tgindex
مجله فرهنگی لاسم

مجله فرهنگی لاسم

Статистика
@ghelich161персидский
Последний пост
19 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
98
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
75
27 постов
Вовлечённость
76,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
50
1/48двое суток
57
1/72трое суток
61

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سلام دوستان جان انشاالله که تندرست باشید هرکدام از دوستان که در تلگرام فعال هستید لطفا یک کامنت بگذارید یک سلام ساده هم قبول است تا بدونیم چند نفر حضور فعال دارند و ایا میشه دوباره ادامه داد یا نه

  • متن فوق را میخواندم به کتاب و احوال موریس مترلینگ اشاره شد و یاد خاطرات خودم افتادم و اطاله کلام نکرده باشم بقول امروزی ها و خود مولانا که اب اب را جوید و نان نان را و من کتاب را میجستم انم از نوع فلسفه و متافیزیک اگر یادتان باشد در اول کوچه رحیمی یکطرف کارخانه شلیکوبی متروکه ای بوده و طرف دیگر هم یک رج مغازه تا نانوایی عباس اقا بود و ساعت سازی مرحوم ابراهیم قلیچ و نجاری اقای.....و خواروبارفروشی عطارزاده و پشت مغازه ها و در زمینی خالی دپوی ضایعات و آشغالهای جمع اوری شده ای بود که سپورها از کوچه های مختلف در انجا خالی میکردن و بعد ماشین بزرگ شهرداری می امد و انها را با خود میبرد البته در اول کوچه افرادی چند هم بساط سبزی فروشی راه انداخته بودند اما انچه مهم است این میباشد که داشتم عبور میکردم که حدود سی یا چهل جلد کتاب میان آت و آشغالها نظرم را جلب کرد هنوز انقلاب ادامه داشت و من با خوشحالی همه انها را از میان زباله ها جمع کردم و به خانه بردم و الان تنها کتابی که از ان مجموعه یادم مانده کتابی از موریس مترلینک بوده بنام خداوند بزرگ و انسان با ترجمه ذبیح الله منصوری این کتاب فلسفی که اشارات مهمی به متافیزیک و فلسفه خداناباوری داشت بشدت نظرم را جلب کرد و موافق ذوقم بود و شب و روز ان را میخواندم انقلاب پیروز شد و همگام با اغاز حکومت جمهوری اسلامی در سن چهارده سالگی نشانه های یک بیماری مرموز و مزمن خودش را نشان داد و ابان پنجاه و هشت به توصیه پزشکان راهی تهران شدیم و هنوز پرستارها به همان سبک دوره شاه لباس فرم میپوشیدند و از بگیر و ببند حجاب و احکام اسلامی در مورد ظاهر پوشش زنان خبری نبود و حتی شبها هنوز در پادگان لاهوتی که اطراف بیمارستان لقمان حکیم بود درگیریها و تیراندازیهای متفرقه ای جریان داشت و ظاهرا چریکها و گروهایی که انقلاب را از ان خود میدانستند و ان را به روحانیون و منبریها باخته بودند مقاومت میکردند

  • 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 خاطره درخت کاری لاسم سال 83 قسمت دوم زمان مموعود فرا رسید برنامه ریزی ها ازقبل انجام شد و هماهنگی با نهادهای محلی و مردمی نیز به سرانجام رسید و در یکی از روزهای اواخر اردی بهشت که معمولا به روال همیشکی روز جمعه ای بود که فرصت رفتن به لاسم برای همه امکان داشت دران زمان که مرحومان حاج خانم رقیه سلیمانژاد و حاج سیف الله قلیچ پدر و مادرمان در قید حیات بودند هرساله از اواسط اردی بهشت تا اواخر ابان در لاسم حضور داشتند با هماهنگی قبلی یکی از اهالی محل که صاحب نیسان بوده پنج شنبه نهال ها به لاسم انتقال پیدا کرد و در انبار خانه پدری جاسازی شد صبح جمعه طبق قرار قبلی یکی یکی اهالی برای بردن نهال به خانه ما امدند پدر و مادر که مثل همه مردمان کوهنشین لاسم دست دهش و بخشش داشتند سفره ای به فراخور حالشان در اطاق پذیرایی پهن کردند سماور قل میخورد و نور صبحگاهی خورشید از نوک کوه سیون بالا امده بود و اشعه طلاعی خود را بر روی سفره صبحانه انداخته بود و گرمای خاص و دلچسبی به اتاق و سفره داده بود هرکس که از راه میرسید دعوت به صبحانه میشد که در این موارد همه مشتاق بودند که دران هوای سرد صبحگاهی استکانی چای داغ و لقمه ای نون و پنیر بردارد که خیلی می چسبید نزدیک به هزار اصله نهال درختان کاج و مثمر شامل اخچه نبات و سیب و گردو و نهالهای مشابه مناطق سردسیر بود که بین علاقه مندان توزیع شده بود بچه ای محله پائین به چند دسته تقسیم شدند یک دسته برای رگه و دسته ای برای حاشیه رودخانه و برای بالا محله و شاجی کله هم دستجاتی تشکیل شد و همچنین چندتا از جوانها چند سرو کوهی به ورسه داربردند و در کنار چشمه ای که اطراف ورسه دار بود کاشتند و با سیم توری حفاظ درست کردند که از حمله حیوانات در امان باشد موقع ظهر تقریبا اکثر مناطق مستعد لاسم درخت کاری شده بود و نهالهای اضافه هم برای کاشت در منزل و حیات شخصی تقدیم عزیزان حاضر در این همایش همگانی شد که در این سالها به بار نشستند و از میوه هایشان استفاده مینمایند برای من حضور همگانی و اتحاد و همدلی که هنوز ادامه دارد و به یک فرهنگ در بین اهالی لاسم تبدیل شده خاطره شده و این نوشته یاداوری است به جوانان و نوجوانان لاسم که این راه را ادامه دهند که انشاالله روزی لاسم پر از باغهای پربرکت درختان بلند باشد ضمنا یاد درگذشتگانی را که دراین مراسم هرساله شرکت میکردند گرامی میداریم و از اقا مصطفی قلیچ که این اندیشه و حرکت را که در خانواده ما شکل گرفت به عمل رساندن تشکر میشود یاداوری میشود که در انزمان تصمیم گرفته شد مکانی یا قطعه زمینی انتخاب شود تا هر بچه ای که بدنیا می اید یا ازدواجی شکل میگرد درختی به یادگار و به اسم ان اشخاص کاشته شود که متاسفانه انجام نشد اما در خاطر دوستان باشد که روزی عملی نمایند با تشکر. مسلم قلیچ

  • خاطره اولین سال درختکاری درلاسم سال 83 قسمت اول اولین نشانه های یک آبادی برای یک مسافر غریبه آب هست و درخت. بی آب درختی نمی روید و رشد نمیکند و زمین بی اب و درختٔ کویری بیش نیست لاسم از آب فراوان بهره میبرده است رودخانه پر آب و چشمه سارانی که در جای جای این خاک پر برکت جاری هست حتی در ارتفاعاتی که موجب شگفتی میباشد اما طبیعت لاسم در پرورش درخت سخت بخیل است البته در چند سال اخیر در منازل مختلف که حصار و حفاظی اجری یا خشتی بعنوان دیوار بوده درختهای مثمر مثل سیب و گردو و اخچه نبات و حتی توت و ازگل جنگلی مشاهده شده که هم از ثمرات اولین سال درخت کاری در لاسم بوده که شرحش خواهد آمد و هم از تغییر و لطافت هوا به نسبت گذشته ها میباشد ارتفاع 2600متر از سطح دریا که لاسم را جزو مناطق مرتفع و سردسیر لاریجان قرار داده و کوتاه بودن فصل گرما به حداقل سه ماه و وزش باد سرد و سوزناک از ارتفاعات امامزاده هاشم و پلور به داخل دره لاسم و کوه ماز که توده ابرهای سرد را با خود به دشت لاسم می اورد و موجب یخ زدگی ناگهانی درختان و محصولات کشاورزی میشود رشد درختان را کوتاه کرده و پرورش درختان را در لاسم ناکام میگذارد میدانیم وجود درخت باعث لطیف شدن هوا میشود و از سرمای محیط میکاهد و درخت موجب زیبایی محیط و حفظ خاک میشود دشت لاسم کاملا خالی از درخت است جز تکه کوچکی در مجاورت شاه جی کله بنام باغ حاجی اقا عرب یا هدایتی و مجموعه درختهایی که در منطقه اقا میر که اتصال به محل دارد و درختهای صنوبر و تبریزی در کل محل و مخصوصا منطقه دهی که دره ای شمالی جنوبی میباشد و میان دوکوه بلند از بادهای سرد و سوزان محافظت شده است سال 1383 بود که اقا مصطفی قلیچ کارمند اداره دارائی محمود اباد شده بود بحث درخت و درختکاری در لاسم در میان اعضای خانواده داغ بود ولی هزینه زیاد و خرید اصله های نهال مناسب هوای سرد ویخی در لاسم کمی سخت و ناممکن مینمود در یکی از روزهای اسفند که معمولا در مازندران فصل مناسب درختکاری میباشد یکی از مسئواین باغ گیاهشناسی محموداباد مسیرش به اداره دارایی خورد و خوشبختانه کارش به اقا مصطفی افتاد و این اتفاق منباب اشنایی شد و موضوع طرح درختکاری لاسم مطرح شد و این اقای محترم قول همکاری و مساعدت لازم را نمود و در مراجعات بعدی اعلام شد که موافقت مسئولین باغ گیاهشناسی که در مسیر محموداباد به امل قرار داشت برای دریافت نهال جلب شده ..خبری مسرت بخش و خوشحال کننده بود بعد از مراجعه حضوری به باغ گیاهشناسی و ملاقات حضوری و اطمینان از اینکه وعده دریافت نهال عملی میباشد با چندتن از دوستان خانوادگی جلسه ای تشکیل شد و برای مراحل انجام کار از دریافت نهال و حمل و نقل و تبلیغات و اطلاع رسانی برنامه ریزی لازم انجام شد زمان بیدارشدن طبیعت لاسم از اوایل خرداد بود با توجه به شرایط اب و هوایی انزمان که تقریبا بیست سال قبل میشد و این سالها هوا رو به لطافت رفته و زمان بیداری طبیعت لاسم از اوایل اردی بهشت میباشد و از اسفند تا اواخر اردی بهشت فرصت لازم برای برنامه ریزی و اجرا مهیا بود و اطلاع رسانی و دیدارحضوری با شورا و دهیار و هیئت های نظارتی و اجرایی لاسم و بزرگان ذی نفوذ انجام شد که اکثرا همراه با تشویق و پشتیبانی لازم بود

  • 🌹 روز پدر 🌹 پدر دیگر لبانش نیست لبخند پدر بد جوری افتادست در بند پدر را خُرد کرده خرج خانه کرایه خانه ها نیست منصفانه پدر از روز گار، مایوس و سرد ست پدر قلبش پر از اندوه و درد است پدر یک همسرِ بیمار دارد خانه چند فرزند بیکار دارد پدر یک ماشینِ وام دار دارد شبها تا صبح در اسنپ کار دارد تمام هم و غمش خانواده ست مصمم و قوی و با اراده ست چنین روزی قشنگ ست و تبارک پدر جان، روز تو بادا مبارک روزپدر برهمه پدران زحمتکش مبارکباد❤️🌺 ✍محمدآزرم نوایی

  • نکات نویسندگی، شماره ۱۷۷۸ 🎯 فواید مطالعه نکته‌های جالب «یوسا» دربارۀ فواید «خواندن» «یوسا» نویسنده کتاب‌هایی چون «سور بز» و «گفت‌و‌گو در کاتدرال» کتاب‌خواندن را فرآیندی جادویی می‌داند که به او اجازه می‌دهد چندین بار زندگی کند. او از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین و برندۀ نوبل ادبی ۲۰۱۰ است و در سخنرانی اخیر خود هفت دلیل برای لزوم مطالعه کتاب و داستان ارائه داده است که عبارتند از: ۱- کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجام رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود. ۲- ما با خواندن کتاب‌های خوب، در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی‌مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌، و‌ رفتارهای‌مان را تعریف می‌کند، بینش‌های روانشناختی ما را غنا می‌بخشد. ۳- ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردمِ زبان‌ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت‌ها، آن‌چه مشترکاً بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می‌شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن‌ها غلبه کنیم. ۴- ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. خواندن، حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند. ۵- مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر... ۶- خواندن شالوده تربیت کردن انسان‌های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می‌شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می‌پاشاند. من فکر می‌کنم کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می‌گیرند. ۷- مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلّماً لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند. - ماریو بارگاس یوسا 🔗 مرکز مطالعات ادبی ایران: ارسالی از گروه شونیشت لاسم

  • 🔘استدلال مرد فولادی The Steelman Argument ▫️آموزش تفکر نقادانه ▫️ترجمه: محمدرضا سلیمی . 🟡 آیا تا‌بحال در حین بحث با کسی ناگهان متوجه شده‌اید که هیچکدام‌تان واقعاً به دنبال حل مسئله نیستید؟ بلکه بیش‌تر دارید تلاش می‌کنید «برنده» شوید؛ انگار بحث یک مسابقه است. 🟡 این وضعیت واقعاً آزاردهنده است. یکی از نشانه‌های قطعی اینکه بحث و گفت‌گو به چنین مسیر بی‌ثمری افتاده زمانی‌ست که یکی از طرفین از «مغالطه‌ی مرد پوشالی»¹ استفاده میکند؛ یعنی استدلال طرف مقابل را به ضعیف‌ترین و ساده‌لوحانه‌ترین شکل ممکن بازسازی می‌کند، و بعد به همان نسخه‌ی تحریف‌شده حمله می‌کند؛ نه به استدلال واقعی او. 🟡 این کار شاید حسِ پیروزی موقت بدست بدهد، اما در واقع یک پیروزی توخالی‌ست، چون اصلاً با مسئله‌ی اصلی درگیر نشده‌ و عملاً از آن طفره رفته‌اید. 🔻برای مثال، فرض کنید با دوست‌تان درباره‌ی محیط‌ زیست صحبت می‌کنید و 🔹می‌گویید: «واقعاً باید در مورد تغییرات اقلیمی جدی‌تر باشیم و انتشار گازهای گلخانه‌ای را کاهش دهیم.» ▪️او در پاسخ به شما می‌گوید: «آها، یعنی می‌گویی همه‌ی کارخانه‌ها را تعطیل کنیم، تکنولوژی را کنار بگذاریم و مثل انسان‌های غارنشین زندگی کنیم؟ آفرین! این‌طوری هم دنیا نجات پیدا می‌کند، هم اقتصاد نابود می‌شود!» 🟡 این یک مثال واقعی از مغالطه‌ی مرد پوشالی‌ست. شما هرگز نگفته‌اید کارخانه‌ها تعطیل شوند یا به عصر حجر برگردیم؛ فقط گفته‌اید نباید اجازه دهیم زمین غیرقابل‌سکونت شود. اما طرف مقابل با تحریف ادعای شما مسئله‌ی اصلی را دور زده و نسخه‌ای جعلی از آن ساخته است. 🟡 خوشبختانه راه‌حلی برای این وضعیت وجود دارد که به آن «استدلال مرد فولادی» می‌گویند. در این نوع استدلال، بجای حمله کردن، به طرف مقابل کمک می‌کنیم قوی‌ترین نسخه‌ی ممکن از استدلالش را بسازد، و بعد با همان نسخه وارد گفت‌وگو می‌شویم. 🍥 روش کار استدلال مرد فولادی معمولاً این‌گونه است: ۱. استدلال طرف مقابل را منصفانه بازگو کنید و سپس تأیید بگیرید: «اگر درست فهمیده باشم، منظورت این است که ـــــــ . درست متوجه شده‌ام؟» ۲. استدلال طرف مقابل را قوی‌تر کنید و دوباره تأیید بگیرید: «حتی می‌توان یک قدم جلوتر رفت و گفت که ـــــــ . آیا با این هم موافقی؟» ۳. بعد به نقد و اختلاف نظر بپردازید: «دیدگاه قابل‌تأملی‌ست، اما من در بخشِ ـــــــ با آن موافق نیستم. نظر شما چیست؟» 🟡 زیباییِ استدلال مرد فولادی این است که گفت‌وگو را به یک وضعیت «برد–برد–برد» تبدیل می‌کند: ۱. یا همچنان بر ادعای اولیه‌ی خود می‌مانیم، اما حالا این ادعا آزمون سخت‌تری را پشت سر گذاشته و شاید حتی توانسته‌ایم طرف مقابل را قانع کنیم؛ ۲. یا متوجه می‌شویم حق با طرف مقابل است و باور خودمان ایراد دارد. در نتیجه، چیزی یاد می‌گیریم و انعطاف فکری نشان می‌دهیم؛ ۳. یا به ظرافت‌ها و نکته‌های تازه‌ای در موضع خودمان می‌رسیم که باعث اصلاح و تقویت آن می‌شود. 🟡 اختلاف نظر لزوماً به معنای دعوا و تنش نیست. بیشتر ما، صرف‌نظر از مواضعمان، یک هدف مشترک داریم: رسیدن به حقیقت. استدلال مرد فولادی ابزاری‌ست برای نزدیک‌تر شدن به این هدف. 🟡 زمانی که استدلال طرف مقابل را تقویت می‌کنیم، نه تنها وانمود نمی‌کنیم که گوش می‌دهیم و هم‌زمان در ذهن‌مان جواب دندان‌شکن بعدی را تمرین نمی‌کنیم، بلکه واقعاً در حال شنیدن، فهمیدن و حتی کمک‌کردن به شفاف‌تر شدن دیدگاه او هستیم. چیزی شبیه حل مسئله‌ی مشترک در قالب یک گفت‌وگو. 🟡 نکته‌ی جالب و کمی طنزآمیز ماجرا این است که با قوی‌تر کردن استدلال طرف مقابل ممکن است درنهایت استدلال خودمان هم قوی‌تر شود. چرا؟ چون وقتی نوبت پاسخ دادن می‌رسد، دارید با بهترین نسخه‌ی ممکن از دیدگاه مقابل روبه‌رو می‌شوید. 🔺اگر استدلال شما بعد از این «بحث داغ» همچنان پابرجا بماند، می‌توان با اطمینان بیش‌تری گفت که استدلال محکمی‌ست. 🟡 خلاصه اینکه استدلال مرد فولادی فضایی ایجاد می‌کند که در آن ایده‌ها رشد می‌کنند و حقیقت زیر آوار کژفهمی‌ها و تحریف‌ها دفن نمی‌شود. بنابراین، دفعه‌ی بعد که با دوست‌تان وارد بحث و گفت‌وگو شدید، سعی کنید نقش «مرد فولادی» را بازی کنید، نه «مرد پوشالی». بعد از آن هم ببینید این تجربه برایتان چطور بوده است. 1. Strawman Fallacy منبع ترجمه: https://share.google/mDtsp890V7PPl9UQE @wikifallacy @ghelich161

  • به بهانه ی آغازسال۲۰۲۶میلادی،سال بین المللی مرتع ودامداران ؛ 🌿سال پیوندانسان ،زمین ومعیشت پایدار. 🌺عنوان این روزفرصتی است برای مکثی آگاهانه؛مکثی بریکی ازکهن ترین ودرعین حال آسیب پذیرترین شیوه های زیست بشر. مرتع ودامداران، تنهایک فعالیت اقتصادی نیستند،بلکه شبکه ای زنده ازفرهنگ،معیشت،محیط زیست ودانش بومی اند که هزاران سال دوام آورده اند. مرتع،ستون فقرات اکوسیستم های خشکی اند؛زیستگاه تنوع زیستی،سپرطبیعی دربرابرفرسایش خاک،تنظیم کننده ی چرخه ی آب ومخزن آب،دامداری سنتی ودامپروری مبتنی برمرتع،درصورت مدیریت خردمندانه،نه تهدید، بلکه تعیین کننده ی پایداری این زیست بوم هاست. اماامروز،این پیوندکهن درمعرض تهدیدی چندوجهی است: 🔹تغییرات اقلیمی،خشکسالی های پی درپی سیاست گذاری های ناهماهنگ،تخریب مراتع،پروژه های عمرانی بدون ارزیابی زیست محیطی وبی توجهی به دانش دامداران بومی وکوچ رو. دربسیاری ازمناطق،دامدارنه"نگهبان مرتع"،بلکه ناعادلانه"مقصرتخریب"،معرفی می شود؛درحالی که حذف او،اغلب به رهاشدگی،آتش سوزی،فرسایش ونابودی مرتع انجامیده است. آغازسال۲۰۲۶میلادی،یادآوری حقیقت ساده امافراموش شده است:توسعه پایداربدون مرتع سالم ودامداری مسولانه،توهمی بیش نیست،این نامگذاری،دعوتی است به: 🔹بازنگری درسیاست های منابع طبیعی. 🔹بازشناسی نقش دامداران سنتی وکوچ روبه عنوان حافظان سرزمین. 🔹آشتی علم نوین بادانش بومی. وعبورازنگاه های شعاری به مدیریت واقعی ومشارکت مراتع. 🌹سال بین المللی مرتع ودامداران،اگربه اقدام نینجامد تنها یک عنوان تقویمی دیگرخواهدبود؛امااگربه گفت وگو،اصلاح مسیرواحترام به زمین وانسان بدل شود ،می تواندنقطه ی عطفی برای بازسازی  رابطه ای باشدکه بدون آن ،نه طبیعت می ماند ونه معیشت. ✍حسینعلی-مهجوری @ghelich161 کانال تلگرامی مجله فرهنگی لاسم

  • سلام ایستاده از راست: خسرو قلیچ. مصطفی قلیچ، شک دارم قاسم اکبرزاده ، عباس کمالی، شهید سید عبدالله علوی نشسته از راست: به شوخی شهید مسلم قلیچ ، عبدالله بهرامی نیا

  • سعی کردم واضحتر بشود

  • без подписи

  • این هم یک عکس مهم دوستان همسن باید بشناسند

  • بزودی عکسهای مسجد جامع در حوالی سال 60 را تقدیم شما مینمایم

  • دوستان میتوانید عکسهای نوستالوژی و تاریخی موجود در البوم شخصی را برای من بفرستید

  • این هم دریاچه لاسم نادر حسین پور و شهید جاوید نام جمشید آوازه و خودم

  • این هم از ورسه دار از راه اب اسک امدیم به لاسم یا برعکس رفتیم اب اسک به احتمال قوی رفتیم اب اسک که در حوضچه آبمعدنی آبتنی هم انجام شد

  • این هم عکس دیگری از دریاچه که اقای کاملی از ما گرفت

  • فکر کنم که در تابستان 59یا60بوده که تصمیم گرفتم به عکاسی مناظر طبیعی و تاریخی و معماری ابنیه های لاسم حالا تاریخش یادم نیست اما میدانم که بعد از گرفت عکسها ودر بهار سال بعد عده ای دست اندرکار لاسم در خفا و بی اطلاع اهالی با بولدوزر به جان مسجد جامع و حمام بالا محله افتادند و این اثارباستانی و معماری محلی را خراب نمودند به بهانه ساخت مسجد جدید که در نوع خود فاجعه ای عظیم برای لاسم بوده است حتما معمار مسجد جدید با اصطلاح معماری همگام با محیط اشنا میباشد که ان ساختمان قدیمی هم تاریخی بوده و هم دارای ساختار معماری همگام با محیط بوده یعنی معماری در محیط بسیار سرد و کوهستانی که قسمت اعظم بنا در دل خاک بوده و رو به خورشید و گنبدهایی که به منظور حفظ گرما و دریافت انرژی بیشتر از خورشید بوده و الی اخر. ....‌‌

  • این دریاچه بر اثر ریزش کوه ایجاد شده و مناظر زیبایی داشته ولی به مرور پر شده و به تفرجگاه مسافران تهران و لاریجان تبدیل شده

  • این عکس هم در سال 60 میباشد و احتمالا دریاچه لاسم در اول جاده لاسم میباشد