طنین باری ﷻ در شرح صحيح بخاری
Статистика- Последний пост
- 8 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
3⃣1⃣ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ عَنْ بُرَيْدٍ عَنْ أَبِي بُرْدَةَ عَنْ أَبِي مُوسَى قَالَ : سُئِلَ النَّبِيُّ ﷺ عَنْ أَشْيَاءَ كَرِهَهَا، فَلَمَّا أُكْثِرَ عَلَيْهِ غَضِبَ، ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ : سَلُونِي عَمَّا شِئْتُمْ. قَالَ رَجُلٌ : مَنْ أَبِي؟ قَالَ : أَبُوكَ حُذَافَةُ. فَقَامَ آخَرُ فَقَالَ : مَنْ أَبِي يَا رَسُولَ اللهِ؟ فَقَالَ : أَبُوكَ سَالِمٌ مَوْلَى شَيْبَةَ. فَلَمَّا رَأَى عُمَرُ مَا فِي وَجْهِهِ قَالَ : يَا رَسُولَ اللهِ، إِنَّا نَتُوبُ إِلَى اللهِ. 📚 صحيح البخاري ١/٣٠ ✍🏻 پیغمبر خدا ﷺ در جمع یاران فرمود : هرچه میخواهید، از من بپرسید. دو نفر برخاستند و پرسیدند : ای رسول خدا، نام پدر ما چیست؟ آنحضرت ﷺ پاسخ دادند که نام پدر تو، حذافه است و پدر دیگری، سالم نامدارد. اما آنحضرت ﷺ از این سؤالاتِ کماهمیت، ناراحت شد. و توقع داشت سؤالات مهمتری مطرح گردد. حضرت عمر {رَضِيَ اللهُ عَنْه} که ناراحتی را در چهرهی مبارک پیغمبر ﷺ دید، و ترسید که مبادا این سؤالها شائبهی امتحانکردنِ پیغمبر ﷺ و تردید در علم آنحضرت ﷺ داشته باشد؛ فوراً به تعریض بر سؤالکنندگان، به پیامبر ﷺ عرض کرد : بهسوی خدا توبه میکنیم ای رسول خدا. در نَقل دیگر آمده که حضرت عمر فرمود : ما تازه مسلمانیم ای رسول خدا، مباد که ایراداتِ جاهلیّت را عیان سازی. و اینگونه، تعریض به سؤالکنندگان زد، که سؤالات بیجا نپرسند تا مبادا برای خودشان زشت شود. و در تأیید آن، آیهی شریفه فرمود : ﴿یَـٰۤأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ لَا تَسۡـَٔلُوا۟ عَنۡ أَشۡیَاۤءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾ [المائدة ١٠١] ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی ایراد کرده که آن دو صحابي، به پدر خودشان شک داشتند و گمان میکردند که حلالزاده نباشند. ✅ در حالی که اصلاً از روایت برداشت نمیشود که نَسَب آن دو نفر، خدشهای داشته باشد. این دو سؤال کننده، حضرت عبدالله بن حذافه و سعد بن سالم بودند. که پیغمبر ﷺ نیز به عبدالله میفرماید پدرت «حذافه» است و به سعد میفرماید پدرت سالم نام دارد. 📜 حَدَّثَنَا أَبُو اليَمَانِ قَالَ : أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ : أَخْبَرَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ أَنَّ رَسُولَ اللهِ ﷺ خَرَجَ، فَقَامَ عَبْدُ اللهِ بْنُ حُذَافَةَ فَقَالَ : مَنْ أَبِي؟ فَقَالَ ﷺ : «أَبُوكَ حُذَافَةُ». ثُمَّ أَكْثَرَ أَنْ يَقُولَ : «سَلُونِي». فَبْرَكَ عُمَرُ عَلَى رُكْبَتَيهِ فَقَالَ : رَضِينَا باللهِ رَبًّا وَبِالإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ ﷺ نَبِيًّا؛ فَسَكَتَ ﷺ. لکن آنحضرت ﷺ از این سؤالات، مکدّر شدند؛ زیرا به درد دنیا و آخرت نمیخورد و بلکه مذموم است. و ممکن است دیگران را [مانند مادر عبدالله بن حذافه را] ناراحت سازد. شخص دیگری نیز میپرسد پدر من در جهنم است یا بهشت؟ و آنحضرت ﷺ از آنجا که جز حق نمیگوید، فرمود : پدرت در آتش جهنم است. ⛔️ لذا شریعت اسلام از اینگونه سؤالهای بیهوده، نهی کرد. و فرمود : ﴿یَـٰۤأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ لَا تَسۡـَٔلُوا۟ عَنۡ أَشۡیَاۤءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ وَإِن تَسۡـَٔلُوا۟ عَنۡهَا حِینَ یُنَزَّلُ ٱلۡقُرۡءَانُ تُبۡدَ لَكُمۡ عَفَا ٱللَّهُ عَنۡهَاۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمࣱ﴾ [المائدة ١٠١] در ثانی اگر فرضاً ایرادی در نَسَب نیز میبود؛ باز هم از کارهاییست که در جاهلیت انجام شده و اشکالی بر آن نیست که پدران، چهها کردهاند. زیرا اسلام، تمام گناهان و بدیهای گذشته را میپوشانَد و محو میسازد. فيالمَثَل حضرت سلمان فارسي. که ابتدای امر، زرتشتی بود. اگر پدر و مادرش، خواهر و برادر بوده باشند، اشکالی بر حضرت سلمان است؟ هرگز. زیرا اسلام، گذشتهها را پاک میسازد. و خطای آباء و اجداد، بر گردن فرزندان نیست. 📖 ﴿قُل لِّلَّذِینَ كَفَرُوۤا۟ إِن یَنتَهُوا۟ یُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ﴾ [الأنفال ٣٨] 📖 ﴿وَلَا تَنكِحُوا۟ مَا نَكَحَ ءَابَاۤؤُكُم مِّنَ ٱلنِّسَاۤءِ إِلَّا مَا قَدۡ سَلَفَۚ إِنَّهُۥ كَانَ فَـٰحِشَةࣰ وَمَقۡتࣰا وَسَاۤءَ سَبِیلًا﴾ [النساء ٢٢] 📖 ﴿حُرِّمَتۡ عَلَیۡكُمۡ أُمَّهَاتُكُمۡ وَبَنَاتُكُمۡ وَأَخَوَاتُكُمۡ وَعَمَّاتُكُمۡ وَخَالَاتُكُمۡ وَبَنَاتُ ٱلۡأَخِ وَبَنَاتُ ٱلۡأُخۡتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ ٱلَّاتِیۤ أَرۡضَعۡنَكُمۡ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ ٱلرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَاۤئِكُمۡ وَرَبَـٰۤائِبُكُمُ ٱلَّاتِی فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَاۤئِكُمُ ٱلَّاتِی دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمۡ تَكُونُوا۟ دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیۡكُمۡ وَحَلَائِلُ أَبۡنَاۤئِكُمُ ٱلَّذِینَ مِنۡ أَصۡلَابِكُمۡ وَأَن تَجۡمَعُوا۟ بَیۡنَ ٱلۡأُخۡتَیۡنِ إِلَّا مَا قَدۡ سَلَفَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورࣰا رَّحِیمࣰا﴾ [النساء ٢٣]
2⃣1⃣ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو مُسْهِرٍ قَالَ : حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ حَرْبٍ : حَدَّثَنِي الزُّبَيْدِيُّ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ مَحْمُودِ بْنِ الرَّبِيعِ قَالَ : عَقَلْتُ مِنَ النَّبِيِّ ﷺ مَجَّةً مَجَّهَا فِي وَجْهِي، وَأَنَا ابْنُ خَمْسِ سِنِينَ، 👈🏻 مِنْ دَلْوٍ. 📚 صحيح البخاري ١/٢٦ [جملهی «وأنا ابن خمس سنين»، معترضه است.] حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ أَسَدٍ : أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ : أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ : أَخْبَرَنِي مَحْمُودُ بْنُ الرَّبِيعِ [وَزَعَمَ مَحْمُودٌ أَنَّهُ عَقَلَ رَسُولَ اللهِ ﷺ] وَقَالَ : وَعَقَلَ مَجَّةً مَجَّهَا ﷺ 👈🏻 مِنْ دَلْوٍ كَانَتْ فِي دَارِهِمْ. 📚 صحيح البخاري ٨/٩٠ حضرت محمود بن ربیع {رَضِيَ اللهُ عَنْه} از شوخیهایی که پیغمبر خدا ﷺ در کودکیاش با او کرده بود میگوید : من بهخاطر دارم که پنجسالم بود که پیغمبر خدا ﷺ از دَلو [ظرف آب] که در خانهی ما بود، آب بهمن پاشید. آنحضرت ﷺ به این ترتیب، والدین کودک را نیز خوشحال مینمود و با آنها مأنوستر میگشت. ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی از این روایت گمان کرده که پیغمبر خدا ﷺ به کودکی آبدهان انداختند. ✅ در پاسخ عرض میشود : «مَجّ» در معنای «آب پاشیدن» استعمال میشود. و همیشه و لزوماً در معنای آبدهان انداختن نیست! چنانکه که در روایتِ مذکور، صراحتاً واژهی «مِنْ دَلْوٍ» ذکر شده. که مسلّماً یعنی : از ظرف آب که در خانهی آنها بود، به محمود آب پاشید. در کتب لغت عربی آمده : ✍🏻 «مج» : الميم والجيم، كلمتانِ إحداهما تخليطٌ في شيء، والثانية رَمْيٌ للشيء بسرعة. 📚 مقاييس اللغة ٢٦٨/٥ ✍🏻 مَجَّ بِهِ : رَمَاه. 📚 تاج العروس ١٩٨/٦ شارحان شیعه نیز گفتهاند : ✍🏻 المجّ : الرمي. 📚 البضاعة المزجاة ٢٠١/١ برخی هم گفتند که از دهان مبارک بوده. اما باز هم بهمعنای «تُف کردن و آبدهان پاشیدن» نیست، که متبادر به ذهن است. بلکه یک بازی رایج میان کودکان هست که یک ظرف پر از آب برمیدارند، و از آن آب در دهانشان پُر میکنند؛ و نگه میدارند و سپس میپاشند. و ناراحت نمیشوند، بلکه خرسند میشوند. آنحضرت ﷺ مطابق خود کودکان با آنها شوخی و مداعبه کردند و کودکان را شاد نمودند. ✍🏻 يُتأول بأن الماء أُخذ بالدلو من البئر التي كانت في دارهم، فتناوله النبيّ ﷺ من الدلو بفيه، ثمّ مجّه على وجهه. وهذا منه ﷺ من باب التبريك له، والمداعبة واللطف، حيث إنه صغير، ففي رواية البخاريّ: «عَقَلتُ من النبيّ ﷺ مَجّةً مجّها في وجهي، وأنا ابن خمس سنين، من دلو» 📚 البحر المحيط الثجاج ٩/٢٢٥
🔰 روایات صحیح ومعتبر شیعه 🛑 💦 مبنی بر شـستن پاها در وضو 💦 1. عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ : جَلَسْتُ أَتَوَضَّأُ وَأَقْبَلَ رَسُولُاللَّهِ ﷺ حِينَ ابْتَدَأْتُ فِي الْوُضُوءِ. فَقَالَ لِي تَمَضْمَضْ وَاسْتَنْشِقْ وَاسْتَنَّ. ثُمَّ غَسَلْتُ وَجْهِي ثَلَاثاً. فَقَالَ قَدْ يُجْزِيكَ مِنْ ذَلِكَ الْمَرَّتَانِ. قَالَ فَغَسَلْتُ ذِرَاعَيَّ وَمَسَحْتُ بِرَأْسِي مَرَّتَيْنِ. فَقَالَ قَدْ يُجْزِيكَ مِنْ ذَلِكَ الْمَرَّةُ. وَغَسَلْتُ قَدَمَيَّ فَقَالَ لِي يَا عَلِيُّ خَلِّلْ مَا بَيْنَ الْأَصَابِعِ لَا تُخَلَّلْ بِالنَّارِ». ✍🏻 امام زینالعابدین از امام حسین روایت کرده که حضرت علی فرمود : «نشسته بودم تا وضو بگیرم که رسولخدا ﷺ رو به من فرمود : مضمضه و استنشاق کن و مسواک بزن. سپس سهبار صورتم را شستم و پیامبر فرمود : دو بار کفایت میکند. سپس دستم را شستم و سرم را دوبار مسح کردم. پیامبر فرمود : یک بار مسح کفایت میکند. سپس پاهایم را شستم. پیامبر فرمود : ای علی، بین انگشتان خود را نیز بشوی؛ تا از آتش، رهایی یابد» 📚 تهذیب الأحکام ٩٣/١ ✅ سند: موثق. ▬▭▬ 2. عَنْ محمد بن مسلم : عَنْ أبي جعفر قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَقْطَعِ الْيَدِ وَالرِّجْلِ؟ قَالَ : يَغْسِلُهُمَا. ✍🏻 محمد بن مسلم میگوید : از امام محمّد باقر درمورد کسیکه دست و (یا) پایش قطع شده، پرسیدم. ایشان فرمود : همان (باقیماندهی) دست وپایش را بشویَد. 📚 کافی ٢٩/٣ ✅ سند: حسن. ▬▭▬ 3. عَنْ عبدالله عن رِفَاعَةَ عن أبي عبدالله قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَقْطَعِ الْيَدِ وَالرِّجْلِ كَيْفَ يَتَوَضَّأُ؟ قَالَ : يَغْسِلُ ذَلِكَ الْمَكَانَ الَّذِي قُطِعَ مِنْهُ. ✍🏻 عبدالله بن رفاعه میگوید : از امام صادق دربارهی کسیکه دست و پایش قطع است پرسیدم که چگونه وضو بگیرد؟ فرمود : همانجا که قطع شده را بشویَد. 📚 تهذیب ٣٥٩/١ ✅ سند: صحيح. ▬▭▬ 4. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ : عَنْ أبي عبدالله قَالَ : إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ حَتّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ، فَامْسَحْ رَأْسَكَ، ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ. ✍🏻 ابوبصیر میگوید : امام جعفر صادق فرمود : اگر مسح سر را فراموش کردی و پاهایت را شستی، باید دوباره مسحسر کنی و پاها را بشویی. 📚 کافی ٣٥/٣ ✅ سند: موثّق. ▬▭▬ 5. عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عبدالله فِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ الْوُضُوءَ كُلَّهُ إِلَّا رِجْلَيْهِ ثُمَّ يَخُوضُ الْمَاءَ بِهِمَا خَوْضاً؛ قَالَ أَجْزَأَهُ ذَلِكَ. ✍🏻 عمّار بن موسی میگوید : از امام جعفر صادق پرسیدم : شخصی وضو میگیرد وتمام اجزای وضو را انجام میدهد، غیر از پاها. سپس پاهایش را کاملاً در آب فرو میبَرَد. (آیا همین کافیست؟ یا حتماً باید بر اعضا، دست بکشد!) امام فرمود : همین کفایت میکند. 📚 تهذیب ٦٤/١ ✅ سند: موثّق. ▬▭▬ 6. عَنْ علي بن جعفر عَنْ أخيه مُوسَى بْنِ جعفر قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَوَضَّأَ وَنَسِيَ غَسْلَ يَسَارِهِ، فَقَالَ يَغْسِلُ يَسَارَهُ وَحْدَهَا وَلَا يُعِيدُ وُضُوءَ شَيْءٍ غَيْرِهَا. ✍🏻 علی بن جعفر میگوید : از برادرم امام موسی کاظم پرسیدم : شخصی وضو گرفته و پای چپش را فراموش کرده بشوید. (باید چه کند؟). امام فرمود : فقط همان پای چپ را بشویَد و لازم نیست (دوباره وضو بگیرد و) سایر اعضا را بشوید. 📚 تهذیب ٩٨/١ ✅ سند: صحیح ▬▭▬ 7. عَنْ جَعْفَرِ بن محمد عَنْ أبيه أَنَّ عَلِيّاً كَانَ يَقْرَأُ {وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ}. قَالَ أبو عبدالله : فَمَنْ ثَقَّلَ فَهُوَ غَسَلَ الْقَدَمَيْنِ، وَ مَنْ خَفَّفَ فَقَرَأَ {وَأَرْجُلِكُمْ} فَإِنَّمَا هُوَ مَسْحٌ عَلَى الْقَدَمَيْنِ. ✍🏻 امام جعفر صادق فرمود : حضرت علی، اینگونه قرائت میکرد : {وأرجلـَـکم} سپس امام فرمود : هرکس با تثقیل، قرائت کند (چنانکه حضرت علی قرائت مینمود)، پاها را میشویَد. و اگر کسی {أرجلـِـکم} بخواند، مسح بر پاهاست. 📚 الجعفریات /١٨ ✅ سند: صحیح ▬▭▬▭▬▭▬ 📜 توضیح : روایات مذکور را نمیتوان «تقیّه» دانست. زیرا در هر کدام، دلیلی نهفته است که آن را از تقیّه، خارج میسازد. مثلاً روایت نخست! آیا حضرت علی در حضور پیغمبر ﷺ تقیّه کرده و پاها را شسته؟ یا امام حسین برای امام زینالعابدین تقیّه کرده و داستان را اینگونه نقل کرده؟ در سایر روایات نیز، سائل، شیعه دوازدهامامی و گاه فرزند امام است. و تقیّه در مقابل او بیمعناست. 👈🏻 به همین خاطر، پدر شیخ بهائی ضمن اعتراف بر اینکه روایت مذکور را نمیتوان تقیّه دانست، بهناچار میگوید : 🔺 وضوی صحیح در ابتدا، شستن پاها بوده. اما بعدها طبق آیه تبدیل به مسح شد! چنانکه مفسّران گفتهاند. ✍🏻 قال والد شيخنا البهائي : في حمله على التقية نظر. و الأولى حمله على أن ذلك قبل نزول آية المسح. كما حكاه بعض أهل التفسير. 📚 ملاذ الأخیار ٣٦٣/١
1⃣1⃣ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ تَخَلَّفَ عَنَّا النَّبِىُّ ﷺ فِي سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا. فَأَدْرَكَنَا وَقَدْ أَرْهَقَتْنَا الصَّلاَةُ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ. فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ عَلَى أَرْجُلِنَا، فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ : وَيْلٌ لِلأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ. مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاَثًا. ✍🏻 حضرت عبدالله بن عَمرو {رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا} فرمود : نماز عصرمان دیر شده بود. لذا وضو گرفتيم و [از روی عجله] فقط روی پاها را شستیم. [و پاها را کامل نَشُستیم] ناگاه پیامبر خدا ﷺ با صدای رسا فرمود : ای وای بر پشت پاها از آتش. [یعنی یک واجب درباره پشت پاها را ترک کردهاید. که شستنِ کلّ پا است] 📗 صحیح البخاري ١١٦/١ ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی از این حدیث نتیجه گرفته که صحابه {رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ} پاها را مسح میکردند. و البته که پیغمبر ﷺ در ادامه به آنها تذکّر داد که پاها را بشویید. اما در پاسخ عرض میشود که : 1⃣ اوّلاً : واژهی «نَمْسَحُ» در این حدیث، بهمعنای مَسح اصطلاحی نیست. بلکه در معنای شستن میباشد. به دلایل ذیل : ❶ : در لغت عرب، «مَسَحَ» بهمعنای شستن نیز استعمال میشود و اَعَم است. زیرا بهآن معناست که شخص، با دست خیس، بر عضو بکِشد. که همان شستن نیز میشود. ✍🏻 يُقَالُ لِلرَّجُلِ إِذا تَوَضَّأَ قَدْ تَمَسَّحَ، والمَسْحُ يَكُونُ مَسْحاً بِالْيَدِ وغَسْلًا. 📚 لسان العرب /٥٩٣ ✍🏻 وَالْغسْل للرجل وَغَيرهَا يُسمى مسحاً، خبرنَا بذلك سهل بن مُحَمَّد عَن أبي زيد الْأنْصَارِيّ قَالَ : أَلا ترى أَنَّك تَقول تمسحت للصَّلَاة إِذا تَوَضَّأت لَهَا وَإِنَّمَا سمي الْغسْل مسحا لِأَن الْغسْل للشَّيْء تَطْهِير لَهُ بإفراغ المَاء وَالْمسح تَطْهِير لَهُ بإمرار المَاء فالمسح خَفِيف الْغسْل. 📚 غريب الحديث ابن قتيبة ١٥٤/١ ▬▭▬ ❷ : در روایات نیز، همینگونه استعمال شده و «تَمَسّحَ و مَسَحَ» در معنای «شستن» اراده شده. فيالمثَل به دو روایت از احادیث صحیحالسند شیعه اشاره میشود : ✍🏻 عَنْ زُرَارَةَ قَالَ : حَكَی لَنَا أَبُوجَعْفَرٍ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ فَدَعَا بِقَدَحٍ فَأَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ فَأَسْدَلَهُ عَلَی وَجْهِهِ ثُمَّ مَسَحَ وَجْهَهُ مِنَ الْجَانِبَيْنِ جَمِيعاً ثُمَّ أَعَادَ يَدَهُ الْيُسْرَی فِي الْإِنَاءِ فَأَسْدَلَهَا عَلَی يَدِهِ الْيُمْنَی ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا ثُمَّ أَعَادَ الْيُمْنَی فِي الْإِنَاءِ فَصَبَّهَا عَلَی الْيُسْرَی ثُمَّ صَنَعَ بِهَا كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَی ثُمَّ مَسَحَ بِمَا بَقِيَ فِي يَدِهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ وَلَمْ يُعِدْهُمَا فِي الْإِنَاءِ. 📚 کافي ٧٩/٥ ✅ صحيح. [مرآة العقول ٧٣/١٣] ✍🏻 عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ : اغْتَسَلَ أَبِي مِنَ الْجَنَابَةِ فقِيلَ لَهُ قَدْ بَقِيَتْ لُمْعَةٌ مِنْ ظهرِكَ لَم يُصِبهَا الْماءُ فَقَالَ لَهُ مَا كَانَ عَلَيْكَ لَوْ سَكَتَّ. ثُمَّ مَسَحَ تِلْكَ اللُّمْعَةَ بِيَدِهِ. 📚 کافي ١٤٠/٥ ✅ صحيح. [مرآة العقول ١٣٨/١٣] ▬▭▬ ❸ : سایر الفاظ همان روایتی که شرح میدهیم، مشخص میکند که آن چند صحابی، پاها را شستهاند. و بخاطر آنکه باعجله وضو گرفتند، مقداری از پشت پا، خشک مانده : ✍🏻 عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ : رَجَعْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ حَتَّى إِذَا كُنَّا بِمَاءٍ بِالطَّرِيقِ، تَعَجَّلَ قَوْمٌ عِنْدَ الْعَصْرِ، فَتَوَضَّئُوا، وَهُمْ عِجَالٌ، فَانْتَهَيْنَا إِلَيْهِمْ، وَأَعْقَابُهُمْ تَلُوحُ لَمْ يَمَسَّهَا الْمَاءُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ : وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ، أَسْبِغُوا الْوُضُوءَ. 📚 صحيح مسلم /٢٤١ ✍🏻 عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ النَّبِيَّ ﷺ رَأَى رَجُلًا لَمْ يَغْسِلْ عَقِبَيْهِ، فَقَالَ : وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ. 📚 صحيح مسلم /٢٤٢ ✍🏻 عَنْ جَابِرٍ قَالَ : رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ﷺ قَوْمًا يَتَوَضَّئُونَ فَلَمْ يَمَسَّ أَعْقَابَهُمُ الْمَاءُ، فَقَالَ : وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ. 📚 مسند أحمد /١٤٣٩٢ ✍🏻 عَنْ جَابِرٍ قَالَ : رَأَى النَّبِيُّ ﷺ فِي رِجْلِ رَجُلٍ مِنَّا مِثْلَ الدِّرْهَمِ لَمْ يَغْسِلْهُ، فَقَالَ : وَيْلٌ لِلْعَقِبِ مِنَ النَّارِ. 📚 مسند أحمد /١٥١٩٥ ❇️ بنابراین مسلّماً در این قصّهی مذکور، پاها شسته شده. لکن چون باعجله وضو میگرفتند، بخشی از پاشنهی پاها خشک مانده. و پیغمبر ﷺ تذکر دادند که کلّ پاها باید شسته شود. و این هیچ ارتباطی با مَسح شیعی ندارد. ▬▭▬ 2⃣ ثانیاً : حتّی اگر فرض کنیم که آن چند نفر، روی پاها مسح کشیدند، باز هم چیزی به نفع شیعه نیست. چون ادامهی همان روایت، تصریح دارد که پیغمبر خدا ﷺ به آنها آموزش داد که باید کل پاها را شست. 3⃣ توجه شما را به روایات صحیح و معتبر شیعه، مبنی بر «شستن پاها در وضو» جلب میکنیم ⬇️
🔟 حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ قَالَ : حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، أَخْبَرَنَا أَبُو حَيَّانَ التَّيْمِيُّ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ {رَضِيَ اللهُ عَنْهُ} قَالَ : «كَانَ النَّبِيُّ ﷺ بَارِزًا يَوْمًا لِلنَّاسِ، فَأَتَاهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ : مَتَى السَّاعَةُ؟ قَالَ : مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، وَسَأُخْبِرُكَ عَنْ أَشْرَاطِهَا : إِذَا وَلَدَتِ الْأَمَةُ رَبَّهَا. 📗 صحيح البخاري ١/١٩ ح٥٠ ✍🏻 از حضرت ابوهُرَیره {رَضِيَ اللهُ عَنْه} روايت است که پیغمبر خدا ﷺ از جمله نشانههای آخرالزمان را اینگونه برشمارد که : زن، ارباب خود را بهدنیا میآورَد. ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی ایراد کرده که این حدیث، ربطش به آخرالزمان در چیست ‼️ ❇️ در پاسخ عرض میشود که : «الْأَمَة» در این حدیث، بهمعنای مطلق زن است. نه خصوص کنیز. چنانکه در همان صحیح بخاري با این لفظ آمده : ✍🏻 إِذَا وَلَدَتِ الْمَرْأَةُ رَبَّتَهَا. 📚 صحيح البخاري ٦/١١٥ در آیات قرآن نیز اینگونه استعمال شده : ﴿تَبۡصِرَةࣰ وَذِكۡرَىٰ لِكُلِّ عَبۡدࣲ مُّنِیبࣲ﴾ [ق ٨] ﴿وَٱللَّهُ بَصِیرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾ [آلعمران ٢٠] «عَبْد» در این آیات، بهمعنای بَرده و غلام نیست. بلکه یعنی انسانها و بندگان خدا. ▬▭▬ ♻️ بنابراین، چند احتمال برای حدیث مذکور، متصوّر است: ❶ : مقصود، این است که : در آخرالزمان، بچه هرگز احترامی برای والدین خود قائل نمیشود. و با آندو، مانند ارباب با بَردهاش رفتار میکنند. یعنی: زن، فرزندی بهدنیا میآورَد که در آینده مانند ارباب با مادر خود رفتار میکند. گویا آن زن، بهجای فرزند، اربابِ [آیندهی] خود را بهدنیا آورده. ✍🏻 وقيل: المراد بقوله «أن تلد الأمة ربها» أن يكثر العقوق من الأولاد حتى يعامل الولد أمه معاملة أمته بالسب والإهانة. 📚 فتح الباري لابن رجب الحنبلي ٢١٨/١ ❷ : «رَبّ» در اینجا بهمعنای مربّي و پرورشدهنده باشد. به این صورت که در آخرالزمان، اوضاع بهحدّی دگرگون میشود که بهجای آنکه مادر، مربّي فرزندش شود و بهاو آموزش دهد؛ فرزندان به مادران خود آموزش میدهند. و مادر، یاد دهنده و مربّي [آیندهی] خویش را بهدنیا میآوَد. ✍🏻 الْمُرَادُ بِالرَّبِّ الْمُرَبِّي، فَيَكُونُ حَقِيقَةً. وَهَذَا أَوْجَهُ الْأَوْجُهِ عِنْدِي لِعُمُومِهِ وَلِأَنَّ الْمَقَامَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ حَالَةٌ تَكُونُ مَعَ كَوْنِهَا تَدُلُّ عَلَى فَسَادِ الْأَحْوَالِ مُسْتَغْرَبَةً وَمُحَصَّلُهُ الْإِشَارَةُ إِلَى أَنَّ السَّاعَةَ يَقْرُبُ قِيَامُهَا عِنْدَ انْعِكَاسِ الْأُمُورِ بِحَيْثُ يَصِيرُ الْمُرَبَّى مُرَبِّيًا وَالسَّافِلُ عَالِيًا وَهُوَ مُنَاسِبٌ لِقَوْلِهِ فِي الْعَلَامَةِ الْأُخْرَى أَنْ تَصِيرَ الْحُفَاةُ مُلُوكَ الْأَرْضِ. 📚 فتح الباري لابن حجر ١٢٣/١ ❸ ثالثاً: «رَبّ» در معنای شوهر باشد. و مؤیّد آن، روایت صحيح مسلم است. که با این عبارت آمده : ✍🏻 «إِذَا وَلَدَتِ الأَمَةُ بَعْلَهَا» 📚 صحيح مسلم ١/٣٩ یعنی در آخرالزمان، زن، همسر [آیندهی] خود را بهدنیا میآورَد. به این معنا که فساد و فحشا بهحدی میرسد که نکاح با مادر و مَحارم، شیوع پیدا میکند. ✍🏻 قال ابن الملقن : وقيل : المراد هنا : الزوج. 📚 التوضيح لشرح الجامع الصحيح ١٨٠/٣ البته «بَعْل» در معنای سَیّد و ارباب هم میآید. و لذا روایت صحیح مسلم، با سایر احتمالات که ذکر شد، منافات ندارد. ❹ رابعاً: «رَبّ» در معنای مدیر و همهکارهی زندگی باشد. در قدیمالأیام، همهکارهی خانواده، مَرد بود. سپس بهجای مردسالاری، زنسالاری پدید آمد. نهایتاً از علائم آخرالزمان، فرزندسالاری است. که کودک، همهکارهی زندگی میشود. چنانکه در عبارت دیگر از صحیح بخاري، این فرزند در صیغهی مؤنث نیز ذکر شده. که اشاره دارد که مقصود، مطلق فرزند [اعم از دختر یا پسر] است. ✍🏻 إِذَا وَلَدَتِ الْمَرْأَةُ رَبَّتَهَا. 📚 صحيح البخاري ٦/١١٥ لذا مادر، مدیر و همهکارهی زندگی خود را بهدنیا میآورَد. ⚠️ هریک از احتمالات فوق، وجه وجیهی دارد. ▬▭▬▭▬▭▬
9⃣ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَرْعَرَةَ قَالَ : حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ زُبَيْدٍ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَاوَائِلٍ عَنْ المُرْجِئَةِ فَقَالَ : حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ أَنَّ النَّبِيَّ ﷺ قَالَ : سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ. ✍🏻 حضرت عبدالله بن مسعود {رَضِيَ اللهُ عَنْه} روايت میکند که پیامبر خدا ﷺ فرمود : دشنام به مسلمان، فسق است و قتال با مسلمان، کفر. 📗 صحیح البخاري ١٩/١ ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی اشکال کرده که طبق این حدیث، پس تکلیف صحابه و حضرت عائشه چه میشود؟! ✅ در پاسخ عرض میشود که : ❶ اولاً : الفاظ حدیث شریف، نیاز به توضیح دارد. 🔆 «سِبَاب» در این حدیث، بهمعنای توهین و ناسزا و فحش رکیک است. نه صِرف هرگونه «سَبّ تنقیص». چون تنقیص، گاهی از روی حق است و یا گاهی از روی تأویل و خطأ. مثلاً کسی در حق شما کوتاهیای کرده. و شما اشتباهش را گوشزد میکنی. این تنقیص، بهحق است. و یا اینکه دچار سوءتفاهم و خطا شدهاید. مانند حضرت بُرَیده که در سریهی یمن، بر اثر یک سوءتفاهم، از حضرت علي ناراحت شد. و نزد پیامبر ﷺ شکایتِ حضرت علي را کرد. اینها ایمانِ شخص را خدشهدار نمیکند. بلکه «سِبَاب» زمانی موجب فِسق است که توهین و فحاشی رکیک نسبت به مؤمنین باشد. ✍🏻 قَالَ إِبْرَاهِيمُ الْحَرْبِيُّ : السِّبَابُ أَشَدُّ مِنَ السَّبِّ؛ وَهُوَ أَنْ يَقُولَ الرَّجُلُ مَا فِيهِ وَمَا لَيْسَ فِيهِ، يُرِيدُ بِذَلِكَ عَيْبَهُ. 📚 فتح الباري لابن حجر ١/١١٢ 🔆 در باب «قِتَال» هم به همین منوال. مقصود، کسی نیست که بهحق، یا از روی تأویل و خطا، مرتکب قتلي شده. چنانکه ذیل حدیث قبلتر بیان شد. ♻️ کُفر در این حدیث نیز، شرحاش چنین است : ١. برخی گفتهاند که مقصود، کسیست که مسلمانی را بخاطر مسلمانبودنش بکُشد. در آنصورت، کُفر است. نه اینکه هر قاتلی، کافر باشد. مثلاً کسی میگوید «حق ندارید رُفتهگر را کوچک بشمارید». حال اگر یک رفتهگر، کافر یا ظالم بود چطور؟ آیا باز هم بزرگوار است؟ خیر. در اینجا گفته میشود که مقصودِ جمله، این است که یک رفتهگر را بخاطر رفتهگر بودنش کوچک نکنید. نه بهصورت مطلق. در حدیث نیز همینطور؛ کسی که مسلمان میکُشد، کافر است. چون غیر کافر، هیچکس خواستار کشتار مسلمانان نیست [به جهت إسلامشان] امام ابنهبیره فرمود : ✍🏻 سباب المسلم من أجل أنه مسلم فسوق، وقتال المسلم من أجل أنه مسلم كفر. 📚 الإفصاح عن معاني الصحاح ٢/٥٩ و امام قاضي عیاض فرمود : ✍🏻 «قتاله كفر» : أي قتاله من أجل إسلامه واستحلال ذلك منه كفر. 📚 إكمال المعلم بفوائد مسلم ١/٣٢٢ و امام ابنجوزي فرمود : ✍🏻 هَذَا مَحْمُول على من سبّ مُسلما أَو قَاتله من غير تَأْوِيل. وَإِذا قَاتل الْمُسلم الْمُسلمَ من غير تَأْوِيل كَانَ ظَاهر أمره أَنه رَآهُ كَافِرًا، أَو رأى دين الْإِسْلَام بَاطِلا، أَو لَا يرى أَن الْإِسْلَام قد عصم دَمه، فيكفر باعتقاد ذَلِك. 📚 كشف المشكل من حديث الصحيحين ١/٢٩٩ ٢. برخی هم گفتند که مقصود، کفر اصغر است. نه کفر اکبر که شخص را از دین، خارج میسازد. و آنحضرت ﷺ بهجهت تغلیض، واژهی کفر را بهکار برده. امام ابنعبدالبر فرمود : ✍🏻 قَالُوا وَمَعْنَى قَوْلِهِ سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ أَنَّهُ لَيْسَ بِكُفْرٍ يُخْرِجُ عَنِ الْمِلَّةِ.. وَقَدْ جَاءَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ فِي حُكْمِ الْحَاكِمِ الْجَائِرِ كُفْرٌ دُونَ كُفْرٍ. 📚 التمهيد ٤/٢٣٧ امام ابنبطال نیز فرموده : ✍🏻 يعني : قتاله كفر بحقه وترك موالاته، للإجماع على أن أهل المعاصي لا يكفرون بارتكابها. 📚 شرح صحیح البخاري ١٠/١٨ ▬▭▬ ❷ ثانیاً : از نظر اهلسنت، صحابه و اهلبیت، همگی دوستدار و محبّ حضرت علي بودند. و هرکس با ایشان دشمن باشد، ناصبيست و از اهلسنت خارج است. و اما درمورد نامبردگان : 🕌 حضرت امالمؤمنین عائشه و طلحه و زبیر، هیچ دشمنیای با امیرالمؤمنین علي نداشته اند و فتنهی جمل، اصلاً محاربه با امیرمؤمنان نبود. چنانکه پیشتر بیان شد. 🌴 حضرت معاویه نیز دشمن حضرت علي نبود و با ایشان نجنگید. بلکه این، حضرت علي بود که با ایشان قتال کرد و امیر معاویه صرفاً دفاع از خویش نمود. و خواستگاهش تسلیم قاتلان حضرت عثمان بود. البته که رفتار حضرت علي، بهحق بود و عمل به شریعت اسلام. نتیجتاً هم حضرت معاویه، به امر الهی و تحت فرمان و انقیاد امیرالمؤمنین حضرت علي در آمد و حضرت علي نیز با ایشان بر عدل و قسط و إحسان عمل کرد و ایشان را بر شام، إبقاء نمود. ▬▭▬▭▬▭▬
8⃣ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الصَّبَّاحِ، سَمِعَ جَعْفَرَ بْنَ عَوْنٍ، حَدَّثَنَا أَبُو الْعُمَيْسِ، أَخْبَرَنَا قَيْسُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْيَهُودِ قَالَ لَهُ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، آيَةٌ فِي كِتَابِكُمْ تَقْرَءُونَهَا لَوْ عَلَيْنَا مَعْشَرَ الْيَهُودِ نَزَلَتْ لَاتَّخَذْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ عِيدًا، قَالَ : أَيُّ آيَةٍ؟ قَالَ : {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}. قَالَ عُمَرُ : قَدْ عَرَفْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ وَالْمَكَانَ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ عَلَى النَّبِيِّ ﷺ؛ وَهُوَ قَائِمٌ بِعَرَفَةَ يَوْمَ جُمُعَةٍ. 📗 صحيح البخاري /٤٥ ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺رافضی اشکال کرده که امیرمؤمنان حضرت عمر {رَضِيَ اللهُ عَنْه} اشتباه گفته که این آیه در روز عرفه نازل شده. بلکه در روز غدیرخم نازل شده است. 🔺 دلیلش هم این است که امام فخررازی فرموده که پیغمبر خدا ﷺ بعد از نزول این آیه، فقط ٨٢ روز زندگی کردند. و لذا از آنجا که آنحضرت ﷺ در ١٢ ربیعالاول وفات کردند، پس این آیه در روز غدیرخم نازل شده است. ▬▭▬▭▬▭▬ ✅ پاسخ، بسیار آسان است. ♻️ توجه شما را به چند نکته جلب میکنم : ❶ اولاً : این مسأله را فقط حضرت عمر نفرموده. بلکه حضرت علي وحضرت ابنعبّاس و امیر معاویه وحضرت سمرة بن جندب {رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ} همگی بیان کردهاند که این آیه در عرفه نازل شده. و این، مورد اجماع اهلسنت وجماعت است. ✍🏻 عَنِ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ، عَنْ عَلِيٍّ قَالَ : «نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللهِ ﷺ وَهُوَ قَائِمٌ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ : ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾» 📚 شرح مشكل الآثار للطحاوي ٦/٣٠٨ ✍🏻 قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ : فَإِنَّهَا نَزَلَتْ فِي يَوْمِ عِيدَيْنِ، فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ وَيَوْمِ عَرَفَةَ. 📚 سنن الترمذي /٣٠٤٤ ✍🏻 حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ قَيْسٍ السَّكُونِيُّ أَنَّهُ سَمِعَ مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَنْتَزِعُ بِهَذِهِ الْآيَةِ : ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ حَتَّى خَتَمَهَا، فَقَالَ : نَزَلَتْ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ، فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ. 📚 تفسير الطبري ٨/٨٩ ✍🏻 عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ سَمُرَةَ قَالَ : نَزَلَتِ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾ يَوْمَ عَرَفَةَ. 📚 المعجم الكبير للطبراني ٧/٢٢٠ ▬▭▬ ❷ ثانیاً : امام فخررازی در همانجا تصریح کردند که این آیه در روز عرفه نازل شده : ✍🏻 قَدْ نَزَلَتْ يَوْمَ الجُمُعَةَ وكانَ يَوْمَ عَرَفَةَ بَعْدَ العَصْرِ في حَجَّةِ الوَداعِ سَنَةَ عَشْرٍ والنَّبِيُّ ﷺ واقِفٌ بِعَرَفاتٍ. ▬▭▬ ❸ ثالثاً : وفات پیغمبر ﷺ لزوماً در ١٢ ربیعالاول نبوده. و اقوال دیگری نیز نقل شده است. 🔰 به تعبیر امام سهيلي، طبق حسابوکتاب بهعملآمده، قول صحیحتر ایناست که وفات آنحضرت ﷺ در اوّل یا دوّم ربیعالاول بوده است. 🔆 قال العلامة السهيلي في «الروض الأنف» : ✍🏻 واتفقوا أنه توفي ﷺ يوم الإثنين، قالوا كلهم : وفي ربيعٍ الأول. غير أنهم قالوا أو قال أكثرهم : في الثاني عشر من ربيعٍ، ولا يصحُّ أن يكون توفي ﷺ إلا في الثاني من الشهر أو الثالث عشر أو الرابع عشر أو الخامس عشر لإجماع المسلمين على أن وقفة عرفة في حجة الوداع كانت يوم الجمعة، وهو التاسع من ذي الحجة؛ فدخل ذوالحجة يوم الخميس؛ فكان المحرم إما الجمعة وإما السبت : فإن كان الجمعة فقد كان صفرٌ إما السبت وإما الأحد. فإن كان السبت فقد كان ربيعٌ الأحد أو الاثنين. وكيفما دارت الحال على هذا الحساب فلم يكن الثاني عشر من ربيعٍ يوم الاثنين بوجهٍ ولا الأربعاء أيضًا، كما قال القتبي. وذكر الطبري عن ابن الكلبي وأبي مخنفٍ أنه ﷺ توفي في الثاني من ربيعٍ الأول، وهذا القول وإن كان خلاف أهل الجمهور؛ فإنه لا يبعد إن كانت الثلاثة الأشهر التي قبله كلها من تسعةٍ وعشرين؛ فتدبره فإنه صحيحٌ، ولم أر أحدًا تفطَّن له، وقد رأيت للخوارزمي أنه ﷺ توفي في أول يومٍ من ربيعٍ الأول، وهذا أقرب في القياس ممَّا ذكر الطبري عن ابن الكلبي وأبي مخنفٍ. امام فخررازی قاعدتاً طبق این قول [که قول صحیحتر و قويتر است] بیان کرده که آنحضرت ﷺ ٨١ يا ٨٢ روز بعد از نزول آیهی إکمال از دنيا رفتند. ▬▭▬ ❹ رابعاً : عرایض فوق، زمانی بیشتر تقویت میشود که متقدّمین که وفات پیامبر ﷺ را ٨١ روز بعد از نزول آیه ذکر کردهاند، اینرا نیز اشاره کردهاند که آنحضرت ﷺ در دوّم ربیعالاول از دینا رفته. ✍🏻 وعاش النَّبِيّ ﷺ بعدها إحدى وثمانين ليلة ثُمّ مات يوم الاثنين لليلتين خلتا من شهر ربيع الأول، وهي آخر آية نزلت فِي الحلال والحرام : {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ} 📚 تفسير مقاتل ١/٤٥٣ ▬▭▬
7⃣ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ هِشَامٍ قَالَ : أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ عَائِشَةَ ، أَنَّ النَّبِيَّ ﷺ دَخَلَ عَلَيْهَا وَعِنْدَهَا امْرَأَةٌ، قَالَ : مَنْ هَذِهِ؟ قَالَتْ : فُلَانَةُ، تَذْكُرُ مِنْ صَلَاتِهَا. قَالَ : مَهْ، عَلَيْكُمْ بِمَا تُطِيقُونَ؛ فَوَاللَّهِ لَا يَمَلُّ اللَّهُ حَتَّى تَمَلُّوا. 📚 صحيح البخاري / ج١ ص١٧ ح٤٣ ▬▭▬▭▬▭▬ 🔺 رافضی بر این حدیثشریف اشکال کرده که دلالت بر اثبات خستگی برای پروردگار ﷻ دارد. ✅ دو پاسخ، عرض میشود. ❶ اوّلاً : عدهای از علما گفتهاند که «حَتَّىٰ» در این حدیث، برای انتهای غایت نیست و معنای حدیث، اینگونه است : خداوند ﷻ هرگز خستگی ندارد و خستگی در او راه ندارد؛ حتی [اگر] شما خسته شوید. ♻️ مقصود، این است که حتی اگر شما از عملخیر خسته شوید، خدا هرگز از فضل و رحمت، خسته نمیگردد و خستگی در او ﷻ راه ندارد. امام ابنقتیبه فرمود : ✍🏻 وَلَكِنَّهُ أَرَادَ : «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَا يَمَلُّ إِذَا مَلَلْتُمْ». وَقَدْ جَاءَ مِثْلُ هَذَا بِعَيْنِهِ فِي الشِّعْرِ الْمَنْسُوبِ إِلَى بن أُخْتِ تَأَبَّطَ شَرًّا، وَيُقَالُ : إِنَّهُ لِخَلَفٍ الْأَحْمَرِ: صَلِيَتْ مِنِّي هُذَيْلُ بِخِرْقٍ ... لَا يَمَلُّ الشَّرَّ حَتَّى يَمَلُّوا. لَمْ يُرِدْ أَنَّهُ يَمَلُّ الشَّرَّ إِذَا مَلُّوهُ. وَلَوْ أَرَادَ ذَلِكَ، مَا كَانَ فِيهِ مَدْحٌ لَهُ؛ لِأَنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِمْ، وَإِنَّمَا أَرَادَ أَنَّهُمْ يَمَلُّونَ الشَّرَّ، وَهُوَ لَا يمله. 📚 تأويل مختلف الحديث ١/٤٨٦ ❷ برخی هم گفتهاند که در این حدیث، صناعتِ «مشاکله» استفاده شده که از آرایههای بلاغی میباشد. ملال در حق بندگان، بهمعنای کوتاهی در أعمال نیکو، و در حق خداوند ﷻ بهمعنای توقّف ثواب و حسنات است. دقیقاً مانند آیهی شریفه که فرمود : ﴿فَٱلۡیَوۡمَ نَنسَاهُمۡ كَمَا نَسُوا۟ لِقَاۤءَ یَوۡمِهِمۡ هٰذَا﴾ [أعراف/٥١] 📖 همانگونه که آنها روز قیامت را فراموش کردند، ما نیز در روز قیامت آنانرا فراموش میکنیم. این، نه بهآن معنا که فراموشی در حق خداوند ﷻ راه دارد. بلکه از صناعتِ مشاکله استفاده شده و یعنی : همانگونه که آنها [مانند یک فراموشکار] توجّهی به قیامت نکردند، ما نیز به آنها توجّهِ لطف و بخشش، نخواهیم کرد. ⭕️ و اگر کسی آنرا در حق خداوند ﷻ اثبات کرده، از باب تسلیمِ محض در برابر أخبار است. چونانکه کسی بگوید آیهی شریفه، نسیان در حق خدا ﷻ را بیان کرده، اما نه مانندِ نسیانِ مخلوقات. بلکه نسیان که لائق جلالت پروردگار ﷻ باشد. [بهمعنای تَرک و بیتوجّهی] امام خطّابي میفرماید : ✍🏻 قوله : «لا يمل الله حتى تملوا» : الملال لا يجوز على الله ﷻ بحال، ولا يدخل في صفاته بوجه، وإنما معناه أنه لا يترك الثواب والجزاء على العمل ما لم تتركوه، وذلك أن من ملّ شيئا تركه، فكنّى عن الترك بالملال الذي هو سبب الترك. 📚 أعلام الحديث ١/١٧٣ و امام ابنعبدالبر فرمود : ✍🏻 مَعْنَاهُ عِنْدَ أَهْلِ الْعِلْمِ إِنَّ اللَّهَ ﷻ لَا يَمَلُّ مِنَ الثَّوَابِ وَالْعَطَاءِ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى تَمَلُّوا أَنْتُمْ وَلَا يَسْأَمُ مِنْ أَفْضَالِهِ عَلَيْكُمْ إِلَّا بِسَآمَتِكُمْ عَنِ الْعَمَلِ لَهُ وَأَنْتُمْ مَتَى تَكَلَّفْتُمْ مِنَ الْعِبَادَةِ مَا لَا تُطِيقُونَ لَحِقَكُمُ الْمَلَلُ وَأَدْرَكَكُمُ الضَّعْفُ وَالسَّآمَةُ وَانْقَطَعَ عَمَلُكُمْ فَانْقَطَعَ عَنْكُمُ الثَّوَابُ لِانْقِطَاعِ الْعَمَلِ. 📚 التمهيد ١/١٩٤ و امام محييالدین نووي فرمود : ✍🏻 قَالَ الْمُحَقِّقُونَ مَعْنَاهُ لَا يُعَامِلُكُمْ مُعَامَلَةَ الْمَالِّ فَيَقْطَعُ عَنْكُمْ ثَوَابَهُ وَجَزَاءَهُ وَبَسْطَ فَضْلِهِ وَرَحْمَتِهِ حَتَّى تَقْطَعُوا عَمَلَكُمْ. 📚 شرح النووي على مسلم ٦/٧١ و امام ابنرجب حنبلي فرمود : ✍🏻 ويشهد له : أنه قد روي من حديث عائشة عن النبي ﷺ أنه قال : «اكلفوا من العمل ما تطيقون؛ فإن الله ﷻ لا يمل من الثواب حتى تملوا من العمل». خرجه بقي بن مخلد؛ وفي إسناده : موسى بن عبيدة. 📚 فتح الباري لابن رجب ١/١٦٦ و امام قسطلاني فرمود : ✍🏻 وهو من باب المشاكلة والازدواج، وهو أن تكون إحدى اللفظتين موافقة للأخرى وإن خالفت معناها. قال المحققون : هو على سبيل المجاز لأنه ﷻ لما كان يقطع ثوابه عمن قطع العمل ملالًا عبّر عن ذلك بالملال من باب تسمية الشيء باسم سببه. 📚 إرشاد الساري ١/١٢٩ ▬▭▬▭▬▭▬ 📝 چند مثال بر استفاده از صناعت مشاکله در نهجالبلاغه : 🔺 لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَيْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا مِنْ سَيْفِ الْآخِرَةِ. 🔺 امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَی بِكَ. 🔺 يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ. 🔺 كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ.
🐫 خلاصهای از ماجرای فتنهی جمل 🐪 ⭕️ آن عدّه اراذل و اوباش که بر حضرت عثمان، خروج کرده بودند و ایشان را به شهادت رساندند، به بصره فرار کردند. ❇️ در این حین، با حضرت علی بیعت شد. نخستین کسی که با ایشان بیعت کرد، حضرت طلحه بود. و نیز حضرت زبیر بن العوّام. امالمؤمنین عائشه نیز در مکّه بود و مردم را تشویق و ترغیب میکرد که بعد از حضرت عثمان، با حضرت علی بیعت کنید و ایشان به خلافت برسد. نهایتاً حضرت علی به خلافت رسید. 🕋 حضرت طلحه و زبیر، از حضرت علی اجازه گرفتند و راهی مکّه شدند. و در آنجا با امالمؤمنین عائشه، مشورت کردند که برای قصاص قاتلان حضرت عثمان [و آن خوارج] که به بصره گریخته بودند، لشکری مهیّا سازند. 🕌 حضرت عائشه نیز، چند نفر از مَحرمهایش حضور داشتند. لذا به اتّفاق، همراه دامادشان زبیر بن عوّام و سایر بستگان و مَحرمهایش، از جمله برادرش و خواهرزادهاش بهسمت بصره حرکت کردند. ⭕️ حضرت علي که جنگدیده بود و از ذکاوت بیبدیلی برخوردار بود، دانست که خوارج و اراذل و قاتلان حضرت عثمان، اهل فتنه هستند و خود را میان مردم عادی بصره، پنهان کردهاند. و برای جنگ با آنها، ممکن است خون بیگناهان نیز توسط لشکر طلحه ریخته شود. لذا فوراً بهسمت بصره رهسپار شد. ♻️ در آنجا با حضرت طلحه و زبیر گفتگو کرد. و آنها را مُجاب کرد که برای قصاص شورشیان، باید یکپارچه و تحت لشکر حضرت علي بیایند و مطابق دستور و صلاحدید خلیفه، عمل شود. حضرت طلحه و زبیر نیز بیچونوچرا پذیرفتند و توافق زیبایی میان دو لشکر، ایجاد شد. 🔥 از آن طرف، شورشیان و فتنهگران که فهمیدند که دو لشکر با هم اتّفاق کردهاند، دانستند که قرار است بهزودی بهسزای اعمالشان برسند. لذا پیشدستی کردند و چاره اندیشیدند. ابنسبأ پیشنهاد داد که چند نفر میان لشکر حضرت طلحه بروند و شمشیر بکشند و خود را از سپاه حضرت علی جا بزنند. همچنین چند نفر نیز بالعکس، میان لشکر حضرت علی یورش ببرند. سپس وقتی دو لشکر گمان کردند که طرف مقابل، عهدشکنی کرده و در تدارک نزاع و دفاع برآمدند، آنها خود را مخفیانه از دو لشکر، جدا سازند. همین هم شد. 🌅 در حوالی بعد از ظهر، این فتنه را انجام دادند. و عدهای از جوانان سادهلوح از دو لشکر، گمان بردند که لشکر مقابل، شیطنت و فریبکاری کرده، و لذا به دفاع و نزاع برآمدند. 🛕 حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر، دانستند که این، فتنه است. لذا بهمحض آنکه متوجّهِ شمشیرکشی در گوشهی لشکر خود شدند، فوراً همه را از ادامهدادن بازداشتند و دستور دادند که کسی حق ندارد با دیگری بجنگد. 🕰 این فتنه، چند ساعتی طول کشید تا سردمداران توانستند آنرا کنترل و خاموش سازند. و در طول این پنج شش ساعت، حدود 100 نفر از بین رفتند. 🔆 در وسط جنگ، یکی از منافقان از فرصت سوءاستفاده کرد و تیری به پای حضرت طلحه زد و موجب شهادت ایشان گشت. یکی دیگر از شورشیان نیز در مسیر، حضرت زبیر را به شهادت رساند. ❌ بدین ترتیب این دو بزرگوار و چند ده نفر دیگر، توسط فتنهگران و قاتلان حضرت عثمان، بهشهادت رسیدند. 🌴 حضرت علی و حضرت عائشه، پس از آنکه فتنه را خاموش ساختند، با انبوهی از حسرت بابت فقدان بزرگان اسلام، از بصره خارج کشتند. حضرت عائشه و دیگران به مدینه بازگشتند و حضرت علی و لشکریان بهسمت کوفه رفتند. این بود، خلاصهای از آنچه در فتنهی جمل، رخ داد. 🚫 همانگونه که خواندید، حضرت طلحه و زبیر و عائشه، اصلاً بهجنگ حضرت علی نرفته بودند. وگرنه باید به مدینه شورش میبردند [که مرکز حکومت حضرت علی بود] و طبق اسناد معتبر، اصلاً هیچ جنگی با یکدیگر نکردند. إلّا فتنهای که برخی جوانان سادهلوح دو لشکر را بهمدت چند ساعتی درگیر کرد. 📝 و اعداد و ارقام چند هزار نفری از کشتهشدگان جمل، همگی نامعتبر و برخلاف حقیقت است. [إسناد هریک از مطالب، بهصورت لینک قرار داده شده و کافیست بر روی آن کلیک شود.] والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
6⃣ عَنِ الْأَحْنَفِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ : ذَهَبْتُ لِأَنْصُرَ هَذَا الرَّجُلَ، فَلَقِيَنِي أَبُوبَكْرَةَ، فَقَالَ : أَيْنَ تُرِيدُ؟ قُلْتُ : أَنْصُرُ هَذَا الرَّجُلَ. قَالَ : ارْجِعْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ﷺ يَقُولُ : إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا، فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فِي النَّارِ. فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللهِ، هَذَا الْقَاتِلُ، فَمَا بَالُ الْمَقْتُولِ؟ قَالَ : إِنَّهُ كَانَ حَرِيصًا عَلَى قَتْلِ صَاحِبِهِ. 🌴 پیامبر خدا ﷺ فرمود : وقتی دو مسلمان، به روی یکدیگر شمشیر بکشند، قاتل و مقتول، هردو در آتش خواهند بود. حضرت ابوبکره {رَضِيَ اللهُ عَنْه} میپرسد : ای رسول خدا، تکلیفِ قاتل که مشخص است؛ اما مقتول چرا به دوزخ میرود؟ آنحضرت ﷺ فرمود : زیرا او نیز در تلاش برای کشتنِ مسلمان بوده است. 📚 صحيح البخاري ١/١٥ ▬▭▬▭▬▭▬ ⭕️ رافضی در ذیل این حدیث، افاضاتی کرده و گفته : ۱. اهل جمل، علیه خلیفه خروج کردند و لذا کافر بودند. ۲. ضمناً طبق حدیث مذکور، تمام افراد دو لشکر باید قاعدتاً در جهنم باشند. زیرا بر یکدیگر شمشیر کشیدند. ▬▭▬▭▬▭▬ ✅ در پاسخ به این شبهه، دو نکته عرض میشود : ❶ اولاً : حضرت طلحه و زبیر و عائشه، هرگز بر حضرت علی خروج نکردند. و لذا هیچ ارتباطی با خوارج پیدا نمیکنند. {رَضِيَ اللهُ تَعَالَی عَنْهُمْ} همچنین حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر، اصلاً با یکدیگر نجنگیدند و بهرویهم شمشیر نکشیدند. بنابراین، شامل حدیث مذکور [که دو مسلمان بر یکدیگر شمشیر کشیدهاند] نیز نمیشوند. داستان فتنهی جمل را خلاصهوار در اینجا مطالعه کنید 👈🏻 فتنهی جمل بر اساس روایات معتبر ❷ ثانیاً : در شرح حدیث مذکور، باید دانست که مقصود، دو مسلمانی است که بدون دلیل شرعی، و بر اساس تعصّبات و امور دنیایی بهجنگ یکدیگر رفته باشند. 🔺 وگرنه اگر قصدشان مشروع باشد و یا خطای غیر عمد بوده باشد؛ عذاب نخواهند شد. مثلاً قاضیای که یک مجرم را قصاص میکند، اهل جهنم نمیشود. زیرا کارش مشروع بوده و برای آن، حکم شرعی داشته. 📖 ﴿وَلَا تَقۡتُلُوا۟ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ﴾ [الإسراء ٣٣] 🔺 و یا اینکه قتل خطائی و غیر عمد باشد. مانند آنجا که لشکریان اسلام در وسط جنگ، چند نفر را [که مثلاً لباس دشمن را پوشیدهاند] بهزعم آنکه نیروهای دشمناند، میکُشند. و بعداً معلوم میشود که آنها نیروهای خودی بودهاند و برای استتار یا جمعآوری اطلاعات از دشمن، لباس آنها را پوشیده بودند. در اینصورت کُشتهها شهید اند، و نیروهای اسلام، معذور هستند و گناهی بر آنها نیست. 📖 ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن یَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَئًا﴾ [النساء ٩٢] ♻️ بنابراین حدیث مذکور، شامل قتل بهحق و قتل خطائی نیست. و فقط شامل دو مسلمانی است که بدون هیچ دلیل شرعیای، عامدانه بهروی یکدیگر شمشیر بکشند. 📖 ﴿وَمَن یَقۡتُلۡ مُؤۡمِنࣰا مُّتَعَمِّدࣰا فَجَزَاۤؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَالِدࣰا فِیهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَیۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِیمࣰا﴾ [النساء ٩٣]
موضع اهل سنت ایران در قبال جنگ ایران و اسرائیل بایستی چگونە باشد؟ فتوای ماموستا کریکار (فك الله أسرَه) در سال ۱۳۹٨. زیرنویس برای نخستین بار. خلاصهی فتوا: حمایت و پشتیبانی از رژیم اسرائیل در مواجهه با کشورهای اسلامی (از جملە ایران)، بە اجماع تمامی علمای اسلام کفر و ارتداد محسوب میگردد.
5⃣ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ {رَضِيَ اللهُ عَنْهُ} أَنَّهُ قَالَ : سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ يَقُولُ : بَيْنَا أَنَا نَائِمٌ، رَأَيْتُ النَّاسَ عُرِضُوا عليَّ وَعَلَيْهِمْ قُمُصٌ، فَمِنْهَا مَا يَبْلُغُ الثَّدْيَ، وَمِنْهَا مَا يَبْلُغُ دُونَ ذَلِكَ، وَعُرِضَ عليَّ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، وَعَلَيْهِ قَمِيصٌ يَجْتَرُّهُ. قَالُوا : فَمَا أَوَّلْتَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ ﷺ : الدِّينَ. 🕌 از حضرت ابوسعید خُدري {رَضِيَ اللهُ عَنْه} روایت است که رسول خدا ﷺ فرمود : در خواب دیدم مردمی به نزدم آمدند که پیراهنهایی بر تن دارند. 🌴 برخی تا سینهیشان میرسید، برخی کوتاهتر. و حضرت عمر را دیدم که لباسی بر تن داشت بسیار بلند، تا آنجاکه کشیده میشد. اصحاب پرسیدند : ای رسولخدا، این را به چه تعبیر میکنید؟ آنحضرت ﷺ فرمود : [لباسِ] دین و تقوا. 📚 صحيح البخاري ٦/٢٥٧٢ ▬▭▬▭▬▭▬ ⭕️ رافضی اشکال کرده که «کشیدن لباس بر زمین، مگر حرام نیست؟» پس چرا برای خلیفه، فضیلت است. ▬▭▬▭▬▭▬ ✅ در پاسخ عرض میشود که : ❶ اولاً : کشیدهشدن لباس بر زمین، حرام نیست. و پیغمبر ﷺ فقط در صورتی اینکار را حرام نموده که بهقصد تکبّر و فخرفروشی باشد. وگرنه در غیر «خُیَلاء و فخر»، بر اساس احادیث صحیح و فتوای جمهور مذاهب اربعه اهلسنت وجماعت، حرمت و ایرادی بر آن نمیباشد. ✍🏻 وَاخْتَلَفُوا فِي إِطَالَتِهَا إِلَى أَسْفَل مِنَ الْكَعْبَيْنِ مِنْ غَيْرِ كِبْرٍ وَلاَ اخْتِيَالٍ وَلاَ حَاجَةٍ : فَذَهَبَ الْجُمْهُورُ إِلَى الْكَرَاهَةِ التَّنْزِيهِيَّةِ. 📚 الموسوعة الفقهية الكويتية ١٧٠/٣٤ ❷ ثانیاً : خواب، یک تصویریست که در ذهن بینندهی آن ایجاد میشود تا بر چیزی دلالت کند و اصطلاحاً تعبیر شود. [که در حق انبیا، رؤیای صادقه است] و این بهآن معنا نیست که مثلاً آن افراد حقیقتاً در جهان واقعیت نیز چنین لباسهایی پوشیده باشند! 📖 خداوند ﷻ در سورهی أعراف میفرماید : ﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذٰلِكَ خَیۡرࣱ﴾ ✍🏻 و لباسِ تقوا، بهتر [از هر چیز] است. لذا بر همین اساس که خداوند ﷻ تقوا و دینداری و ایمان را با «لباس و پوشش» تعبیر آورده؛ خواب پیغمبر خدا ﷺ نیز توسط ایشان تعبیر شد. ❸ ثالثاً : عالَم بالا و ملکوت [که خواب پیامبر ﷺ نیز از همانجا نشأتگرفته و الهامگرفته است] برخلاف این دنیاست و تکالیف متفاوتی دارد. 🔺 مثلاً در آن عالَم، لباس حریر و زیورآلات طلایی، بهعنوان پاداش مؤمنان است. اما همین حریر و طلا در این دنیا برای مؤمنان حرام است. 📖 ﴿جَنَّاتُ عَدۡنࣲ یَدۡخُلُونَهَا یُحَلَّوۡنَ فِیهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبࣲ وَلُؤۡلُؤࣰاۖ وَلِبَاسُهُمۡ فِیهَا حَرِیرࣱ﴾ ✍🏻 [پاداش آنان] باغهای بهشت جاودان است که در آن وارد میشوند در حالی که با دستبندهایی از طلا و مروارید آراستهاند، و لباسشان در آنجا حریر است. [سورهی فاطر/ آیهی ٣٣] ✍🏻 عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ : لاَ يَلْبَسُ الرَّجُلُ الذَّهَبَ وَلاَ يُصَلِّي فِيهِ لِأَنَّهُ مِنْ لِبَاسِ أَهْلِ الْجَنَّةِ. 📚 تهذیب الأحکام ٣٧٢/٢ ✅ موثّق [ملاذ الأخیار ٦٠٨/٤] ❹ رابعاً : تعبیر یک خواب، همیشه عین همان خواب نیست. و گاهی دقیقاً بالعکس است. ⭕️ گاه در خواب، چیز خوبی میبیند. اما تعبیرش بد است. و یا چیز بدی میبیند، که تعبیرش نیکوست. 🔺 مثل مُردن در خواب، که نشانهی طول عمر است. و یا گریه در خواب، که تعبیرش خوشحالی و شادی در بیداریست. 🔰 چنانکه با سند صحیح از امام جعفر صادق روایت است که : هرکس در خواب ببیند که در حرم، خائف و ناامن است؛ تعبیرش این است که اتفاقاً ایمنی مییابد. ✍🏻 وَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ : «مَنْ رَأَى أَنَّهُ فِي الْحَرَمِ وَكَانَ خَائِفاً، أَمِنَ.» 📚 قرب الإسناد ٨٢/١ ✅ صحيح ▬▭▬▭▬▭▬ هریک از چهار پاسخ، به تنهایی کفایت میکرد.
👳🏽♂ برخی از اقوال فقهای شیعه که دلالت بر نسيان و فراموشی در حق پیامبران الهی {عَلَيْهِمُ السَّلَام} دارد : ▬▭▬▭▬▭▬ 👳🏽♂ شیخ الطائفه، شیخ طوسی میگوید : ✍🏻 ما شیعیان قائل هستیم که سهو و فراموشی برای پیامبران، فقط در ابلاغ رسالت و نبوت، ناممکن است. وگرنه در سایر مسائل، دچار سهو و فراموشی میشوند. و چرا که نه! حالآنکه آنها نیز مانند بشر، میخوابیدند و بیمار میشدند و از هوش میرفتند و بسیاری از چیزها را فراموش میکردند. ✍🏻 نقول انما لا يجوز عليهم السهو والنسيان فيما يؤدونه عن الله، فأما غير ذلك فإنه يجوز أن ينسوه أو يسهو عنه مما لم يؤد ذلك إلى الاخلال بكمال العقل، وكيف لا يجوز عليهم ذلك و هم ينامون ويمرضون ويغشى عليهم، والنوم سهو وينسون كثيرا من متصرفاتهم أيضا وما جرى لهم فيما مضى من الزمان. 📚 تفسیر التبیان للطوسي ▬▭▬ 👳🏽♂ شیخ صدوق نیز میگوید : ✍🏻 افراد تندرو و مفوّضه، که خدا لعنتشان کند، سهو را از پیامبر ﷺ نفی میکنند. درحالی که آنحضرت ﷺ از جانب خدا، دچار سهو میشود. و شیخ ما، ابنولید قمی میگفت : اولین درجهی غلو و تندروی، انکار سهو النبی ﷺ است. ✍🏻 الغلاة والمفوّضة لعنهم اللَّه ينكرون سهو النبي ﷺ وليس سهو النبي ﷺ كسهونا لأن سهوه من اللَّه عزّوجلّ وإنّما أسهاه ليعلم أنه بشر مخلوق فلا يتّخذ ربّاً معبوداً دونه وليعلم الناس بسهوه حكم السهو متى سهوا، وسهونا من الشيطان وليس للشيطان على النبي ﷺ والأئمة سلطان وانما سلطانه على الذي يتولونه والذين هم به مشركون. وكان شيخنا محمد بن الحسن بن أحمد ابن الوليد يقول : أوّل درجة الغلو، نفي السهو عن النبي ﷺ 📚 التهذيب ١٨١/٢
✍🏻 وَرَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنِ الرِّبَاطِيِّ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ : «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنَامَ رَسُولَهُ ﷺ عَنْ صَلاَةِ الْفَجْرِ حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ قَامَ فَبَدَأَ فَصَلَّى الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ قَبْلَ الْفَجْرِ ثُمَّ صَلَّى الْفَجْرَ. وَأَسْهَاهُ فِي صَلاَتِهِ فَسَلَّمَ فِي رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ وَصَفَ مَا قَالَهُ ذُو الشِّمَالَيْنِ وَإِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ رَحْمَةً لِهَذِهِ الْأُمَّةِ لِئَلاَّ يُعَيَّرَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ إِذَا هُوَ نَامَ عَنْ صَلاَتِهِ أَوْ سَهَا فِيهَا فَيُقَالُ قَدْ أَصَابَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ 📚 منلايحضرهالفقيه ٣٥٨/١ ✅ صحيح [روضة المتقين ٤٥١/٢] ▬▭▬ ✍🏻 رَوَى زُرَارَةُ فِي الصَّحِيحِ عَنِ أَبِي جَعْفَرٍ أَنَّهُ حَدَّثَنِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ عَرَّسَ في بَعْضِ أَسْفَارِهِ وَقَالَ مَنْ يَكْلَؤُنَا. فَقَالَ بِلاَلٌ أَنَا. فَنَامَ بِلاَلٌ وَنَامُوا حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ. فَقَالَ ﷺ يَا بِلَالُ مَا أَرْقَدَكَ؟ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَخَذَ نَفْسِي مَا أَخَذَ بِأَنْفَاسِكُمْ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ قُومُوا فَنَّحُوا عَنْ مَكَانِكُمُ الذَّيِ أَخَذَتْكُمْ فِيهِ الْغَفْلَةُ وَقَالَ : يَا بِلاَلُ أَذِّنْ. فَأَذَّنَ فَصَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ﷺ رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ، ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى بِهِمُ الصُّبْحَ. قَالَ زُرَارَةُ فَحَمَلْتُ الْحَدِيثَ إِلَى الْحَكَمِ وَأَصْحَابِهِ فَقَالَ نَقَضْتَ حَدِيثَكَ الْأَوَّلَ فَقَدِمْتُ عَلَى أَبي جَعْفَرٍ، فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا قَالَ الْقَوْمُ. فَقَالَ يَا زُرَارَةُ، أَلاَ أَخْبَرْتَهُمْ أَنَّهُ قَدْ فَاتَ الْوَقْتَانِ جَمِيعاً وَأَنَّ ذَلِكَ كَانَ قَضَاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ 📚 الذكرى ٤٢٢/٢ ✅ صحيح ▬▭▬
📜 برخی از احادیث صحیح و معتبر که دلالت بر نسيان و فراموشی در حق پیامبران الهی {عَلَيْهِمُ السَّلَام} دارد : ▬▭▬▭▬▭▬ ✍🏻 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ : نَامَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ عَنِ الصُّبْحِ وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنَامَهُ حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ عَلَيْهِ وَكَانَ ذَلِكَ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِلنَّاسِ، أَلاَ تَرَى لَوْ أَنَّ رَجُلاً نَامَ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ لَعَيَّرَهُ النَّاسُ وَقَالُوا لاَ تَتَوَرَّعُ لِصَلَوَاتِكَ. فَصَارَتْ أُسْوَةً وَسُنَّةً فَإِنْ قَالَ رَجُلٌ لِرَجُلٍ نِمْتَ عَنِ الصَّلاَةِ، قَالَ قَدْ نَامَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ فَصَارَتْ أُسْوَةً وَرَحْمَةً رَحِمَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهَا هَذِهِ الْأُمَّةَ. 📚 کافی ٢٩٤/٣ ✅ صحيح [مرآة العقول ٦٥/١٥] ▬▭▬ ✍🏻 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ : صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ﷺ ثُمَّ سَلَّمَ فِي رَكْعَتَيْنِ فَسَأَلَهُ مَنْ خَلْفَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ حَدَثَ فِي الصَّلَاةِ شَيْءٌ؟ قَالَ ﷺ وَمَا ذَلِكَ؟ قَالُوا إِنَّمَا صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ. فَقَالَ ﷺ أَ كَذَلِكَ يَا ذَا الْيَدَيْنِ؟ وَكَانَ يُدْعَى ذَا الشِّمَالَيْنِ. فَقَالَ نَعَمْ. فَبَنَى عَلَى صَلاَتِهِ فَأَتَمَّ الصَّلاَةَ أَرْبَعاً. وَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلَّذِي أَنْسَاهُ رَحْمَةً لِلْأُمَّةِ. 📚 کافی ٣٥٧/٣ ✅ صحيح [مرآة العقول ٢٠٥/١٥] ▬▭▬ ✍🏻 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : مَنْ حَفِظَ سَهْوَهُ فَأَتَمَّهُ فَلَيْسَ عَلَيْهِ سَجْدَتَا السَّهْوِ. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ صَلَّى بِالنَّاسِ الظُّهْرَ رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ سَهَا، فَسَلَّمَ. فَقَالَ لَهُ ذُو الشِّمَالَيْنِ : يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ نَزَلَ فِي الصَّلاَةِ شَيْءٌ؟ فَقَالَ ﷺ وَمَا ذَاكَ؟ قَالَ إِنَّمَا صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ أَ تَقُولُونَ مِثْلَ قَوْلِهِ؟ قَالُوا نَعَمْ. فَقَامَ ﷺ فَأَتَمَّ بِهِمُ الصَّلاَةَ. وَسَجَدَ بِهِمْ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ. قَالَ قُلْتُ : أَ رَأَيْتَ مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَظَنَّ أَنَّهُمَا أَرْبَعٌ فَسَلَّمَ وَانْصَرَفَ ثُمَّ ذَكَرَ بَعْدَ مَا ذَهَبَ أَنَّهُ إِنَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ. قَالَ يَسْتَقْبِلُ الصَّلاَةَ مِنْ أَوَّلِهَا. قَالَ قُلْتُ : فَمَا بَالُ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ لَمْ يَسْتَقْبِلِ الصَّلاَةَ وَإِنَّمَا أَتَمَّ بِهِمْ مَا بَقِيَ مِنْ صَلاَتِهِ؟ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ لَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَجْلِسِهِ، فَإِنْ كَانَ لَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَجْلِسِهِ فَلْيُتِمَّ مَا نَقَصَ مِنْ صَلاَتِهِ إِذَا كَانَ قَدْ حَفِظَ الرَّكْعَتَيْنِ الْأولَييْنِ. 📚 کافی ٣٥٥/٣ ✅ موثّق [مرآة العقول ٢٠١/١٥] ▬▭▬ ✍🏻 الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَامَ. قَالَ : «يَسْتَقْبِلُ» قُلْتُ فَمَا يَرْوِي النَّاسُ، فَذَكَرَ لَهُ حَدِيثَ ذِي الشِّمَالَيْنِ، فَقَالَ : إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ لَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَكَانِهِ وَلَوْ بَرِحَ اسْتَقْبَلَ. 📚 تهذیب الأحکام ٣٤٥/٢ ✅ صحيح [ملاذ الأخیار ٥٤٨/٤] ▬▭▬ ✍🏻 عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَامَ فَذَهَبَ فِي حَاجَتِهِ. قَالَ : «يَسْتَقْبِلُ الصَّلاَةَ» فَقُلْتُ : مَا بَالُ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ لَمْ يَسْتَقْبِلْ حِينَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ؟ فَقَالَ «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ لَمْ يَنْفَتِلْ مِنْ مَوْضِعِهِ» 📚 تهذیب الأحکام ٣٤٥/٢ ✅ موثّق [ملاذ الأخیار ٥٤٨/٤] ▬▭▬ ✍🏻 وَرَوَى سَعْدٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّا صَلَّيْنَا الْمَغْرِبَ فَسَهَا الْإِمَامُ فَسَلَّمَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ فَأَعَدْنَا الصَّلاَةَ. فَقَالَ «وَلِمَ أَعَدْتُمْ؟ أَلَيْسَ قَدِ انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ فِي رَكْعَتَيْنِ فَأَتَمَّ بِرَكْعَتَيْنِ أَلاَّ أَتْمَمْتُمْ» 📚 تهذیب الأحکام ١٨٠/٢ ✅ صحيح [ملاذ الأخیار ١١٥/٤] ▬▭▬ ادامه ↙️
📖 برخی از آیات قرآن که دلالت بر نسيان و فراموشی در حق پیامبران الهی {عَلَيْهِمُ السَّلَام} دارد : ▬▭▬▭▬▭▬ 📖 ﴿وَلَقَدۡ عَهِدۡنَاۤ إِلَىٰۤ آدَمَ مِن قَبۡلُ فَنَسِيَ وَلَمۡ نَجِدۡ لَهُۥ عَزۡمࣰا﴾ [طه ١١٥] 🔆 ما از آدم ﷺ از قبل، پيمان گرفته بوديم. اما او فراموش كرد [ترجمه آيتالله مکارم شیرازی] ⚠️ نکته : بهنظر ما، نسیان در حق انبیا، نهتنها منافاتی با عصمت ندارد؛ بلکه انکار نسیان، منافات با عصمت دارد. زیرا خدا به حضرت آدم فرموده بود که نزدیک آن درخت نشود. و آنحضرت، چنانکه قرآن فرموده، طبق طبائع بشری، فراموش میکند. اگر بگوییم فراموش نکرد؛ پس یعنی عمداً حرف خدا را عمل نکرد. و این، بدتر و مُنافيتر با عصمت است. ▬▭▬ 📖 ﴿إِلَّاۤ أَن یَشَاۤءَ ٱللَّهُۚ وَٱذۡكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلۡ عَسَىٰۤ أَن یَهۡدِیَنِ رَبِّي لِأَقۡرَبَ مِنۡ هَـٰذَا رَشَدࣰا﴾ [الكهف ٢٤] 🔆 و هرگز نگو من فردا كاري انجام ميدهم. مگر اينكه خدا بخواهد، و هرگاه فراموش كردي (جبران نما) و پروردگارت را بخاطر بياور، و بگو اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهي روشنتر از اين هدايت كند. [ترجمه آيتالله مکارم شیرازی] ✍🏻 شیخ طوسی : ويشبه أن يكون المراد به أنه اذا استثنى وكان قد نسي من غير تعمد فانه يحصل له ثواب المستثني دون أن يؤثر في كلامه. ▬▭▬ 📖 ﴿فَلَمَّا بَلَغَا مَجۡمَعَ بَیۡنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِی ٱلۡبَحۡرِ سَرَبࣰا﴾ [الكهف ٦١] 🔆 [موسی و یوشع] هنگامي كه به محل تلاقي آن دو دريا رسيدند ماهي خود را [كه براي تغذيه همراه داشتند] فراموش كردند. و ماهي راه خود را در پيش گرفت و روان شد. [ترجمه آيتالله مکارم شیرازی] ✍🏻 شیخ طوسی : وانما نسيه يوشع بن نون وأضافه اليهما، كما يقال نسي القوم زادهم، وانما نسيه بعضهم. وقيل نسي يوشع أن يحمل الحوت، ونسي موسى أن يأمره فيه بشيء. [قلت : كلاهما نبيّان] ▬▭▬ 📖 ﴿قَالَ أَرَءَیۡتَ إِذۡ أَوَیۡنَاۤ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّي نَسِیتُ ٱلۡحُوتَ﴾ [الكهف ٦٣] 🔆 او [یوشع بن نون] گفت بخاطر داری هنگامی كه ما به كنار آن صخره پناه برديم [و استراحت كرديم] من در آنجا فراموش كردم جريان ماهي را بازگو كنم. [ترجمهی آيتالله مکارم شیرازی] ▬▭▬ 📖 ﴿قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِي مِنۡ أَمۡرِي عُسۡرࣰا﴾ [الكهف ٧٣] 🔆 (موسی) گفت مرا بخاطر اين فراموشكاري مواخذه مكن، و بر من بخاطر اين امر سخت مگير. ▬▭▬ 📖 ﴿وَإِذَا رَأَیۡتَ ٱلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِي ءَایَاتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ یَخُوضُوا۟ فِي حَدِیثٍ غَیۡرِهِۦۚ وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ ٱلشَّیۡطَانُ فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّالِمِینَ﴾ [الأنعام ٦٨] 🔆 هر وقت كساني را كه آيات ما را استهزاء ميكنند مشاهده نمائي از آنها روي بگردان تا به سخن ديگري بپردازند و اگر شيطان از ياد تو ببرد، به محض توجه پيدا كردن با (اين) جمعيت ستمگر منشين. [ترجمه آيتالله مکارم شیرازی] ▬▭▬
4⃣ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ {رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا} قَالَ «كَانَ رَسُولُ اللهِ ﷺ أَجْوَدَ النَّاسِ، وَكَانَ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ فِي رَمَضَانَ حِينَ يَلْقَاهُ جِبْرِيلُ، وَكَانَ يَلْقَاهُ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ مِنْ رَمَضَانَ فَيُدَارِسُهُ الْقُرْآنَ، فَلَرَسُولُ اللهِ ﷺ أَجْوَدُ بِالْخَيْرِ مِنَ الرِّيحِ الْمُرْسَلَةِ. 📚 صحيح البخاري ١/٨ ▬▭▬▭▬▭▬ ⭕️ رافضی بر کلمهی «مُدارسه» ایراد گرفته که : حتماً پیامبر ﷺ فراموشکار بوده که نیاز به تمرین داشته است❗️ ▬▭▬▭▬▭▬ ✅ در پاسخ، دو نکته عرض میشود : 1⃣ اولاً «مُدارسه» مانند مطالعه، به این معناست که دو نفر، چیزی را برای یکدیگر بخوانند. و ربط مستقیمی با تمرین برای فراموشنکردن ندارد. چنانکه حدیثشناسان اهلسنت وجماعت فرمودهاند؛ مُدارسه در این حدیث، برای چند جهت بوده : ۱. اولاً کسب فضیلت. زیرا قرآنخوانی در ماه مبارک رمضان، بسیار ثواب و فضیلت دارد. ٢. ثانیاً برای آنکه به مسلمانان بیاموزد که چگونه قرآن را مُدارست کنند و بر یکدیگر قرائت نمایند. ۳. ثالثاً تثبیت در تجوید و مَخارج حروف و علوم تجویدی قرآن و تعلیم به مؤمنین ❌ و هرگز گفته نمیشود که به خاطر آن بوده تا کمک به حفظ کند. زیرا هردو بزرگوار [پیغمبر و جبرئیل علیهما السلام] قرآن کریم را حفظ بودند. 🔅 امام شمسالدین برماوي فرمود : وفائدة ذلك تَعليمُ جِبْريل للرَّسول ﷺ تجويدَ اللَّفْظ، وتصحيحَ إخْراج الحُروف من مَخارجها، وتعليمهما للأُمة كيف يُقرِؤون التلامِذةَ. ولا يُقال : إن ذلك كان لتَجْويد الحِفْظ؛ لأنَّ الحِفْظ كان حاصِلًا، والزِّيادة فيه تحصُل ببعض هذه المَجالِس. 📚 اللامع الصبيح بشرح الجامع الصحيح ١/٧٥ 🔅 و امام ابنحجر عسقلانی : وَقَالَ النَّوَوِيُّ فِي الْحَدِيثِ فَوَائِدُ مِنْهَا اسْتِحْبَابُ الْإِكْثَارِ مِنَ الْقِرَاءَةِ فِي رَمَضَانَ وَكَوْنُهَا أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَذْكَارِ إِذْ لَوْ كَانَ الذِّكْرُ أَفْضَلَ أَوْ مُسَاوِيًا لَفَعَلَاهُ. فَإِنْ قِيلَ الْمَقْصُودُ تَجْوِيدُ الْحِفْظِ قُلْنَا الْحِفْظُ كَانَ حَاصِلًا وَالزِّيَادَةُ فِيهِ تَحْصُلُ بِبَعْضِ الْمَجَالِسِ. 📚 فتح الباري بشرح صحيح البخاري ٣١/١ ▬▭▬ 2⃣ ثانیاً : حتی اگر گفته شود که آنحضرت ﷺ چیزی را فراموش کردند، باز هم خِلَلی ایجاد نخواهد شد. آنحضرت ﷺ نه فراموشکار؛ اما انسان بود و شاید گاهی نیاز بود تا تأمّل و تعمّق کند تا چیزی را بهیاد بیاورد. 🌴 امام ابنحجر عسقلانی نیز از قول امام اسماعيلي میفرماید : ✍🏻 قَالَ الْإِسْمَاعِيلِيُّ : النِّسْيَانُ مِنَ النَّبِيِّ ﷺ لِشَيْءٍ مِنَ الْقُرْآنِ يَكُونُ عَلَى قِسْمَيْنِ : أَحَدُهُمَا نِسْيَانُهُ الَّذِي يَتَذَكَّرُهُ عَنْ قُرْبٍ وَذَلِكَ قَائِمٌ بِالطِّبَاعِ الْبَشَرِيَّةِ وَعَلَيْهِ يَدُلُّ قَوْلِهِ ﷺ فِي حَدِيثِ بن مَسْعُودٍ فِي السَّهْوِ «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَنْسَى كَمَا تَنْسَوْنَ». وَالثَّانِي أَنْ يَرْفَعَهُ اللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ عَلَى إِرَادَةِ نَسْخِ تِلَاوَتِهِ وَهُوَ الْمُشَارُ إِلَيْهِ بِالِاسْتِثْنَاءِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى {سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى إِلَّا مَا شَاءَ الله}. قَالَ : فَأَمَّا الْقِسْمُ الْأَوَّلُ فَعَارِضٌ سَرِيعُ الزَّوَالِ، لِظَاهِرِ قَوْلِهِ تَعَالَى {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإنا لَهُ لحافظون}. وَأَمَّا الثَّانِي فَدَاخِلٌ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى {مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ ننسها}. وَفِي الْحَدِيثِ حُجَّةٌ لِمَنْ أَجَازَ النِّسْيَانَ عَلَى النَّبِيِّ ﷺ فِيمَا ليس طَرِيقُهُ الْبَلَاغَ مُطْلَقًا وَكَذَا فِيمَا طَرِيقُهُ الْبَلَاغُ لَكِنْ بِشَرْطَيْنِ أَحَدُهُمَا أَنَّهُ بَعْدَ مَا يَقَعُ مِنْهُ تَبْلِيغُهُ وَالْآخَرُ أَنَّهُ لَا يَسْتَمِرُّ عَلَى نِسْيَانِهِ بَلْ يَحْصُلُ لَهُ تَذَكُّرُهُ إِمَّا بِنَفْسِهِ وَإِمَّا بِغَيْرِهِ. وَهَلْ يُشْتَرَطُ فِي هَذَا الْفَوْرُ، قَوْلَانِ : فَأَمَّا قَبْلَ تَبْلِيغِهِ فَلَا يَجُوزُ عَلَيْهِ فِيهِ النِّسْيَانُ أَصْلًا. 📚 فتحالباري بشرح صحيح البخاري ٨٦/٩ 🔺 خلاصةً : نسیان، جایز و ممکن است. اما مشروط به اینکه : اولاً هنگام تبلیغ نباشد. یعنی قبلاً آیات را إبلاغ کرده باشد و تکلیف خود را انجام داده باشد و خدا نیز طبق وعدهاش ایشان را از سهو و نسیان، محفوظ کرده باشد. و بعد از آن، چیزی را فراموش کرده باشد. و شرط دوم این است که آن نسیان جزئی، استمرار نداشته باشد و فوراً بهیاد بیاورد. ✅ در این صورت، نسيان [آن هم در حد چند مورد و جزئی] ممکن و بیاشکال است و از قرآن و روایات و اقوال فقهای شیعه، ثابت است. که در ادامه، اشاره میشود ↙️↙️
2:26 گفتا که : زَمِّلُونِي يَا أَهْلِي دَثِّرُونِي
🔆 جالبتر اینکه همین مسأله در کتب شیعه نیز وارد است. ✅ با سند صحيح در محاسن برقی از قول امام صادق آمده که آنحضرت ﷺ تا مرز غشکردن میرفت؛ بخاطر سنگینی وحی الهی : ⭕️ وَعَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ : قَالَ أبُو عَبْدِ اللَّهِ : وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ إِذَا أَتَاهُ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَبَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ يَقُولُ : هُوَ ذَا جَبْرَئِيلُ؛ وَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ. وَإِذَا أَتَاهُ الْوَحْيُ وَلَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ يُصِيبُهُ تِلْكَ السَّبْتَةُ وَيَغْشَاهُ مِنْهُ مَا يَغْشَاهُ لَثَقُلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ. 📚 بحار الأنوار ٢٧١/١٨ همین جریان با همین إسناد، در امالی شیخالطائفه نیز آمده : ⭕️ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [عَلَيْهِ السَّلاَمُ] قَالَ : قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا : أَصْلَحَكَ اللَّهُ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ يَقُولُ : قَالَ جَبْرَئِيلُ؛ وَهَذَا جَبْرَئِيلُ يَأْمُرُنِي، ثُمَّ يَكُونُ فِي حَالٍ أُخْرَى يُغْمَى عَلَيْهِ. قَالَ : فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : إِنَّهُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ، أَصَابَهُ ذَلِكَ لِثِقْلِ الْوَحْيِ مِنَ اللَّهِ، وَإِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ذَلِكَ، فَيَقُولُ : قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ، وَهَذَا جَبْرَئِيلُ يَأْمُرُنِي. 📚 امالي شیخ طوسي ٦٦٣/١ همچنین در تفسیر عیّاشي ذکر شده که وحی شریف آنقدر سنگین بود که مَرکب رسولالله ﷺ خم شد و به زمین رسید و خود آنحضرت ﷺ نیز از هوش رفتند : ⭕️ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : كَانَ مِنْ آخِرِ مَا نَزَلَ عَلَيْهِ ﷺ سُورَةُ الْمَائِدَةِ. فَلَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيْهِ وَهُوَ عَلَى بَغْلَتِهِ الشَّهْبَاءَ وَثَقُلَ عَلَيْهَا الْوَحْيُ حَتَّى وَقَفَ وَتَدَلَّى بَطْنُهَا حَتَّى رُئِيَتْ سُرَّتُهَا تَكَادُ تَمَسُّ الْأَرْضَ وَأُغْمِيَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ﷺ حَتَّى وَضَعَ يَدَهُ عَلَى ذُؤَابَةِ مُنَبِّهِ بْنِ وَهْبٍ اَلْجُمَحِيِّ ثُمَّ رُفِعَ ذَلِكَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ. 📚 بحار الأنوار ٢٧١/١٨ عن تفسير العياشي تا آنجا که مفسّر شیعیان، علّامه طباطبایی میگوید : احادیث در این باب، در حد مستفیض است. ⭕️ والقرآن قول إلهي ثقيل. وقد كان ثقله مشهودا من حال النبي ﷺ بما كان يأخذه من البرحاء وشبه الإغماء على ما وردت به الأخبار المستفيضة. 📚 المیزان ١٣٩/٢٠ ▬▭▬▭▬▭▬
3⃣ عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ : «أَنَّ الْحَارِثَ بْنَ هِشَامٍ سَأَلَ رَسُولَ اللهِ ﷺ فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ يَأْتِيكَ الْوَحْيُ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ﷺ : أَحْيَانًا يَأْتِينِي مِثْلَ صَلْصَلَةِ الْجَرَسِ، وَهُوَ أَشَدُّهُ عَلَيَّ، فَيَفْصِمُ عَنِّي وَقَدْ وَعَيْتُ عَنْهُ مَا قَالَ، وَأَحْيَانًا يَتَمَثَّلُ لِيَ الْمَلَكُ رَجُلًا، فَيُكَلِّمُنِي فَأَعِي مَا يَقُولُ. قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا : وَلَقَدْ رَأَيْتُهُ ﷺ يَنْزِلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فِي الْيَوْمِ الشَّدِيدِ الْبَرْدِ، فَيَفْصِمُ عَنْهُ وَإِنَّ جَبِينَهُ لَيَتَفَصَّدُ عَرَقًا. 🛑 حضرت عائشه {رَضِيَ اللهُ عَنْهَا} فرمود : پیغمبر خدا ﷺ را دیدهام که در روز بسیار سرد، وحی بر او فرود میآمد. سپس وقتی از ایشان قطع گشت، عرق از پیشانی مبارکشان روان بود. ▬▭▬▭▬▭▬ ⚠️ رافضی ایراد کرده که چرا آنحضرت ﷺ هنگام نزول وحی شریف، عرق بر پیشانی مبارکشان جاری میگشت؟ ✅ پاسخ را قبلاً نیز عرض کردیم. وحی الهی، [آنهم برای کسیکه حقیقت و کُنه آن را درک میکند] بسیار سنگین و دارای قدسیّت بالا است و تغییر احوال آنحضرت ﷺ هنگام نزول کلام معبود ﷻ کاملاً طبیعی میباشد. خود خداوند ﷻ در سورهی مزّمّل میفرماید : ﴿إِنَّا سَنُلۡقِي عَلَیۡكَ قَوۡلࣰا ثَقِیلًا﴾ 📖 قطعاً ما سخن بسیار سنگینی [یعنی آیات وحي] را بر تو إلقا میکنیم. همچنین در سورهی حشر میفرماید : اگر قرآن را بر کوه [با آن همه استحکاماش] نازل میکردیم، از شدّت خشوع، متلاشی میشد و از هم میپاشید : 📖 ﴿لَوۡ أَنزَلۡنَا هَـٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ عَلَىٰ جَبَلࣲ لَّرَأَیۡتَهُۥ خَـٰشِعࣰا مُّتَصَدِّعࣰا مِّنۡ خَشۡیَةِ ٱللَّهِ﴾ امام ابوشامه مقدسي میفرماید : ✍🏻 قلت وَهَذَا الْعرق الَّذِي كَانَ يَغْشَاهُ ﷺ كَمَا فِي هَذَا الحَدِيث، واحمرار الْوَجْه والغطيط الْمَذْكُورَان فِي حَدِيث يعلى بن أُميَّة، وَثقله على الرَّاحِلَة وعَلى فَخذ زيد بن ثَابت كَمَا ورد فِي حديثين آخَرين، إِنَّمَا كَانَت لثقل الْوَحْي عَلَيْهِ ﷺ، كَمَا أخبرهُ سُبْحَانَهُ فِي ابْتِدَاء أمره بقوله ﴿إِنَّا سنلقي عَلَيْك قولا ثقيلا﴾ 📚 شرح الحديث المقتفى ١/٧٣ آری کلام پروردگار {سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى} که صفت الهیست و مخلوق نیست؛ بهقدری عظمت و مهابت دارد که خود خدا ﷻ از آن تعبیر به ﴿قَوۡلࣰا ثَقِیلًا﴾ فرموده. همچنین احتمال دیگری نیز مطرح است. امام بدرالدین دمامیني میفرماید : 🔰 احتمال میرود که مقصود، هنگام انقطاع وحی باشد. یعنی : آنگاه که وحی قطع میشد، آنحضرت ﷺ ناخرسند میشد تا آنجا که متعرّق میگشت. [فَيَفْصِمُ عَنْهُ. وَإِنَّ جَبِينَهُ لَيَتَفَصَّدُ عَرَقًا] ایشان سپس بر این نظریه، دلایلی اقامه میکند : ✍🏻 ثم قال : بل الإخبار عن حدوث هذه الحالة حين يوحَى إليه من ثقل؛ كما يومض إليه قوله تعالى ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا﴾. وأقول : لا يلزم ثقل الوحي حدوث هذه الحالة حين وروده على جهة التحتم، بل كما يجوز ذلك، يجوز أن تكون هذه الحالة عند انفصامه، فلم يتعين أن يكون ما قاله مقصود الراوي بالإخبار، بل هو أمر جائز. ويترجح ما قلناه بأنه أبعد بلفظ الراوي؛ وذلك لأنه لو كان مقصوده الأخبار عن حدوث تلك الحالة في حين نزول الوحي، لوقع قوله «فيفصم عنه» غيرَ مفيدٍ كبيرَ فائدة؛ لأن الفصم حينئذ ليس مقيدًا بقيد، ووقوعه أمر قطعي؛ لأنه لا يخفى أن الوحي ليس بأمر دائم لا ينفصل، بل يكون في وقت دون وقت، فانفصاله بعد نزوله أمرٌ مقطوع به؛ فأيّ فائدة يُقَيَّد بها بعد ذلك في قول الراوي: «فيفصم عنه»؟ 📚 مصابيح الجامع /٨٩ ▬▭▬▭▬▭▬ 🔆 در باب تشبیه به «سلسلة الجرس» امام ابنحجر عسقلانی میفرماید : ✍🏻 لَا يَلْزَمُ فِي التَّشْبِيهِ تَسَاوِي الْمُشَبَّهِ بِالْمُشَبَّهِ بِهِ فِي الصِّفَاتِ كُلِّهَا، بَلْ وَلَا فِي أَخَصِّ وَصْفٍ لَهُ. بَلْ يَكْفِي اشْتِرَاكُهُمَا فِي صِفَةٍ مَا. فَالْمَقْصُودُ هُنَا بَيَانُ الْجِنْسِ، فَذَكَرَ مَا أَلِفَ السَّامِعُونَ سَمَاعَهُ تَقْرِيبًا لِأَفْهَامِهِمْ. وَالْحَاصِلُ أَنَّ الصَّوْتَ لَهُ جِهَتَانِ جِهَةُ قُوَّةٍ وَجِهَةُ طَنِينٍ. فَمِنْ حَيْثُ الْقُوَّةُ وَقَعَ التَّشْبِيهُ بِهِ. قِيلَ وَالصَّلْصَلَةُ الْمَذْكُورَةُ صَوْتُ الْمَلَكِ بِالْوَحْيِ. وَقِيلَ بَلْ هُوَ صَوْتُ حَفِيفِ أَجْنِحَةِ الْمَلَكِ وَالْحِكْمَةُ فِي تَقَدُّمِهِ أَنْ يَقْرَعَ سَمْعَهُ الْوَحْيُ فَلَا يَبْقَى فِيهِ مَكَانٌ لِغَيْرِهِ وَلَمَّا كَانَ الْجَرَسُ لَا تَحْصُلُ صَلْصَلَتُهُ إِلَّا مُتَدَارِكَةً وَقَعَ التَّشْبِيهُ بِهِ دُونَ غَيْرِهِ مِنَ الْآلَاتِ. 📚 فتحالباري بشرح صحيح البخاري ✍🏻 ادامه دارد... َ