tgindex
قمار فکر

قمار فکر

Статистика
@ghomar_fekrСтавкиперсидский

این کانال برای بیان دغدغه‌های شخصی است. آموزش، تفکر، مسائل اجتماعی و . . . ادمین: یا Mkh4_Kh @Mkh4_Khosravizadeh

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Ставки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
120
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
67
38 постов
Вовлечённость
55,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 38
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.17из November25th

    دو هفته گذشته سراسر به جنگ روانی و بازی قدرت (بی‌قدرتان) بین من و همکاری گذشته که حتی مرا تا مرز استعفا برده بود. چون من یک اصلی برای خودم دارم که شغل، اصلا هر چه باشد و اصلا هر چه مهم یا پولساز یا پرنسیپ درست؛ اول از همه نباید بتواند اعصاب و روانم را در آخر هفته مشغول خودش کند. خب اگر این اصل اولش نباشد، هر چه دیگر که باشد را نمی‌خواهم. من دقیقا در زندگی دو بار از دو شغل بدون آنکه بک‌آپ دیگری داشته باشم، به همین دلیل استعفا دادم. دو هفته گذشته علیرغم عادت مألوفم به مراقبت از احساسات طرف مقابل و رویکرد قربانی کردن خواسته شخصی ام به نفع تیم و رواداری و پذیرندگی در کار گروهی، مجبور شدم که اژدهای کهن سالها خفته ام را که از سمت خانواده مادری به من رسیده ولی تا اینجای عمرم حداقل در محیط عمومی و کار، کسی شرری از آن ندیده بود، بی افسار رها کردم و خودم به ترس این تجربه غلبه کردم و نگاه کردم که چه اتفاقی می افتد. اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی و جالبی افتاد که تجربه اش برای من تازه بود و دقیقا برای همین بارها با مرد مشورت کردم. کاری که اغلب نمیکنم... به من کمک میکرد که از پوسته خودم بیایم بیرون و اصلا بروز خشم را مثل یک بازی تئاتر تجربه کنم. دقیقا همین را با من تمرین کرد... دو هفته گذشته از آنچه از بخشهای پنهان خودم دیدم، تعجب کردم و یاد گرفتم... این ها را در یادداشتی جدا سر فرصت خوبی خواهم نوشت. این‌ها ولی فقط مقدمه ای بود تا برسم به پریشب و از آن سنجاقک نقره‌ای تعریف کنم که لابد به فریب نور لامپ ته سالن، آمده بود داخل و بعد توی خانه گیر کرده بود. در این دو شب، این موجود ظریف زیبا هی گم و پیدا میشد و تلاش می‌کرد از شیشه های پنجره، سقف، بین برگهای گلدان‌ها، راهی به بیرون باز کند و تا می آمدیم به رفتنش کمک کنیم، پر میزد و دوباره مخفی میشد. امروز صبح، خواستم گیاه مرداب را آب بدهم که دیدم افتاده روی سنگ کنار گلدان. صبح زود بود و صدای قهوه جوش نمی گذاشت مرد بشنود من از چه نوع سوسک یا مگسی دارم شکایت میکنم، برای همین با حشره‌کش معروفش آمد بالای سر من و سنجاقک. تا دیدش او هم مثل من دنبال یک کاغذ گشت. دو تایی، حیوانک را بردیم روی سطح صاف در سطل آشغال بیرون بالکن. من که فکر کردم مرده. دیگر داشتم میرفتم و با حرص میگفتم چقدر حیف که نشد دیشب به موقع نجاتش بدهیم که مرد داد زد: تکان خورد. زنده است... پرسید: کجا بگذارمش که آب داشته باشد؟ من ولی مطمئن بودم اگر دوباره بهش دست بزنیم، حتما آسیب می‌بیند. گفتم نه. باید خودمان بهش یک جوری آب بدهیم. آب را اول ریختم کنارش. تکان نمی‌خورد. مرد با چوب کبریت یک قطره ریخت رو دم کشیده و ظریفش. من با سرانگشت، لکه آب را کشاندم سمت شاخکهایش. انگار همین یک قطره، اتمام معجزه بود چون پرها را به هم زد و ناگهان برگشت و از روی در زردرنگ سطل، پر زد و رفت... دوتایی یک جوری ذوق کردیم که قلبم اصلا به درد آمد... می‌دانی؟ ما آدم‌های دلخوش به ترمیم بال سنجاقکیم. اینکه پیاله ای بگیریم جلوی دهان تشنه یک حشره که اصلا خودش چند روز بیشتر عمر ندارد، به ما این حس را میدهد که وجودمان به درد جایی و وجودی میخورد. ما کجا و شرکت در جنگ روانی بخاطر قلمرو و حس برتری و...کجا. چرا گاهی آدمها اینقدر سخت و ناجورند؟ که دیگر آنقدر صبر چون مایی را آزمایش کنند و در موقعیتی قرارمان بدهند که شمشیر کلام را بدهیم دست اژدهای خشم؟ من آدم گشت زدن توی دشتهام. تا سالها هنوز قاصدک می‌دیدم، در مشت می‌گرفتم می بوسیدم و با آرزویی دوباره رهایش میکردم. هرگز آرزویم نبوده که چند نفر زیر دست من کار کنند یا رییس باشم و دستور بدهم و بقیه ببینند وای چقدر این آدم مهم و گنده و خفن و شامخ و ترسناک است. اصلا. برای همین گاهی واقعا آرزو میکنم کاش اینجا نبودم. کاش ساکن یک جزیره کوچک آبی بودم. با آهوها و سنجاقکها و درخت‌ها... ماهی ها و قمری ها و بچه های کوچک...همین. خلوت و دور. @November25th

  • ته کلاس.mp4

  • #بازی_با_کلمات حتی از «گذشت نداشتن» هم نمیشه گذشت و عصبی می‌کنه ما را . @ghomar_fekr

  • جدیدا توی گروههای کانال‌هام ربات یا آدم‌های خارجی میاند. احتمالا از طریق سرچ یه سری کلمات میاند. داستان چیه؟؟ هشتگ توهم توطئه

  • #کاریکلماتور کلی دنبال این می‌گردیم که دنبال چی بگردیم! @ghomar_fekr

  • چیزی که #در_تهران_دیدم زیاد این مدت، گل 💐 بود‌

  • 1 авг.49из yogischooldamon

    آدم‌ها فکر می‌کنند تنهایی خوش نمی‌گذرد. تنهایی نمی‌شود، حتماً باید دوستی، یاری رفیقی باشد همیشه. اما من کاملاً برعکس فکر می‌کنم. این تنهایی است که همیشه باید باشد. این را به عنوان آدمی می‌گویم که تنها زندگی می‌کند، تنها به کافه می‌رود، تنها خرید می‌کند، تنها سفر می‌رود. خلوتی باید باشد تا بنشینی رو به روی خودت و از ناگفته‌ها بگویی. از همان حرف‌ها و احساساتی که در حضور دیگری، به کنجی می‌خزند و پنهان می‌شوند. بعد آدم با خودش می‌گوید آخیش، از شرشان راحت شدم! اما تجربه به من ثابت کرده که راحت نمی‌شوی. آن افکار و احساسات، سمج‌تر از این حرف‌ها هستند. تا نبینیشان، تا خوب گوش ندهی، تا درک نکنی و نپذیری، جایی نمی‌روند. و من امروز خودم را بردم کافه، به صرف چای و کیک و یک گفت‌وگوی طولانی... و چه هم‌صحبتی دل‌چسبی بود. سیما نهم مرداد ماه @yogischooldamon

  • 5 مرداد 1405

  • 31 июл.50из sinasadeqi_personal

    5 مرداد 1405

  • «دل دل» یه چیزهایی می‌خوام بگم اما یه دلم می‌گه بگم یه دلم می‌گه سکوت چیز خوبیه. اوضاع احوال تهران و این که سیاست اینقدر رخنه کرده و سر همه گرم شبکه مجازی هست و اما فهم و درک‌ها هست و نسل نو-جوان و روابط و درگیری‌هاشون و بلا بلا بلا

  • دخترم! یادم باشه بعدا یه #نامه‌ای_به_دخترم بنویسم که بگم که صبح‌ها نباید درس خواند و اگر برگردم به دانشگاه بلا بلا بلا. من اگه صبح کتاب باز کنم یا کار ذهنی کنم تا شب گیجی بیجی می‌رم. همیشه هم همین بودم. فعلا هست نگارا در شهر و دل ما را برد

  • کلی وقت تلف می‌کنیم که فکر کنیم بفهمیم توی وقت‌های تلف شده چه کاری کنیم که وقتمون تلف نشه. #کاریکلماتور #بازی_با_کلمات آرزو به دل ماندم که یه آرزویی به دلم بیاد. @ghomar_fekr

  • هی رمز را یادم میرفت حالا گذاشتم Bekh0d@ageyadambemoone

  • 5 июл.1301из jabemag

    🔺«در کتابخانه‌ام کتاب‌های داستانی که دارم همگی نوونوار به نظر می‌آیند چرا که یک‌بار می‌خوانمشان و کنارشان می‌گذارم. اما کتاب‌های شعرم از فرط استفاده ورق‌ورق شده‌اند. شعر به راحتی قابل درک نیست چرا که به جای داستان‌سرایی با مجموعه‌ای از تصاویر سر و کار دارد. شعر در ذات خود درجه‌ای از ابهام را در بر دارد. طبیعت شعر ناتمام و تعین‌ناپذیر است و از ما دعوت می‌کند که آن را کامل کنیم، جاهای خالی را پر کنیم، نقطه‌چین‌ها را به هم وصل کنیم. شعر رمزگشایی می‌خواهد تا محتوای خودش را در اختیار قرار دهد. عمر شعر واقعی همیشه بیشتر از داستان است.» - عباس کیارستمی، از کتاب «سر کلاس با کیارستمی» 🔻امروز دهمین سال‌روز درگذشت اوست. ۱ تیر ۱۳۱۹ | ۱۴ تیر ۱۳۹۵ @Jabemag

  • 4 июл.84из RezaEjtehadi

    🔹 لیدی گودایوا (Lady Godiva)  گفته می‌شود که در سال‌های خیلی دور، در شهر کاونتری در انگلستان، بانویی مؤمن و نجیب به همسرش برای ظلمی که برای پرداخت مالیات بر مردم  روا می‌داشت معترض بود. حاکم برای رهایی از اعتراض های همسر، شرط کرد که اگر او برهنه بر اسب در شهر گذر کند از مالیت رعیت می‌گذرد. بانو شرط را قبول کرد و از مردم شهر خواست که بر او ننگرند.  مردم شهر کاونتری، آگاه از فداکاری بانو، در روز موعود در خانه ها ماندند، درها و پنجره ها را مسدود کردند، و کل شهر حریم خلوت بانو شد تا  او بتواند به دور از نگاه نامحرمی برهنه از کوچه های شهر بگذرد.  اکنون بعد از  گذشت بیش از 700 سال از آن تاریخ آیا ما می‌توانیم این گونه رفتار کنیم؟ آیا حاضریم برای رفع ظلمی از خود، فقط یک روز درهای خانه هایمان را نگشاییم؟ فقط یک روز شهر را خالی کنیم تا ندای یک اعتراض، بی هیچ فریادی، بی هیچ خشونتی، با وقار و عریان بر کوچه های شهر هایمان پرسه زند؟ آیا ما می‌توانیم همراه و هماهنگ با هم یک روز تعطیل را در خانه بمانیم؟ https://t.me/RezaEjtehadi

  • #شعر کوشنده همیشه رستگار است همسایهٔ باغ و بوستان باش تا چند کناره می‌گزینی‌؟ چون چهرهٔ صبح، شادمان باش تا چند ملول می‌نشینی‌؟ هم‌صحبت مرغ صبح‌خوان باش تا چند نژندی و حزینی‌؟ چالاک و دلیر و کاردان باش در وقت حصاد و خوشه‌چینی پروین اعتصامی @ghomar_fekr

  • فرایند تولید آب هندوانه در کارخانه به این صورت انجام می‌شه. 🆔 @thezoomit

  • 26 июн.901из thezoomit

    فرایند تولید آب هندوانه در کارخانه به این صورت انجام می‌شه. 🆔 @thezoomit

  • 25 июн.75из RezaEjtehadi

    (ادامه) انقلاب ایران در حقیقت کلیدش در جامعه و در بین مخالفین و اپوزیسیون شاه زده نشد. بلکه شروع آن با یک جابجایی قدرت در درون حوزه علمیه قم بود. این جابجایی آنقدر سریع بود که به هیچ یک از مخالفین نظریه ولایت فقیه خمینی مانند شریعت مداری، شیرازی و حتی گلپایگانی فرصتی نداد تا مخالفت خود را علنی کنند. او خود را به کمک ژنرالهای جوان و تربیت شده اش به فرماندهی حوزه منصوب کرد. بعد از این جابجایی و با فرماندهی خمینی و حضور ژنرالهایش، سامان دهی لشکر شیعه و بسیج هواداران مردمی آن بر علیه ارتش شاه کار خیلی ساده ای بود. در حقیقت با این اتفاق کار شاه تمام بود. این ارتش منتظر صدور فرمان بود و این فرمان داده شد. مرگ بر شاه. https://t.me/RezaEjtehadi

  • 25 июн.63из RezaEjtehadi

    🔹 انقلاب، ولی در کجا؟ ظهور مدارس علمیه در ایران نقطه عطفی برای تشیع بوده است. به پشتوانه ساختار مدیریتی این مدارس، روحانیت شیعه در ایران خیلی سریع از حکومت مرکزی و پادشاهان قدرتمندتر شد. اگرچه حکومت های مرکزی همواره در ایران ارتشی تحت فرمان داشتند، ولی ارتش روحانیت همیشه کاملتر و قدرتمند تر بوده است. تمام مولفه های یک ارتش مدرن را میتوانید در ساختار روحانیت ببینید. سلسله مراتب، لباس متحدالشکل (یونیفرم)، مراکز آموزشی، پایگاه و پست دیده بانی (مساجد)، و مهم تر از همه یک پیاده نظام بسیار پر انگیزه و پرشمار با قابلیت بسیج عمومی. در دور افتاده ترین نقاط کشور و در روستاهایی که دولت مرکزی پاسگاه و پایگاهی نداشت، حداقل یک مسجد وجود داشت و یک روحانی در آن مستقر بود. تنها مولفه مهمی که در مقایسه به یک ارتش کم داشت، سلاح بود. این لشکر از نظر مالی به دولت مرکزی و شاه وابستگی نداشت و منابع مالی خودش را از حامیان خودش تامین می کرد. استقلال مالی این ارتش از حکومت مرکزی بر قدرتش میافزود. با داشتن پایگاه ایدئولوژیک میان مردم، این ارتش سربازان از خود گذشته ای تربیت میکرد که گاهی اعتقاد های مذهبی آنها از وابستگی های ملی به خاک و ملت قدرتمند تر و عمیقتر بود. به کمک این باورهای دینی این لشگر در درون دربار و حتی در رده های بالای ارتش پادشاهان نیز نفوذ داشت. با این توانایی ها بدیهی بود که در صورتیکه زمانی جنگی میان این لشگر و لشگر شاهان درمیگرفت، لشگر حکومت توان تحمل نداشته باشد و محکوم به شکست باشد. پس چرا این لشکر با این قدرت برای سالها حکومتهای شاهان را تحمل کرد و تا انقلاب 57 سعی نکرد که قدرت را به دست گیرد؟ نکته این است که فرماندهان آن اعتقادی به این کار نداشتند. آنها اعتقاد نداشتند که در زمان غیبت معصوم باید حکومت کنند. این فرماندهان بیشتر خود را در جایگاه ارشادی میدیدند و نه در جایگاه حکومتی. البته در تاریخ حوزه همیشه بوده اند روحانیون برجسته ای که اعتقاد بر حقانیت حوزه و فقها در بدست گرفتن حکومت داشته اند، ولی این افراد در داخل ارتش حوزه از قدرت بالایی برخوردار نبودند. در مقاطعی در تاریخ ایران مانند موضوع تحریم تنباکو یا درزمان حکومت پهلویِ اول این دو لشکر در جلوی هم آرایش جنگی گرفتند. ولی خیلی زود، با عقب نشینی حکومت، یا با مدارای حوزه، آتش بس برقرار شد. در مورد انقلاب ایران و زمینه های بروز آن خیلی صحبت شده است. تاثیر نهضت های آزادی خواهانه آمریکای جنوبی و شمال افریقا،‌ یا بالا رفتن سطح آگاهی و ظهور تشکیلات و نهادهای روشنفکری ضد رژیم شاه و دیکتاتوری، موفقیت نهضت های جمهوری خواهانه در کشورهای منطقه، و یا انسجام گروه های ملی مذهبی. همه و همه و از جمله دیپلماسی قدرت‌های خارجی، مطمئنا در انقلاب ایران موثر بودند. ولی نکته اصلی و کلید اصلی این داستان در جایی دیگر بود. آیت اللهی جوان، باهوش، جاه طلب و شجاع به نام روح الله خمینی با تمام وجود اعتقاد بر حقانیت حکومت شیعه داشت. البته تا زمان حیات آیت الله بروجردی خریداری برای عقاید او در حوزه وجود نداشت. برای همین مخالفت خود را با حکومت پهلوی در ظاهر اصلاح طلبانه، هرچند با زبانی تند، بیان میکرد. حکومت هم که از نداشتن پایگاه قوی او در درون حوزه مطلع بود خود را ملزم به گوش دادن به نصایح این آیت الله جوان نمیدید. بعد از اینکه حرکتهای انتقادی خمینی در برابر شاه به نتیجه نرسید و او را به کشور عراق تبعید کردند، او به این باور رسید که اصلاح حکومت شاه دیگر غیر ممکن است و راهی به جز قدرت گرفتن فقها و پایه گذاری یک حکومت شیعی وجود ندارد. تبعید او به نجف که همراه شد با فقدان فرمانده بلا منازع لشگر حوزه، آیت الله بروجردی، به او این فرصت را داد که برای بیش از 10 سال بر روی موضوع حکومت فقهی کار نظری و برنامه ریزی عملی کند. او با نگارش کتابهایی مانند کشف الاسرار و ولایت فقیه نظریه ولایت فقیه را در بحث نظری به پیش برد. همزمان هم با پرورش ژنرالهایی در اطراف خود بر قدرت خود در حوزه نیز افزود. ژنرال هایی مانند منتظری،‌ صانعی، خلخالی، اردبیلی، رفسنجانی،‌ دعایی و کروبی را تربیت کرد. او حتی سفرایی برای ورود به دانشگاه ها و یافتن پایگاه در میان قشر روشن فکر تربیت کرد. سفرایی مانند بهشتی، مفتح و مطهری را ماموریت داد که به روشنفکران مخالف شاه نزدیک شوند. از سوی گروه های ملی و مذهبی هم سفرایی را به بارگاه خود پذیرفت، افرادی مانند قطب زاده و یزدی و بنی صدر. از رادیو بغداد برای ارتباط با سربازان استفاده کرد و با در گذشت مراجعی مانند حکیم و نایینی و بخصوص حایری در قم، و سکوت مراجعی مانند خویی در نجف، ایت الله خمینی به راس هرم قدرت شیعه نزدیک تر شد. (ادامه دارد)