- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 981
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
... ای عشقِ افسونگر بگو از من چه می خواهی؟ دلشوره ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی خیری ندیدم از تو بس کن؛راحتم بگذار با هر غمت از عمرِ من یک عمر می کاهی با من نمی سازی خودم فهمیده ام این را تا کی دلم را خوش کنم با وعده ای واهی؟ تنها تَرَکهای بیابان خوب می فهمند تشویشِ تلخی را که دارد چشم در راهی گهگاه هم سیلابِ ویرانگر شود باران شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی در سینه ام داری فقط زخمِ عمیقت را چون عکس مهتابی که افتادست در چاهی دریای موّاجی که آرامی نمی گیری باید میانِ تُنگِ تَنگش سر کند ماهی با اینهمه رنج و عذاب ای عشق شیرینی صد درد را درمان کند دیدار کوتاهی #علی_دشتی
🫧 آدم ها می آیند خاطره می سازند و میروند ولی در تنهایی هایمان دلتنگی هایمان در شعرهایمان برای همیشه میمانند... #مژگان_م #دلژین https://t.me/friendly_maryam
. چشم تو به مبتلا شدن میارزد با دست تو آشنا شدن میارزد جای من و تو کنار هم بوده و هست تنهاییِمان به ما شدن میارزد #مهناز_محمودی
توقع دارند تو ساده باشی ولی خودشان هفت خط عالم باشند
کجا رفته اند آدم ها ؟ از حریمِ خانه های قدیمی ؟! کجا رفته چشم هایی که هر غروب ؛ کنار پنجره ی چوبی ، انزوای دردناکِ خویش را در آغوش می کشید ؟! کجا رفته دست هایی که هر شب ، در کنج کاهگلیِ این اتاق ، عاشقانه نوازش می کرد و لب هایی که از رنج های زایشِ پروانه می سرود ؟! و معشوقه ای را تنگ به آغوشِ هوس می فشرد و می بوسید ... کجا رفته اند آدم های این خانه ؟ که در گلوگاه زمان ؛ عطر کهنه ی خاطراتِ خویش را جا گذاشته اند ، در انحنای مبهم و فرتوتِ خشت های ترک خورده... و من دیده ام ، و من شنیده ام بغضی را که هرشب ؛ از شکاف های دیوار ، خودش را به درون می کشد و در جایِ خالیِ کسی ، گریه می شود ... 👤نرگس صرافیان طوفان https://t.me/friendly_maryam
🫧 از حصار دلبری هایش فقط خاطرم در چشمهایش مانده بود قاعده قانون شعری یک طرف دیده هم انشای چشمش خوانده بود #محمد_ممتاز
در عشق تو خون خوردن و غم،سود نداشت ! در صبر گریختیم هم سود نداشت هر حیله که آدمی تواند کردن من با تو بِکردم ای صنم !سود نداشت… 🖋️#تاج_الدین_خرزی 💠#د
🫧 درساحلِقلمروِقویجوانیام برپایماندهاسکلهیشادمانیام همراهِانبساطِجهانیبدونمرز آنسویموجهایفنا،جاودانىام پُرمیشوداگرنفسِذهنمازحیات مدیونِریشهیگَوَنِسختجانیام مانندطُرقهایکهبیابان،بهشتاوست مستازمرورِزمزمهایزعفرانیام مثل ِ شهابسنگِگدازانِدرگذار عمریستعازمِسفریکهکشانیام قلبممیاندستِزمینمیتپدولی تانور،میرسدنَسبِآسمانیام گفتنددرمقابلغم،صبرقدرتاست منسالهاستمدعیِپهلوانیام هرآدمی،تجسمِیکسرزمینِنوست سبزاستخاستگاهِجنونهایآنیام آغشتهبادبانفسِیاس،دستباد هنگامِمحوکردنِنامونشانیام... #غزل_آرامش
تـو را چند بار دوست دارم ولی هر بار، بسیارتر 🖋️#فریدون_مشیری 💠#ت
🫧 تا چشم کار میکند بیابان است دنیای بی تو را می گویم.... #سجاد_صفری_اعظم
هم سری هم در سری هم دردِ سرهایِ سری پادشاهی میکنی ای عشق، تاجت بر قرار.. محمدحسین_بیگدلی
. عهد بستی آنچه بینِ ماست، ابدیست یادم رفت بپرسم آیا عشق را میگویی یا رنج را؟ #نزار_قبانی
گفتی میمانم کوه، همیشه ایستاده است اما ناگهان صدایت را باد با خود برد حالا دیگر تنها باد عاشق میشود! #مهدی_شادخواست
✿حال که از سادهترین چیزها متأثر میشوی بَسی رنج خواهی برد دوستِ من. این جهان با آدمهای بسیار حساس، سرِ سازگاری ندارد. ✿غادة_السمان
Channel photo updated
... زنان شاعر حرف هایشان را در سکوت می زنند در سطرهای معلقی که در قالبِ شعر شعله هایی برافروخته ی عشق را به خاکستر رویا می نشاند. #الهه_محقق
«شمسم» شدی و «مولويم» کردی و رفتی با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی! چشمان تو درويش شد و شور به من داد در پنجه ام آتش زد و تنبور به من داد! ناگاه به هم ريخت فعولن فعلاتم من مشتعلن مشتعلن مشتعلاتم! غلامرضا_طریقی https://t.me/friendly_maryam
... و سلام به غمی که مال من نبود اما در قلبم گرامی داشته شد چنان که بی هیچ رهایی دوست اش داشتم ... #محمد_شیرین_زاده https://t.me/friendly_maryam
... دنبال دوخت و دوز بودیم یکی نخ آورد یکی سوزن غافل از اینکه دلی برای پینه نبود و چشمی برای وصله #عادله_ملائکه_یارا