tgindex
๛قاصدک
@ghasedaketoперсидский

قاصدک روی سنگ فرش خیابان… در انتظار یک دست … یک فـوت .. این همه رهگذر کسی پیامی ندارد برای کسی ؟! قصه ی این همه تنهایی را قاصدک به کجا خواهد برد ؟! 🎐 https://t.me/HarfChatBot?start=cdc452f78593 t.me/HidenChat_Bot?start=5182568937

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
51
Всего постов
54
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
40
+4 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
29
40 постов
Вовлечённость
72,5%
к подписчикам
Постов в день
7,3
всего 54
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
16
1/48двое суток
18
1/72трое суток
19

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • کاش این‌بار درست بشه و قشنگ باشه همه‌چیز.

  • به نوعی شبیهیم که شاید بعدها گفتم.

  • واقعا این همه شباهت رو دارم نمیتونم.

  • کاش میتونستم ساعت‌ها گریه کنم.

  • در ماجرای عاشقیت درست عبرتم…

  • без подписи

  • #همین

  • دلم برات تنگ شده.

  • هیچ‌وقت حاضر نشدن سفره‌شونو از غلام‌هاشون جدا

  • 14 авг.241из mfrdmzkrghaeb

    در احوالات امام رضا علیه‌السلام، از زبان یکی از اصحاب نزدیک‌شون این‌طور اومده که ایشون هر موقع سر سفرهٔ غذا می‌نشستن، قبل از شروع غذا، خدّام براشون یک ظرف بزرگ می‌آوردن و ایشون از لذیذترین و بهترین خوردنی‌های سر سفره داخل اون ظرف می‌ریختن و دستور می‌دادن که بین فقرای اطرافشون تقسیم بشه و اون‌وقت خودشون شروع به خوردن غذا می‌کردن. پ.ن: امام رضا علیه‌السلام خیلی از این لطائف توی زندگی‌شون دارن؛ مثلاً ایشون به‌رغم ملامت دوستان، هیچ‌وقت حاضر نشدن سفره‌شونو از غلام‌هاشون جدا کنن.

  • از اینکه پسرها عقل کل بازی درمیارن بدم میاد. اون دخترم عقل داره و تصمیم باید بگیره ولی به این توجه نمی‌کنند.

  • без подписи

  • نور شو وسط تاریکی قلبم…

  • #تنها_شب

  • عالی میشه. شانس ماهاهم باشه اون حرفی که هزاربار کلنجار رفتیم بزنیم و بالاخره زدیم نمیرسه یا به یکی دیگه میرسه😂👀

  • 13 авг.401из javad_mojizande

    یا حتی ازین نامه بطری‌ها که می‌ندازن تو دریا🤣 ممکنه بطری بشکنه یا غرق بشه یا رندوم به یکی دیگه برسه یه کشور دیگه 🤣

  • انسان‌ها بنویسین که نوشتن نجات‌دهنده است.

  • - بی‌هوا نوشتن روی کاغذ رو خیلی امتحان کردم مخصوصا این چندوقت که حس میکنم گوشی ندارم که بشنوتم و فایده‌ای نداره حرف زدن پس در تنهایی گوشی ‌را خاموش میکنم و در شب‌ترین حالت یک روز دفترم را باز میکنم و مینویسم.انگار گوشی را که کنار میگذارم آدم‌ها هم همونجوری که دورن، دور میشن و در تنهاییم غرق‌تر میشم. اما دروغ نگویم بعضی‌وقت‌ها توی شب‌ترین حالت‌ها صفحه‌ی چتم با او ‌را باز میکنم و میخونمش. هزار و یکبار ویدیوهایش‌ را میبینم و ویس لالایی‌اش را گوش میدهم. به چشم‌هایش از توی گوشی خیره میشوم و انگار که جلویم نشسته. چشم‌هایش میخنده در صورتم. اینبار ولی فرق داره؛ صورت من مثل اون موقع‌ها نیست که همراهش بخنده و ذوق کنه یا از خجالت چشم‌هام رو ببندم و یا… عوض تمام حس‌های خوب اشک داره چشم‌ها و صورتم. بعضی‌وقت‌ها از دلتنگی باهات قهر میکنم و خیلی وقت نه میبینمت و نه میخونمت ولی تو همه جا هستی. من کجا رفتم؟ نمیدونم‌ترین حالت دنیا برام اتفاق افتاده و خسته‌ترینم. دیگه همینقدر نوشتن و تخلیه‌ی اطلاعاتی کافیه به خودم قول دادم همه‌ی این روزها که میگذره بین خودم و خدا باشه تا بعدها. همین و تمام.

  • 13 авг.322из mim_kolegard

    #روزمره ـ این تکه و پاراگراف را بعد از نوشتن به اول متن اضافه کردم. دویست و دوازده کلمه همین‌طور پشت هم ردیف کردم. نخواندید هم نخواندید. چندان مهم نیست :) البته شاید هم مهم باشند. نمی‌دانم. به سرم زد بی‌هوا بنویسم. هدفی توی ذهنم نیست. فقط می‌خواهم کلمات توی ذهنم پشت هم ردیف بشوند. این‌طور نوشتن خوب است. یک‌طور گرم کردن است. انگار ماهیچه‌های ذهنت را ماساژ می‌دهی. هرچی به ذهنت آمد بدون فکر و بدون توقف می‌نویسی. این تمرین را دوست دارم. سبکم می‌کند. مثل مرتب کردن کتابخانه می‌ماند. انگار نشسته‌ام جلوی قفسه و دارم نویسنده به نویسنده یا موضوع به موضوع تفکیک‌شان می‌کنم. وقتی این‌طور می‌نویسم کلمات توی مغزم هرکدام‌شان می‌روند و در قفسه‌ای می‌نشینند. به رنگ‌ها علاقه‌ی زیادی دارم. دوست دارم باهم قاطی‌شان کنم. رنگ جدید بسازم. امروز دلم خواست یک رنگ اختصاصی، مختص خودم داشته باشم. یکی از تفریحاتم دیدن ترکیب کردن رنگ‌ها و ساخت پالت‌های رنگی‌ست. شاید یک روز من هم امتحانش کردم. گاهی خودم یک پرده می‌کشم جلوی ذهن و دلم و مانع دیدن‌شان می‌شوم. یکهو کاری می‌کنم که کور می‌شوم. هیجان بهم غلبه می‌کند و تنها لحظاتی بعد پیشمان می‌شوم. این‌بار خود کنترلی بیشتری داشتم. قبل‌تر شدید‌تر بود. فکرکنم این خود کنترلی از آثار بزرگسالی‌ست. شاید احساسات اگر پنهان بمانند، قشنگ‌تر باشند. گویا یک احساس، شبیه مرواریدی در یک صدف است. تا زمانی که نمایان نشده، چشم‌گیر و دل‌نواز است. اما اگر از دل صدف بیرون آمد، جذابیتش زود تمام می‌شود. دیگر آدمی دنبال کشفش نیست. بنظرم احساسات تا کشف کردنی باشند قشنگ هستند. تمام. همین.

  • نمیدونم شماعم درک کردین یا نه ولی هرجا بی‌پناه و درمونده بودم امام رضا علیه‌السلام بودند.