- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روح آقای تشکری شاد
تو زندگیم غربت امام رضا رو هیچ وقت نفهمیده بودم تا وقتی که رمان آبیها رو خوندم...
من هر شب: ای بابا چرا حافظه گوشیم داره میترکه مگه چی داره! همون من دو دقیقه بعد:
دیشب تو یوتیوب میچرخیدم یهو افتادم تو لایو رضا رشیدپور داشت میگفت من ده ساله رفت و آمد دائم به ترکیه دارم؛ شهرای ترکیه اصلا مثل ایران آباد نیست. گفت مثلا شما استانبول و آنتالیا و... رو نبین. ایران تقریبا همه شهرهاش آباده برخلاف ترکیه که فقط دو سه تا شهر توریستیش آباده. البته در ادامهش گفت ولی... دیگه تا گفت ولی اومدم بیرون.
این وحشیبازیها از شما داعشیهای موسادساخته برمیاد نه مردم ایران.
ولی خب متأسفانه نمیدونن که مردم ایران مثل اینا داعشیصفت و وحشی نیستن. تهش چهارتا سودجو ویدیوی فیک برا اینا فرستادن تا پول بگیرن =)))))!
گفته برید پایگاه بسیج و دادسرا و فلان آتیش بزنید ما بهتون پول میدیم! این تازه کف قیمتشونه.
حمیدرضا رجبزاده....🖤🕊
حمیدرضا رجبزاده....🖤🕊
دروازههای شهادت چهارطاق باز بود و ما بازم رد نشدیم ازش.
اینجوری به نظر میاد که ما تو جنگ زنده موندیم. اما حقیقت اینه که شهید نشدیم.
کاش یه روزی اونقدر شجاعت پیدا میکردم که همه چیو ول کنم و برم نجف زندگی کنم تا ابد.
کل ضروریات زندگیمون تو یه کوله جا میشه بقیه ش زور الکیه ولع زیاده اینو اعتکاف و اربعین بهمون ثابت کرده...
من وعده های آدم ها رو باور می کنم،مثل وقتی که میگه فلان ساعت بهت زنگ می زنم ،فردا بهت پیام می دم،قول می دم همیشه پیشت باشم خیالت راحت،ساعت فلان میام ببینمت،کتابت رو فلان روز بهت پس می دم،اینکه دلت رو نشکنه،بهت دروغ نگه،ترکت نکنه،حتی اگه هزار بار خلافش ثابت شه باز من باور می کنم،کسی چه می دونه شاید زندگی همین باورکردنای مدام و امید داشتن به تمام باورهاست شاید یه روز خلافش ثابت شد!
نه به...
با کسایی که برای اعدامهای اصفهان گریه کردن یکبار سینمایی بیبدن رو ببینید.
ساعت رو نگاه میکنم، یک به ربع به دو نیمه شب. همونطور که رو صندلی نشستم شونه راست میکنم و خیره میشم به صفحه لپ تاپ. ار کل پروپوزال فقط یک بند بیان مسئله نوشتم و یه مدل طراحی کردم. به ده یازدهی صفحهی باقی مونده فکر میکنم که باید تا پسفردا تمومش کنم؛ اما نمیذارم ناامیدی خیمه بزنه رو شونههام و میگم خدا بزرگه، میرسیم. لپ تاپ رو میبندم و از اتاق بیرون میرم. یه دستی به سر و روی خونه میکشم و لباسهایی رو که لباسشویی زحمت کشیده ساعت ۱۲ به بعد شسته تا در مصرف برق صرفهجویی بشه رو درمیارم و پهن میکنم. بوی مایع لباسی با نسیم ملایم شب تابستونی ترکیب میشه و میپیچه تو دماغم. به این فکر میکنم که چقدر این صحنه در عین معمولی بودن، بینظیره. این لحظه و اینجا ایستادن و لباس پهن کردن در تاریکی شب، شاید از دور شبیه اجبار به نظر بیاد ولی این یعنی من سلامتی دارم، آزادم، امنیت دارم و سقفی بالا سرم هست که میتونم با اطمینان خاطر بدون ترس از سقوط یا نبودنش لباسها رو پهن کنم. اتفاقاتی که تو زندگی شخصی، خانوادگی و حتی جنگ برام افتاد خیلی خوب بهم ثابت کرد که بدون نبودن حتی یکی از این نعمتها، این صحنه معمولی تبدیل به یه رویای دور میشه. در واقع من الان و در همین لحظه دارم رویای دور روزهای تلخ گذشته رو زندکی میکنم و چی قشنگتر از این؟ اینها رو نوشتم چون تمام امروز به ترس از فردا گذشت اما نخواستم در آخر امروز رو در ترس از فردا به پایان ببرم و لااقل چند دقیقهای هم که شده غرق نعمتهای اون لحظه و اون ثانیه بشم. فردا قراره چی بشه؟ قراره سخت باشه؟ نمیدونم. ولی میدونم خدا جلوتر از من به فردا میرسه و اونجا منتظرمه. همین. شکرلله❤️🌱 #بداهه
ما را ببخش یا حسین. ما هرگز داغ کربلا را نفهمیدیم. فرزند شما را آدمخواران جزیره اپستین کشتند و جگر ما پاره شد؛ چه کنیم با داغ شما که مسلمانان نمازخوان بر رویتان شمشیر کشیدند... #شب_عاشورا_۱۴۰۵
محبوبم میبینید امت خمینی کبیر چه رشدی پیدا کردهاند؟ میبینید چطور میدانداری میکنند و نمیگذارند امام جامعه تنها بماند؟ به خودتان قسم این مبارزان بصیر کف خیابان، لایق آرامش حضور ولی الهیاند. سیدی برسان آقای مارا
محبوبم میبینید امت خمینی کبیر چه رشدی پیدا کردهاند؟ میبینید چطور میدانداری میکنند و نمیگذارند امام جامعه تنها بماند؟ به خودتان قسم این مبارزان بصیر کف خیابان، لایق آرامش حضور ولی الهیاند. سیدی برسان آقای مارا