گامی نو
Статистика🎓 کانال آموزشی گامی نو در گامی نو، واژهها بیدار میشوند. هر جلسه، فانوسیست برای شبهای درون. با ما بیا، تا کشتی وجودت را از تاریکی به سوی نور برانی. https://t.me/+SJkCszOR2XBkNDI0
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 51
- 1/48двое суток
- 58
- 1/72трое суток
- 63
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
بسمه تعالی تا اینجا، از سرشتِ ایمان، از تجلیاش در عمل، از آرامش در سختی، از پیوند دلها، از جهاد با نفس، از تعادل خوف و رجا، از عشقِ الهی، از مقامِ رضا و تسلیم، و از فقرِ وجودی و غنایِ حقیقی گذشتیم. اکنون، گامِ دهم، ما را به وادیای میبرد که گویی عصارۀ تمامیِ این مراحل است و در عین حال، دریچهای نو به سوی بیانتهایِ معرفت میگشاید: وادیِ صبر و شکر. اینجا جایی است که مؤمن، نه تنها در برابرِ ناملایمات، شکیباست و در برابرِ نعمتها، سپاسگزار، بلکه از خودِ این صبر و شکر نیز فراتر میرود و به مقامی میرسد که در آن، صبر و شکر، نه به عنوانِ وظیفه، که به عنوانِ ذاتِ وجودِ او درمیآیند. گویی او در این مرحله، به آنجا رسیده که نه برای رسیدن به پاداش، که برای خودِ عشق و حقیقت، صبر میکند و شکر میگوید. صبرِ او، بویِ رضا میدهد و شکرِ او، رنگِ عشق دارد. او در سختیها، چون کوهی استوار است و در گشایشها، چون نسیمی لطیف. هرگز از شدت، به طغیان نمیگراید و از آسایش، به غفلت گرفتار نمیشود. گویی برای او، شیرینی و تلخی، هر دو، بویِ حقیقت میدهند و او، در هر حال، در حالِ شکر و صبر، غرق است. در ادامه، مؤمن در این وادی، به درکِ عمیقی از رابطهٔ میانِ صبر و شکر دست مییابد و میبیند که این دو، چون دو رویِ یک سکه، در واقع، یکی هستند. صبر، شکر در لباسِ سختی است و شکر، صبر در لباسِ آسایش. او میآموزد که اگر در آسایش، شکر نکند، گویی در سختی، صبر نکرده است و اگر در سختی، صبر ننماید، گویی در آسایش، شکر نکرده است. این نگاهِ یکپارچه، او را به آرامشی عمیق میرساند که در آن، دیگر نه صبر بر او گران میآید و نه شکر، بر او دشوار مینماید. بلکه هر دو، چون جریانی طبیعی در وجودش جاری میشوند و او را به سوی کمالی رهنمون میسازند که در آن، هر چه هست، از حقیقت است و به حقیقت، بازمیگردد. چه زیبا است آن لحظه که مؤمن، در اوجِ گرفتاری، با لبخندی از سرِ رضا، شکرِ خدای را به جای میآورد و در اوجِ نعمت، با اشکی از سرِ خوف، به درگاهِ حقیقت روی میآورد؛ گویی در هر حال، او در حالِ گفتوگو با حقیقت است. از سوی دیگر، این سیرِ صبر و شکر، مؤمن را به گونهای از بصیرت میرساند که او را از نگاهِ سطحی و ظاهری به حوادث، رها میسازد. او در پشتِ هر سختی، حکمتی میبیند که شاید در این لحظه، از دیدِ او پنهان است و در پسِ هر نعمتی، آزمونی که او باید از آن، سربلند بیرون آید. این نگاهِ عمیق، او را از واکنشهایِ احساسی و زودگذر، باز میدارد و به او میآموزد که در هر حادثه، نه به ظاهرِ آن، که به باطنِ آن بنگرد. بدینگونه، او از آنچه دیگران را به یأس و ناامیدی میکشاند، پلی میسازد به سوی امید و از آنچه دیگران را به غرور و خودبینی وا میدارد، پلهای به سوی تواضع و فروتنی. برای چنین انسانی، زمین و آسمان، هر دو، مدرسهای برای صبر و شکرند و هر لحظه، درسی تازه در برابرِ چشمِ جانِ او گشوده میشود. او در میانۀ هیاهویِ روزگار، چون ناظری بیدار است که همه چیز را میبیند و همه چیز را به حسابِ حکمت میگذارد. در ادامه، مؤمن به مقامی میرسد که صبر و شکر او، نه تنها برای خودِ او، که برای دیگران نیز، مایهٔ هدایت و آرامش میگردد. او با صبرِ خود، به دیگران میآموزد که چگونه از گردابِ ناامیدی رهایی یابند و با شکرِ خود، به آنان نشان میدهد که چگونه در دریایِ نعمت، غرقِ غفلت نشوند. گویی وجودِ او، چون چراغی است که در تاریکیِ شب، راه را به دیگران نشان میدهد و در روشناییِ روز، آنان را از پرتگاهِ غرور و خودخواهی، برحذر میدارد. مؤمنِ صبور و شاکر، در واقع، نسخهای از آن حقیقتِ متعالی است که او را آفریده است. او با همین دو صفت، به مقامی میرسد که در آن، هر چه از دست میدهد، به دست میآورد و هر چه به دست میآورد، باز از دست میدهد تا به آنچه هیچگاه از دست نمیرود، دست یابد. این است رمزِ پیروزیِ او که هیچ شکستی، در برابرش تاب نمیآورد. و در نهایت، این وادیِ صبر و شکر، مؤمن را به نقطهای میرساند که گویی نه صبری باقی میماند و نه شکری، بلکه او خود، عینِ صبر و شکر میگردد. در این مرحله، او نه برای بدست آوردنِ چیزی، که برای بودنِ خودِ حقیقت، در مسیرِ آن است و نه برای رهایی از چیزی، که برای پیوستن به آن. این همان مقامی است که در آن، مؤمن، به سرچشمهٔ اولیهٔ خود، بازمیگردد و در عینِ اینکه در میانِ مردم زندگی میکند، با جهانی دیگر، پیوند خورده است. این حضورِ دوگانه، او را به گونهای از تعادل و توازن میرساند که در آن، هیچ افراط و تفریطی، راه نمییابد و او در هر حالت، با همان حالِ اول، باقی میماند. پس بیایید این گامِ دهم را با دلی صبور و زبانی شاکر، برداریم و بدانیم که هر چه بیشتر در این مسیر، گام برداریم، به آن حقیقتی نزدیکتر میشویم که نه پایان دارد و نه آغاز؛ حقیقتی که همهٔ صبرها و شکرها، به او بازمیگردند و از او، سرچشمه میگیرند. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی تا اینجا، از سرشتِ ایمان، از تجلی اش در عمل، از آرامش در سختی، از پیوند دلها، از جهاد با نفس، از تعادل خوف و رجا، از عشقِ الهی، و از مقامِ رضا و تسلیم گذشتیم. اکنون، گامِ نهم، ما را به وادی ای می برد که گویی افقِ نهاییِ این سفرِ ژرف است: وادیِ فقرِ وجودی و غنایِ حقیقی. اینجا جایی است که مؤمن، به عمیق ترین حقیقتِ هستی دست می یابد و در می یابد که هر چه هست، از اوست و او، هیچ. این دریافت، نه او را به یأس که به شوقی بی پایان می کشاند و نه او را به نیستی که به حضوری کامل و بی نهایت رهنمون می سازد. در این منزلگاه، مؤمن، پرده از چشمانِ خود برمی دارد و می بیند که آنچه را که پیش از این، خود می پنداشته، نقشی بوده بر دیوارِ خیال. او دیگر خود را نه به عنوانِ موجودی مستقل و جدا از حقیقت، که چون قطره ای کوچک در دریای بیکرانی می نگرد که هیچ استقلالی برای خود قائل نیست. این فقرِ وجودی، او را به گنجی از غنا می رساند که هر چه از آن برمی دارد، باز بی نهایت است و هر چه از آن می کاهد، باز کامل. گویی او در این مقام، به مقامِ عدمِ اضافی دست می یابد؛ عدمی که در آن، همهٔ کمالاتِ ممکن، نهفته است. مؤمنِ فانی در حقیقت، کسی است که دیگر از خود، چیزی نمی خواهد و به خود، چیزی نسبت نمی دهد؛ او خود را فقط مجرایی می بیند که این حقیقت، از او جاری می شود و این جریان، او را به رهاییِ مطلق می رساند. این رهایی، نه از قفسِ جسم، که از قفسِ خودبینی و خودخواهی است و چه خودبینی ای، بزرگ تر از این که انسان، خود را فاعلِ مستقلِ کارهای خویش بپندارد. در ادامه، این فقرِ وجودی، مؤمن را به گونه ای از غنا می رساند که او را از هر چه غیرِ حقیقت است، بی نیاز می سازد. او دیگر نه به مال و منالِ دنیا دل می بندد و نه به مقام و منزلتِ ظاهری. چشمِ دلش، به گنجی باز شده است که همهٔ اینها، در برابرش، چونان خاشاکی بی ارزش می نمایند. او با آنکه در میانِ مردم زندگی می کند و از نعمت هایِ حلال بهره مند می گردد، اما هرگز اسیرِ آنها نمی شود. دلش، در بندِ هیچ چیز نیست، مگر در بندِ آن حقیقتی که همهٔ اینها، سایه ای از اوست. این غنا، نه غنایِ مال، که غنایِ دل است؛ همان غنایی که در حدیث، از آن به «بی نهایتِ دل» تعبیر شده است و هیچ خزانه ای، با آن برابری نمی کند. مؤمنی که به این غنا رسیده است، در عینِ فقرِ ظاهری، ثروتمندترینِ انسان هاست و در عینِ نادیدگیِ اجتماعی، بلندترینِ جایگاه ها را در اختیار دارد. چه زندانی، آزادتر از او و چه غریبی، مأنوس تر از او؟ از سوی دیگر، این سیرِ فقر و غنا، مؤمن را به مقامِ توحیدِ ناب می رساند، جایی که او دیگر همه چیز را از او می بیند و هیچ چیز را در برابرِ او نمی ستاید. او در میانۀ شلوغیِ عالم، با چشمانی باز، نظاره گرِ اوست و در گوشهٔ خلوت، با دلی سرشار از حضور، به او مشغول است. این توحید، نه تنها در گفتار، که در تمامِ ذراتِ وجودِ او جاری می شود. هر نفسش، یادِ اوست، هر نگاهش، نشانه ای از او و هر حرکتش، در مسیرِ او. گویی تمامِ وجودِ او، به یک زبان، اورادِ حقیقت را بر لب دارد و هیچ چیز، نمی تواند او را از این ذکرِ دائمی، غافل کند. در این مقام، مؤمن به جایی می رسد که همه چیز برای او، نشانه ای از آن حقیقتِ واحد می شود و او در هر پدیده، آینهٔ تمام نمایی از او می بیند. این توحیدِ عملی، نه فقط در نماز و روزه، که در خرید و فروش، در خوردن و آشامیدن، در خواب و بیداری، و در همهٔ لحظاتِ زندگیِ او جاری است. او در همهٔ احوال، حقیقت را حاضر و ناظر می بیند و هرگز از این حضور، غافل نمی ماند. و نهایتاً، این وادیِ فقر و غنا، مؤمن را به سرمنزلِ نهایی می رساند: سرمنزلی که در آن، او از سایهٔ خودبینی، به آفتابِ حقیقت رسیده است و دیگر نه او، که حقیقت، در او به تماشا نشسته است. این مقام، کمالِ سیرِ عرفانیِ اوست؛ مقامی که در آن، هر چه از حقیقت گفت، خودِ حقیقت است که سخن گفته و هر چه از عشق گفت، خودِ عشق است که به زبان آمده است. اینجا دیگر جایی برای نام و نشان نیست و هیچ پرده ای، میانِ او و حقیقت، باقی نمانده است. این همان مقامِ عبودیتی است که شایستهٔ آن مقامِ بی همتاست و خوشا به حالِ کسی که به این مقام، نایل آمده است و خوشا به حالِ کسی که حتی یک گام در این مسیر، برداشته است. پس بیایید این گامِ نهم را با دلی تهی از غیر و پر از حقیقت، برداریم و بدانیم که هر چه فانی تر شویم، باقی تر خواهیم شد و هر چه از خود تهی تر گردیم، از او لبالب تر خواهیم گشت. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی تا اینجا از ریشهٔ ایمان در سرشت گفتیم، از تجلی اش در رفتار، از آرامش در سختی ها، از پیوند دلها، از جهاد با نفس، از تعادل خوف و رجا، و از عشقِ الهی که بهارِ جانِ مؤمن است. اکنون، گامِ هشتم، ما را به وادی ای می برد که گویی عصارهٔ همهٔ مراحلِ پیشین است؛ وادیِ رضا و تسلیم. اینجا جایی است که مؤمن، نه تنها در برابرِ حوادثِ خوشایند، که در برابرِ تمامیِ تقدیرات، دلی خشنود و راضی دارد و هر آنچه را که از سوی حقیقت به او می رسد، با جان و دل می پذیرد. در این منزلگاه، مؤمن به درجه ای از بینش دست می یابد که همهٔ هستی را چونان صحنه ای می بیند که کارگردانِ آن، حکیمی بی همتاست. می داند که اگر ظاهری از سختی و ناملایمت در این صحنه نقش بسته، در پسِ آن حکمتی پنهان است که شاید درکِ آن، در این لحظه، برای او میسّر نباشد. اما همین دانستن، برای او بس است تا در برابرِ هر چه پیش می آید، از خود مقاومت و نارضایتی نشان ندهد. رضا، نه به معنای دست کشیدن از تلاش، که به معنای پذیرشِ عمیقِ آن چیزی است که از چارچوبِ تدبیرِ او خارج است. مؤمن، در عین حال که تمامِ توانِ خویش را برای اصلاحِ امور به کار می گیرد، وقتی می بیند نتیجه ای خارج از خواستِ او رقم خورده، آن را با آغوشی باز می پذیرد و هرگز به اعتراض و سرکشی روی نمی آورد. گویی در این مقام، به جایی رسیده که فرق میانِ شیرینی و تلخی را از میان برده و تنها یک چیز برای او ارزش دارد: بودن در مسیری که حقیقت، برای او رقم زده است. این رضا، نه از سرِ بی تفاوتی که از سرِ یقینی است که در جانِ او ریشه دوانده و هر گونه نگرانی را از دلِ او می زداید. از سوی دیگر، این تسلیمِ عاشقانه، او را به آرامشی می رساند که از هر نوع اضطراب و دلهره ای به دور است. دیگر از فردا نمی هراسد، چرا که می داند فردا نیز، چون امروز، در دستِ همان کسی است که امروز را چنین رقم زده است. از گذشته نیز حسرت نمی خورد، چرا که می داند آنچه گذشته، نه از سرِ بی حکمتی، که از سرِ مصلحتی بوده که شاید امروز، به لطفِ آن، به این مقام رسیده است. بدین گونه، مؤمن در زمانِ حال، به تمامی حضور دارد و هیچ چیز، او را به گذشته یا آینده نمی دواند. این حضورِ کامل، خودِ بهشتِ گمشده ای است که بسیاری، عمری در جستجویِ آن هستند و غافل اند که در همین لحظه، در همین نفس، می توانند به آن دست یابند. مؤمنِ راضی، کسی است که در دلِ طوفان، لنگرگاهش را یافته و هر موجی که بر او می تازد، او را از آن جایگاهِ امن به در نمی برد. گویی مرغی است که در اوجِ آسمانِ رضا، بال می گشاید و هیچ قفسی، او را به اسارت نمی گیرد. در ادامه، این مقامِ رضا، به تدریج، مؤمن را به مرتبه ای می رساند که در آن، دیگر هیچ چیزِ بیرونی نمی تواند شادیِ حقیقیِ او را بر هم زند. شادیِ او از درون می جوشد، نه از بیرون. به آنچه دارد خرسند است و به آنچه ندارد چشم نمی گرداند. این خرسندیِ درونی، او را از دامِ حرص و آز رها می سازد و به گنجی از قناعت می رساند که هر چه از آن بخواهد، بی نهایت است. از اینجاست که مؤمن، هرگز به خاطرِ نعمت های از دست رفته افسوس نمی خورد و هرگز برای به دست آوردن نعمت های دیگران، خود را به آب و آتش نمی زند. گویی در جهانِ او، کم و زیاد معناهایی دیگر یافته اند و او از هر آنچه هست، بهره ای از رضایت نصیب خود کرده است. چه کسی می تواند مؤمنی را که در این مقام جای گرفته، از مسیرِ خود منحرف سازد؟ هیچ طوفانی او را نمی لرزاند و هیچ هیاهویی، آرامشِ او را بر هم نمی زند. او در میانِ بازارِ پر از هیاهویِ زندگی، چون زاهدی در خلوتگاهِ خود حضور دارد؛ نه از آنچه دیگران می ستایند، دلخوش است و نه از آنچه نکوهش می کنند، دلتنگ می شود. و در نهایت، این رضا و تسلیم، او را به وادیِ امن و امانی می رساند که دیگر هیچ ترس و اندوهی به دلِ او راه نمی یابد. می داند که آنچه برایش مقدر شده، عینِ صلاح و خیرِ اوست و اگر گاهی پرده ها کنار روند، همه چیز را در قالبِ زیباتری خواهد دید. این امنیتِ درونی، او را به سکینه و وقاری می رساند که هر بیننده ای را به شگفتی وامیدارد؛ چرا که گویی از جهانی دیگر آمده و با زبانی دیگر، با حوادثِ این جهان سخن می گوید. پس بیایید این گامِ هشتم را با دلی آرام و چشمانی به رضا، برداریم و بدانیم که هر چه بیشتر به این وادی نزدیک شویم، از هر چه غیرِ اوست دورتر می شویم و به حقیقتی نزدیک تر می گردیم که در آن، رضا و تسلیم، نه یک فضیلت، که ذاتِ خودِ زندگی است. کانال گامی نو @gammino ---
بسمه تعالی تا اینجا، از ریشهٔ ایمان در سرشت گفتیم، از تجلیاش در رفتار، از آرامش در سختیها، از پیوند دلها، از جهاد با نفس، و از تعادل میان خوف و رجا. اکنون، گامِ هفتم، ما را به وادیای میبرد که شاید یکی از لطیفترین و در عین حال، پرمغزترین مراحل این سفر باشد: وادیِ محبت و عشقِ الهی. اینجا جایی است که مؤمن، دیگر نه از رویِ ترس، که از سرِ شوقی بیپایان، قدم در راه مینهد و هر گامش، بویی از عشق دارد. در این منزلگاه، مؤمن به درجهای میرسد که حقیقت را نه به عنوانِ معبودی دور و دستنیافتنی، که به عنوانِ محبوبی نزدیک و مهربان، در مییابد. او در هر نسیم، بویِ او را حس میکند و در هر نغمه، نجوای او را میشنود. این مقام، نه در کتابها که در خلوتِ دل پیدا میشود و نه با کلمات که با سکوتِ جان، درک میگردد. گویی مؤمن، در این مرحله، از ظاهرِ عبادت به باطنِ آن راه مییابد و هر عملش، به جای آنکه حرکتی باشد از رویِ وظیفه، به رقصی عاشقانه در برابرِ معشوق بدل میگردد. نمازش، نجوایی عاشقانه میشود؛ روزهاش، خلوتگاهی با حقیقت؛ و تمامِ وجودش، آینهای برای تابشِ آن نورِ بیزوال. او نه از دوری بهشت میترسد و نه از دوزخ، بلکه شوقِ لقا، چنان او را فرا گرفته که هراسها و امیدها، در برابرش رنگ میبازند و تنها عشق، باقی میماند. این همان مقامی است که شوقِ وصال، هر زخمی را مرهم میکند و هر دوری را، پلی برای نزدیکی میگرداند. در ادامهٔ این مسیرِ عاشقانه، مؤمن به حقیقتی دیگر نیز پی میبرد: عشق، هرگز به ادعا و گفتار، کامل نمیشود، بلکه در بذلِ جان و مال و در گذشتن از خواستههایِ نفسانی، معنا مییابد. او میآموزد که محبت، وقتی در قلبش ریشه میدواند، او را به گونهای به دیگران متصل میسازد که گویی همه، یک خانوادهاند و او، پدری مهربان یا برادری دلسوز برای آنهاست. هر که را در راهِ حقیقت ببیند، او را از خود میداند و هر که را در مسیرِ غفلت، به او مهر میورزد تا بازگردد. این عشق، او را از انزوا و تکروی به در میآورد و به جامعهای از دلهایِ پیوسته، راهنمایی میکند. او در هنگامِ بخشش، منت نمیگذارد و در هنگامِ یاری، منتی بر دلِ نیازمند نمیگذارد، زیرا میداند که هر چه از دست او به دیگران میرسد، در حقیقت، از همان دریاست که بر او گشوده شده است. پس مؤمن، نه در مقامِ دهنده، که در مقامِ مجرای فیض، خود را میبیند و این نگاه، او را از هرگونه خودبینی و غرور، پیراسته میسازد. از همین روست که رنجِ دیگران، رنجِ اوست و شادیِ دیگران، شادیِ او؛ گویی مرزهایِ فردیت، در این مقام، به کلی فرو میریزند. از سوی دیگر، مؤمن در این سیرِ عاشقانه، به گنجینهای از معرفت دست مییابد که هرچه از آن مینوشد، تشنگیاش بیشتر میشود؛ تشنگی که نه از سرِ کمبود، که از سرِ عطشِ بیپایانِ عشق است. او مانندِ مرغی است که به سوی افقهای دورتر پرواز میکند و هرچه بالاتر میرود، وسعتِ آسمان را بیشتر در مییابد. هر دریچهای که به رویش گشوده میشود، به دهها دریچۀ دیگر راه میگشاید و او با شوقی روزافزون، به سوی آنها میشتابد. در این میان، برای او، سختیها نیز به شیرینی میگرایند، چرا که هر سختی، او را به یادِ آن روزی میاندازد که عاشقان، برای رسیدن به معشوق، از هر چه غیرِ اوست، دست میشویند. از این رو، لحظاتِ دشوار، در نزد او، نه برگی از دفترِ سیاهِ روزگار، که فرصتی است برای رهایی از بندهایِ دنیا و نزدیکتر شدن به آن حقیقتِ پاک. برای چنین کسی، حتی خارها نیز، بوی گل میدهند و شبِ تاریک، نویدبخشِ طلوعی دیگر است. و در نهایت، در این وادی، مؤمن به درجهای از فنا میرسد که خود را در برابرِ حقیقت، به کلی ناپدید میبیند. این فنا، نه از بین رفتنِ وجود، که رهایی از خواستههایِ خودخواهانه است؛ حالتی که در آن، دیگر نه او، بلکه حقیقت است که در او سخن میگوید، حرکت میکند و آرام میگیرد. این مقام، که نهایتِ سیرِ عارفانه است، در دلِ مؤمنِ راستین، نه به عنوانِ یک هدفِ دستنیافتنی، که به عنوانِ سفری بیپایان، همواره حضور دارد. پس بیایید این گامِ هفتم را با دلی آکنده از شوق و چشمانی به افقِ دوخته، برداریم و بدانیم که هرچه از این وادی بگذریم، عشق، ما را به مقصدی نزدیکتر میسازد که در آن، نه ما، که او، همه چیز است. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی تا اینجا، از ریشهٔ ایمان در سرشت گفتیم، از تجلیاش در رفتار، از آرامش در سختیها، از پیوند دلها، و از جهاد با نفس. اکنون، گامِ ششم، ما را به وادیای میبرد که شاید از همه ظریفتر و عمیقتر باشد: وادیِ امید و رجا، در کنارِ خوف و خشیت. در این مرحله، مؤمن به تعادلی شگفتانگیز دست مییابد؛ تعادلی که او را در مسیری مستقیم و بیچون نگه میدارد. در این منزل، مؤمن با دو بالِ پرواز آشنا میشود: بالِ خوف و بالِ رجا. خوف، او را از غفلت و طغیان باز میدارد و رجا، او را به حرکت و تلاش وا میدارد. کسی که تنها به خوف تکیه کند، به یأس و سستی میگراید و کسی که صرفاً به رجا دل ببندد، به غرور و بیمبالاتی دچار میشود. اما مؤمن، آنکه در این راه پا نهاده، این دو را همچون دو بال در کنار هم به کار میگیرد. گویی در لحظهای، چنان از عظمت آن حقیقتِ بیهمتا هراسان است که گویا تمامِ جهان در برابرش کوچک مینماید و در لحظهای دیگر، چنان به رحمت و بخششِ او امیدوار است که گویی تمامِ هستی، آغوشی گشوده برای بازگشت اوست. این سیرِ میانِ خوف و رجا، او را از افراط و تفریط به در میآورد و در جادهای معتدل، به سوی کمال رهنمون میسازد. چه زیبا است آن لحظه که مؤمن، نه از رویِ ناامیدی، که از رویِ شوقی بیپایان، به درگاهِ حقیقت روی میآورد و در دلِ شب، با چشمانی اشکبار، او را میخواند. در ادامه، به یکی دیگر از ویژگیهایِ بارزِ مؤمن میرسیم که شاید کمتر به آن توجه شده است: شگفتیِ او در برابرِ عظمتِ آفرینش. مؤمن، هرگز از رویِ عادت، به جهان نمینگرد. او در هر برگِ درخت، نشانهای میبیند، در هر قطرهٔ باران، سخنی میشنود و در هر طلوعِ خورشید، پیامی تازه دریافت میکند. این نگاهِ پر از شگفتی، او را از غفلتِ روزمره نجات میدهد و همواره در حالِ ذکر و یادآوری نگاه میدارد. برای او، آسمان و زمین، کتابی است که صفحه به صفحه، از حقیقتی میگوید که نه در الفاظ، که در جانِ او جاری است. این شگفتی، نه از سرِ احساساتِ زودگذر، که از عمقِ معرفتی سرچشمه میگیرد که در جانِ او ریشه دوانده است. او در هر پدیده، آیینهای میبیند که جلوهای از آن حقیقتِ نامتناهی را به تصویر میکشد. مؤمن، تنها نمیبیند، بلکه میخواند و از هر نشانه، به نشانهای دیگر راه میبرد تا آنجا که دیگر نه او، که همه چیز، اورادِ حق را بر زبان جاری میسازند. از سوی دیگر، مؤمن در این سیر، به مقامی میرسد که از خود، چیزی نمیخواهد، مگر آنچه که حقیقت برای او خواسته است. این، نه به معنای از میان رفتنِ خواستهها، که به معنای پیراستنِ آنها از آلایشهای نفسانی است. او آرزوهای خود را با ارادهای والاتر هماهنگ میکند و هرچه را که بر او میگذرد، نه به عنوانِ بخت و اتفاق، که به عنوانِ تقدیرِ حکیمانهای میپذیرد که خیرِ او در آن نهفته است. این تسلیمِ عاشقانه، او را به گونهای از آزادی میرساند که هرگز در قفسِ خواهشهایِ زودگذرِ نفس، گرفتار نمیآید. او همچون شاخهای است که در برابرِ باد، خم میشود، اما نمیشکند؛ زیرا میداند که باد، نیز از همان فرمانی میوزد که او را به حرکت وا داشته است. در این میان، یکی از عمیقترین تجاربِ مؤمن، آن حالِ حضورِ کامل در لحظهٔ کنونی است. او گذشته را با افسوس به یاد نمیآورد، نه به این دلیل که فراموشکار است، بلکه به این دلیل که آن را به حقیقتِ بزرگتری سپرده است. آینده را نیز با اضطراب نمینگرد، چرا که میداند آنچه در پیش است، در دستِ همان کسی است که اکنون نیز، لحظه به لحظه، او را هدایت میکند. پس با دلی آکنده از این حضور، هر آنچه را که اکنون پیشِ روی اوست، به تمامی زیست میکند. گویی زندگی برای او، نه در خاطراتِ دیروز، و نه در آرزوهای فردا، که در همین نفسِ حاضر، در همین لحظهای که میگذرد، خلاصه شده است. و این، شاید بزرگترین رازِ آرامشِ مؤمن باشد: بودن در اکنون، و دیدنِ حقیقت در هر آنچه هست. پس بیایید این گامِ ششم را با دلی آکنده از امید و خشیت، و چشمی باز به شگفتیهای جهان، برداریم و بدانیم که هر لحظه، فرصتی است برای زیستنِ این حضورِ الهی و نزدیکتر شدن به آن مقامی که در آن، زمان و مکان، معناهای دیگری مییابند. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی تا اینجا، از سرشتِ پاکِ مؤمن گفتیم، از تجلیِ ایمان در رفتار، از آرامش در میانِ سختیها و از ارتباطِ نادیدنیِ دلهای مؤمن با یکدیگر. اکنون، گامِ پنجم، ما را به وادیای میبرد که شاید یکی از مهمترین ایستگاههای این سفر باشد؛ وادیِ شناختِ خود و مبارزه با نفس. اینجا جایی است که ایمان، از حوزۀ باورهای ذهنی، به میدانِ عملِ عینی و پیکاری درونی گام مینهد. در این مسیر، مؤمن با دشمنی آشنا میشود که از همۀ دشمنان، نزدیکتر و خطرناکتر است؛ دشمنی که در درون خود او نهفته است. این دشمن، از هر حیله و نیرنگی برای دور کردنِ او از حقیقت، بهره میگیرد و همواره در کمین است تا لحظهای غفلت را غنیمت شمرد و پردههای ظلمت را بر ضمیرش بیفکند. از همین جاست که ضرورتِ خودشناسی و خودسازی، به عنوانِ یکی از ارکانِ اصلیِ ایمان، خودنمایی میکند. مؤمن، سربازی است در میدانِ جهادِ اکبر، میدانی که دشمنِ او، نه بیرون که درونِ خود اوست. این مبارزه، پایانناپذیر است، اما هر گام در آن، انسان را یک پله به آزادیِ حقیقی نزدیکتر میکند. و جالب است که آغازِ این جهاد، با کوچکترین انتخابها و لحظاتِ روزمره آغاز میشود؛ همان لحظاتِ سادهای که از نگاهِ ما پنهان میمانند و چه بسا سرنوشتِ ابدی ما را رقم میزنند. در ادامه، یکی از زیباترین نشانههای این سیرِ درونی، بازگشتِ مکررِ مؤمن به سرچشمهٔ پاکی است. او هرگز از خطا مصون نیست، اما لحظهای که از مسیر خارج میشود، زودتر از دیگران به خود میآید و با شرمی عمیق، به اصلِ خویش بازمیگردد. این بازگشت، نه از سرِ ترس که از سرِ شوقی درونی است؛ شوقی که او را از هر آلایش، متنفر میسازد. گویا مؤمن، در اعماقِ جانش، چشمی دارد که همیشه به سوی نور دوخته شده و هر وقت دودِ غفلت، آن را میپوشاند، با اشکِ توبه، آن را شستوشو میدهد. این بیداریِ پس از لغزش، خود گواهی است بر پاکیِ اصل و ریشهٔ او؛ گواهی بر آن طینتِ بهشتی که هرگز به طور کامل، رنگِ خاک نمیگیرد. مؤمن، همچون دریاست که هرچه آبِ گلآلود به سویش سرازیر میشود، باز رگههای صاف و زلال خود را حفظ میکند. این همان نیروی شگفتانگیزی است که در جانِ او به ودیعه نهاده شده است. از سوی دیگر، مؤمن در این مبارزه، متوجه میشود که آرامشِ حقیقی، تنها در تسلیمِ کامل در برابرِ حق به دست میآید، نه در شورش و سرکشی. تسلیم، نه به معنای رها کردنِ اراده، که به معنای هماهنگ کردنِ ارادۀ خود با ارادۀ آن حقیقتِ بینهایت است. او میآموزد که هرچه بیشتر در برابرِ موجهای نفسانی مقاومت کند، آرامشِ عمیقتری را در درون خود احساس میکند و هرچه بیشتر از حقیقت پیروی کند، از اسارتِ هوسها رهایی مییابد. این رهایی، آزادیای است که هیچ قدرتِ خارجی نمیتواند آن را از او بگیرد؛ آزادیای که در میانِ زنجیرهایِ ظاهریِ دنیا، روحِ او را رها و سبکبال میسازد. مؤمن، با هر گام در این مسیر، به این حقیقتِ ناب نزدیکتر میشود که انسان، وقتی از خودِ کوچکِ خویش رها میشود، به خودِ بزرگِ خویش دست مییابد؛ همان خودِ حقیقی که در نزد خداوند، از هر کوه و کهکشانی با عظمتتر است. و در این میان، یکی از ثمراتِ شیرینِ این مبارزه، آن حالِ خوشِ روحی است که گاهی در سکوتِ شب یا در خلوتگاهِ دل، به سراغِ مؤمن میآید؛ لحظاتی که او حس میکند به موجودی فراتر از این جسمِ خاکی، پیوند خورده است. این حالات، گرچه زودگذرند، اما چنان حلاوتی دارند که مؤمن را تشنهتر از قبل به سوی ادامهٔ راه میکشانند. او به خوبی میداند که این لحظات، فقط جرعهای است از آن دریای بیکرانی که در انتظارِ اوست و بنابراین، با شوقی بیپایان، به استقبالِ آنها میرود. این سیرِ عرفانی، در نهایت، به جایی میرسد که مؤمن به مقامِ یقینِ کامل دست مییابد، جایی که شک و تردید، راهی به دلِ او نمییابد و او با چشمی باز، همهٔ حوادثِ عالم را به عنوانِ جلوهای از آن حقیقتِ یگانه، نظارهگر است. پس بیایید این گامِ پنجم را با دلی آرام و همتی بلند برداریم و بدانیم که جهاد با نفس، اگرچه دشوار است، اما شیرینیِ پیروزی در آن، از هر لذتِ دیگری، گواراتر است. این راه، راهِ بیداری است و هر صبح که از خوابِ غفلت برمیخیزیم، فرصتی دوباره است برای ادامه دادن تا به آن مقامی برسیم که در آن، جز به یادِ حقیقت، نفس نمیکشیم. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی پس از آنکه دریافتیم ایمان، ریشه در سرشتِ پاکِ آدمی دارد و در عمل و اخلاق تجلی مییابد، اکنون به چهارمین منزلگاه میرسیم؛ جایی که این گوهرِ گرانبها، در میانۀ سختیها و آزمونهای زندگی، خود را به زیباترین شکل نشان میدهد. گویی ایمان، همانندِ شمعی است که هرچه بادِ ناملایمات بر آن میوزد، فروزانتر میگردد. در این مرحله، با حقیقتی روبرو میشویم که بسیاری از ما از آن غافلیم: مؤمن، در این جهان، همواره در معرضِ آزمون است. نه به این معنا که خداوند او را به حال خود رها کرده باشد، بلکه به این معنا که این مسیرِ پر پیچ و خم، خودِ ایمان را سختتر و نابتر میسازد. همانگونه که طلا در کورهٔ آتش، ناخالصیهای خود را به جا میگذارد و نابتر میشود، مؤمن نیز در بوتهٔ مصیبتها و سختیها، از هرچه غیرِ حقیقت است، رهایی مییابد. شگفتا که هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در هر چهل روز، گرفتاری و اندوهی به سراغش میآید. نه از روی خشم، که از روی محبتی عمیق؛ چرا که این رنجها، کفارهٔ لغزشهای او میگردند و او را برای ملاقاتی که در پیش دارد، آماده میسازند. مؤمنی که در باورِ خود، استوار است، در میانۀ این سختیها نیز آرام است؛ نه به این دلیل که درد را حس نمیکند، بلکه به این دلیل که میداند این رنجها، بیحکمت نیستند. او میداند که هر ضربهای بر پیکرِ جانش، پلهای است برای نزدیکتر شدن به آن حقیقتی که وجودش را معنا بخشیده است. چه بسا مؤمنی که در سختترین لحظاتِ زندگی، بیش از هر زمان دیگر، به آرامش دست مییابد؛ چرا که سختیها، او را از هرچه غیرِ حقیقت است، جدا میکنند و به اصلِ خویش بازمیگردانند. این است آن سِرّی که اولیای الهی را در اوجِ مصیبتها، خندان و مطمئن نگه میدارد. در ادامهٔ این مسیر، به نکتهای دیگر نیز دست مییابیم که شاید از همۀ آنها مهمتر باشد: ارتباطِ عجیبِ مؤمنان با یکدیگر. گویی روحشان از یک جنس است و از یک اصل. اگر یکی در شرق زمین، دچار اندوهی شود، دیگری در غرب آن، بیآنکه بداند، دچار اضطرابی خفیف میگردد. اگر یکی گام به راهِ هدایت بگذارد، دیگری نیز، بیآنکه ببیند، در مسیرش استوارتر میشود. این ارتباطِ نادیدنی، نه از سرِ اتفاق، که از سرِ اشتراکِ طینت و سرشت است؛ سرشتی که در آغاز آفرینش، در یک پیمانه ریخته شده است. اینگونه است که مؤمنان، در دلِ یکدیگر جای دارند و هیچگاه از هم دور نمیافتند؛ گرچه در ظاهر، هزاران فرسنگ فاصله داشته باشند. از سوی دیگر، مؤمن، کسی است که در برابرِ حق، تواضع میورزد و در برابرِ باطل، ایستادگی میکند. او با مردم، مهربان و نرمخوست، اما در دینِ خود، استوار و سختگیر. نه به این معنا که تندخو باشد، بلکه به این معنا که ذرهای از حقیقت را فرو نمیفروشد و شوخی با مرزهای الهی را بر نمیتابد. این استواری، او را چون کوهی در برابر طوفانها نگاه میدارد؛ کوهی که هرچه موجها بر آن بتازند، باز استوار میماند. همچنین، یکی از زیباترین صفات مؤمن، خوشگمانیِ او نسبت به دیگران است. او در کارهای دیگران، راهِ نیکی میجوید و عذرهایشان را به نیکی میپذیرد. این حسنظن، نه از سرِ سادهلوحی، که از سرِ پاکیِ باطن اوست؛ او چنان به فطرتِ پاک آدمیان باور دارد که در هر کسی، نشانهای از آن حقیقتِ اولیه را جستجو میکند. در مقابل، از خود سختگیر است و عیبهای خویش را میبیند؛ به گونهای که گویا همیشه در حالِ محاسبه است و هیچ لغزشی را بر خود نمیبخشد. این محکمکاری، او را از سقوط در ورطهٔ خودخواهی و غرور، باز میدارد. و نهایتاً، مؤمن، زاهد نیست؛ اما دنیا را وسیلهای برای رسیدن به هدفی والاتر میداند. او از نعمتهای حلال بهرهمند میشود، اما هرگز اسیرِ آنها نمیگردد. خنده و شادیِ او، با آرامش و وقار عجین است؛ و هرگونه افراط و تفریط را از خود دور میسازد. این است سیمایِ مؤمن در میانهٔ زندگی؛ انسانی که از خاک است، اما روحش از آسمان، و رفتاری که نشان از اصلِ والای او دارد. پس بیایید این گامِ چهارم را با دلی آکنده از این اندیشهها برداریم و بدانیم که هر روز، فرصتی است برای نزدیکتر شدن به این حقیقتِ روشن. هر سختی، هر شادی، هر برخورد، و هر لحظه، میتواند جرعهای باشد از آن چشمهٔ زلالی که در آغازِ آفرینش، برای ما جاری شده است. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی گامِ دوم را که با سرشتِ پاکِ مؤمن آشنا شدیم، اکنون به سومین منزلگاه میرسیم؛ جایی که این گوهرِ درونی، در پیکرهٔ زندگیِ روزمره، خود را آشکار میسازد. ایمان، هرچند در نهادِ آدمی ریشه دوانده، اما شکوفاییِ آن در گروِ رفتارها و انتخابهایی است که در هر لحظه، با آنها روبروییم. مؤمن، همچون بذری است که در خاکی پاک کاشته شده؛ اگر آفتابِ معرفت بر آن بتابد و بارانِ عمل، آن را سیراب کند، به درختی تناور مبدل میشود که میوههای آن، جز اخلاقِ نیکو و کردارِ شایسته نیست. گویی ایمان، روحی است که در کالبدِ عمل، جریان مییابد و به آن، حیات و معنا میبخشد. اگر ایمان، تنها در دل بماند و در اعضا و جوارح، اثری از آن پیدا نشود، مانند چراغی است که در میانِ حجابها، نورش به کسی نمیرسد. از همین روست که روایت شده: ایمان، گفتار و کردار است و این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمیافتند. کسی که ادعای ایمان دارد، اما رفتارش با آن ادعا هماهنگ نیست، همچون کسی است که گنجی را نشان میدهد اما کلیدش را در اختیار ندارد. مؤمنِ راستین، آن است که صدق گفتارش، در کردارش نمایان شود و کردارش، آیینهای باشد برای اعتقادش. در این مسیر، یکی از مهمترین نشانهها، آرامش و سکینهای است که در جانِ مؤمن جاری میشود. او نه از آینده میهراسد، نه از گذشته افسوس میخورد و نه در میانِ طوفانهای زندگی، وجودش دچار تزلزل میگردد. این آرامشِ عجیب، ناشی از پیوندی عمیق با حقیقتی است که همهٔ هستی را در بر گرفته و هیچ تغییری در ظاهرِ جهان، نمیتواند آن را بر هم زند. مؤمن، در اوجِ سختیها، وقارش را حفظ میکند و در دلِ بحرانها، چهرهای مطمئن دارد؛ چرا که میداند این لحظاتِ دشوار، همچون گذرِ ابری در آسماناند و خورشیدِ حقیقت، در پسِ آن، همیشه تابنده است. این آرامش، نه از سرِ بیخبری که از سرِ یقینی عمیق ناشی میشود. از سوی دیگر، مؤمن در برخورد با دیگران، تجلیگاهِ اخلاقِ الهی است. او با خلق، نرمخوست، از مردم رویگردان نیست، در سختیها به فریاد درماندگان میرسد و در خوشیها، بخل و تکبر را از خود دور میسازد. او، پدری مهربان برای یتیمان است و همدمی دلسوز برای بیوهزنان. زبانش جز به نیکی باز نمیشود و دستش جز به بخشش گشوده نمیگردد. در مجالسِ نیکان، فروتن است و در مواجهه با نادانان، بردبار. خشمش او را از حق باز نمیدارد و شادمانیاش، او را به باطل نمیافکند. این است سیمای مؤمن در میان مردم؛ سیمایی که نه با ظاهرِ آراسته، که با باطنی آراسته به تقوا، دلربایی میکند. اما این همه، تنها بخشی از حقیقت است. مؤمن، همواره در سیر و سلوک است؛ از حالی به حالی بهتر و از مقامی به مقامی بالاتر. او به آنچه دارد، قناعت میورزد و به آنچه ندارد، چشم نمیگرداند. در سختیها، صبرش را به کار میگیرد و در گشایشها، شکر را پیشه میسازد. او نه در لذتِ زودگذرِ جهان غرق میشود و نه از گذارِ تلخِ روزگار، به ستوه میآید. چشمش به فرجام است و دلش، به حقیقتی که پایانِ این سفر، در آن گم میشود. بدان که این راه، هرچند با گامهای کوچک آغاز میشود، اما در نهایت، به دیداری میانجامد که هیچ چشمی، زیباییِ آن را ندیده است. پس بیایید این گامِ سوم را نیز با شوقی تازه برداریم و بدانیم که هر روز، فرصتی است برای درخشیدنِ بیشتر این گوهرِ الهی در وجودمان. هر انتخابی که به نفعِ حقیقت باشد، پلهای است به همان مقامی که در آغاز آفرینش، برای ما رقم خورده است. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی ایمان، آن گوهر یکتایی که از افق جان میتابد، نه یکباره که پلهپله در وجود انسان ریشه میدواند. در گام نخست، روشن شد که مؤمن، هم نامِ صفتِ الهی است و درِ شفاعت به رویش گشوده میشود؛ اما حقیقتِ این گوهر، بسی فراتر از این نام و نشان است. امروز، میخواهیم یک قدم عمیقتر شویم و نگاهی بیفکنیم به همان لحظههای آغازین آفرینش، به همان جایی که سرشتِ مؤمن از سرشتِ غیر مؤمن جدا شد و ریشههای این نور، در اعماقِ خاک و روح، جای گرفت. بپرسیم که آیا این ایمان، تنها یک انتخابِ دیرهنگام است، یا حقیقتی است که در جانِ آدمی نهفته و منتظرِ شکفتن است. روایاتی که از دلِ آفرینش برخاستهاند، پرده از رازی برمیدارند: خداوند، مؤمنان را از طینتی آفریده که از بهشت برخاسته است؛ طینتی که با روحِ الهی عجین گشته و بویِ دوام و آرامش از آن استشمام میشود. این سرشتِ پاک، بنیانی است که هرگز به زشتی و پلیدی نمیگراید، مگر آنکه گرد و غباری از هوس، آن را بپوشاند. مؤمن، زادهٔ طینتِ پیامبران است؛ همان طینتی که نهالِ هدایت از آن میروید و هیچ آلودگی، در آن راه نمییابد. از این دریچه، درمییابیم که ایمان، یک عارضهٔ بیرونی نیست که روزی بر آدمی تحمیل شود، بلکه بذری است که در نهادِ او نشانده شده و با قطراتِ معرفت، آبیاری میگردد. در همان روزگارِ نخستین، هنگامی که خداوند از ذرّههای انسان، پیمانِ یگانگی گرفت و از هر یک، گواهی بر خدایی خود خواست، مؤمنان با تمامِ وجود، لبیک گفتند؛ نه با زبانی خاکی که با روحی الهی. در آن عهدِ ازلی، صفوفِ مؤمنان از کافران جدا شد و سرشتِ هر گروه، به فرمانِ حقیقت، رنگی دیگر یافت. از همین جا، آن جذبهٔ درونی که مؤمن را به سوی نیکیها میکشاند، روشن میشود؛ همان کششِ عجیبی که او را از پلیدیها میرهاند و به سوی پاکیها سوق میدهد. سرشتِ مؤمن، همچون چشمهای زلال است که اگرچه در مسیرِ زندگی، گرد و غبار بر آن مینشیند، اما جوششِ درونیاش، دیر یا زود، آن آلودگیها را میزداید. این گونه است که میبینیم مؤمن، با آنکه ممکن است لغزشهایی داشته باشد، باز به اصلِ خویش بازمیگردد، چرا که ریشهاش در خاکِ پاکِ بهشت استوار شده است. مؤمن، هرچند در ظاهر، گاهی در میانِ آزمونها میلغزد، اما فطرتِ پاکش، همچون آهنربایی او را به سوی حقیقت فرا میخواند. این همان رازی است که دلهای مؤمنان را به هم پیوند میدهد؛ گویی از یک جوهرِ مشترک سرشته شدهاند، جوهرِ کمال و دوام و پاکی. حتی اگر هزاران فرسنگ از هم دور باشند، روحشان به یکدیگر آشناست و غم و شادیشان، در هماهنگیِ عجیبی جریان دارد. این هماهنگی، نه از رویِ تعصب، که از سرِ حقیقتی ناشی میشود که در جان همهٔ مؤمنان جاری است. در این میان، نکتهای ژرف نهفته است: ایمان، هرچند به ظاهر، یک امرِ قلبی است، اما از آنجا که با فطرت و سرشت گره خورده، در عمل و رفتار نیز تجلی مییابد. مؤمنِ راستین، کسی است که این سرشتِ پاک را در گفتار و کردارِ خویش، به عینیت میرساند و نه تنها با زبان، که با تمامِ وجود، به حقیقتِ یگانه لبیک میگوید. پس هر صبح، هر نفس، هر انتخابِ کوچکی که به نفعِ حقیقت انجام میدهیم، رشتهای است که ما را به همان آغازِ ازلی پیوند میزند. و این گونه است که نهالِ ایمان، روز به روز، تنومندتر میگردد تا آنجا که سایهسارش، نه تنها ما که اطرافیانمان را نیز فرا گیرد. این راه، راهِ بازگشت به اصلِ خویشتن است؛ راهی که اگر یکبار طعمِ آن را چشیدی، دیگر از آن جدا شدنی نیست. پس بیایید این گامِ دوم را نیز با دلی باز و نگاهی به افقهای روشنِ درون، برداریم و بدانیم که هر اندازه به این سرشتِ پاک نزدیکتر شویم، به حقیقتِ ایمان، نزدیکتر گشتهایم. کانال گامی نو @gammino
بسمه تعالی طلوع ایمان، از دل شب ظلمت آغاز میشود؛ لحظهای که جانِ آدمی با نسیم حقیقت آشنا میشود. ایمان، یک باورِ صرفِ ذهنی نیست که در گوشهای از مغز پناه گیرد، بلکه نوری است که سینه را میگشاید، روح را به پرواز وا میدارد و تمام وجودِ انسان را رنگِ آسمانی میزند. ایمان، آن گوهرِ کمیابی است که خداوند به بندگانی خاص عطا میکند تا پلی شوند میان زمین و ملکوت. مؤمن، کسی است که نه فقط با زبان که با جان، به حقیقتی بیچون و چرا پیوند خورده است. او وقتی سخن میگوید، از دلِ حقیقت میگوید و وقتی عمل میکند، از سرِ یقین. شگفتا که این گوهرِ گرانبها، آرامش را به دل و امنیت را به جامعه هدیه میدهد. مؤمن، همنامِ صفتِ الهی است؛ او امانتدار خداست در زمین، و از این رو شایسته است که مردم در مال و جان خود، او را امین بدانند. همین امانتداری، او را از دیگران جدا میکند؛ او کسی است که آزارش به کسی نمیرسد، و در عین حال، حضورش مایهٔ آرامش دلهاست. جایگاه مؤمن، در نظامِ آفرینش، آنچنان بلند است که اگر تنها یک مؤمن در میان مشرق و مغرب باشد، نظام هستی به برکتِ وجود او پابرجا میماند. او در تنهایی نمیهراسد، در تنگدستی نمیغلطد و در گرفتاری، خود را نمیبازد؛ چرا که ایمان، چراغی فروزان در دل اوست که تاریکیها را میزداید. از نشانههای بارز مؤمن، آن نورِ باطنی است که او را برای اهل آسمانها، چونان ستارهای درخشان میسازد. مؤمن، شفیعی است که در روزِ بزرگ، نه فقط برای خود که برای دیگران نیز از درگاهِ حقیقت، اجازهٔ شفاعت مییابد و این شفاعت، به فضلِ الهی، پذیرفته میشود. او در میان موجهای سهمگینِ زندگی، آرام است، چون میداند که دستی نادیدنی، او را به سوی ساحلِ نجات راهبری میکند. نشانِ مؤمن راستین، در حلم و بردباری اوست؛ او در خشم، از حق عدول نمیکند و در شادی، در باطل گام نمینهد. قول و فعلش یکی است، و نیتش، خالصانه برای خشنودیِ آن حقیقتِ یگانه. مؤمن، از هرچه انسانیت را به زوال میکشاند، دوری میگزیند و در مسیرِ کمال، با شوقی بیپایان گام برمیدارد. این است آغاز راهی که تا قلههای بلندِ معرفت ادامه دارد؛ راهی که از صبر و یقین و عشق و بندگی میگذرد و در هر گام، حقیقتی تازه را آشکار میکند. ما در این سفر، نه در پیِ انباشتنِ الفاظ، که در پیِ جرعهنوشی از چشمهسارِ معنا هستیم. بگذار این جلسه، آغازی باشد برای آشنایی با آنچه که جان را به اوج میرساند و دل را به آرامش حقیقی میهمان میکند. راهی که پیش رو داریم، راه دلهاست و مقصدش، آن حقیقتی که از هر نام و نشانی بیرون است. پس بیا تا با هم، گامی نو به سوی این نور برداریم و ببینیم که چگونه هر صبح، هر نفس، هر نگاه، میتواند دریچهای به سوی بینهایت باشد. بیا تا از ایمان بگوییم و از گوهری که آسمان و زمین به برکت آن، استوار است. کانال گامی نو @gammino
۱. سرعت: وقتی بدانید هر عملیات در کدام دسته قرار دارد، سریعتر آن را پیدا میکنید. ۲. دقت: با شناخت دستهبندی، کمتر دچار اشتباه در انتخاب ردیف میشوید. ۳. منطق: ترتیب فصول، منطق اجرای یک ساختمان را نشان میدهد و به شما کمک میکند تا کل پروژه را به صورت سیستماتیک ببینید. ۴. یادگیری: با شناخت این دستهبندی، به راحتی میتوانید فصول جدید را به خاطر بسپارید. --- جمعبندی فهرستبهای ابنیه با ۲۹ فصل و ۶ دستهبندی، یک نقشه راه کامل برای متره و برآورد یک ساختمان است. شناخت این ساختار، اولین و مهمترین قدم برای تسلط بر متره و برآورد است. در جلسه بعد، با نحوه شمارهگذاری ردیفهای فهرستبها آشنا خواهیم شد و میآموزیم که چگونه یک ردیف ۶ رقمی را بخوانیم و تفسیر کنیم. --- کانال گامی نو @gammino
جلسه ۶: ساختار و سربرگهای فهرستبهای ابنیه --- بسمه تعالی سلام بر شما همراهان گرامی! در جلسه گذشته با مفهوم فهرستبها و انواع آن آشنا شدیم. امروز میخواهیم وارد ساختار اصلی فهرستبهای ابنیه شویم و ببینیم که این دفترچه ۲۹ فصلی چگونه طراحی شده است. شناخت این ساختار، کلید اصلی برای استفاده سریع و دقیق از فهرستبهاست. --- چرا فهرستبها به ۲۹ فصل تقسیم شده است؟ فهرستبهای ابنیه دارای ۲۹ فصل است. این فصلها به ترتیب منطقی مراحل اجرای یک ساختمان، از ابتدا تا انتها، چیده شدهاند. به عبارت دیگر، اگر شما یک ساختمان را از صفر شروع کنید، تقریباً به همان ترتیبی که فصول فهرستبها چیده شدهاند، پیش میروید. این ۲۹ فصل را میتوان به ۶ دسته کلی تقسیم کرد: --- دسته اول: عملیات مقدماتی (فصلهای ۱ تا ۳) این دسته شامل کارهایی است که قبل از شروع اصلی ساختمان انجام میشوند. کارهایی مانند پاکسازی زمین، تخریب ساختمانهای قدیمی و خاکبرداری. · فصل اول: عملیات تخریب · بوتهکنی و ریشهکنی · تخریب ساختمانهای خشتی، گلی، آجری و سنگی · تخریب بتن مسلح · برچیدن درها، پنجرهها و اسکلت فلزی · فصل دوم: عملیات خاکی با دست · خاکبرداری و پیکنی در زمینهای نرم و سخت · حفر چاه · تسطیح و رگلاژ · فصل سوم: عملیات خاکی با ماشین · خاکبرداری با ماشینآلات · حمل خاک با کامیون · حمل خاک در فواصل مختلف --- دسته دوم: عملیات پیسازی و اسکلت (فصلهای ۴ تا ۹) این دسته، قلب یک ساختمان را تشکیل میدهد. اسکلت اصلی ساختمان در این مرحله ساخته میشود. · فصل چهارم: قالببندی چوبی · قالببندی پیها، ستونها، دیوارها و سقفها · قالببندی با تخته نراد خارجی · اضافهبهای قالب نمایان و قالب گمشده · فصل پنجم: قالببندی فلزی · قالببندی فلزی برای پیها، ستونها و ... · اضافهبهای قالببندی با مقاطع غیرچهارضلعی · فصل ششم: کارهای فولادی با میلگرد · تهیه، بریدن و کارگذاشتن میلگرد در بتن · میلگردهای ساده و آجدار · انواع A1، A2، A3، A4 · فصل هفتم: بتن درجا · تهیه و اجرای بتن با مقاومتهای مختلف · بتن مگر · گروتریزی · لیسهای کردن سطح بتن · فصل هشتم: کارهای فولادی سنگین · تهیه، ساخت و نصب تیرآهن، ستون و ... · تیرهای زنبوری · نعل درگاهها · فصل نهم: سقفها · سقف تیرچه بلوک · سقف کامپوزیت · سقف عرشه فولادی --- دسته سوم: عملیات تکمیلی (فصلهای ۱۰ تا ۱۴) پس از اتمام اسکلت، نوبت به تکمیل آن میرسد. دیوارها، عایقکاری و بلوکچینی در این دسته قرار دارند. · فصل دهم: آجرکاری و شفتهریزی · آجرکاری با آجر فشاری · آجرکاری با بلوک سفالی · کرسیچینی · شفتهریزی · فصل یازدهم: بتن پیشساخته و بلوکچینی · بلوکچینی سیمانی و سفالی · تیغهچینی · فصل دوازدهم: عایقکاری رطوبتی · عایقکاری با قیر و گونی · عایق پیشساخته · عایقکاری سرویسها و پشتبام · فصل سیزدهم: عایقکاری حرارتی · عایقکاری با پشم سنگ، یونولیت و ... · فصل چهاردهم: کارهای آلومینیومی · ساخت و نصب پنجرهها و درهای آلومینیومی --- دسته چهارم: نازککاری (فصلهای ۱۵ تا ۱۹) در این مرحله، ساختمان روکش نهایی خود را پیدا میکند. · فصل پانزدهم: اندودکاری و بندکشی · گچکاری · سفیدکاری · اندود سیمانی · بندکشی · فصل شانزدهم: کاشی و سرامیککاری · کاشیکاری با کاشی لعابی · نصب سرامیک · کاشیکاری با چسب · فصل هفدهم: فرش موزاییک · موزاییک سیمانی ساده · موزاییک ایرانی · موزاییک فرنگی · فصل هجدهم: کارهای سنگی · سنگکاری نما · سنگکاری کف · فصل نوزدهم: کارهای پلاستیکی و پلیمری · کفپوشهای پلاستیکی · کارهای پلیمری --- دسته پنجم: تکمیلکاری (فصلهای ۲۰ تا ۲۳) کارهای نهایی که ساختمان را قابل سکونت میکند. · فصل بیستم: برش و نصب شیشه · شیشهکاری درها و پنجرهها · شیشههای ضدگلوله و ... · فصل بیستویکم: رنگآمیزی · رنگ روغنی · رنگ پلاستیک · رنگ ضدزنگ · فصل بیستودوم: زیراساس و اساس · زیرسازی برای کفپوشها · فصل بیستوسوم: آسفالت · آسفالتکاری محوطه و پشتبام --- دسته ششم: سایر عملیات (فصلهای ۲۴ تا ۲۹) فصلهای متفرقه که شامل حملونقل، کارهای دستمندی و آزمایشگاه میشوند. · فصل بیستوچهارم: حملونقل · حمل مصالح و تجهیزات · فصل بیستوپنجم: کارهای دستمندی · نجاری، آهنگری و ... · فصل بیستوششم تا بیستونهم: سایر موارد · آزمایشگاه، ابزارآلات و ... --- چرا این دستهبندی به ما کمک میکند؟
بسمه تعالی جلسه سی و هشتم: دوری از بخل؛ سدّی در برابر برکت در سی و هشتمین گام از این سفر هزارشبه، به سراغ یکی از زشتترین و مخرّبترین صفات انسانی میرویم: بخل. امیر مؤمنان، بخل را چون سدی محکم معرفی میکند که میان انسان و برکتهای الهی حائل میشود و او را از رسیدن به کمال بازمیدارد. از نگاه او، بخیل، فقیری است که حتی از آنچه در اختیار دارد نیز بهره نمیبرد و زندگیاش، با وجود ثروت، همچون زندانی تنگ و تاریک است. علی (علیهالسلام) در کلامی تند و هشداردهنده میفرماید: «بخل، مایه خواری در دنیا و عذاب در آخرت است. بخیل، نه از مال خود لذت میبرد و نه به دیگران سودی میرساند. بخل، دری بسته است به روی روزی و برکت و کلیدی است برای فقر و تنگدستی.» این، حقیقتی است که در زندگی بسیاری از ثروتمندان بخیل، به وضوح دیده میشود؛ آنان که با وجود فراوانی مال، همچنان در تنگدستی روحی و عاطفی به سر میبرند. امیر مؤمنان خود، الگوی سخاوت و بخشش بود. آنچه در اختیار داشت، بیدریغ در راه خداوند و نیازمندان صرف میکرد و هیچگاه به چیزی که از دست میداد، حسرت نمیخورد. او به ما آموخت که بخل، نه تنها بهرهمندی از نعمتها را از انسان میگیرد، بلکه او را از محبت دیگران نیز محروم میسازد و در جامعه، موجودی منفور و مطرود میکند. بیاییم از امروز، بخل را از خود دور کنیم. بدانیم که آنچه داریم، امانتی است در دست ما و باید در مسیر درست و برای رضایت خداوند، از آن استفاده کنیم. در بخشش به نیازمندان، در کمک به خویشاوندان و در یاری رساندن به کسانی که به ما نیاز دارند، سخاوتمند باشیم. برکت، در گرو بخشش است و تنگدستی، نتیجه بخل و خودخواهی. چنانکه امیر سخن فرموده است: «بخیل، فقیرترین مردم است، حتی اگر مال فراوان داشته باشد. آنکه از بخشش دریغ کند، در حقیقت، خود را از لذتهای زندگی محروم ساخته است و آنکه سخاوت ورزد، هرگز به فقر واقعی دچار نخواهد شد.» با ما همراه باشید... #گامی_نو @gammino
گامی نو pinned «یک رویکرد جدید و بسیار دقیقتر برای پوشش کامل کتاب "فناوریهای ساختمان" ارائه میدهیم. در این برنامه، هر مبحث مهم کتاب به صورت جزئی و با تفکیک بسیار بالا بررسی میشود. --- برنامهریزی ۳۱۳ جلسه بر اساس سرفصلهای کتاب این برنامه بر اساس ۵ پودمان اصلی کتاب…»
گامی نو pinned «بسمه تعالی جلسه سی و هفتم: بخشش؛ دروازهای به سوی کرامت الهی در سی و هفتمین گام از این سفر هزارشبه، به سراغ یکی از زیباترین و والاترین صفات انسانی میرویم: بخشش. امیر مؤمنان، بخشش را نه تنها عملی نیکو، که نشانه بزرگی روح و وسیلهای برای تعالی انسان معرفی…»
🌟 سجدهی فرشتگان و تکبرِ ابلیس 🌟 خداوند به فرشتگان فرمان داد که بر آدم سجده کنند (سجدهی احترام و بزرگداشت، نه پرستش). همه سجده کردند، جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران شد. تکبر، اولین گناهِ جهان بود و باعثِ رانده شدنِ ابلیس از درگاهِ الهی شد. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌟 هبوطِ آدم و پذیرشِ توبه 🌟 آدم و همسرش در بهشت سکونت کردند و از همهی نعمتها بهرهمند شدند، اما از نزدیک شدن به یک درخت خاص نهی شدند. شیطان آنان را فریب داد و از آن درخت خوردند. خداوند آنان را به زمین فرود آورد. اما آدم با کلماتی که خدا به او آموخت، توبه کرد و خداوند توبهاش را پذیرفت. این نشان میدهد که درِ توبه همیشه باز است. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌟 وعدهی هدایت برای فرزندانِ آدم 🌟 خداوند به آدم و فرزندانش وعده داد: اگر هدایتی از سوی من برای شما آمد، هر کس از آن پیروی کند، نه ترسی دارد و نه اندوهگین میشود. اما کسانی که کفر ورزند و آیاتِ مرا تکذیب کنند، اهلِ آتشند و جاودانه در آن میمانند. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 💭 نکتۀ تأملبرانگیز: داستانِ آدم، داستانِ همهی ماست: · ما هم میتوانیم با علم و تقوا، به مقامِ خلیفهی الهی برسیم. · اما شیطان همیشه در کمین است تا ما را بلغزاند. · پس از هر لغزشی، راهِ توبه باز است. · و در نهایت، هدایت و گمراهی، در گروِ انتخابِ خودِ ماست. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🕌 پیام این آیات برای زندگی امروز ما: · مقامِ انسان را بشناس؛ تو خلیفهی خدا روی زمینی. · تکبر، بزرگترین مانعِ رسیدن به خداست؛ از ابلیس درس بگیر. · اگر خطا کردی، درِ توبه باز است؛ آدم را الگوی خود قرار بده. · هدایتِ الهی را بپذیر تا از ترس و اندوه، نجات یابی. · کفر و تکذیبِ آیاتِ الهی، تو را به آتشِ جاودان خواهد کشاند. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ✨ دعای ختم جلسه: خدایا! ما را از کسانی قرار بده که مقامِ خلیفهایِ خود را میشناسند و برایِ آبادانیِ زمین، تلاش میکنند. ما را از تکبر و غرور، دور بدار. اگر خطایی از ما سر زد، توفیقِ توبه عنایت فرما. ما را از پیروانِ هدایتِ خود قرار بده و از ترس و اندوه، نجات بده. به آتشِ جاودان، گرفتارمان مکن. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 📌 منتظر جلسه بعدی باشید: جلسه شانزدهم: «سوره بقره (آیات ۴۰ تا ۴۶) - فرمان خدا به بنیاسرائیل و پیمانهای الهی» 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸 با ما همراه باشید: 🌱 گامی نو در مسیر قرآن 🌱 @gammino
بسمه تعالی 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 📖 جلسه پانزدهم - سوره مبارکه بقره (آیات ۳۰ تا ۳۹) 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ✨ السلام علیکم یا اهل الایمان ✨ 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌱 شرح آیات ۳۰ تا ۳۹ سوره بقره: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (۳۰) وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (۳۱) قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (۳۲) قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ (۳۳) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ (۳۴) وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (۳۵) فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ (۳۶) فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۳۷) قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (۳۸) وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (۳۹)» (و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. گفتند: آیا کسی را در آن قرار میدهی که در آن فساد میکند و خونها میریزد، در حالی که ما با ستایش تو [تو را] تسبیح میگوییم و تقدیست میکنیم؟ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید. و همهی نامها را به آدم آموخت. سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست میگویید، نامهای اینان را به من خبر دهید. گفتند: منزّهی تو، ما را جز آنچه به ما آموختی، دانشی نیست؛ تو خودِ دانای حکیمی. فرمود: ای آدم! آنان را از نامهایشان خبر ده. پس چون ایشان را از نامهایشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیبِ آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید، میدانم؟ و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس سجده کردند، مگر ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد. و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت سکونت کن و از هر جای آن، فراوان و هرگونه که خواهید، بخورید؛ و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آن دو را از آن [مقام] بلغزانید و از آنچه در آن بودند، بیرونشان کرد؛ و گفتیم: فرود آیید، برخی دشمنِ برخی دیگرند؛ و برای شما در زمین، قرارگاه و تا مدّتی، برخورداری [از آن] خواهد بود. سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت [و توبه کرد]؛ پس [خدا] بر او بازگشت [و توبهاش را پذیرفت]؛ زیرا او توبهپذیرِ مهربان است. گفتیم: همگی از آن فرود آیید. پس اگر از سوی من، هدایتی برای شما آمد، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. و کسانی که کفر ورزیدند و آیاتِ ما را تکذیب کردند، ایشان اهلِ آتشند و در آن جاودانهاند.) 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌷 «خلیفه» یعنی چه؟ 🌷 «خلیفه» یعنی جانشین. انسان خلیفهی خدا بر روی زمین است؛ یعنی باید با قدرتِ عقل و اختیار، زمین را آباد کند، عدالت برپا دارد، و در مسیرِ الهی حرکت کند. این مقامی بس بزرگ است که حتی فرشتگان از درک آن عاجز ماندند. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌟 اعتراضِ فرشتگان و پاسخِ خدا 🌟 فرشتگان پرسیدند: آیا کسی را روی زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟ اما خداوند پاسخ داد: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» یعنی من چیزی میدانم که شما نمیدانید. انسان با وجودِ توانایی بر فساد، میتواند به مقامِ خلیفهای برسد و با علم و اراده، برتر از فرشتگان شود. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌟 علمِ آدم و برتریِ او بر فرشتگان 🌟 خداوند همهی نامها را به آدم آموخت. برخی مفسران میگویند این نامها، اسرارِ آفرینش و حقایقِ هستی بود. فرشتگان نتوانستند آن نامها را بگویند، اما آدم توانست. این نشان میدهد که مقامِ انسان، با علم و دانش، از فرشتگان برتر است. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃
جلسه ۵: تعریف فهرستبها و انواع آن --- بسمه تعالی سلام بر شما عزیزان! در جلسات گذشته با مفاهیم متره و برآورد و نقش مترور آشنا شدیم. گفتیم که مترور برای محاسبه هزینه، از یک دفترچه راهنما به نام «فهرستبها» استفاده میکند. امروز میخواهیم با همین دفترچه ارزشمند آشنا شویم و ببینیم که چطور میتواند راهنمای ما در دنیای ساختمانسازی باشد. --- فهرستبها چیست؟ فهرستبها، دفترچههایی هستند که هر سال توسط سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور در رشتهها و رستههای مختلف تهیه و پس از طی مراحل قانونی به کلیه دستگاههای اجرایی ابلاغ میشود. به عبارت سادهتر، فهرستبها یک «منوی قیمت» برای فعالیتهای ساختمانی است. در این منو، قیمت هر نوع کار ساختمانی از خاکبرداری گرفته تا کاشیکاری، به صورت شفاف و استاندارد نوشته شده است. ویژگیهای فهرستبها: · سالانه: هر سال بهروزرسانی میشود تا با تغییرات قیمتها هماهنگ باشد. · استاندارد: قیمتها بر اساس شرایط استاندارد و متوسط محاسبه میشوند. · قانونی: در پروژههای دولتی، استفاده از آن الزامی است. · جامع: تقریباً همه فعالیتهای ساختمانی را پوشش میدهد. --- چرا فهرستبها مهم است؟ تصور کنید هر پیمانکاری برای قیمتگذاری کار خود، یک روش جداگانه داشته باشد. نتیجه چه میشود؟ هرج و مرج کامل! یک پیمانکار برای یک مترمربع کاشیکاری ۱۰۰ هزار تومان قیمت میدهد و دیگری ۲۰۰ هزار تومان. کارفرما هم نمیداند کدام قیمت منصفانه است. فهرستبها این مشکل را حل میکند. همه بر اساس یک مبنا قیمتگذاری میکنند و کارفرما میتواند قیمتهای پیشنهادی را با هم مقایسه کند. مزایای استفاده از فهرستبها: ✅ شفافیت: قیمتها برای همه مشخص است. ✅ عدالت: همه بر اساس یک مبنا قیمتگذاری میکنند. ✅ سرعت: نیازی به محاسبه قیمت از صفر نیست. ✅ استانداردسازی: همه پروژهها با یک روش محاسبه میشوند. ✅ قابلیت مقایسه: قیمتهای پیمانکاران مختلف قابل مقایسه است. --- انواع فهرستبها فهرستبهاها بر اساس رشته و نوع فعالیت به دستههای مختلفی تقسیم میشوند. مهمترین آنها عبارتند از: ۱. فهرستبهای ابنیه (رشته ساختمان): مهمترین فهرستبها برای ما. این فهرستبها شامل کلیه فعالیتهای ساختمانی از تخریب تا نازککاری است. در این پودمان، ما فقط از این فهرستبها استفاده میکنیم. ۲. فهرستبهای تاسیسات برقی: شامل فعالیتهای مربوط به سیمکشی، روشنایی، تابلوهای برق، کابلکشی و ... است. ۳. فهرستبهای تاسیسات مکانیکی: شامل فعالیتهای مربوط به لولهکشی آب، فاضلاب، گرمایش، سرمایش، تهویه و ... است. ۴. فهرستبهای راه و باند: مربوط به پروژههای راهسازی، آسفالت، زیرسازی و ... ۵. فهرستبهای آب و فاضلاب: مربوط به پروژههای آبیاری، زهکشی، تصفیهخانه و ... ۶. فهرستبهای ابنیه و تاسیسات (ترکیبی): شامل هر دو بخش ابنیه و تاسیسات در یک دفترچه. ۷. فهرستبهای واحد پایه: مبنا و پایه برای سایر فهرستبهاها. --- ساختار کلی فهرستبهای ابنیه فهرستبهای ابنیه دارای بخشهای مختلفی است که هر کدام نقش خاصی دارند: ۱. کلیات: در ابتدای فهرستبها، یک بخش کلیات وجود دارد که شامل: · تعاریف و اصطلاحات · روشهای اندازهگیری · نکات کلی در مورد استفاده از فهرستبها · ضریب طبقات · ضریب منطقه · و ... ۲. فصول اصلی: فهرستبهای ابنیه دارای ۲۹ فصل است که هر فصل به یک دسته از فعالیتهای ساختمانی اختصاص دارد. از فصل اول (تخریب) تا فصل بیستونهم (کارهای دستمندی). ۳. مقدمه هر فصل: قبل از شروع هر فصل، یک مقدمه وجود دارد که نکات خاص آن فصل را توضیح میدهد. مثلاً در فصل تخریب، توضیح میدهد که هزینه حمل مصالح ناشی از تخریب به پیمانکار پرداخت نمیشود. ۴. ردیفهای هر فصل: هر فصل شامل ردیفهای متعددی است که هر ردیف دارای: · شماره ردیف (۶ رقمی) · شرح عملیات · واحد اندازهگیری · بهای واحد (ریال) --- نکته مهم در مورد قیمتهای فهرستبها قیمتهای درج شده در فهرستبها، قیمتهای پایه هستند. این قیمتها برای: · شرایط عادی و متوسط · مقطع زمانی خاص (سال انتشار) · بدون احتساب هزینههای غیرمستقیم · انجام کار در تهران محاسبه شدهاند. برای استفاده در مناطق دیگر و با شرایط خاص، باید ضرایب مختلف (ضریب منطقه، ضریب طبقات و ...) را اعمال کرد که در جلسات آینده به آنها میپردازیم. --- جمعبندی فهرستبها، ابزار اصلی کار مترور است. بدون فهرستبها، برآورد هزینه یک پروژه کاری بسیار دشوار و زمانبر خواهد بود. آشنایی کامل با ساختار و نحوه استفاده از فهرستبها، یکی از مهارتهای کلیدی هر متروری است. در جلسه بعد، با ساختار کامل و سربرگهای فهرستبهای ابنیه آشنا خواهیم شد و خواهیم دید که این ۲۹ فصل چگونه دستهبندی شدهاند. --- کانال گامی نو @gammino
با توجه به رشد روزافزون صنعت ساختمان در کشور، نیاز به مترورهای ماهر روز به روز بیشتر میشود. یک مترور ماهر میتواند در: · شرکتهای مشاوره مهندسی · شرکتهای پیمانکاری · سازمانهای دولتی · کارخانجات تولیدکننده مصالح · و حتی به عنوان مشاور مستقل مشغول به کار شود. این شغل، یکی از پردرآمدترین و تأثیرگذارترین مشاغل در صنعت ساختمان است. --- جمعبندی مترور، پل ارتباطی بین طراحی، اجرا و هزینه است. او با محاسبات دقیق خود، به کارفرما کمک میکند تا تصمیمات درستی بگیرد، به مشاور کمک میکند تا طرح خود را بهینه کند و به پیمانکار کمک میکند تا برنامهریزی درستی داشته باشد. پس اگر به دنبال یک شغل تأثیرگذار، دقیق و پردرآمد در صنعت ساختمان هستید، متره و برآورد یکی از بهترین انتخابهاست. در جلسات آینده، با جزئیات بیشتری در مورد نحوه انجام محاسبات متره و برآورد آشنا خواهیم شد. --- کانال گامی نو @gammino