حرفهای بیهدف
Статистикаنفـرین به شعرهایم اگر چشمهای تو اینگونه از شنیدنشان گریه میکنند #حسین_منزوی 🔸کانال شعرها و نوشتههای محمدجواد قیاسی 🔸 صفحه اینستاگرام: Instagram.com/mohammad_javad_ghiasi
- Последний пост
- 24 февр.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو را صدا زدم کسی از پشتِ گوشی گفت: در حالِ صحبت است با زندگی. من تماس را قطع نکردم، فقط نفس کشیدم که صدا را خط نیندازد. #محمدجواد_قیاسی 📚 #دنیای_ما / انتشارات #پراکنده 🔸️ @ourlifepoem
از سوی نشر پراکنده؛ مجموعه شعر «دنیای ما» منتشر شد نخستین مجموعه شعر محمدجواد قیاسی با عنوان «دنیای ما» از سوی انتشارات پراکنده منتشر شد. مشروح خبر در لینک زیر: 👇 https://www.ibna.ir/news/547440/ 🔸 @mohammad_javad_ghiasi
📚 مجموعه شعر سپید عاشقانه #دنیای_ما سرودهی #محمدجواد_قیاسی توسط انتشارات پراکنده منتشر شد 📲 جهت سفارش این کتاب با امضای شاعر، عدد ۱ را به شماره ۰۹۰۵۶۵۰۳۰۴۹ پیامک کنید. 🔸️ @mohammad_javad_ghiasi
پ.ن۱: با تشکر از برادریهای #محمدتقی_عزیزیان ❤️ پ.ن۲: جهت #سفارش این کتاب با امضای بنده حقیر، میتوانید عدد ۱ را به شماره ۰۹۰۵۶۵۰۳۰۴۹ پیامک کنید. 🌹 پ.ن۳: #دنیای_ما تنها متعلق به من نیست؛ دنیای شماست. از معاصرت دلهای ما حرف میزند؛ از اشکها، لبخندها، دلتنگیها و عاشقانههای مشترکمان. پس اگر توانستید دنیای ما را حمایت کنید. 🙏
به نام او که در واژه نمیگنجد اما در سکوت میان دو نفس، حضورش آشکار است. سالها، کلمهها در من خاموش مانده بودند تا روزی که بوی مرکب بیدارشان کرد و از آن پس هر واژهای که نوشتم، نه برای گفتن که برای یافتن بود؛ یافتن لحظهای کوتاه از حقیقتِ زندهبودن در جهانِ ظریفِ عشق، دلتنگی و فهم. این دفتر تلاشیست برای نوشتن نانوشتهها؛ برای گفتن همان چیزی که هیچگاه تمام گفته نمیشود. شاید شعرهایم نه فریاد، که زمزمه باشند، صدایی آرام از درون سکوت که از بودنِ دیگری سخن میگوید، او که ردّ حضورش در واژهها جاریست. من در مسیر این نوشتن تنها نبودم؛ پدر و مادرم، بیهیچ چشمداشتی، دستها و دلهایشان را پناه من کردند و آموختند که ایستادن از خاک است و پرواز از ایمان. هر سطر این دفتر پارهایست از مهربانی آنان، فرشتههای زمینیِ من. و نیز، از نوری مینویسم که در دل خاموشیهایم تابید، از انگیزهای که اگرچه نامش را در شعر نیاوردهام، اما در جانِ واژهها نشانی از اوست؛ نوری که جهانم را روشن کرد و مرا در جریان نگاه و احساسش به لمس سرانگشتِ شیدایی رساند. «دنیای ما» شاید کوچک باشد، اما همین گستره برای من بهاندازهی عشق وسیع است. #محمدجواد_قیاسی 🔸 @mohammad_javad_ghiasi
без подписи
#تو_راهی داریم 😅📚 #دنیای_ما #محمدجواد_قیاسی #نشر_پراکنده بزودی... @mohammad_javad_ghiasi
без подписи
🍁 #تولدانه نمیدانم باید بنویسم شروع یا ادامه، چون از هرچه پیشتر بوده، جز تجربه و خستگی و چند مشت خاطرهی نیمهکاره باقی نمانده. اما مگر نه اینکه زندگی همین است؟ یک رفتنِ بیوقفه، با دستانی پر از «کاش» و دلی لبریز از «خُب، گذشت دیگر…». مینویسم: رشد؛ شما بخوانید: تاوانِ فهمیدن. مینویسم: تجربه؛ شما بخوانید: سودِ پشیمانی. مینویسم: امید؛ شما بخوانید: عادتی که هنوز ترک نشده. سی سالگی، نه جوانیست، نه پیری؛ ایستگاهیست میانِ دو بیانتها- میانِ هیاهوی گذشته و ابهام آینده؛ جایی که دیگر خیالِ نجات دادنِ دنیا نداری، فقط دلت میخواهد خودت را جا نگذاری. سالهایی بود که لبخند، بیشتر شبیه پوششی نازک بر صورتِ زخمخوردهی دل بود؛ روزهایی که آفتاب میتابید اما گرمایش سهمِ من نبود. با این همه، انگار همین سایهها بودند که معنا را به نور بخشیدند. و از جایی به بعد، شیداییِ آرامی مثل ریشه در جانم نشست و دیگر خسته نبودم. یاد گرفتم عشق را نه در شورِ نخستین نگاه، بلکه در ماندنِ بیهیاهو در روزهای بیدلیل پیدا کنم. فهمیدم که بودن، گاهی یعنی فقط دوست داشتنِ زندگی با تمام زخمهایش. آنجا بود که شیدایی در من خانه کرد؛ در صدای باد میان درختان، در بوی نانِ تازه، در لبخندِ رهگذری که مرا نمیشناخت- و جهان، ناگهان آشنا شد. و حالا، دلم تنها یک خواهشِ در گلو مانده از روزگار دارد؛ که اگر قرار نیست آسان بگیرد، کاش دستکم کمی مهربانتر بگیرد. در آستانهی این فصل تازه، نه در طلبِ معجزهام و نه در انتظارِ اتمامِ رنج، فقط دلم میخواهد در همین ادامه، آرامتر عبور کنم- بیهیاهو، بیادعا، در صلح با خویش... #محمد_جواد_قیاسی @ghiasipoems
без подписи
без подписи
#دیالوگ_های_ماندگار #آقای_همساده #کلاه_قرمزی وقتی خیلی پولدار نباشی خوبیش اینه که کسی به خاطر پول طرفت نمیاد! بدیش هم اینه که کلا کسی طرفت نمیاد :)
هی دلت بخواهد حرف بزنی اما ندانی با کی؟ مدام بخواهی بنویسی و نفهمی از چی؟ اینطور وقتها حس یک اتومبیل قراضه بهـت دست میدهد که سالها کنار یک جادهی متروک وا رفته. و کاری ندارد جز یادآوری عاشق و معشوقی که روزگاری باهاش کلی جاده و خیابان و کوچه را اینور…
هم آمده تا پرندهها را بکشد هم چند درخت بینوا را بکشد پاییز ، تفنگدار بیرحم غم است گفتند قسم خورده که ما را بکشد :) #محمدجواد_قیاسی 🍁 @ghiasipoems 🍁
ما خانهای نساختهایم اما دیوارها هر صبح با صدای نفسهای تو بیدار میشوند. ما تقویمی نخریدهایم اما هر روز از تاریخِ دستهایت آغاز میشود. تو همانی که صبحها را به جهان باز میگرداند. #محمدجواد_قیاسی @ghiasipoems
без подписи
без подписи
تمامِ لحظههایم را غزل کن نوازش کن پر از شورِ عسل کن خدا، امشب دلم خیلی گرفته کمی پایین بیا من را بغل کن #شهراد_میدری
سنگها به پایم میچسبند باد در گوشم نجوا میکند چشمهایم گم شدهاند در مه اما هنوز یک پرنده از دل خاک سر میکشد و من با نفسهای لرزان به پرواز فکر میکنم #محمدجواد_قیاسی @ghiasipoems
با تو بودن مثل این است که زبان نداشته باشی ولی دنیا همه چیز را بفهمد. #محمدجواد_قیاسی 📚 مجموعه شعر #دنیای_ما - نشر پراکنده @ghiasipoems