- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 19
- 1/48двое суток
- 21
- 1/72трое суток
- 23
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
"آیا زندگیام صدایی بیپاسخ نبود؟ سایهای در من فرود آمد و همهی شباهتم را در ناشناسیِ خود، گُم کرد پس من کجا بودم؟ شاید زندگیام در جایِ گُمشدهای نوسان داشت... و من انعکاسی بودم که بیخودانه همهی خلوتها را به هم میزد و در پایان، همهی رویاها در سایهی بهتی فرو میرفت من در پَسِ دَر تنها مانده بودم همیشه خودم را در پَسِ یک دَر، تنها دیدم گویی وجودم در پایِ این دَر جا مانده بود در گنگی آن ریشه داشت آیا زندگیام صدایی بیپاسخ نبود؟ در اتاق بیروزن، انعکاسی سرگردان بود و من در تاریکی خوابم بُرده بود در تَهِ خوابم خودم را پیدا کردم و این هشیاری خلوتِ خوابم را آلود آیا این هشیاری خطای تازهی من بود؟ در تاریکیِ بیآغازِ پایان، فکری در پَسِ دَر تنها مانده بود... پس من کجا بودم؟ حس کردم جایی به بیداری میرسم همهی وجودم را در روشنیِ این بیداری تماشا کردم آیا من سایهی گُمشدهی خطایی نبودم؟ در اتاقِ بیروزن، انعکاسی نوسان داشت... پس من کجا بودم؟"
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
من فقط یه دختر در دهه بیست سالگی هستم.
без подписи
مرا درمیان نفس هایت غرق کن.
جدی جدی قراره همینجوری بگذره؟
دیگه اون نوجوون خوش ذوق نیستم. بزرگسالی افسرده هستم.
When I know your soul I will paint ur eyes.
بازماندگان معنای عمیق غم رو میتونن با پوست و سلول حس کنن.
سفر ، گریختی در مه است ، سوی امید ؟ ویا گریختن از خویش ، نا امیدانه ؟ زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم امانتی است هم از سرنوشت بر شانه
без подписи
без подписи
من در بیشتر مواقع از مکان های که میرم یا لحظاتی که میگذرونم انقدر غرقم یادم میره عکس بگیرم.
به نظرم در این مرحله از زندگی برای غمگین بودن خیلی خوشگل و جوانم.
رندوم های یک ماه اخیر.
без подписи