tgindex
Researcher
@ferdowsi_researcherперсидский

آکادمی بین المللی پژوهش فردوسی ارتباط با ادمین: @Goharimanesh

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
388
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
39
22 постов
Вовлечённость
10,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
34
1/48двое суток
38
1/72трое суток
42

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 7 авг.221из ensafnews

    ➖ منطق راهبردی پشت ائتلاف مکه | مصطفی نجفی مصطفی نجفی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیاری از مفروضات حاکم بر معادلات منطقه را به چالش کشید و نظم امنیتی و سیاسی منطقه را به مرحله‌ای تازه رساند. نتانیاهو در پی آن بود که به گفته خودش با حذف ایران و محور منطقه‌ای آن، موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود اسرائیل تغییر دهد و زمینه شکل‌گیری نظمی جدید را فراهم کند. اما تحولات جنگ نشان داد که این محاسبه با واقعیت‌های پیچیده منطقه فاصله دارد. ساختار سیاسی ایران پابرجا ماند، تهران توانست دامنه جنگ را فراتر از مرزهای خود گسترش دهد و با منطقه‌ای‌کردن منازعه، هزینه‌های آن را برای سایر بازیگران افزایش دهد. ورود تنگه هرمز به معادله جنگ نیز نشان داد که در خاورمیانه، هیچ جنگ بزرگی را نمی‌توان در یک جغرافیای محدود نگه داشت. این وضعیت بیش از همه اعراب و مشخصا عربستان سعودی را نسبت به آسیب‌پذیری‌های نظم امنیتی موجود حساس کرده است. ریاض طی دهه‌های گذشته امنیت خود را تا حد زیادی بر شراکت راهبردی با آمریکا بنا کرده بود، اما جنگ با ایران نشان داد که اتکا به یک قدرت خارجی الزاماً به معنای مصون‌ماندن از تبعات جنگ نیست. از این رو، نزدیک‌شدن عربستان به ترکیه و پاکستان را باید بخشی از راهبرد ریاض برای متنوع‌سازی شرکای امنیتی، کاهش وابستگی به یک محور و جبران کسری موازنه در برابر تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل دانست. بنابراین، توافق دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. برای عربستان، این توافق ایجاد یک لایه امنیتی جدید در کنار شراکت با آمریکاست؛ برای ترکیه، فرصتی برای تقویت نقش منطقه‌ای و ایجاد موازنه در برابر افزایش نفوذ اسرائیل و برای پاکستان، ترکیبی از منافع اقتصادی، امنیتی و تلاش برای حفظ جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت نظامی مهم در جهان اسلام است. به همین جهت، سه کشور با انگیزه‌های یکسان وارد این توافق نشده‌اند، اما در یک نقطه اشتراک دارند و آنهم افزایش گزینه‌های خود در برابر محیط امنیتی متغیر منطقه است. بر اساس توافق دفاعی مکه، حمله مسلحانه علیه هر یک از اعضا، حمله علیه تمامی اعضا تلقی می‌شود. با این حال، مسئله اصلی نه متن توافق، بلکه میزان آمادگی اعضا برای تبدیل این تعهد سیاسی و حقوقی به اقدام نظامی است. پرسش اساسی این است که اگر در یک جنگ گسترده‌تر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، تهران در واکنش به حملات آمریکا عربستان را هدف قرار دهد، آیا ترکیه و پاکستان نیز علیه ایران وارد جنگ خواهند شد؟ به نظر می‌رسد پاسخ منفی است و احتمال چنین سناریویی پایین باشد. ترکیه، با وجود رقابت‌های جدی با ایران، منفعتی در ورود به یک جنگ مستقیم و گسترده با تهران ندارد. ایران برای آنکارا همسایه‌ای مهم و بازیگری تأثیرگذار بر محیط امنیتی و اقتصادی آن است و ترکیه ترجیح می‌دهد در معادلات میان ایران، عربستان، اسرائیل و آمریکا امکان مانور داشته باشد، نه اینکه خود را به یکی از طرف‌های جنگ تبدیل کند. پاکستان نیز با توجه به محدودیت‌های اقتصادی و چالش‌های امنیتی خود، بعید است بخواهد با ورود مستقیم به جنگ با ایران، جبهه‌ای پرهزینه برای خود ایجاد کند. بنابراین، اگر ایران به عربستان حمله کند، واکنش ترکیه و پاکستان احتمالاً در نقطه‌ای میان «بی‌تفاوتی» و «ورود مستقیم به جنگ» قرار خواهد گرفت. حمایت سیاسی، همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی دفاعی و لجستیکی، افزایش آمادگی نظامی و تلاش برای مهار بحران، گزینه‌هایی محتمل‌تر از ورود مستقیم و تمام عیار به جنگ با ایران خواهند بود. از این منظر، قدرت واقعی ائتلاف مکه را باید بیشتر در تلاش برای تقویت بازدارندگی آن جست‌وجو کرد تا در توانایی اعضا برای ورود به یک جنگ مشترک. اهمیت توافق در این نیست که عربستان مطمئن باشد ترکیه و پاکستان در هر شرایطی ارتش‌های خود را وارد میدان خواهند کرد؛ بلکه در این است که ... ادامه‌ی این یادداشت را در لینک زیر بخوانید: https://ensafnews.com/658410/ @ensafnews

  • 6 авг.381из Farhikhtegan_Daneshgah

    🔵 در تایمز جهانی آب رفتیم! 🔹 تعداد دانشگاه‌های ایرانی در ویرایش رتبه‌بندی ۲۰۲۷ تایمز سیر صعودی خود را از دست داده و امسال نسبت به فهرست ۲۰۲۶، ۱۵ نماینده کمتر دارد. 🔹در جدول رتبه‌بندی سال گذشته نام ۱۰۱ دانشگاه به چشم می‌خورد که با صرف‌نظر از مؤسسات حائز عنوان ریپورتر «reporter» (آنهایی که داده‌های خود را به مؤسسه تایمز داده‌اند، ولی کمینه لازم برای به دست آوردن رتبه جهانی را نداشته‌اند) ۹۰ دانشگاه موفق به کسب جایگاه در این رتبه‌بندی شدند که ۹ دانشگاه بیشتر از رتبه‌بندی ۲۰۲۵ بود. 🔹به طور کلی از نسخه ۲۰۱۵ که دو دانشگاه ایرانی در رتبه‌بندی حضور داشتند تا نسخه ۲۰۲۶ که سال گذشته منتشر شده، سیر مشارکت دانشگاه‌های ایرانی صعودی بود؛ اما بر اساس اعلام تایمز، دیگر با رشد تعداد دانشگاه‌ها هم نمی‌شود تیتر مثبت زد! 🔹این اتفاق در حالی است که بر اساس گزارش تایمز پس از آمریکا با ۱۶۸ و هند با ۱۴۳ دانشگاه، ترکیه با ۱۲۴ دانشگاه – بالاتر از ژاپن با ۱۱۲ و انگلیس با ۱۱۰ دانشگاه - قرار گرفته است. 🔹تعداد دانشگاه‌های ترکیه‌ای نسبت به فهرست قبلی (۲۰۲۵) ۱۵ مورد اضافه شده است./فرهیختگان 🔻مشروح گزارش ابوالفضل مظاهری، دبیر گروه دانشگاه را در فرهیختگان آنلاین بخوانید @Farhikhtegan_Daneshgah

  • 4 авг.401из hossein_pak69

    🔻بندر بیروت؛ انفجاری که شاید باید در متن یک جنگ طولانی‌تر خوانده شود 🔴شش سال از چهارم اوت ۲۰۲۰ می‌گذرد؛ روزی که انفجار بندر بیروت فقط بخشی از پایتخت لبنان را ویران نکرد، بلکه یکی از پایه‌های تاب‌آوری این کشور را نیز هدف قرار داد. اثر راهبردی آن حادثه بسیار فراتر از محدوده بندر بود: اقتصاد لبنان ضربه خورد، فشار اجتماعی تشدید شد، ساختار سیاسی وارد مرحله‌ای تازه از بحران شد و کشوری که پیش‌تر نیز با مجموعه‌ای از مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کرد، آسیب‌پذیرتر شد. 🔴از همین زاویه است که من همچنان معتقدم پرونده انفجار بندر را نباید صرفاً در چارچوب یک حادثه ناشی از فساد، اهمال یا سوءمدیریت بررسی کرد. فرضیه‌ای که باید جدی گرفته شود، قرار داشتن این انفجار در یک زنجیره بزرگ‌تر از اقدامات پنهان اسرائیل برای «آماده‌سازی محیط نبرد» در لبنان است؛ فرضیه‌ای که البته تاکنون به‌طور قضایی اثبات نشده است. 🔴برای فهم این منطق، پرونده پیجرها اهمیت ویژه‌ای دارد. آنچه بعدها درباره سابقه طولانی طراحی این عملیات منتشر شد، یک ویژگی مهم از شیوه عمل سرویس‌های اسرائیلی را آشکار کرد: فاصله میان تولد یک ایده و اجرای آن ممکن است نزدیک به یک دهه باشد. به عبارت دیگر، عملیاتی که در یک روز دیده می‌شود، لزوماً محصول تصمیم همان ماه یا همان سال نیست؛ ممکن است حلقه نهایی پروژه‌ای باشد که سال‌ها برای ایجاد زیرساخت، نفوذ، پوشش و انتخاب زمان مناسب آن کار شده است. 🔴اینجاست که باید چهارم اوت ۲۰۲۰ را دوباره و این بار از منظر «اثر راهبردی» آن بررسی کرد. سؤال فقط این نیست که چه چیزی منفجر شد؛ سؤال مهم‌تر این است که چه کسی از لبنانِ پس از انفجار سود برد و این حادثه چه مؤلفه‌هایی از قدرت لبنان را پیش از دوره بعدی رویارویی تضعیف کرد. 🔴در دکترین جنگ‌های جدید، نبرد الزاماً با نخستین حمله هوایی آغاز نمی‌شود. گاهی سال‌ها پیش از شلیک نخستین موشک، با فرسایش اقتصاد، اختلال در زیرساخت‌های حیاتی، نفوذ اطلاعاتی، ایجاد شکاف اجتماعی و کاهش ظرفیت بازیابی کشور هدف آغاز شده است. این همان چیزی است که می‌توان آن را «مهندسی میدان پیش از جنگ» نامید. 🔴از این منظر، انفجار بندر بیروت برای من یک پرونده بسته‌شده نیست. سابقه عملیات‌های پیچیده و بلندمدت اسرائیل در لبنان، به‌ویژه آنچه در پرونده پیجرها آشکار شد، دست‌کم این ضرورت را ایجاد می‌کند که فرضیه نقش اسرائیل در انفجار بندر نیز با جدیت بیشتری بررسی شود. 🔴شش سال بعد، شاید پرسش اصلی چهارم اوت دیگر فقط این نباشد که «چه اتفاقی در بندر افتاد؟»؛ بلکه این باشد که آیا آن روز، بخشی از جنگی آغاز شده بود که لبنان هنوز نمی‌دانست سال‌ها بعد با تمام ابعاد آن روبه‌رو خواهد شد؟ 🔻 @hossein_pak69

  • 3 авг.412из HosseinGhatib

    این سازوکار بعدها در قالب حساب‌های بانک مرکزی عراق ادامه یافت. عراق نفت می‌فروشد، اما برای دریافت دلار، تأمین واردات و گردش مالی اقتصاد خود به انتقال پول از آمریکا نیاز دارد. واشنگتن می‌تواند دسترسی بانک‌های عراقی به دلار را محدود کند، انتقال منابع را متوقف سازد و برای آزاد کردن پول خود عراق شروط سیاسی و امنیتی تعیین کند. عراق مالک رسمی نفت است، اما اختیار کامل بر درآمد نفتی خود ندارد. این شکل جدید سلطه است: در استعمار کلاسیک، شرکت خارجی چاه نفت را اداره می‌کرد؛ در امپریالیسم مالی، کشور نفت را استخراج می‌کند، اما کلید حساب درآمد آن در نیویورک نگهداری می‌شود. تفاوت ایران با این مدل‌ها، میراث مستقیم مصدق است. ایران ممکن است در مدیریت صنعت نفت با فساد، تحریم، کمبود سرمایه و عقب‌ماندگی فناوری مواجه باشد، اما مسئله آن واگذاری مالکیت منابع یا سپردن حساب درآمد نفت به آمریکا نیست. تصمیم نهایی درباره منابع ایران، با همه ضعف‌ها و ناکارآمدی‌های داخلی، هنوز در داخل کشور گرفته می‌شود. در همین چارچوب باید حمله دائمی سلطنت‌طلبان، تراستی‌ها و جریان‌های وابسته به سرمایه خارجی به مصدق، علی شریعتی و ایده استقلال اقتصادی را فهمید. آنان می‌کوشند مصدق را سیاست‌مداری شکست‌خورده، شریعتی را منشأ عقب‌ماندگی و استقلال اقتصادی را شعاری بی‌معنا معرفی کنند. این حملات صرفاً یک نزاع تاریخی یا روشنفکری نیست. تخریب نمادهای استقلال، بی‌اعتبار کردن ملی شدن نفت و تمسخر هرگونه مقاومت در برابر سلطه سرمایه خارجی، از نظر فکری و سیاسی راه را برای همان نظمی باز می‌کند که ترامپ دنبال می‌کند: ایرانی که منابع دارد، اما اختیار آنها را ندارد؛ نفت تولید می‌کند، اما شرکت‌های خارجی درباره فروش و درآمد آن تصمیم می‌گیرند؛ و برای دسترسی به پول خود باید رضایت واشنگتن را جلب کند. سلطنت‌طلبان معمولاً از توسعه دوره پهلوی سخن می‌گویند، اما کمتر یادآوری می‌کنند که کودتای ۲۸ مرداد با هدف سرنگونی دولتی انجام شد که می‌خواست کنترل واقعی منابع ایران را از شرکت‌های خارجی پس بگیرد. تراستی‌ها نیز وابستگی به سرمایه جهانی را نه یک رابطه قدرت، بلکه ضرورتی فنی و اقتصادی جلوه می‌دهند. در این روایت، هرگونه سخن گفتن از حاکمیت اقتصادی، کنترل ملی منابع یا محدود کردن قدرت شرکت‌های خارجی به «ایدئولوژی»، «انزواطلبی» و «اقتصاد دولتی» تقلیل داده می‌شود. اما مسئله مصدق و شریعتی مخالفت با تجارت، فناوری یا ارتباط با جهان نبود. مسئله آنان این بود که رابطه ایران با جهان نباید رابطه تابع و متبوع باشد. سرمایه خارجی می‌تواند وارد شود، اما نباید اختیار منابع و تصمیم‌گیری ملی را تصاحب کند. فناوری می‌تواند خریداری شود، اما نباید به ابزار وابستگی سیاسی تبدیل گردد. توسعه زمانی واقعی است که ظرفیت تصمیم‌گیری کشور را افزایش دهد، نه آنکه منابع آن را در شبکه قدرت‌های خارجی ادغام کند. به همین دلیل، ترامپ را نباید یک استثنا دانست. او منطق دیرینه امپراتوری آمریکا را آشکارتر بیان می‌کند: قدرت نظامی باید به کنترل منابع، بازارها و جریان درآمد کشورها تبدیل شود. تجربه عراق، لیبی و ونزوئلا نشان می‌دهد که این منطق فقط در حد تهدید باقی نمانده است. در عراق، کشور اشغال و درآمد نفت آن به شبکه مالی آمریکا وابسته شد؛ در لیبی، دولت درهم شکست و منابع نفتی در اختیار شبکه‌ای از بازیگران خارجی و داخلی قرار گرفت؛ و در ونزوئلا، حذف رهبر سیاسی با تلاش برای تسلط بر فروش و درآمد نفت همراه شد. از این منظر، میراث مصدق نه یک خاطره تاریخی، بلکه یکی از آخرین موانع در برابر ادغام کامل ایران در نظم نفتی آمریکا است. حمله به مصدق، شریعتی و اندیشه استقلال اقتصادی نیز، ناخواسته یا آگاهانه، راه را برای همان نظمی هموار می‌کند که ترامپ نماینده صریح آن است. مصدق را سرنگون کردند، اما نتوانستند اصلی را که او تثبیت کرد کاملاً نابود کنند: نفت ایران باید نه فقط به نام، بلکه در عمل متعلق به ملت ایران باشد.

  • 3 авг.271из HosseinGhatib

    ترامپ، نفت ایران و نبردی که مصدق آغاز کرد برای فهم نگاه دونالد ترامپ به ایران، باید نخست به تجربه ونزوئلا و لیبی نگاه کرد. پس از عملیات آمریکا و انتقال اجباری نیکلاس مادورو به ایالات متحده، واشنگتن نه‌تنها در روند سیاسی ونزوئلا مداخله کرد، بلکه برای تسلط بر صادرات، فروش و درآمد نفت این کشور نیز وارد عمل شد. شرکت‌های آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا بازگشتند و تصمیم‌گیری درباره مقصد نفت، نحوه فروش و مصرف درآمدهای آن، هرچه بیشتر زیر نظارت آمریکا قرار گرفت. این روند را نمی‌توان صرفاً «بازسازی صنعت نفت» نامید؛ مسئله، تصرف سیاسی یک کشور و غارت سازمان‌یافته منابع آن در پوشش گذار سیاسی و بازسازی اقتصادی است. لیبی نیز پیش از ونزوئلا نمونه مشابهی را تجربه کرد. مداخله نظامی ناتو در سال ۲۰۱۱، که با عنوان حمایت از مردم و جلوگیری از سرکوب توجیه می‌شد، به فروپاشی دولت مرکزی، تجزیه قدرت سیاسی و آغاز جنگی طولانی انجامید. پس از سقوط معمر قذافی، منابع نفتی لیبی میان دولت‌های رقیب، شبه‌نظامیان، فرماندهان نظامی و بازیگران خارجی گرفتار شد. میدان‌ها، بنادر و خطوط صادرات نفت بارها به ابزار فشار سیاسی و نظامی تبدیل شدند و شرکت‌های غربی، به‌ویژه شرکت‌های آمریکایی و اروپایی، دوباره به موقعیتی ممتاز در استخراج، تجارت و توسعه منابع انرژی لیبی دست یافتند. در نتیجه، کشوری که پیش از جنگ از درآمد نفت برای ساخت دولت و تأمین خدمات عمومی استفاده می‌کرد، به سرزمینی تبدیل شد که نفت آن صادر می‌شود، اما مردمش با فروپاشی زیرساخت، قطع برق، ناامنی و فقر روبه‌رو هستند. غارت نفت لیبی الزاماً به معنای انتقال مخفیانه تمام محموله‌ها نیست؛ شکل اصلی غارت، نابود کردن حاکمیت ملی، تحمیل جنگ داخلی و ایجاد ساختاری است که در آن شرکت‌ها و قدرت‌های خارجی از منابع کشور سود می‌برند، در حالی که جامعه لیبی هزینه جنگ و فروپاشی را می‌پردازد. ایران برای ترامپ فقط یک رقیب سیاسی یا یک پرونده هسته‌ای نیست. ایران کشوری با منابع عظیم نفت و گاز است که صنعت انرژی آن هنوز به‌طور کامل در شبکه مالی، امنیتی و شرکتی آمریکا ادغام نشده است. درآمد نفت ایران در بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری نمی‌شود، بودجه کشور با اجازه واشنگتن آزاد نمی‌شود و حفاظت از تأسیسات نفتی آن به ارتش آمریکا وابسته نیست. از همین رو، هدف نهایی فشار بر ایران را باید فراتر از تحریم یا تغییر رفتار سیاسی دید: بازگرداندن ایران به وضعیتی که مالکیت منابع ممکن است ظاهراً ایرانی بماند، اما استخراج، فروش، فناوری، انتقال پول و مصرف درآمد نفت در اختیار قدرت‌های خارجی قرار گیرد. این همان نظمی است که دکتر محمد مصدق در اسفند ۱۳۲۹ در برابر آن ایستاد. پیش از ملی شدن صنعت نفت، شرکت نفت ایران و انگلیس استخراج، پالایش، صادرات، حسابرسی و درآمد نفت ایران را کنترل می‌کرد. منابع در ایران قرار داشت، اما تصمیم‌گیری در لندن انجام می‌شد و ایران سهم ناچیزی از ثروت خود دریافت می‌کرد. اهمیت ملی شدن نفت فقط افزایش سهم ایران نبود. مصدق نفت را به مسئله حاکمیت ملی تبدیل کرد. اصل بنیادین او این بود که یک ملت باید نه‌تنها مالک حقوقی منابع، بلکه صاحب اختیار واقعی بر تولید، فروش و درآمد آن باشد. در اندیشه او، استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنای کاملی نداشت. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با همکاری آمریکا و بریتانیا دولت مصدق را سرنگون کرد و کنسرسیومی از شرکت‌های غربی، از جمله شرکت‌های آمریکایی، بار دیگر بر صنعت نفت ایران مسلط شد. بااین‌حال، کودتا نتوانست اصل ملی شدن را کاملاً لغو کند. شرکت ملی نفت ایران باقی ماند و حتی حکومت پس از کودتا ناچار شد مالکیت ملی منابع را به رسمیت بشناسد. ایران نیز به‌تدریج توانست کنترل بیشتری بر تولید و درآمد نفت به دست آورد و آن را برای دولت‌سازی، ایجاد زیرساخت و توسعه کشور به کار گیرد. برای درک اهمیت این میراث باید ایران را با کشورهای عربی نفت‌خیز مقایسه کرد. در عربستان سعودی، صنعت نفت از ابتدا با سرمایه، فناوری و مدیریت شرکت‌های آمریکایی شکل گرفت. آرامکو بعدها ملی شد، اما صنعت انرژی عربستان همچنان در شبکه فناوری، خدمات مهندسی، امنیت نظامی، بازارهای مالی و صنایع تسلیحاتی آمریکا قرار دارد. بخش بزرگی از درآمد نفت به دلار دریافت می‌شود و از طریق سرمایه‌گذاری در دارایی‌های آمریکایی، خرید تسلیحات، فناوری و خدمات دوباره به اقتصاد آمریکا بازمی‌گردد.در چنین ساختاری، کشور ممکن است مالک رسمی شرکت نفت باشد، اما حفاظت از تأسیسات، دسترسی به فناوری، نظام مالی، تسلیحات و حتی امنیت حکومت آن به آمریکا وابسته می‌ماند. بنابراین، ملی بودن حقوقی مالکیت لزوماً به معنای استقلال واقعی نیست. عراق نمونه آشکارتری است. پس از حمله سال ۲۰۰۳، آمریکا صندوق توسعه عراق را ایجاد کرد و درآمدهای نفتی این کشور در حسابی نزد بانک فدرال رزرو نیویورک قرار گرفت.

  • 3 авг.272из TamamRokhMedia

    💢مهدی خراتیان: هیچ متن و تفاهمی جلوی اسرائیل برای حمله به رهبر ما را نمیگیرد. باید تکلیف دو مسئله‌ی «عملیات ویژه خارجی» و «بازداندگی هسته‌ای» روشن شود. ▪️ما باید درباره ترور رهبرانمان برای اسرائیل هزینه ایجاد کنیم. این هزینه تا به حال اتفاق نیافتاده. ما از زمان ترور سید رضی موسوی همواره گفتیم و همیشه جواب به ما لزوم صبر استراتژیک و اصرار به ندیده‌گیری بود. اگر پهبادی که به خانه نتانیاهو زده شد همان زمان ترور سیدرضی رخ میداد این زنجیره همانجا شکسته میشد و به رهبر انقلاب نمی‌رسید. ▪️الان هم میگوییم که تکلیف دو مسئله عملیات ویژه خارجی و بازدارندگی هسته‌ای باید روشن شود. اگرنه هیچ متنی و هیچ تفاهمی با آمریکا جلوی اسرائیل را برای حمله به مجلس، مقامات و رهبر ما نمیگیرد. ▪️منظور عملیات ویژه در اوگاندا و تایلند و امثالهم نیست بلکه در خود اسرائیل است. بعضی ها میگویند این کار نشدنی است، من با اطلاع میگویم شدنی است و فقط همت و غیرت میخواهد و چنین آدمهایی در مجموعه نهادهای اطلاعاتی ما وجود دارند. 🔗تماشای فیلم کامل گفتگو: youtu.be/uYGG-d4hiJY @TamamRokhMedia

  • 3 авг.271из AkharinRasad_ir

    🔸سلاح جدید آمریکا؛ اخبار جعلی و بزرگنمایی 1⃣توانایی تشخیص اخبار جعلی از واقعیت؛ یکی از راه‌های سریع برای سنجش اعتبار یک خبر، پرسیدن این سوال است که چرا نویسنده یا منتشرکننده این اطلاعات می‌خواهد من آن را ببینم؟ این سوال ساده، ذهن را برای نگاه انتقادی به هر خبری آماده می‌کند. 2⃣تحلیل انتقادی پیام‌ها و کشف اهداف پنهان؛ با تحلیل ساختار، بافت و اهداف پیام‌های رسانه‌ای، افراد می‌توانند خود را از تأثیرات منفی رسانه‌ها مصون کنند. 3⃣شناخت ماهیت رسانه‌ها و صاحبان آنها؛ درک این که هر رسانه‌ای دارای صاحب، هدف و رویکرد خاصی است، یکی از مولفه‌های اساسی سواد رسانه‌ای محسوب می‌شود. این شناخت به افراد کمک می‌کند تا بهتر بفهمند چرا یک خبر ویژه به یک شکل خاص روایت می‌شود. ✈️در شرایط جنگی این مهارت به افراد کمک می‌کند تا منابع معتبر را از منابع جعلی تشخیص دهند، اهداف پنهان و سوگیری‌های پشت پیام‌های رسانه‌ای را شناسایی کنند و در برابر اطلاعات نادرست و پروپاگاندا به شناخت و تصمیم گیری آگاهانه‌تر دست پیدا کنند. 👤سید ناصر نعمتی آخرین تحلیل را در کانال اندیشکده"رصد"دنبال کنید👇 @AkharinRasad_ir

  • 1 авг.432из NationalBranding

    مقایسه ایران و ژاپن در برخی از شاخص های آموزشی و پژوهشی توسط استاد دانشگاه ژاپنی @NationalBranding ♥️🇮🇷♥️

  • 30 июл.501из BetweenDichotomies

    🔹مهدی خراتیان: تحولات اخیر در اردن، یمن، عراق و مدیترانه شرقی، نشانگر اراده ایران، اضلاع مقاومت و متحدان فرامنطقه ای آنها جهت خروج از کنج انفعال و تغییر روند جنگ است. عملیات بینشان و بیسابقه پهپادی و هدف قرار گرفتن کشتی FSRU آمریکایی در جوار بندر مریاط مصر و در نزدیکی کانال سوئز، سیگنال مهمی درمورد تبعات محاصره دریایی ایران است. به عبارتی، تصعید افقی اخیر در دریای کاسپن از جانب اوکراین (با حمایت ناتو)، حمله از جانب حوزه یوروآتلانتیک به ایران بود و طبعا باید در همین حوزه و ناظر به منافع کشورهای همین حوزه جغرافیایی پاسخ داده میشد. همچنین ناامن شدن مدیترانه شرقی گامی مهم در جهت افزایش فشار بر کوریدور IMEC و پاسخی به حملات اخیر به چابهار، آق قلا و کاسپین است که جایگاه ایران را در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی تهدید میکرد. اگر ابن حملات با اقدامات مکمل تکمیل شود و به حوزه اقیانوس هند نیز کشیده شود، آنگاه میتوان گفت معادله جدیدی در جهت پاسخ به محاصره دریایی از یکسو و ضربه به جایگاه ژئواکونومیک ایران از سوی دیگر خلق شده است. همانطور که در اواسط آوریل عرض شد، استراتژی اصلی ایالات متحده و اسراییل ایجاد شکاف در جامعه ایران و سوء استفاده از این شکافها در جهت تحمیل خواستهای حداکثری خود است. ایران باید اولا اقدامات اخیر خود را با تکرار به شکلی محاسبه شده و هوشمندانه تبدیل به معادله کند، با یارگیری از قدرتهای بزرگ این معادلات را تبدیل به امتیازات سیاسی و اقتصادی کند و تا میتواند هزینه های شکاف داخلی را مدیریت کند. همانطور که پیشتر و پس از طوفان الاقصی عرض شد، سرنوشت این جنگ طولانی در آبراههای بین المللی مشخص خواهد شد، البته مشروط به اینکه ایران در جهت تثبیت دستاوروهای نظامی خود در قالب یک نظم جدید و بر پایه یک "هلسینکی خاورمیانه ای" حرکت نماید. https://x.com/i/status/2082550661045252410 @BetweenDichotomies

  • 30 июл.371из ofogh_irann

    ‏نقشه جدید جنگ ایران و آمریکا ‏نقشه جنگ ایران و محور آمریکا به سرعت در حال گسترش است و پیش از تشدید عمودی جنگ، طرفین تصمیم به تشدید افقی جنگ گرفته‌اند. ‏حمله به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، فعال شدن جبهه یمن علیه زیرساخت‌های نفتی عربستان، ورود عراق به صحنه درگیری و در ادامه حملات مشترک آمریکا و عربستان به نیروهای ایرانی-عراقی در عراق و حمله پهپادی امروز به یک کشتی در بندر دمیاط مصر، همگی بدین معنا هستند که جنگ دیگر در یک نقطه متمرکز نیست و در حال گسترش است. ‏بدون شک باز شدن جبهه‌های جدید از سوی ایران بی‌ارتباط با حمله به کشتی ایرانی در خزر توسط اوکراین نیست. همانطورکه بی‌ارتباط با برآوردها از قطعی بودن درگیری شدید در آینده نزدیک نیست. ‏این تشدید از سوی طرفین دو هدف را دنبال می‌کند: نخست، از جانب آمریکا، افزایش فشار بر ایران و متحدانش از مسیرهای مختلف، به‌گونه‌ای که توان تمرکز و پاسخ‌گویی کاهش یابد. دوم، از جانب ایران با هدف انتقال هزینه‌های جنگ به بازیگران منطقه‌ای و اقتصاد جهانی؛ چراکه تقریباً تمام این نقاط، گره‌های مهم انرژی و تجارت بین‌المللی هستند. ‏به همین جهت، از خلیج فارس تا خزر، از دریای سرخ تا مدیترانه، هر نقطه‌ای که به زنجیره انرژی، حمل‌ونقل یا متحدان دو طرف مرتبط باشد، در حال تبدیل شدن به کانون‌های جدید درگیری و تنش است. ‏قاعدتا هرچه دامنه درگیری گسترده‌تر شود، احتمال ورود بازیگران جدید، افزایش هزینه‌های اقتصادی و دشوارتر شدن کنترل بحران نیز بیشتر خواهد شد. جنگی که زمانی یک رویارویی دوجانبه به نظر می‌رسید، اکنون بیش از هر زمان دیگری در حال سرایت به کل منطقه است. 🔗لینک عضویت در افق ایران https://t.me/+WZGudJ8zSxAxMDhk‏

  • 30 июл.351из roohsavar

    اخیراً دیدم کسی برای تحقیر عبدالکریم سروش اسم اصلی‌اش را به رخ کشید: حسین یا حاج فرج دباغ! گویی «حسین» یا «فرج» بودن و «دباغ» بودن برای طبقه روشنفکر کفایت نمی‌کند. باید «سروش» باشی تا پذیرفته شوی. برایم یادآور ماجرایی شد سال‌ها پیش. پس از صرف شام بود. در واکنش به یک اظهارنظر ابلهانهٔ احمدی‌نژاد در تلویزیون گفتم «مردک دهاتی». مادرم سریع برگشت و گفت: «چرا همچین حرفی زدی؟ مگر دهاتی چه عیبی داره؟ ما همه دهاتی‌ایم. پدرت مرد دهاتی است. مادرت و همه دایی‌ها و عمه‌ها و عموها و خاله‌هایت.» همان لحظه فهمیدم تحقیر طبقاتی را چنان درونی کرده‌ام که حتی در مقام اعتراض سیاسی هم از آن استفاده می‌کنم. خاستگاه خودم و خانواده‌ام را بعنوان توهین استفاده می‌کنم. حالا می‌بینم همان سازوکار هنوز در بالاترین سطح روشنفکری هم کار می‌کند. اصطلاح‌هایی مثل «دهاتی» فقط به یک فحش تبدیل نشده است. بلکه یک سازوکار کامل است که بوردیو اسمش را گذاشته «خشونت نمادین»: سلطه‌ای که بدون فرمان و بدون زور فیزیکی، در زبان و نگاه و طنز و نام‌گذاری بازتولید می‌شود. همین خشونت نمادین در ایران از دهه ۳۰ و ۴۰ با موج مهاجرت روستا به تهران شروع شد. طبقه متوسط شهری تازه‌شکل‌گرفته نیاز به «تمایز» داشت. باز هم بوردیو. نام‌هایی مثل علی‌اصغر، عبدالله، رستم، غضنفر، سکینه و خدیجه که در روستا (و در محله‌های پایین شهر تهران که اغلب روستاییان یا به قول تهرانی‌ها «شهرستانی» بودند) نشان تعلق بودند، در تهران نشانهٔ تحقیر شدند. از نام شروع شد. بعد رسید به لهجه، لباس، آداب سفره. کسی فرمان نداده. اما همه بازتولیدش می‌کنیم. حتی من. این خط را می‌شود در فرهنگ عامه دنبال کرد: «شهر قصه» بیژن مفید در دهه ۵۰ نمونهٔ اعلای این خشونت نمادین است. «صبح جمعه با شما» با شخصیت‌هایی مثل آقای ملون و بی‌بی گل‌افشان در دهه ۶۰ و ۷۰. بعدتر مهران مدیری با «پاورچین»، «شب‌های برره» و «قهوه تلخ» در همین مسیر بودند. شخصیت‌هایی که لهجه و نام شهرستانی دارند، منبع خنده‌اند. در این محتواها، گفتمان مسلط طبقه متوسط شهری خودش را «طبیعی» و بقیه را «مضحک» معرفی می‌کند. بوردیو همین را می‌گوید: سلطه زمانی کامل می‌شود که «طبیعی» جلوه کند. صداوسیمای دهه ۶۰ و ۷۰ سعی کرد معادله را برعکس کند: قهرمان‌های قصه علی و حسین و فاطمه، ضدقهرمان‌ها هوشنگ و جمشید و شهلا. اما این سیاست‌گزاری شکست خورد. تحقیر فرهنگی با بخشنامه درمان نمی‌شود. مخاطب حس می‌کند پروپاگاندا می‌بیند، نه آدم واقعی. نتیجه؟ مهران مدیری و رامبد جوان و «خانه سبز» از پایین پیروز شدند و همان الگوی قبل از انقلاب را تثبیت کردند. اواخر دهه ۷۰، در آستانه دوم خرداد، «پدرسالار» پخش شد. پدر خانواده «اسدالله» نام داشت. عروسی که تغییر را به خانه آورد «آذر» نام داشت. پیچیدگیِ داستان همین بود: پدر سنت‌گرا شرور نبود. عروس مدرن ویرانگر خانواده نبود. قصه واقعی بود، نه شعار. ولی تقسیم‌بندیِ اسم‌ها همان الگوی قدیمی را دنبال می‌کرد : آذر در برابر اسدالله. و حالا در این شکست، که شکست همه است، حتی اسم‌های ایرانی و فارسیِ رایج هم دیگر دارند ارزش می‌شوند. گهگاه می‌بینیم که نام‌های یونانی مثل آتنا و آرتمیس دارند جای خودشان را باز می‌کنند. تحقیر از نام‌های مذهبی شروع شد، به نام‌های فارسی رسید، و حالا مرز جدیدِ فرنگیِ دیگری را دارد درمی‌نوَردد. خشونت نمادین بوردیو در نسخه ایرانی: سه لایه تحقیر در سه نسل. در این شکست، همه بازنده‌ایم. @roohsavar پ.ن : این جریان از این زاویه واقعاً می‌تواند سوژهٔ یک پایان‌نامه دکترا باشد و احتمالا از زاویه‌های دیگری هم بررسی شده. اگر دیدید کسی کاری در این زمینه کرده لطف کنید و با من در میان بگذارید.

  • 28 июл.441из HosseinGhatib

    در سوی دیگر، پاکستان موفق شد بندر گوادر را در چارچوب کریدور اقتصادی چین و پاکستان، CPEC، به عنوان یکی از پروژه‌های شاخص ابتکار کمربند و راه تعریف کند.. این بندر هنوز به تنهایی راه‌حل کامل چین برای عبور از «تنگنای مالاکا» نیست. با این حال، تفاوت مهم آن با چابهار در این است که گوادر درون یک معماری کلان چینی قرار گرفته است، در حالی که چابهار همچنان بیرون از یک معماری منسجم و چندلایه بین‌المللی باقی مانده است. پاکستان و چین، دست‌کم در سطح طراحی راهبردی، بندر، جاده، انرژی، مناطق ویژه اقتصادی و اتصال زمینی را اجزای یک پروژه واحد دیده‌اند. ایران هرگز چنین انسجامی را برای چابهار ایجاد نکرد. ایران همچنین نتوانست چابهار را به یکی از گره‌های جدی ابتکار کمربند و راه یا یک کریدور مکمل برای چین تبدیل کند. این الزاماً به معنای واگذاری بندر به چین نبود. ایران می‌توانست از رقابت هند و چین برای جذب سرمایه، فناوری، خطوط کشتیرانی و زیرساخت ریلی استفاده کند، بدون آنکه کنترل حاکمیتی خود را واگذار کند. اما سیاست ایران در عمل نه به مشارکت عمیق هند انجامید، نه چین را به یک ذی‌نفع واقعی چابهار تبدیل کرد و نه سرمایه‌گذاران دیگری را وارد یک کنسرسیوم متوازن ساخت. سیاستگذار ایرانی باید بفهمد که هر اندازه چابهار ضعیف‌تر، ناامن‌تر و کم‌ظرفیت‌تر باشد، اهمیت گوادر برای چین، پاکستان و تجارت منطقه‌ای افزایش می‌یابد. هر اندازه چابهار به یک بندر فعال بین‌المللی تبدیل شود، انحصار پاکستان بر مسیرهای دسترسی به افغانستان و بخشی از آسیای مرکزی کاهش پیدا می‌کند. بنابراین اسلام‌آباد، حتی بدون اعلام رسمی، انگیزه روشنی برای جلوگیری از تبدیل شدن چابهار به یک رقیب کامل ژئواکونومیک دارد. این همان مفهوم «بازدارندگی ژئواکونومیک» است. بازدارندگی فقط با موشک، پایگاه نظامی و تهدید متقابل ساخته نمی‌شود. گاهی حضور سرمایه‌گذاران متعدد، اتصال یک زیرساخت به زنجیره‌های تأمین جهانی و وابسته کردن منافع قدرت‌های بزرگ به بقای آن، نوعی بازدارندگی ایجاد می‌کند. ایران می‌توانست چابهار را به دارایی مشترک چند بازیگر تبدیل کند، به گونه‌ای که هر حمله به آن، حمله به منافع اقتصادی مجموعه‌ای از کشورها تلقی شود. اما چابهار نه به اندازه کافی هندی شد، نه به شبکه چین پیوست، نه به کریدور روسیه متصل شد و نه سرمایه کشورهای عربی و آسیای مرکزی را جذب کرد. بنابراین، حمله به چابهار را باید در بستری وسیع‌تر دید. هندی‌ها دیگر علاقه راهبردی جدی به این بندر نداشتند، چینی‌ها در آن سرمایه‌گذاری نکرده بودند و آمریکایی‌ها نیز بدون مواجهه با فشار سیاسی و اقتصادی جدی توانستند این اقدام را انجام دهند. اگر چابهار به منافع راهبردی هند، چین یا دیگر قدرت‌های بزرگ گره خورده بود، حمله به آن هزینه سیاسی بسیار بیشتری ایجاد می‌کرد. اما ایران اجازه داد این بندر در وضعیتی باقی بماند که نه هند آن را بخشی حیاتی از راهبرد خود بداند، نه چین در آن منافع جدی داشته باشد و نه قدرت دیگری حاضر باشد برای حفظ آن هزینه بدهد. این وضعیت یکی از شکست‌های تلخ ایران است؛ شکستی که بیش از هر چیز حاصل اشتباهات راهبردی خود ایران بود. ایران یک موقعیت جغرافیایی بی‌نظیر را در اختیار داشت، اما نتوانست آن را به قدرت اقتصادی، ژئوپولیتیکی و بازدارندگی تبدیل کند. چابهار می‌توانست یکی از مهم‌ترین گره‌گاه‌های تجارت، ترانزیت و رقابت قدرت‌های بزرگ باشد. می‌توانست چین، هند، آسیای مرکزی و حتی اروپا را به منافع خود وابسته کند. اما در نهایت، به دلیل تصمیم‌های نادرست، اتلاف زمان و انتخاب اشتباه شریک، به بندری تبدیل شد که دیگران نه برای توسعه آن عجله داشتند و نه برای دفاع از آن هزینه‌ای می‌پرداختند.

  • 28 июл.471из HosseinGhatib

    چابهار؛ شکست تلخ یک خطای راهبردی یکی از خطاهای راهبردی ایران در دو دهه گذشته، نه اصل همکاری با هند در بندر چابهار، بلکه واگذاری طولانی‌مدت موقعیت ممتاز این بندر به دهلی‌نو، بدون تعیین الزامات اجرایی، جدول زمانی الزام‌آور، تعهدات سرمایه‌گذاری متناسب و سازوکار جایگزین در صورت تعلل طرف هندی بود. ایران یک موقعیت ژئوپولیتیکی کم‌نظیر را در اختیار کشوری قرار داد که سیاست خارجی آن، به‌ویژه از زمان روی کار آمدن نارندرا مودی در سال ۲۰۱۴، بر وفاداری به هیچ محور ثابتی استوار نیست، بلکه بر استفاده هم‌زمان از محورهای رقیب برای افزایش قدرت مانور هند بنا شده است. هند این سیاست را «چندهم‌سویی» یا Multi-Alignment می‌نامد. چندهم‌سویی برخلاف عدم تعهد کلاسیک، به معنای فاصله‌گیری برابر از بلوک‌های قدرت نیست. هند امروز به جای عضویت انحصاری در یک اتحاد، در مجموعه‌ای از ائتلاف‌های کوچک، موضوع‌محور و انعطاف‌پذیر مشارکت می‌کند. این کشور ممکن است در یک حوزه با روسیه، در حوزه‌ای دیگر با آمریکا، در موضوعی با ایران و در پرونده‌ای دیگر با اسرائیل و امارات همکاری کند. هدف نهایی نه وفاداری به یک شریک، بلکه افزایش «ارزش گزینه‌ای» هند در نظم بین‌المللی است. نمونه روشن این سیاست، چارچوب I2U2 متشکل از هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده است. این گروه همکاری در حوزه‌هایی مانند انرژی، حمل‌ونقل، زیرساخت، امنیت غذایی، فناوری و سرمایه‌گذاری را دنبال می‌کند. در همین مسیر، کریدور اقتصادی هند، خاورمیانه و اروپا، موسوم به IMEC، در سال ۲۰۲۳ مطرح شد تا هند را از طریق بنادر امارات، شبکه‌های ریلی عربستان و سپس مسیر مدیترانه شرقی به اروپا متصل کند. بنابراین، جهت‌گیری غالب ژئواکونومیک هند در غرب آسیا، به‌تدریج به شبکه‌ای متشکل از آمریکا، امارات، اسرائیل، عربستان و اروپا پیوند خورده است. چابهار برای هند به یکی از چند گزینه موجود تبدیل شد، در حالی که برای ایران باید یک پروژه ملی، یک گره حیاتی تجارت اقیانوسی و یکی از ستون‌های اصلی بازدارندگی ژئواکونومیک محسوب می‌شد. این عدم تقارن، هسته اصلی شکست ایران است. چابهار برای ایران یک ضرورت راهبردی بود، اما برای هند صرفاً یک گزینه راهبردی باقی ماند که در عین حال با مخالفت اسراییلی‌ها و اماراتی‌ها به عنوان شرکای هند روبرو شد. هند هم عملا به مسیر آنان پیوست. در چنین رابطه‌ای، طرفی که به پروژه نیاز حیاتی دارد، باید قرارداد را به گونه‌ای تنظیم کند که تعلل، کمبود سرمایه‌گذاری و تغییر اولویت‌های شریک خارجی هزینه‌مند باشد. ایران چنین سازوکاری ایجاد نکرد. هند از دسامبر ۲۰۱۸ عملیات پایانه شهید بهشتی را از طریق شرکت دولتی India Ports Global Limited در اختیار گرفت. در مه ۲۰۲۴ نیز قرارداد ده‌ساله‌ای میان این شرکت و سازمان بنادر و دریانوردی ایران امضا شد که شامل تعهد ۱۲۰ میلیون دلاری هند برای تأمین تجهیزات بود. این قرارداد از نظر حقوقی گامی رو به جلو بود، اما پس از سال‌ها تأخیر و توسعه محدود منعقد شد. در مقایسه با ابعاد ژئوپولیتیکی چابهار، سطح سرمایه‌گذاری، سرعت اجرا و ظرفیت عملیاتی ایجادشده همچنان بسیار کمتر از نیازهای یک بندر راهبردی منطقه‌ای باقی ماند. نکته معنادارتر آن است که دولت مودی هرگاه پروژه‌ای را بخشی از معماری اصلی قدرت هند تشخیص داده، غالباً از شرکت‌های بزرگ و به‌اصطلاح «قهرمانان ملی» استفاده کرده است. شرکت آدانی نمونه آشکار این الگوست. کنسرسیوم آدانی و شرکت اسرائیلی گادوت در سال ۲۰۲۲ امتیاز خرید و اداره بندر حیفا را به دست آورد و کنترل آن را در سال ۲۰۲۳ تحویل گرفت. این اقدام صرفاً یک سرمایه‌گذاری تجاری نبود. حیفا می‌تواند یکی از گره‌های مدیترانه‌ای اتصال هند به اروپا و بخشی از معماری آینده IMEC باشد. با وجود این، چابهار هیچ‌گاه در سطحی قرار نگرفت که سرمایه، شبکه لجستیکی و ظرفیت اجرایی شرکت‌هایی مانند آدانی به سوی آن بسیج شود. عملیات بندر به یک شرکت دولتی تخصصی اما محدود سپرده شد که فاقد مقیاس جهانی، شبکه تجاری و قدرت مالی شرکت‌های بزرگ بندری هند بود. تفاوت میان حیفا و چابهار، تفاوت میان دو نوع نگاه هند را نشان می‌دهد: حیفا در حال تبدیل شدن به بخشی از شبکه اصلی اتصال هند به غرب است، اما چابهار عمدتاً به عنوان یک گزینه مکمل، یک مسیر ذخیره و ابزاری برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی حفظ شد. وابستگی فعالیت هند در چابهار به معافیت‌های تحریمی آمریکا نیز این آسیب‌پذیری را آشکار کرد. آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۵ استثنای تحریمی مرتبط با چابهار را لغو کرد و سپس فقط یک معافیت مشروط و موقت در اختیار هند قرار داد. در نتیجه، پروژه‌ای که قرار بود نماد استقلال ژئوپولیتیکی ایران و هند باشد، برای ادامه فعالیت خود عملاً به تصمیم واشنگتن وابسته ماند.

  • 23 июл.701из BetweenDichotomies

    🔹مهدی خراتیان: از توافق تا جنگ؛ تحلیل نبرد ایران و آمریکا بر سد تفسیر متن توافق اسلام آباد (بخش دوم) اختلافات بنیادین ایران و ایالات متحده آمریکا بر سر موضوعاتی چون مدیریت تنگه هرمز، آینده پرونده هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای خصوصا لبنان از یکسو و متن مبهم توافق نامه اسلام آباد و نبود ساز و کارهای موثر حل اختلاف از سوی دیگر، از همان ابتدا این انتظار را در میان تحلیلگران ایجاد کرد که تلاش ایران و آمریکا برای تحمیل تفسیر خود از متن توافق، احتمالا به جنگی مجدد تبدیل خواهد شد. در این ویدئو خواهیم دید که ایران در طی یکماه پس از امضای توافق اسلام آباد، از طریق تلاش برای کاهش تنش با همسایگان خصوصا امارات، عملا در جهت کاهش تنش و فشار بر بازارهای مالی جهان قدم برداشت که در شاخصهایی چون قیمت نفت نمود روشنی دارد. با وجود این تحلیل رفتار ایالات متحده و اسراییل نشان میدهد که برغم این رویکرد ایران هر دوی اینها بارها متن توافق را نقض کرده‌ و ایران را تهدید کرده‌اند، امری که باعث شد تهران به این نتیجه برسد که برای حفظ دستاوردهای خود در جنگ چاره‌ای جز افزایش تنش ندارد. در این ویديو که در دو بخش تقدیم شما خواهد شد، ضمن نقد متن توافق نشان خواهیم داد که چرا تهران برای حفاظت از تفسیر خود از متن توافق ناگزیر به افزایش تنش در ابتدای ماه جولای شد و ثانیا چرا روند کاهش تنش پس از آتش بس و امضای توافق با روندی بیش از اندازه تند و به شکلی پرهزینه رخ داده است. این ویدئو توسط مجموعه اقتصادآنلاین تهیه شده است. #ترامپ​ #جنگ​ #توافق​ #هرمز​ #ونس​ #نتانیاهو​ #اسرائیل​ #ایران​ https://youtu.be/nCLupDktCbc?si=IyPXBRbsjHBZSECY @BetweenDichotomies

  • 23 июл.51из BetweenDichotomies

    🔹مهدی خراتیان: از توافق تا جنگ؛ تحلیل نبرد ایران و آمریکا بر سد تفسیر متن توافق اسلام آباد (بخش اول) اختلافات بنیادین ایران و ایالات متحده آمریکا بر سر موضوعاتی چون مدیریت تنگه هرمز، آینده پرونده هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای خصوصا لبنان از یکسو و متن مبهم توافق نامه اسلام آباد و نبود ساز و کارهای موثر حل اختلاف از سوی دیگر، از همان ابتدا این انتظار را در میان تحلیلگران ایجاد کرد که تلاش ایران و آمریکا برای تحمیل تفسیر خود از متن توافق، احتمالا به جنگی مجدد تبدیل خواهد شد. در این ویدئو خواهیم دید که ایران در طی یکماه پس از امضای توافق اسلام آباد، از طریق تلاش برای کاهش تنش با همسایگان خصوصا امارات، عملا در جهت کاهش تنش و فشار بر بازارهای مالی جهان قدم برداشت که در شاخصهایی چون قیمت نفت نمود روشنی دارد. با وجود این تحلیل رفتار ایالات متحده و اسراییل نشان میدهد که برغم این رویکرد ایران هر دوی اینها بارها متن توافق را نقض کرده‌ و ایران را تهدید کرده‌اند، امری که باعث شد تهران به این نتیجه برسد که برای حفظ دستاوردهای خود در جنگ چاره‌ای جز افزایش تنش ندارد. در این ویديو که در دو بخش تقدیم شما خواهد شد، ضمن نقد متن توافق نشان خواهیم داد که چرا تهران برای حفاظت از تفسیر خود از متن توافق ناگزیر به افزایش تنش در ابتدای ماه جولای شد و ثانیا چرا روند کاهش تنش پس از آتش بس و امضای توافق با روندی بیش از اندازه تند و به شکلی پرهزینه رخ داده است. این ویدئو توسط مجموعه اقتصادآنلاین تهیه شده است. #ترامپ​ #جنگ​ #توافق​ #هرمز​ #ونس​ #نتانیاهو​ #اسرائیل​ #ایران​ https://youtu.be/QsYLhbVJL3M?si=PP5dJuR4P8sH_rkU @BetweenDichotomies

  • 22 июл.391из HosseinGhatib

    ‏هر وقت دیدید مدیریت افکار عمومی به سمتی می‌رود که گسل‌های اجتماعی و هویتی را فعال کند؛از گسل حجاب و موتورسواری زنان گرفته تا دعوای هواداران فوتبالی فردوسی پور و قلعه نویی، کافه‌ها و تعطیل کردنها، گسل بنزین، شکاف ترک و تاجیک، عرب و غیرعرب و موارد مشابه؛ بدانید که اینها صرفاً موضوعات پراکنده و اتفاقی نیستند. چنین روندی می‌تواند بخشی از برنامه‌ای برای برهم‌زدن حداقل روحیه و انسجام ملی و زمینه‌سازی روانی و اجتماعی برای یک اقدام نظامی باشد. ‏دلیل؟تجربه!

  • 22 июл.371из HosseinGhatib

    ‍ ضرورت واکنش سریع در جنگ ادراکی افکار عمومی ایران در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری نیازمند روشنگری، گفت‌وگوی جدی و هدایت مسئولانه است. شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه در وضعیت جنگی، صرفاً فضایی برای انتقال خبر و بیان نظر نیستند؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین میدان‌های منازعه تبدیل شده‌اند. در این میدان، هدف فقط انتشار اطلاعات نادرست نیست، بلکه مدیریت برداشت مردم از واقعیت، تغییر معیارهای قضاوت آنان و عادی‌سازی روایت طرف مقابل است. تصویر بالا نمونه‌ای تصادفی از صدها محتوایی است که روزانه در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود؛ استوری یک شهروند عادی که اتفاقاً خود را فردی ملی‌گرا می‌داند. شاید اگر ده سال پیش از همین فرد پرسیده می‌شد که در برابر تهاجم نظامی یک دشمن خارجی چه خواهد کرد، پاسخ می‌داد که برای دفاع از کشور اسلحه به دست خواهد گرفت. اما اکنون، در مواجهه با تخریب یک زیرساخت، به جای تمرکز بر مسئولیت مهاجم، اهمیت آن زیرساخت را انکار می‌کند و می‌کوشد خسارت واردشده را کم‌اهمیت جلوه دهد. این تغییر واکنش را نمی‌توان صرفاً به اختلاف سیاسی، عصبانیت اجتماعی یا قضاوت فردی تقلیل داد. ما با پدیده‌ای مواجهیم که در ادبیات تخصصی از آن با عنوان مدیریت ادراک یاد می‌شود؛ فرایندی که طی آن، بدون اجبار مستقیم، چارچوب تفسیر حوادث تغییر می‌کند. در چنین وضعیتی، فرد ممکن است همچنان خود را وطن‌دوست بداند، اما واقعه را از زاویه‌ای ببیند که عملاً مسئولیت مهاجم را کاهش می‌دهد، خسارت ملی را کوچک می‌شمارد و جامعه را نسبت به تخریب تدریجی ظرفیت‌های کشور بی‌حس می‌کند. خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست. عملیات ادراکی الزاماً از مردم نمی‌خواهد که دشمن را دوست بدارند. کافی است آنان را متقاعد کند که خسارت مهم نیست، زیرساخت از قبل فرسوده بوده، حمله اجتناب‌ناپذیر بوده، دفاع بی‌فایده است و اعتراض به مهاجم نشانه حمایت از حکومت محسوب می‌شود. در این چارچوب، مرز میان نقد حکومت و بی‌اعتنایی به منافع ملی به‌تدریج از بین می‌رود. همان‌گونه که در جنگ نظامی، تأخیر در واکنش می‌تواند به از دست رفتن موقعیت، زیرساخت و جان انسان‌ها منجر شود، در جنگ رسانه‌ای و ادراکی نیز واکنش دیرهنگام عملاً به تثبیت روایت طرف مقابل کمک می‌کند. روایت‌ها در ساعات نخست شکل می‌گیرند، تکثیر می‌شوند و به حافظه جمعی راه پیدا می‌کنند. پاسخی که چند روز بعد، با زبان رسمی و قالب‌های کلیشه‌ای ارائه شود، اغلب دیگر توان اصلاح ادراک شکل‌گرفته را ندارد. با روش‌های قدیمی و فرسوده رسانه‌ای نمی‌توان با این وضعیت مقابله کرد. استفاده مکرر از چهره‌های تکراری، ادبیات خطابی، لحن دستوری، مردانی با یک تیپ ظاهری مشخص یا زنانی که تنها نماینده یک الگوی خاص معرفی می‌شوند، نه‌تنها اقناع‌آفرین نیست، بلکه فاصله روانی بخش بزرگی از جامعه با پیام رسمی را افزایش می‌دهد. مسئله فقط تغییر مجری، دکور یا شکل برنامه نیست؛ ما نیازمند یک گذار واقعی در منطق ارتباط با جامعه هستیم. رسانه مؤثر باید تنوع واقعی جامعه ایران را بازتاب دهد، زبان نسل‌های مختلف را بشناسد، با خشم و بی‌اعتمادی موجود برخورد تحقیرآمیز نکند و میان دفاع از کشور و دفاع از عملکرد حکومت تمایز روشنی برقرار سازد. نقد روایت‌های مخرب نیز باید دوستانه، مستدل و بدون برچسب‌زنی انجام شود. باید نشان داد که چرا کوچک شمردن تخریب یک پل، بندر، نیروگاه، پالایشگاه، جاده یا شبکه ارتباطی، صرفاً یک موضع سیاسی نیست و چگونه می‌تواند در بلندمدت حساسیت جامعه نسبت به امنیت، حاکمیت و بقای زیرساخت‌های ملی را کاهش دهد. می‌توان برای آسودگی خود پاسخ نداد، با موج غالب همراه شد و از هزینه ایستادن در برابر فضای مسلط پرهیز کرد. حتی برخی سازوکارهای روان‌شناسی رسانه‌ای نیز انسان را به همرنگی با جمع، تکرار روایت پرطرفدار و اجتناب از موضع دشوار سوق می‌دهند. اما دفاع از آینده یک کشور همیشه از مسیر آسان عبور نمی‌کند. مسیر مسئولانه، ورود دقیق و مستمر به همین گفت‌وگوها، تفکیک نقد مشروع از روایت مخرب، و بازسازی توان جامعه برای دیدن واقعیت خارج از چارچوبی است که دیگران برای آن طراحی کرده‌اند. جنگ ادراکی با سکوت متوقف نمی‌شود. خلأ روایت، خالی باقی نمی‌ماند؛ طرف مقابل آن را پر خواهد کرد. مسئله امروز ایران فقط دفاع از خاک و زیرساخت نیست. دفاع از توان جامعه برای فهمیدن، داوری کردن و تشخیص منافع ملی نیز بخشی از همان نبرد است.

  • 21 июл.371из HosseinGhatib

    без подписи

  • 21 июл.431из HosseinGhatib

    ‏تفاهم نامه اسلام‌آباد باید برای ما صرفاً یک خاطره تلخ نباشد. باید به نقشه اجتناب تبدیل شود. ‏باید دقیقاً بدانیم چه چیزهایی را نباید تکرار کنیم: امتیاز پیشینی، تضمین پسینی، متن مبهم، میانجی بدون ضامن، زمان‌بندی بدون راستی‌آزمایی، وعده سیاسی در برابر دارایی واقعی و توافقی که در صورت خیانت، طرف متخلف را در موقعیت بهتر قرار می‌دهد. ‏مذاکره بعدی باید از دل این شکست طراحی شود. ‏نه برای آن‌که راه توافق بسته شود، بلکه برای آن‌که توافق، این بار واقعاً به صلح منجر شود. ‏صلح پایدار به معنای نبود موقت شلیک نیست. صلح پایدار وضعیتی است که در آن، حمله مجدد برای دشمن پرهزینه، نامطمئن و فاقد منفعت قابل قبول باشد. ‏دیپلماسی زمانی موفق است که میدان جنگ را تعطیل نکند، بلکه دستاوردهای آن را به امنیت حقوقی، اقتصادی و سیاسی تبدیل کند. ‏توافق خوب باید نه فقط در بهترین روزها، بلکه در بدترین روزها نیز از بقای ایران محافظت کند. ‏هر توافقی که از این آزمون عبور نکند، سند صلح نیست؛ سند انتقال خطر از دشمن به ایران است. متن کامل را اینجا بخوانید

  • 21 июл.331из BetweenDichotomies

    🔹علیرضا دوستدار: 🔗 @docstobar این خلاصه حرف‌های ولی نصر درباره دلائل از سر گیری جنگ خیلی درست و کلیدی است. هر کس فکر می‌کند ایران از سر زیاده‌خواهی یا به خاطر «جنوب لبنان» یا تحت تاثیر شعار انتقام به جنگ بازگشته بد نیست این پنج شش دقیقه را گوش دهد.... https://x.com/i/status/2078608197057736974 🔸ویدیو همراه با زیرنویس فارسی است @DropSiteNews: 🎥 علی واعظ، عضو گروه بین‌المللی بحران، این سؤال را مطرح کرد که چرا ایران باید یک توافق به ظاهر سخاوتمندانه با آمریکا را فدای کنترل تنگه هرمز کند؛ آن هم شامل یک کریدور جنوبی که در بهترین حالت تنها ۲۰ درصد از ترافیک دریایی را پوشش می‌دهد. ولی نصر با رد این فرض، استدلال کرد که تهران از همان ابتدا به این نتیجه رسیده بود که واشنگتن هرگز قصد پایبندی به این یادداشت تفاهم (MOU) را نداشته و صرفاً از آن برای تجدید قوا پیش از آغاز جنگی دیگر استفاده می‌کرده است. نصر گفت ایران انتظار داشت دور بعدی درگیری با اسرائیل و آمریکا تا ماه اکتبر رخ دهد، اما این اتفاق بسیار زودتر از حد انتظار افتاد. او چهار سیگنالی را نام برد که تهران را متقاعد کرد این یادداشت تفاهم هرگز اجرا نخواهد شد: 1️⃣ هیچ پولی واریز نشد: هیچ‌کدام از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران آزاد نشد. نصر به نقل از یک منبع گفت اگر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد، حتی با ۱ میلیارد دلار از دوحه بازگشته بود، «فضا و گفتگوها در داخل ایران بسیار متفاوت می‌شد.» معافیت‌های نفتی دو ماهه نیز تغییر چندانی در وضعیت اقتصادی ایران ایجاد نمی‌کند. 2️⃣ لبنان به تهران نشان داد که آمریکا به امضای خود پایبند نیست: نصر گفت واشنگتن در یادداشت تفاهم با بندهای مربوط به لبنان موافقت کرد، اما بلافاصله پس از آن، به ایجاد شرایطی کمک کرد تا اسرائیل بتواند با تایید دولت لبنان در آنجا عملیات انجام دهد و به این ترتیب، اهرم فشار را از دست ایران خارج کرد. 3️⃣ آمریکا بلافاصله پس از امضای توافق، بازسازی توان نظامی خود برای جنگ را آغاز کرد: تجهیزات نظامی با الگویی روانه منطقه شدند که تهران آن را از زمان آمادگی‌های پیش از فوریه می‌شناخت. نصر اشاره کرد که لفاظی‌های دیپلماتیک به‌هیچ‌وجه با آنچه ایران از نظر نظامی در میدان می‌دید، همخوانی نداشت. 4️⃣ واشنگتن شروع به «تضعیف تدریجی» کنترل ایران بر تنگه هرمز کرد: نصر بر دو اقدام مجزا تاکید کرد: ابتدا آمریکا نفتکش‌ها را تشویق کرد که اصلاً با ایران هماهنگی نکنند، و سپس آن‌ها را به سمت کانال جنوبی سوق داد. ایران در اینجا خط قرمز خود را ترسیم کرد. واشنگتن نیز با یک تنش‌زایی گسترده، سامانه‌های موشکی و پهپادی را هدف قرار داد تا کنترل تنگه را از دست ایران خارج کند. 🔸 نکته کلیدی ولی نصر: ایران این وضعیت را به عنوان انتخابی میان منافع اقتصادی و تنگه هرمز نمی‌بیند. از نگاه تهران، اصلاً منفعت اقتصادی وجود نداشت که بخواهد «فدا» شود، چرا که واشنگتن هرگز قصد محقق کردن آن‌ها را نداشت. علاوه بر این، ایران معتقد است بدون کنترل بر تنگه هرمز، هیچ اهرم فشاری برای وادار کردن آمریکا به اجرای هرگونه توافق در آینده نخواهد داشت. همان‌طور که نصر مطرح کرد، کنترل بر این تنگه، «شمشیر داموکلس را بر سر اقتصاد جهانی» قرار می‌دهد که تهران آن را برای گرفتن هرگونه امتیازی از واشنگتن «حیاتی و ضروری» می‌داند. @vali_nasr | @CrisisGroup https://x.com/i/status/2078548344658624827 @BetweenDichotomies