tgindex
-
@fhiokoknnперсидский

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤ.از پروانه به سنجاقک‌ها ‌

Последний пост
21 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
8
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
36
20 постов
Вовлечённость
450,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • ٫٫ از من پرسید آیا برایم اهمیت ندارد که تغییری در زندگیم پیدا بشود؟ جواب دادم که در زندگی تغییری پیدا نمی‌شود، و به هرصورت زندگی هر کس با زندگی دیگری یکسان است و اصلا زندگی من در اینجا به‌طور کلی ناخوشایند نیست. سقوط، آلبرکامو.

  • без подписи

  • ٫٫ من از تافته‌های جدا بافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می‌بردم. آن کس که تصور می‌کرد که من از او نفرت دارم چون می‌دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا جبن و بی‌غیرتیم را تحقیر می‌کرد، بی‌آنکه فکر کند که انگیزه‌ی من ساده‌تر از این حرف‌ها بوده است، من همه‌چیز حتی نام او را از یاد برده بودم. طاعون، آلبرکامو.

  • без подписи

  • ٫٫ وقتی عشق در کار باشد، می‌توان حتی بدون خوشبختی زندگی کرد. زندگی حتی با غصه هم خوب است، زیستن در این دنیا خوب است، مهم نیست چگونه. این‌جا به‌ غیر از کثافت چیز دیگری نیست. یادداشت‌های زیرزمینی، فیودور داستایفسکی.

  • без подписи

  • ٫٫ احساس می‌کردم وقتی آدم تنها می‌شود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می‌زند. احساس می‌کند آن‌قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند به آن‌ها نزدیک شود. می‌بیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست، یعنی هیچ‌کس را ندارد. سمفونی مردگان، عباس معروفی.

  • без подписи

  • ٫٫ زمان همین است، زمانِ برهنه‌ای که کم‌کم به‌وجود می‌آید، آدم را منتظر نگه می‌دارد و وقتی می‌آید حالمان به‌هم می‌خورد، چون متوجه می‌شویم از مدت‌ها پیش همین‌جا بوده. تهوع، ژان‌پُل سارتر.

  • без подписи

  • ٫٫ ولی شدیدترین احساسات هم بی‌رمق بودند. هیچ‌چیز واقعی به‌نظر نمی‌رسید. حس کردم وسط دکوری مقوایی هستم که ممکن بود هرآن جابه‌جا شود. دنیا درحالی‌که نفسش را حبس کرده بود و خودش را کوچک می‌کرد، انتظار می‌کشید؛ منتظر یک حمله بود، منتظر تهوعش. تهوع، ژان‌پُل سارتر.

  • без подписи

  • ٫٫ آدمی شده بود که حال و آینده‌اش را رها کرده بود و به گذشته‌ها چسبیده بود. دلمرده شده. تنهایی را بیشتر از همه‌ چیز دوست داشت. همیشه بین برخورد و گریز، گریز را انتخاب می‌کرد. سمفونی مردگان، عباس معروفی.

  • без подписи

  • ٫٫ پس من گذشته‌ام را کجا نگه دارم؟ کسی گذشته‌اش را توی جیبش نمی‌گذارد؛ برای جا دادنش باید خانه‌ای داشت. من فقط بدنم را دارم  و بس. مردی تنها که از دارِ دنیا یک بدن دارد و نمی‌تواند جلوی خاطره‌هایش را بگیرد. آن‌ها از وسطش رد می‌شوند. نباید گله‌ای داشته باشم، چون فقط خواسته‌ام آزاد باشم. تهوع، ژان‌پُل سارتر.

  • без подписи

  • ٫٫ من دنبال چیزی می‌گشتم که گمش کرده‌ام. دارم رفته رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همه‌اش دلم می‌خواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دست‌هام به چه کاری مشغولند. سمفونی مردگان، عباس معروفی‌.

  • без подписи