفته بیدار میشوند و شروع میکنند به زهر پاشی. لذا ضمن پرهیز ایشان از نیش و زهر آنان، توصیه میکنم که هر چه زود تر خلق را دریابد که خدا با خلق است وگرنه همین اندکی که در سیاست خارجی هم بدست آوردهاند، نابود خواهد شد. پس آقای روحانی بجنب و از شان روحانیت و جایگاه ریاست جمهوری دفاع کن. چرا که زود دیر می شود. پی نوشت : دیدیم که شد و در حال حاضر نیز میشود.
یاد داشتهای زندان امامان جماعت به قلم حسین فرزین از روزی که به بند مشاوره آمدهام، چند خط در میان گاهی ظهر ها و گاهی شب ها چشممان به روحانی یا آخوندکی میافتد که برای برگذاری نماز جماعت میآید. البته همیشه با دقایقی تاخیر و همین باعث میشود افرادی که برای نماز جماعت آمدهاند و قصد گرفتن شماره، «تیک برای مرخصی» دارند، قید شماره را بزنند و نمازشان را بصورت فرادا بخوانند. امامان مورد نظر هر کدامشان از نظر شکلی دارای نقایص مشهودی هستند که در این جا نمیخواهم به آن بپردازم، چرا که مهمتر از شکل ظاهری اعمال و گفتاری است که میگویند و انجام میدهند. آن هم در همان دقایق بعد از نماز. همیشه بین خواندن نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا، اینان مطالبی را به عنوان ارشاد برای هم بندان عزیز، البته آنهایی که آمده اند بیان میدارند، که برای بنده یادآوریش نیز مضحک و یا بهتر بگویم چندش آور است. یکی از این پیشنمازها ، آخوندکی است و حدود سی و چند سالی دارد. ایشان از دیدگاه حضرت رسول به نوروز میپردازد و قصدش تایید نوروز از قول ایشان است. میگوید که سلمان فارسی برای ایشان از سفره ی هفت سین میگوید و بهتر و بیشتر دربارهی خوراکی لذیذی بنام سمنو. حضرت نیز به محض شنیدن این اوصاف درخواست سمنو میکند. سلمان که این اشتیاق را می بیند، ضمن اظهار تاسف میگوید که حضرت ایشان باید یکسالی را تحمل کنند تا در سال آینده و آغاز بهار به ایشان سمنو بدهند و ایشان و دیگر صحابه یک سال به انتظار مینشینند تا سمنوی سلمان برای بهار و نوروز سال بعد آماده شود. خلاصه نوروز میشود و سمنو آماده، سلمان سمنو در دست از میانهی جمع صحابهی منتظر میگذرد و کاسه ی سمنو را به حضرتش می سپارد. حضرت با نگاهی تقدیر کننده به سلمان در حالی که آب از لب و لوچهی دیگر صحابه سرازیر است پارچهی روی کاسه را بر میدارد. عطر سمنو در فضا میپیچد. سپس در مقابل چشمان منتظر صحابه، حضرت ایشان با دست مبارکشان، ببخشید با انگشت مبارکشان، داخل کاسهی سمنو میزنند و در دهان مبارکشان میگذارند و بعد از کمی مزه مزه کردن، میفرمایند که بسیار خوشمزه است. روحانی مزدور برای این که ره توشه ای نیز از این داستان بگیرد، اضافه می کند که، چون ایشان تنها خور نبودند، کاسهی سمنوی مورد نظر را دور میگردانند تا هر کدام از صحابه از جمله مولا علی نیز با انگشت خود از کاسه سمنو تناول کنند و آنان نیز چنین میکنند. درس اخلاقش برای حاضران، یعنی زندانیان نازنین این است که شما نیز تنها خور نباشید، بخورید ولی با هم. میبینیم که زندانیان عزیز که دهانشان آب افتاده است، آب دهان خود را قورت میدهند و خوشحالند که سمنویی را که در شب عید نداشتن، در این داستان شنیدند و مزه اش را در رویا چشیده اند. آخوند مورد نظر نیز خوشحال و شادمان است که هم نوروز را به تایید رسانیده و هم درس با هم خوری را به جماعت دزد، مختلص و مال مردم خور داده است. لذا در نهایت شادمانه فرمان صلوات میدهد و پس از صلوات حاضران نماز دوم را اقامه می کند. آخوند دیگری که حدود پنجاه سالی دارد، با ریشی سفید، اما جسمی شاداب، نظر بیننده را به خود جلب میکند و تو شادمانی که خوب این میتواند از کسوت روحانیت دفاع کند. اما متاسفانه تا دهانش باز می شود- که کاش نمی شد- به این مثل میرسی که؛ «تا کس سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد». سخن او از روی کتابی است که مسئول فرهنگی از کتابخانه در حالی که زندانیان عزیز برای نماز دوم آماده میشوند، برداشته و به دست ایشان میرساند. «مخفی نماند که این مسئول فرهنگی از دزدان بزرگ است و حبس ابد دارد.» نوشته در مورد یک شیخ عارف است که نامش را در خاطر دارم و آنچه او در موردش با استفاده از کلمات قلمبه، سلمبه، نیمی به عربی و نیمی به فارسی گفت را به خاطر نمی آورم. از اسفار گفت و از شیخ صدوق. خلاصه، زندانیان نیز با دهان باز و گاهی نیز با پچپچه به سخنان او گوش میدادند یا او فکر میکرد که گوش میدهند. یاد جوک آن دوست میافتم که در مورد شیخی که تازه به کسوت روحانیت پیوسته بود و میخواست برای کفتر بازی که برای پرواز کبوترانش سنگی به آسمان میانداخت اظهار فضل کند. او از واژگانی چون طیران، سماء، عرض، اُصفور، راس و حَجَر صحبت میکند. و کبوتر باز هاج واج را وا میدارد که از ایشان این گونه تشکر کند؛ «ممنون حاج آقا که کفترای ما ره دعا کردن.» امام مورد نظر برای جلب زندانیان عزیز، از جوکهای اس ام اسی جدید نیز استفاده میکند و با بیان دو سه اس ام اس که در مورد یارانه و حسن کلید و سبد کالا است، به زیبایی به تخریب دولت امید و اعتدال! میرود و در این جاست که زندانیان نازنین با صدای بلند و گاهی با قهقهه میخندند و ایشان از این که به مراد خود رسیده است، بعد از گذشت چهل دقیقه از کتاب خوانیش که حتی یک کلمهاش را زندانیان نفهمیدهاند، حتی مسئول
سلام دکتر مسعود. حال قلبت چطور است؟ قلب ما هم خوب است اما تو باور نکن! دکتر! چه روزگار غریبیست روزگار ریاست جمهوری تو. چه طاقتی داری! چقدر فرق است میان ریاست جمهوری تو و اسلاف تو. ۴ سالِ آنها به اندازه ۴ ماهِ تو هم مردافکن نبود! مراسم تحلیفت با مهمانکشی ناجوانمردانه اسرائیل شروع شد. بعد حوادث تلخ دیماه و۳ هزار مرگ سرخ که افشین علا در بارهاش به درستی گفت: «از هر طرف که فتد کشته ای به خاک، صاحب عزا منم» بعد جنگ ۱۲ روزه، بعد جنگ ۴۰ روزه و شهادتهای کمر شکن، این چه تصمیمی بود که گرفتی مسعود؟ میگذاشتی رقیب به آرزوی دیرینه دلش برسد. طبق همان نهجالبلاغه که میخوانی افسار حکومت را میانداختی گردنش رهایش میکردی! نکردی و ماندی، حالا هی تیر میخوری و تحمل می کنی. هی فحش میخوری و صد گلو بغض رویش. نامردها ول کن هم نیستند! هی خنجر میزنند، انگار نه انگار که ما وسط جنگی ایرانسوز قرار داریم، جنگی که فرماندهانمان و رهبرمان را از ما گرفته است. بیوجودها درک نمیکنند که در هجوم متجاوز غدار، کشیدن پای رئیس دولت، عین خیانت و باعث تشجیع دشمن است. مسعود! اینها کی هستند که فکر میکنند شرایط جنگ را از سرداران جانبرکف سپاه هم بهتر تشخیص میدهند؟ از سرنگونی تو چه بهره ای میبرند که برای فرو ریختن دولتت، همزمان و همسنگر با ترامپ و نتانیاهو تهدید به لشکرکشی به تهران میکنند. تو چقدر صبوری ای ترک با غیرت! صدا و سیما چه از جانت میخواهد که در تخریب تو، روی ایراناینترنشنال را سفید کرده است؟ دکتر مسعود! تو که جراح قلب هستی در ژرفای قلب این جماعت چه میبینی؟ بگو ما هم بدانیم. مظلوم گیر آورده اند نانجیبها! میبینند تو مثل روحانی نیستی که اگر یکی بگویند صد تا بشنوند، میبینند تو نجیبی و غمها را میریزی توی خودت، غم پشت غم و خون پشت خون به دلت میکنند. در نبود حامی بزرگت رهبر شهید که مثل شیر پشتت بود، امروز شغالهای باجخواه از هر سوراخی سر بر آورده دندان نشان میدهند. مسعود، رزمنده لشکر عاشورا! جوانها بیاد نمیآورند، ما که یادمان هست در جنگ ۸ساله، دولت وقت نگذاشت آب توی دل مردم تکان بخورد، امروز هم دستکم تا اینجای طوفانِ جنگ، چرخ مملکت ولو به سختی چرخیده، تولید لحظه ای متوقف نشده، انبارها پر، فروشگاهها پر، زندگی در جریان، چه میخواهند اینها از دولتی که با چنگ و دندان دارد وسط دریای تحریمها برای حفظ وطن تلاش میکند؟ لاکردارها نه فقط آب به آسیاب دشمن میریزند، بلکه چشم بسته سنگ آسیاب دشمن را هم میچرخانند!! به همین وقاحت، به همین بدسیرتی!! دکتر مسعود! من در اردوگاههای اسارت شادی بعثیها را وقتی میان ۲ اسیر اختلاف می افتاد دیده ام. زهرِ لبخند تحقیر آمیزش را چشیده ام، آنجا اما مردی بود به اسم ابوترابی که برای خودش پیغمبر کوچکی بود سرشار از مهربانی و تعقل. او هیچ شباهتی به هملباسهایش رسایی و نبویان و خرازی نداشت. در غمکدههای موصل و تکریت و رمادی، نفس حقش عطر وحدت میپراکند. او ما را از آزردن یک اسیر جاسوس هم برحذر میداشت، او حتی از شکایت کردن از دشمن مسلمان، پیش صلیبی های نامسلمان ابا داشت. دکتر! اکنون اینها را چه شده که به منتخب میلیونها ایرانی وفادار، روز روشن فحش میدهند؟ ای لعنت بر این ناقه قدرت که برای سواریاش، این جماعت پا به پای دشمن، بذر تفرقه و ناامیدی در دل مردم صبور ما میکارند. آقای رئیس جمهور این رنجنامه را نوشتم تا شاید قوت قلبی باشد برایتان که دیگر توی مصاحبه تلویزیونی بغض راه گلویت را نبندد. کارت را بکن مرد! نگذار چراغ امید که تنها سرمایه ما مردم است؛ با نفس مسموم خناسان خاموش بشود. ما پشتت هستیم و هوایت را داریم. قارداش مسعود! میدانم اهل شعر هستی، پس خوشا حافظ شیرازی که گفت: گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم. فاستقم کما امرت احمد یوسف زاده، ۱۵مرداد ۱۴۰۵
без подписи
خسارت امام جمعه ها طبق آخرین اعلام وزیر مسکن و شهرسازی ایران دارای ۱۱۴۸ شهر میباشد. در چهل و پنج سال گذشته هر سال در این شهرها پنجاه و دو بار نماز جمعه خوانده شده، یعنی بیش از ۲،۵۶۳،۰۰۰ نماز جمعه اقامه شده. شهرکها، بخشها و روستاها را در نظر نمیگیریم. تقریبا تمام ائمه جمعه دارای خودرو، محافظ، منزل و سایر امکانات رفاهی و سیاسی هستند که همه از محل منابع و ثروت کشوری به نام ایران تامین شده است. شما یک امام جمعه مثال بزنید که در طول اینمدت در خصوص ایران صحبت کرده باشد. از نابودیِ منابع طبیعی (آب، معدن، جنگل، هوا، زیست بوم، حیوانات نادر و درمعرض انقراض، فرو نشست زمین، جنگل خواری، کوه خواری، و هزاران درد بی درمان دیگر)، از فرهنگ این مملک تعریف کرده باشد. از شخصیتهای ملی و بزرگ این کشور سخن گفته باشد، اصولا از وطن حرف زده باشد. از حق کارگر و بازنشسته، فقر، تورم، و... گیاهان و حیوانات هم از اهدا کننده منابع حیاتی خود تشکر میکنند. چرا هیچکس از این سرزمین که نامش ایران است هرگز تشکر نمیکند؟ و برای ادامه حیات این میراث گرانبها هرگز سخن نمیگوید. آیا ائمه جمعه این موقعیت و امکانات را از عراق و سوریه و لبنان و یمن و فلسطین فراهم کردهاند که آنجا برایشان اولویت اول را دارد. این سرزمین اهورائی چه هیزم تری به آنان فروخته که اینقدر به آن بغض و نفرت دارند که حاضرند خوزستان از دست برود و سوریه آسیب نبیند...؟؟؟!!! بچههای این سرزمین مدرسه و حداقل امکانات حیات را نداشته باشند ولی ثروت این مملکت به سرعت بهترین امکانات را برای دیگر کشورها فراهم کند. از درکم خارج است و قلب و جانم بشدت در فشار. کاش رحمتی و انصافی و عاقلی برسد...! حالا یه محاسبه خیلی خیلی خوشبینانه بدون پول خودرو و خونه و تجهیزات و... 👇🏼 *۱،۱۴۸* نفر امام جمعه *+* *۱،۱۴۸* نفر جانشین امام جمعه *+* *۳،۴۴۴* نفر محافظ امام جمعه *+* *۳،۴۴۴* نفر راننده و آشپز و خدمتکار *+* *۵،۷۴۰* نفر مشاور و مدیر و دفتر دار و ... *=* *۱۴،۹۲۴ نفر* *۱۴،۹۲۴* نفر *×* *۵۰،۰۰۰،۰۰۰* حقوق(دستکم) *=* *۷۴۶،۲۰۰،۰۰۰،۰۰۰* تومان در ماه با همین پول کلی مدرسه و بیمارستان و کارخونه میشه ساخت... *✍دکتر رضا مشگینی مقدم
https://t.me/saharghizam ترانهسرا: سحرقیز
فریاد فریاد از ستم به قلم حسین فرزین چهل سال پیش در فضایی که نه آبی بود و نه آبادی و صد البته همه فریاد مسلمانی سر میدانند، تعاونی محل کار ما با گرفتن صد و ده هزار تومان، همچنین دریافت وام سیصد هزار تومنی، یک واحد مسکونی برای ما ساخت که در پایان کار پانصد هزار توان از ما میخریدند. در همان سال کنتر برقی برای ما نصب کردند،چون سنش رسید به چهل سال، به چهل چلی افتاد و خراب شد. مخفی نماند ما سی سال پیش یک طبقه بر آنچه تعاونی ساخته بود اضافه کردیم و کنتری جدید نیز برای این واحد نصب. کنتر سی ساله بیست و پنج آمپر است . کنتر چهل ساله پانزده آمپر. همانگونه که آمد از بهمن سال 403 همزمان با سالگرد انقلاب کنتر بدرود حیات گفت و شد جزوی از ممات. باتوجه به اینکه کنتر مرده بود ما با مراجعات مکرر به اداره برق خواستار تعویض آن شدیم. اما ناله و فریاد ما بجایی نرسید. به اجبار برق واحد پایین را به کنتر بیست و پنج آمپر وصل کردیم. بدیهی است که هر ماه برای کنتر خراب که در مدار نیست مبالغی، حتما به عنوان آبونه برای ما ای ام اس میشود. حدود شانزده ماه هست که ما بارها حضوری و تلفنی قصهی نصب کنتر جدید را پیگیری کرده و میکنیم . شاید شما که کنتری نمیخواستید برایتان آورده باشند، اما برای ما خبری نشد که نشده. از دو ماه و اندی گذشته بصورت پیگیری مستمر هفتگی و روزانه، چه حضوری، چه تلفنی مقوله را که حال از مقاله خارج شده و به رمان مبدل گشته را پیگیری کردیم، اما هنوز فرجی نشده و ما هم چنان در حرجیم. ناگفته نماند که هم چنان دعای خیر ما پشت سر حاکمان مطلقه و کارکنان ادارات همگونشان نثار شده و میشود. درخواستی از شما دارم ، شما نیز از دعای خیر به این جماعت دریغ نکنید، شاید دعای شما موثر واقع شود.
سیصد و دو هزار نهصد تومن ناقابل به قلم حسین فرزین جهت اطلاع شما سروران گرامی، هرچند که شما از من بیشتر اطلاع دارید و فحش دونتون پره و آمادهاید که نثار رقصندگان شبانه و ارباباشون بکنید، اما بازم من لازم میدانم که اطلاع رسانی کنم. دیروز قبض آب اومد به مبلغ ذکر شده بالا، اجازه بدین برگردم به دوماه گذشته و مبلغ قبض ، فروردین و اردیبهشت. شده بود شصت و نه هزار هفتصد تومان. البته ناگفته نماند که در ایام تعطیلات عید، لشکر فرزندان من به مشهد آمده و در کنار خانواده بودند، هفت نفر. مبلغ مصرف آب همانی شد که آمد. در دوماه گذشته من بودم و دوست دخترمون و پسرم. و صد البته مبلغ آب مصرفی ما شده بیش از چهار برابر برابر. گفته بودم که ما ریشه ای یزدی هستیم و مقتصد. بذارین یک خاطره کوتاه بگم براتون ، در ایام کودکی رفته بودم یزد برای کار ، میزبان که خدایش رحمت کند باغکی داشت. در حین کار در باغ در کنار او، مشکل قضای حاجت پیش آمد. خواستم به خارج از باغک رفته، تخلیه را انجام دهم که با فریاد میزبان متوقف شدم. او گفت برو پای درخت و عملیات را انجام بده ، تا آنچه بجا میماند بشود کود و مورد استفاده درخت. خواستم عرض کنم که ما در مصرف آب نیز چنین عمل میکنیم. مثلاً اگر قرار بر رفتن به حمام باشد، اولا تایم حضور را کاهش داده، در ثانی تا وقتی آب گرم شود، آبهای خارج شده از شیر را در دبهای ریخته برای آبیاری گلدانها استفاده میکنیم. افتاد. این روش آب مصرف کردن ماست. اگر بخواهیم وضو بگیریم، مشتی آب به صورت میزنیم ، شیر را بسته، دوباره باز میکنیم ، آبی بروی دست ،می بندیم. الی آخر. حالا شما بفرمایید چطور مصرف آب سه مقتصد در منزل ما بقدری افزایش پیدا میکند، که مبلغش بیش از چهار برابر دوماه قبلش میشود. اگر عرض کنیم این پول حلال را سازمان های دولتی از آب و برق و تلفن و گاز و... جهت هزینه های تابوت گردانی و رقصهای شبانه با چادر و چاقچور استفاده کرده و میکنند، عدهای میگویند، گناه کبیره است. و بسیاری میگویند جانا سخن از جانب ما میگویی. حاکمان مطلقه، اعوان و انصار دست اندر کار، این رسم مسلمانی که هیچ ، رسم آدمیت هم نیست. برما که گذشت و میگذرد، اما اگر خدایی هست امیدوارم از شما نگذرد. آمین
✅دیکتاتورهای مقدس ✍ مصطفی داننده دیکتاتوری از روز اول با زندان و سانسور آغاز نمیشود بلکه زمانی کلید میخورد که مردمان تصمیم میگیرند کسی را آنقدر بزرگ کنند که دیگر نتوانند از او بپرسند: «اگر اشتباه کردی، چه؟» از همان لحظه، شکست آزادی شروع میشود. جامعهای که انسان میسازد، زنده است. اما جامعهای که بت میسازد، آرامآرام میمیرد. زیرا بتها نه پاسخ میدهند، نه عذرخواهی میکنند و نه اجازه میدهند کسی دربارهشان سؤال بپرسد. مقدس کردن انسانها در کنار دروغ، بزرگترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس میکنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان میگیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوختهایم و کلید آن را هم به دست همان کسی دادهایم که نباید دربارهاش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بیاحترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن. هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر، نه شاه، نه نویسنده و نه محبوبترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخگویی نیز معاف کردهایم. قدرت، حتی پاکترین انسانها را هم وسوسه میکند و تحسین بیقیدوشرط، خطرناکترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرامآرام باور میکند که اشتباه نمیکند. مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمیشود، مشکل از جایی آغاز میشود که علاقه، جای عقل را میگیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمیسنجیم، فقط از آنها دفاع میکنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ میدانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه میتراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار میشود. تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه میکنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمیشود، گاهی از تقدس زاده میشود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار میدهیم، در واقع او را فراتر از پاسخگویی قرار دادهایم. احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبیهای یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا میبندد. احترام، شخصیت را حفظ میکند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت میکند. تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعهای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کمکم یاد میگیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت میشود که به جای استدلال، به شخصیتها استناد میکند، به جای بررسی شواهد، نامها را تکرار میکند؛ و به جای اندیشیدن، تبعیت را انتخاب میکند. جامعهای بالغ، جامعهای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعهای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسانها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخهایشان، نه با هالهای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است. اگر روزی احساس کردی دیگر نمیتوانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوختهام؟ زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز میشود؛ جملهای ساده اما نجاتبخش: در سیاست و اجتماع، هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد.
نون دولتی به قلم حسین فرزین من کار ندارم شما وضعتون خوبه یا از ما بهترونین و نون رو تا سیتومن و سی و پنج هزار تومنم میخرین، نوش جونتون. ما از هر نظر مستضعفیم ، بخصوص فکری ، اگه غیر از این بود که حال و روزمون این نبود و اسیر آخوند و آخوندک نمیشدیم. بگذریم. از دیر باز، یک نونوایی که نون دولتی می پره و آزاد پز نیست ، فلاکت رو میبینید همه واژهها در حاکمیت مطلقه آخوندی دچار تغییر شدن ، آزاد و آزادی شده حصار و اسارت، چه جان ، چه مال. بله عرض می کردم قیمت نان در این نانوایی از صد تومن شروع شد به سیصد و پانصد و بعد هزار رسید و در سال گذشته شد سه هزار تومن . از ابتدای جنگ جدید ، منظورم آخر سال گذشته است، نان شد چهار هزار تومن و به یکباره از هفته گذشته طی سه روز شد پنج هزار و دویست و پنجاه تومن. صد البته این نون که به هیچ نونی شبیه نیست علاوه بر افزایش قیمت از طول و عرض و ارتفاعشم کم شده . درود پهلوانان ، اگه این قله نیست پس چیه. از نونوا پرسیدم که چه خبر شده، نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت یعنی نمیدونی، و بعد با نیشخندی گفت، این اضافه پول هزینه تکونهای شبانه در سطح شهر میشه و نانهایی که در اختیار اونا گذاشته میشه و میشه. یک جوری نیگاش کردم. متوجه شد که حالیم نشده، گفت دوزاریت کجه. سری تکان دادم. ادامه داد این پول خرج اونایی میشه که به اسم تکون دادن پرچم خودشونو تکون میدن و با چادر و چاقچور رقصی در میانه خیابان به نمایش می گذارند. من گفتم عجب. بله دیگه قردادن و قردیدن هزینه داره، اونم از جیب من و تو.
*زندگی دیگر سخت نیست؛* *زندگی حالا به هیولایی بدل شده که هر صبح با دهان باز بالای سرمان ایستاده است.* *دیگر از آینده نمیترسیم؛* *از امروز میترسیم.* *از صدای عجیب یخچال میترسیم..* *از خراب شدن گاز..* *از روشن شدن چراغ چک ماشین..* *از رفتن به مطب دکتر..* *از نسخهای که میدانیم توان خریدنش را نداریم..* *از دعوت شدن به یک عروسی،* *مهمانی دادن و یا مهمانی رفتن و حتی برای خرید هدیه برای عزیزان خود شرم داریم* *و حتی از عیادت رفتن، زیرا خرج دارد و در کل، شرم هدیه نبردن از خودِ دعوت نشدن سنگینتر است.* *از گوشت میترسیم.* *از مرغ میترسیم.* *از میوه میترسیم.* *از هر چیزی که روزگاری جزو بدیهیات زندگی بود و امروز به کالایی لوکس تبدیل شده است.* *از کتابفروشی میترسیم؛* *کتاب شده کالایی اشرافی برای ثروتمندان. برای بیدردان* *از سینما میترسیم.* *از سفر میترسیم.* *از کافه رفتن میترسیم.* *حتی از خوشحال شدن میترسیم، چون قیمت دارد .* *ترس، دیگر احساس نیست؛* *"شیوهی زندگی ماست."* *ما مردمی بودیم که سفرههایمان برای مهمان باز بود.* *نان را نصف میکردیم و دل را دو برابر..* *اما امروز اگر کسی در بزند، قبل از آن که به رویش لبخند بزنیم، حساب بانکیمان را مرور میکنیم.* *دلمان میخواهد مهماننواز باشیم،* *اما جیب خالی، اخلاق را هم گروگان میگیرد.* *اگر کوروش از دل تاریخ بازگردد و از حال فرزندانش بپرسد، باید سر پایین بیندازیم و بگوییم :* *ببخش ما را.* *نه آن که نان نداریم ببخشیم، نه!* *"که دیگر توان حفظ کرامت خودمان را هم نداریم."* *کار به جایی رسیده که مرگ هم آرامش نیست.* *زنده خرج دارد،* *مرده خرج دارد.* *کفن قیمت دارد.* *سنگ قبر قیمت دارد.* *خاکسپاری قیمت دارد.* *آدم گاهی از خودش خجالت میکشد که چرا هنوز زنده است و هزینه تولید میکند.* *مریض که میشویم، به جای امید به درمان، حساب دخل و خرج بازماندگان را میکنیم.* *بیماری فقط بدن را از پا نمیاندازد؛* *تمام خانواده را به احتضار میکشاند.* *"جوانانمان را نگاه کنید."* *انبوهی از نیرو،* *انبوهی از استعداد،* *انبوهی از آرزو...* *اما پشت درهای بستهی بیکاری و بی آیندگی پیر میشوند..* *چه بسیار مغزهایی که باید کارخانه و دانشگاه و پژوهشگاه را میساختند،* *اما امروز در چهارراهها دود میشوند،* *در قهوهخانهها خاک میخورند،* *یا در رؤیای مهاجرت فرسوده میشوند.* *و ما والدین آنها،* *هر روز با شرمندگی به چشمان فرزندانمان نگاه میکنیم.* *چون شرمندگی،* *مالیات نانوشتهی فقر است.* *من خودم استاد بقا شدهام.* *آنقدر با نداری جنگیدهام که اگر دانشگاهی برای تحمل فقر وجود داشت، کرسی استادی اش را به من میدادند.* *سفره را کوچک کردهام،* *خواستهها را حذف کردهام،* *آرزوها را قسطبندی کردهام،* *و کرامت را وصله زدهام.* *اما هنوز* *گاهگاهی کتابی میخرم..* *گاهی در کافهای، گوشهای مینشینم..* *یک بستنی یا تکهای کیک سفارش میدهم و آرام آرام میخورم.* *نه برای شکم،* *برای یادآوری.* *برای این که فراموش نکنم هنوز انسانم.* *برای این که یادم بماند زندگی فقط زنده ماندن نیست..* *اما تو، ای ترس لعنتی..* *تو دیگر مهمان ِ خانهی من نیستی..* *تو در خونم خانه کردهای.* *در استخوانم ریشه دواندهای.* *در جیبم جا خوش کردهای.* *شب با من میخوابی،* *صبح با من بیدار میشوی،* *و هر روز در گوشم زمزمه میکنی :* *«مواظب باش...* *این بار نوبت آخرین چیز باقیماندهی زندگیات است.»* دکتر احمدپناه مدیر مجلهی دانش
اس ام اسی که پیامک شد، موبایلی که تلفن همراه به قلم حسین فرزین اجازه بدین همین اول تکلیفمونو با این مردک پا منقلی که میلیاردها میلیارد پول مردمان این دیار رو گرفته روشن کنیم، توکه اس ام اس رو کردی پیامک و موبایل رو نام گوشی همراه بهش دادی، به قول مادر خدا بیامرزم ،سگ خور ، الهی جیز جیگر بگیری، تکه تکه بری ، بری زیر ماشین هیده چرخ، از حلقوم خودت و زن و بچت بیه بیرون. خب نفرین بسه، اجازه بدین بپردازیم بهاصل ماجرا، بندهی الاکبر خدمت شما بزرگان عرض کنم که هزینه تماس موبایل من در کل سال هشتاد هزار تومان نمیشه و هزینه اس ام اسم به پنج هزار تومنم نمیرسه ، البته قصه مصرف اینترنت چیز دیگهایه . اما داستان اصلی ، قبض موبایل ماه گذشته برام اس ام اس شد، وقتی قبض رو نگاه کردم ، جرتم پاره شد. شده بود صد و بیست دو هزار تومان😳 بعد از جستجو، زنگ زدم به ۹۹۹۰ شرح قبض برام اومد ، هزینه حرف زدم دوهزار ششصد تومان، هزینه پیامک، صد و هشت هزار تومن ، این در حالی بود که من در ماه گذشته حتی یک اس ام اسم ارسال نکرده بودم. درد سرتان ندهم به اتفاق دوست دخترمون راهی شدیم به این مراکز پسخوان دولت یا حاکمیت، جواب درست و حسابی ندادن و گفتند برید روبروی هتل هایت دو ، ببخشید هما دو و از مرکز موبایل اول بپرسید. رفتیم. نوبت گرفتیم. در کاغذ نوبت نوشته بود مدت انتظار هفت دقیقه. سی و دو دقیقه منتظر شدیم تا عزیزان صبحانه خوردن و سری به ادب زدند و در نهایت بعد از اعتراض ما در کمتر از کسر یک دقیقه فرمودند موبایلتون هک شد، پول رو باید بپردازید، موبایل رو هم رفرش کنید. گفتم ،چشم، فرمایش دیگهای ندارین. حکایتی است. گویا اون پا منقلی این واژه رو هنوز تغییر نداده ، رفرش. بله خلاصه اینکه ما هرچه دعا از پایین خیابون مشهد فرا گرفته بودیم نثار مخابرات و حاکمیت مطلقه کردیم. در همانجا نیز گفتیم که گویا پول تابوت گردانی و این پرچم تکون دادنهای شبانه بصورت کاملا حلال از این طریق جمع آوری میشده و میشه. یارو پوزخندی زد. خدایا خودت شر اینارو از سر ما کوتاه کن ، ما که خودمونو زدیم به بیعرضگی.
من میگم حرامه به قلم حسین فرزین تلفن خونه زنگ خورد و دوست دخترم طبق معمول گوشی رو برداشت، اون ور خط خانم یکی از فامیلا بود. این فامیلا بدون اینکه چیزی حالیشونبشه ذوبندو در حدود دویست روز گذشته یا خودشونو تکون میدادن یا پرچم رو، نانی بخش میکردن و نان میخوردن و به اندک نوایی میرسیدن ومیرسن. برگردیم به روایت تلفن ثابت خونه که یکی از فضاهایی است که حاکمیت مطلقه برای چپاول جیب من و ما مورد استفاده قرارداده و میده. بله فامیل پشت خط، خانم مارو دعوت فرمودند که تشریف ببرند منزل ایشان روضه، دیر زمانی است که تارک روضه شده و شدم ، اما مقوله صله رحم باعث شد که بگم برود ، که رفت. سه ساعتی گذشت که به منزل شرفیاب شدند و طبق معمول قبل از رساندن سلام اعضای فامیل، شرحی از آنچه روضه خوان زن که گویا از هر مجتهدی خودش مجتهد تر را میدانسته بیان فرمودند. این آبجی سلطون فرموده بودند، کهرقص زن برای شوهرش حرام است. رقص دختر برای پدرش حرام است. در مجلس زنانه رقص حرام است. اصلا رقص حرام است. هرکسی هم گفته حلال است غلط کرده. اصلا موسیقی حرام است. شما گوش ندید و به دستور من عمل کنید. اینکه دولت و ارشاد هم اجازه میده بازم حلال نمیشه. این آبجی کماندو برای شاهد مثالشم از عروسی امام جواد داستانی را بیان میکند و به گونهای بیان میدارد که گویی خودش حاضر و ناظر بوده، ایشون خردهفرمایش کردند که جواد عروسیش بوده، در مجلس عروسیش موسیقی پخش میشده، ایشون وارد منزلشان نشدند. در همین حال تمامی ابزار موسیقی از دستان نوازندگان کنده شده بر زمین خورده و شکسته است. بله این جماعت پول میگیرند و عده ای احمق و ابله پول میدهند تا این چرندیات بیان شود . بله تا خر نباشد کسی سوارش نمیشه و از اون مهمتر باید خیلی خر باشی که خر ببینی و سوارش نشی. اینم از داستان روضه زنانه اربعین. خواهر اون پسته میگه قبول باشه ، میگم قبول حق.،😁
📢 *ایران مال و یک هشدار جدی به نهادهای فرهنگی* 👤 *اميرعباس ميرزاخاني* 🔸 نسل زد و نسل آلفا در ايران، برخلاف تصور مديران و سياستگذاران رسمي، ديگر نه با مدرسه و صداوسيما همان نسبت سابق را دارند و نه با سازمانها، شوراها و متوليان متعدد امور فرهنگي و تبليغي. اين نسلها در جهاني رشد كردهاند كه مرجع سرگرمي، هويت، الگوپذيري و فهم اجتماعيشان بيش از آنكه بخشنامهها و برنامههاي رسمي باشد، شبكههاي اجتماعي، توليدكنندگان محتواي مجازي و روايتهاي غيررسمي است. هر تحليلي از وضعيت نوجوانان امروز كه اين تغيير مرجعيت را نبيند، از اساس ناقص است. تجمع گسترده اخير نوجوانان در مجتمع تجاري «ايرانمال» براي ديدار با يك يوتيوبر جوان (نيما تكيدو) كه پس از دو بار اعلام رسمي لغو شد، يك هيجان زودگذر يا بينظمي ساده نيست؛ اين اتفاق نشانهاي آشكار از جابهجايي گسلهاي فرهنگي در ايران است. وقتي هزاران نوجوان براي ديدار با يك چهره مجازي -آن هم از طريق شبكه اجتماعي اينستاگرام كه فيلتر است- به حركت درميآيند، يعني تمام دستگاههاي متولي تربيت، فرهنگ، هنر و رسانه، مرجعيت انحصاري خود را از دست دادهاند. آمارهاي رسمي و غيررسمي نيز اين واقعيت را تاييد ميكنند؛ در حالي كه بودجههاي كلانِ دهها نهاد فرهنگي و تبليغي سالانه افزايش مييابد، نظرسنجيها از كاهش چشمگير اثرگذاري فعاليتهاي سنتي اين نهادها بر ذائقه نوجوانان حكايت دارند. واقعيت اين است كه سبك زندگي و مصرف رسانهاي نسل جديد به پلتفرمهاي تعاملي كوچ كرده، اما نهادهاي فرهنگي همچنان در ساختار فكري دهههاي گذشته باقي ماندهاند. ريشه اصلي اين پديده را بايد در سه لايه از ناكارآمدي كلان نهادهاي فرهنگي جستوجو كرد: 🔸 نخست؛ فرسودگي نهاد آموزش رسمي: مدارس براي بخش بزرگي از نوجوانان به فضايي خشك، حافظهمحور و بيارتباط با مهارتهاي واقعي زندگي تبديل شده است. آموزشوپرورش به جاي تقويت خلاقيت، گفتوگو و هنر، همچنان بر متون خشك و بيروح و آزمونهاي فرساينده تمركز دارد، رويكردي كه مدرسه را در ذهن نوجوان از يك محيط رشد به يك ضرورت براي «تحمل كردن» تقليل داده است. 🔸 دوم؛ انحصار رسانهاي بيجذابيت: صداوسيما و رسانههاي رسمي سالهاست با لحن نصيحتگر، كليشههاي فرمايشي و نگاه يكسويه، از فهم زبان شاداب و پرسرعت نسل جديد بازماندهاند. تلاش براي حفظ انحصار بدون توليد جذابيت، تنها به ريزش مخاطب و مهاجرت تودهاي نسل جديد به فضاهاي رسانهاي موازي منجر شده است. 🔸 سوم؛ ناكارآمدي ساختاري نهادهاي متولي فرهنگ و تبليغ: وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان تبليغات اسلامي، كانون پرورش فكري و دهها شوراي سياستگذاري، سالهاست كه قالبهاي سنتي، بنرهاي شهري، همايشهاي يكطرفه و برنامههاي كنترل شده را به عنوان «كار فرهنگي» تعريف ميكنند. اين نهادها به جاي پذيرش واقعيت تكثر فرهنگي و خردهفرهنگهاي نوجواني، تلاش ميكنند با روشهاي دستوري ذائقه نسل جديد را مهندسي كنند؛ غافل از اينكه نسل جديد از هر نوع محتواي تصنعي و شعاري به سرعت عبور ميكند. 🔸 حتي انتخاب «ايرانمال» براي اين تجمع اتفاقي نيست. وقتي متوليان فرهنگي و مديريت شهري نتوانستهاند پاتوقهاي عمومي، امن، مدرن و متناسب با سبك زندگي نوجوانان طراحي كنند، يك كلانسازه تجاري خلأ فضاهاي شهري را پر ميكند و به بستر ابراز وجود اين نسل تبديل ميشود. درسِ اين رخداد، سرزنش نوجوانان نيست. نوجوان امروز صرفا به چيزي واكنش نشان ميدهد كه زنده، واقعي و ملموس باشد. براي بازسازي اين مرجعيت از دست رفته، كل ساختار فرهنگي كشور نيازمند يك جراحي جدي است: ۱- نوسازي گفتماني نهادهاي فرهنگي: گذار از نگاه «كنترلگر و هدايت مستقيم» به رويكرد «تسهيلگر و حمايت غيرمستقيم» از خلاقيتهاي خود نوجوانان. ۲- طراحي پاتوقهاي فرهنگي و تفريحي نوين: ايجاد فضاهاي شهري خلاقانه، رايگان و بدون كنترلهاي آزاردهنده براي تعامل و بازي نوجوانان. ۳- تحول در زبان و ابزار رسانهاي: به رسميت شناختن پلتفرمهاي نوين ديجيتال و توليد محتواي تعاملي با ريتم تند و زبان طنز، به جاي بخشنامههاي خشك تلويزيوني. 🔸 اتفاق ايرانمال يك آينه بود؛ آينهاي كه شكست تدريجي مرجعيت كلان نهادهاي فرهنگي و آموزشي را در برابر جهان واقعي نسل جديد آشكار كرد. تا زماني كه سياستگذاران از اين خواب سنگين بيدار نشوند و به بازنگري در روشها، زبان و فضاهاي خود تن ندهند، اين گسست عميقتر و فاصله نسلها جبرانناپذيرتر خواهد شد. 🌴 *کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
🔴 ما را از هم متنفر کردند ✍🏻 مصطفی داننده 🌱ما از هم متنفریم، و شاید این بزرگترین دستاورد جمهوری اسلامی در تمام این سالها باشد. این حکومت فقط اقتصاد را ویران نکرد، فقط سیاست را به بنبست نکشاند و فقط آزادی را محدود نکرد، بزرگترین خسارتش را در جایی وارد کرد که دیرتر دیده میشود: در رابطهی میان انسانها. ⚡️سالها به بذر نفرت آب داد، با دوگانهسازی، با تقسیم مردم به خودی و غیرخودی، مؤمن و نامؤمن، انقلابی و ضدانقلاب، وطندوست و خائن. هر اختلافی را به دشمنی تبدیل کرد و هر تفاوتی را به میدان جنگ. نتیجه این شد که امروز بسیاری از ما، پیش از آنکه حرف همدیگر را بشنویم، از هم بدمان میآید. پیش از آنکه انسان روبهرو را ببینیم، او را در یکی از اردوگاههای ذهنی خود قرار میدهیم و قضاوتش میکنیم. 🍃نفرت، بزرگترین درخت این سرزمین شده است. درختی که ریشههایش در سیاست است، اما شاخههایش تا خانهها، خانوادهها، دوستیها و حتی آیندهی کشور کشیده شده است. ساختن یک اقتصاد ویران شاید سالها زمان ببرد. بازسازی نهادهای سیاسی نیز دشوار است. اما درمان جامعهای که اعتمادش را از دست داده و به نفرت خو گرفته، شاید از همه سختتر باشد. ⚡️اگر روزی قرار باشد ایران دوباره ساخته شود، نخستین آجر آن نه در مجلس گذاشته میشود و نه در دولت؛ بلکه در دل مردمی که یاد بگیرند دوباره به هم اعتماد کنند و پیش از قضاوت، یکدیگر را بشنوند. 🍃هیچ جامعهای ذاتاً از خودش متنفر نیست. نفرت، محصول سالها ترس، تحقیر، تبلیغات و بحران است. وقتی هر روز به مردم گفته میشود که همسایهشان دشمن است، منتقد خائن است، معترض مزدور است و متفاوت بودن جرم است، کمکم جامعه زبان گفتوگو را فراموش میکند و فقط زبان حذف را به یاد میآورد. 💐امروز کافی است یک نظر سیاسی، یک سبک زندگی، یک پوشش یا حتی یک واژه، با باورهای ما متفاوت باشد، بسیاری از ما به جای پرسیدن، حمله میکنیم. انگار همه در میدان جنگ زندگی میکنیم، نه در یک کشور مشترک. 🌱شاید تلخترین موفقیت جمهوری اسلامی این باشد که بسیاری از مردم، بدون آنکه متوجه باشند، همان شیوهای را در برابر یکدیگر به کار میبرند که سالها خود قربانی آن بودهاند. برچسب میزنند، تحقیر میکنند، حذف میکنند و از شکست طرف مقابل لذت میبرند. گویی نفرت، از حکومت به جامعه سرایت کرده است. 🌿این چرخه، حتی اگر حکومت تغییر کند، خودبهخود متوقف نخواهد شد. حکومتها را میتوان عوض کرد، اما فرهنگی که سالها با نفرت تغذیه شده، یکشبه درمان نمیشود.اگر قرار باشد هر کس فقط به انتقام فکر کند، فردا نیز اسیر همان دیروزی خواهیم بود که از آن گریختهایم. ⭐️بزرگترین پیروزی زمانی خواهد بود که درخت نفرت، هرچقدر هم تنومند باشد، دیگر آب نخورد؛ نه از حکومت، نه از رسانهها و نه از خود ما.
✳️ رسانهای مستقل؛ پایان سانسور، آغاز شفافیت ✍:ابوالقاسم عابدینپور عضو جبهه اصلاحات خراسان رضوی 🟥 تکرار سانسور یا قطع سخنان مقامات عالیرتبه کشور در رسانهای که با بودجه عمومی اداره میشود، نشان میدهد که مشکل، دیگر یک اتفاق مقطعی نیست؛ بلکه نشانه یک خلأ جدی در نظام اطلاعرسانی کشور است. اگر قرار باشد حتی سخنان رئیسجمهور یا رئیس مجلس نیز بدون هیچ مبنای شفاف، دستخوش حذف یا تقطیع شود، زمان آن رسیده است که به یک راهکار اساسی اندیشیده شود؛ راهکار، ایجاد یک رسانه مستقل و رسمی برای اطلاعرسانی مستقیم به مردم است. 🟥 امروز دولت و مجلس بیش از هر زمان دیگری به یک رسانه مستقل نیاز دارند؛ رسانهای که نه برای رقابت با صداوسیما، بلکه برای تضمین حق مردم در دسترسی به اطلاعات دقیق، کامل و بدون واسطه ایجاد شود. مردمی که صاحبان اصلی کشور هستند، حق دارند سخنان مسئولان منتخب خود را بیکموکاست بشنوند و خود درباره آن قضاوت کنند. 🟥 صداوسیما با بودجه همه ملت اداره میشود و از همین رو، انتظار میرود متعلق به همه ملت باشد. اما هرگاه شائبه سانسور یا برخورد سلیقهای با سخنان مسئولان رسمی کشور پدید میآید، این انتظار آسیب میبیند و اعتماد عمومی کاهش مییابد. چنین وضعیتی، ضرورت ایجاد یک مسیر مکمل و شفاف برای اطلاعرسانی را بیش از گذشته آشکار میکند. 🟥 فناوری امروز هیچ مانعی برای ارتباط مستقیم با مردم باقی نگذاشته است. دولت و مجلس میتوانند با راهاندازی یک شبکه رسمی تلویزیونی، یک سکوی اینترنتی یا سامانهای برای پخش زنده جلسات، نشستها و سخنرانیها، اطلاعات را بدون واسطه و بدون حذف در اختیار افکار عمومی قرار دهند. شفافیت نباید وابسته به تصمیم یک رسانه باشد. 🟥 رسانه مستقل، به معنای حذف یا تضعیف صداوسیما نیست؛ بلکه به معنای پایان دادن به انحصار در اطلاعرسانی است. تجربه نشان داده است که هر جا انحصار وجود داشته باشد، احتمال اعمال سلیقه نیز افزایش مییابد. تنوع رسانههای رسمی میتواند به افزایش پاسخگویی، رقابت سالم و اعتماد عمومی کمک کند. 🟥 مردم، صاحبان اصلی کشور و تأمینکنندگان بودجه نهادهای عمومی هستند. بنابراین حق دارند اخبار و سخنان مسئولان را کامل، دقیق و بدون گزینش دریافت کنند. این حق، نه یک امتیاز سیاسی، بلکه از الزامات حکمرانی شفاف و پاسخگو است. 🟥 اگر هدف، تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی است، دیگر نمیتوان به شیوههای سنتی و انحصاری اطلاعرسانی بسنده کرد. رسانهای مستقل، امروز یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت ملی برای پایان دادن به حاشیههای ناشی از سانسور و آغاز فصل تازهای از شفافیت و پاسخگویی است.