گریبان
Статистикаبــرای نـاگـفـتـههـایـﻡ، شعـرهـایـﻡ. شعر و متنهایی که من نوشتم با #نرگس شروع میشه. کپی؟ هیچ نمیپسندم! میتونی فور نزنی. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6026092586 شهر پیشیها: @Gathering_of_cats یکم خودمونیتر: https://t.me/+kwjazjqZKJQ3M2Fk
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 88
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 18
- 1/48двое суток
- 20
- 1/72трое суток
- 22
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«آغشته بودن چه ترکیب کاملی به جای عاشق بودن است.» - آغشتۀ توام.
من پشت پاشنههایت را چون میوه دوقلو میبوسم میبوسم هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه میخوابانم بیدار میشوی میخوابانم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمیبینمَم معشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمَم
تو در گلوی من مخفی شدی
معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی که موهای خیسات را خدایان بر سینهام میریزند و مرا خواب میکنند یک روزَمی که بوی شانۀ تو خواب میبَردم معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن هنگامۀ منی من دستهای تو را با بوسههایم تُک میزدم من دستهای تو را در چینهدانم مخفی نگاه داشتهام تو در گلوی من مخفی شدی صبحانۀ پنهانی منی وقتی که نیستی من چشمهای تو را هم در چینهدانم مخفی نگاه داشتهام نَحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی آواز من از سینهام که بر میخیزد از چینه دانم قوّت میگیرد میخوانم میخوانم میخوانم تو خواندنِ منی باران که میوزد سوی چشمانم باران که میوزد باران که میوزد، تو شانه بزن! باران که می… یک لحظه من خودم را گم میکنم نمیبینمَم اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمیبینمَم معشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمَم آهو که عور روی سینه من میافتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ او او تو شانه بزن! و بعد شیر آب را میافشاند بر ریش من و عور روی سینۀ من او او میافتد و شیر میخورد میگوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و میافتد افتادنی که مرا میافتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا میافتد آغشتۀ منی معشوق جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم میخوانم میخوانم میخوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم میخوانم خونم را بلند میکنم به گلوگاهم، خونم را مثل آوازی میخوانم نحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمیبینمم من هم نمیخوابانمم زانو بزن بر سینهام تو شانه بزن پاهای تو چون فرقِ باز کرده از سرِ زیباییِ به درون برگشته بر سینهام تو شانه بزن زانو! من پشت پاشنههایت را چون میوه دوقلو میبوسم میبوسم هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه میخوابانم بیدار میشوی میخوابانم ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمم با وسعت نگاه بر گشتۀ به دورن، به درون برگشته، تا ته ببین تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم نمیبینمم اگر تو مرا، حالا بیا تو شانه بزن زانو من هیچگاه نمیخوابم از هوش میروم دیروز رفته بودم امروز هم از هوش میروم افتادنی که مرا میافتد هنگامۀ منی که میافتد معشوق جان به بهار آغشتۀ منی، منی، منی که مرا میافتد و میروم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می… ◾️رضا براهنی بحر معلّق
معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی که موهای خیسات را خدایان بر سینهام میریزند و مرا خواب میکنند یک روزَمی که بوی شانۀ تو خواب میبَردم معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن هنگامۀ منی من دستهای تو را با بوسههایم تُک میزدم من دستهای تو را در چینهدانم…
جراحتی که پس از ترمیم بر جای میماند، شبیه لبخندهای بیفروغ زنانیست که سالها پنجرهای برای ورودِ نور نداشتند. در تاریکی اشک ریختند و گیسهایشان را بافتند؛ تا قیچی، راحتتر برششان بزند. همهاش دیوار بود؛ دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار،…
جراحتی که پس از ترمیم بر جای میماند، شبیه لبخندهای بیفروغ زنانیست که سالها پنجرهای برای ورودِ نور نداشتند. در تاریکی اشک ریختند و گیسهایشان را بافتند؛ تا قیچی، راحتتر برششان بزند. همهاش دیوار بود؛ دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار، دیوار... کدام آب و خاک میتواند زخمهای بیشمار دختران را التیام دهد؟ در کدام سیاره، به خاطر مویی، او را نخواهند کشت؟ زیر کدام آسمان میشود کودکیشان را، از کنار فرزندهایشان و عروسکهایی که هرگز فرصت بازی با آنها را نداشتند، بیرون کشید؟ در کدام نقطه از زمین، به جرم دوستداشتنی بودن، رویاهای دخترانه، خودش بودن و کمی عاشقی کردن، او را میبخشند و حیلهگر، گناهکار یا بیعفت خطابش نمیکنند؟ شما بگویید کجای این جهان میشود گریست؛ به جای تمام زنانی که آمدند، مرده زندگی کردند و رفتند؟ به جای زنانی که کشته شدند، تا بقیه بتوانند کمی زندگی کنند... به جای زنانی که هیچگاه دیده نشدند... #نرگس_نوشت #دلنوشته @gari_ban
غمت مباد.
без подписи
- آسمانی خسته. #ابر
از تمام هستی پیکری دارم که قادر به گریختن از آن نیستم.
من يقين دارم كه در رگ هاي من خون رسولي يا امامي نيست. نيز خون هيچ خان پادشاهي نيست وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفت كاندرين بي فخر بودن ها گناهي نيست
«دستهایت کجا هستند؟ دستهایت که مثل خبر بیداری از روی پوستم میگذشتند. دستهایت که وقتی میگرفتمشان از وحشتِ سرنگون بودن میان زمین و آسمان خالی میشدم.» فروغ فرخزاد؛ نامه به ابراهیم گلستان
شبیه آخرین تصویر آسمان در چشم اسبِ پاشکستهای...
درست است که #وحشی_بافقی میگوید: ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم . ولی اگر دل همان کبوتر باشد و بام، بامِ او... کبوتر همان بام خواهد شد. دیگر امید به امن بودنِ بام است.
«داستان یک روح» _سیروس شمیسا
گورخرها دوباره زندانی کرهخرها دوباره زندانبان لهجهات را غلاف کن ای عشق هرزه است این جهان بیتُنبان! #علیرضا_آذر
آری... وضویتان درست نیاید، الا به خون.
سلاامم! اگر کتابی فاخر، ارزشمند (حتی کمیاب) و خواندنی میشناسید لطفاً معرفی کنید. ترجیحاً آثاری که از نظر ادبی، تاریخی، فلسفی یا علوم انسانی ماندگار و معتبر باشند. خوشحال میشم پیشنهاد بدید.✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6026092586