tgindex
Photo_vsgr
@fatemhvesgarперсидский

نیم چه گرافیست و عکاسم 📸✨️ https://t.me/HarfChatBot?start=e7eaccb56eaf

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
79
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
36
20 постов
Вовлечённость
45,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.12из mademoiselleeli

    🥲🤌🏻

  • 7 авг.13из oioiitsme

    "نه تاب خانه ماندن دارم، نه تحمل بیرون رفتن. جهان به چشم من زندان با اعمال شاقه است. دیدن این جهان رنجم می‌دهد. نه آفتاب را طاقت دارم، نه سایه را. جمع به وحشت می‌اندازدم، اما تنهایی را نیز پایداری نمی‌توانم."

  • من فکر کنم جهان دیگری باشد 🪽✨️

  • 22 июл.301из hazyworld0

    دیگر می‌خواهم گوشۀ اتاقم بنشینم و چشم‌هایم را روی هم بگذارم و ‌هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم! همین. - فروغ فرخزاد

  • بازنگشتند؛ رود هایی که به دریا رفتند، سربازانی که به جنگ و یارانی که به دیارِ غریب. _عباس کیارستمی

  • 🌙✨️

  • Photo_vsgr pinned an audio file

  • 16 июл.443из mydreamms8

    برای جنوب، برای ایران❤️🤍💚

  • 15 июл.422из set_yourself_free

    مهم نیست چی خونده باشی، چی کار کرده باشی تو زندگیت و چقدر تلاش کرده باشی، خاورمیانه همیشه می‌تونه کاری کنه که احساس لوزر بودن و بیچارگی داشته باشی

  • سر‌درد واقعا بزرگ‌ترین باگ هر روزم شده 🥲

  • 5 июл.482из Ghofliplaylist

    آهنگ #قفلی های بیشتر تو کانال @GhofliPlaylist

  • 5 июл.392из AndTheWindWillCarryUs

    «این غمی زیبا بود و او‌ خود را از نور غمگین آن، نورانی می‌دید و فکر می‌کرد به طور غم‌انگیزی زیباست.»

  • 5 июл.412из oioiitsme

    این روزها واقعا نمی‌دونم که هنوز هم زندگی ارزشش رو داره رها؟

  • без подписи

  • 🙂‍↔️🍃

  • без подписи

  • صبح تون بخیر

  • 🌙✨️

  • 30 июн.323из manevojud

    без подписи

  • 30 июн.262из ras_teh

    دردی که به کلمه تبدیل می‌شود و اشک‌هایی که بر آن روانه می‌شوند، قلم می‌نویسد و دل می‌خواند. هزاران بار تکرار می‌شود؛ صدای زمزمه بر تمام این وجود حقیر طنین ‌می‌اندازد، چون آتشی جان می‌گیرد، رنج زبانه می‌کشد و این جسم نیمه‌جان، هر بار با سیلی حقیقت چشم می‌گشاید. به راستی چه چیزی درد را تاب می‌آورد؟ که با این همه افتادن، شکستن، سر به گریبان بردن و زخم‌های پیاپی، هنوز توان برخاستن دارد؟ شجاعت است یا وقاحتی که از تسلیم شدن سر باز می‌زند؟