دࢪخشــش دڕ مـہ
Статистика • نـ ـوری که راه رو برات روشـن میکنه ❀ ⎯⎯﹙𝗍𝖺𝗅𝗄 : @Dreavia_Bot 🪵 !﹚ ㅤ .. 𝖱𝖾𝒮𝖼𝗎𝗂𝗇𝗀 ..
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 107
- 1/48двое суток
- 122
- 1/72трое суток
- 132
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
7 ماه شد كه ديانا دیگه نميتونه موتور سوارى كنه 7 ماه شد كه مهرداد ديگه نميتونه تو جمع رفيقاش باشه 7 ماه شد كه آرنيكا دیگه نميتونه تو مسابقات شنا بدرخشه 7 ماه شد كه مانى دیگه نميتونه به آرزوهاش برسه 7 ماه شد كه على دیگه نميتونه براى 207 مشكى تلاش كنه 7 ماه شد كه سپهر دیگه نميتونه تو رینگ بوكس مسابقه بده 7 ماه شد كه حميد دیگه نميتونه به مردم خدمت كنه 7 ماه شد كه مسعود دیگه نميتونه تو مسابقات بدنسازى قهرمانی کسب کنه 7 ماه شد كه احسان دیگه نميتونه بالاى سر توليديش باشه 7 ماه شد که دانیال دیگه با موتورش فیلم و عکس نمیگیره 7 ماه شد که آیدا روپوش سفیدشو تن نکرده 7 ماه شد که مامان جمیله با بچههاش چایی نخورده 7 ماه شد…
بنگرید ای اهلِ درد، دار هم شرمنده است؛ صبحِ این ویرانه، از خونِ جوان آغشته است
باز هم حرفی تکراری؛ بمیرم برای دل مادرانشان:)
تا کی باید داغ ببینیم :)🖤 بمیری جا
ویدیویی که از یکی از سربازهایی که دیشب جونشو از دست داده منتشر شده…پرشیا سفیدم رفت کنار 207 مشکی… @worldsmoments
هر سربازى در جيبهايش و لاى دكمههاى یونیفورماش زنى را به ميدان جنگ میبرد. آمار كشتههاى جنگ هميشه غلط بوده است. هر گلوله دو نفر را از پل در مىآورد: سرباز و دخترى كه درسينهاش مىتپد. به ياد سربازان تيپ ٣٨٨ بمپور 🖤
جنوب ایرانِ عزیز، آرزو میکنم روزهایی برسد که تنها خبرهایت از نسیم خلیج فارس، غروبهای طلایی بندر، موجهایی که ساحل را در آغوش میگیرند، زندگی و امید مردم باشد.
امروز پنجشنبه است! روز ١٨ امِ ماه. دقيقا ۶ ماه گذشته است. من هرگز آن جنايت را فراموش نخواهم كرد. به ياد تمام عزيزان خفته در خاک ایرانم 🖤
ابوضياء گلهاى گوسفند ديد كه بر مرگ گرگی مويه مىكنند. علت را جويا شد. گفتند: «وامصيبتا كه بى گرگ چگونه گوسفند بمانيم.»
هر گلوله یک پرنده را میکشد؛ اما هزاران پرنده را به پرواز در میآورد...
شما یادتون نمیاد ولی ما یه زمانی میخواستیم با این آهنگ انقلاب کنیم :) ❤️🩹🕊
نجات دهنده اصلی؟ نجات دهنده اصلی سال ۱۳۵۹، صبح ۵ مرداد در بیمارستان قاهره از دنیا رفت.
نزدیک به چهل سال برای ساختنِ چیزی که در توانتون هم نبود به این مردم گشنگی و تحریم، فقر و بدبختی، دلار فلانقدری، ماشین اونقدری، آیندهی تباه، اقتصاد فلج، مهاجرت اجباری، آرزوهای فراموش شده، حجاب اجباری، ذهنهای آشفته، خودکشیهای کم سن، سهمیههای رانتی، فسادِ با یقهی بسته، ظلمهای پی در پی، واکسنهای خریداری نشده و در آخر خونهای بیگناه ریخته شده تا یک بمب هستهای بسازید و دنیا ازتون بترسه. اما حالا از ترس همون رو دو دستی تحویل میدید. حیف، حیف از عمری که زیر یوغ شما گذشت.
«به نام خداوند رنگین کمان»؛ تولدت مبارک کیان :) ❤️🩹
ازم پرسید چیو تو خودت بیشتر دوست داری؟ گفتم: اینکه حتی وقتی ترس توی دلم هست، اجازه نمیدم قدمهام بلرزند؛ با شجاعت پیش میرم، نه با تردید. 🌞♥️
تاریکی شب همیشه ترسناک نیست. اگه نبود، هیچوقت نمیتونستی ستارهها رو ببینی. رنجهایی که تحمل میکنی هم شاید همین باشن => شاید یه روز باعث بشن زیبایی هایی رو ببینی که بدون اون سختیها هیچوقت متوجهشون نمیشدی ✨️
چه نفرین گیرایی کرد آن مادر داغدار! گفت: «امیدوارم تنت در حسرت گور بماند.» و در حسرت گور ماند.
من همیشه همونی بودم که توی دوستیها و رابطهها بیشتر از احساسات خودم به احساسات طرف مقابلم اهمیت دادم، ولی اون حتی به این فکر نکرد که من هم دل دارم. من همیشه همونی بودم که برای خوشحال کردن آدمها از خودم مایه گذاشتم، ولی کمتر کسی پرسید: «خودت خوبی؟» من همیشه همونی بودم که پیام آخر رو فرستادم، سراغ گرفتم و تلاش کردم فاصلهها از بین برن، ولی اگر من سکوت میکردم، خیلی از رابطهها همونجا تموم میشدن. من همیشه همونی بودم که تولد بقیه رو ساعت 00:00 تبریک میگفت، ولی هیچکس حتی تاریخ تولد من رو یادش نبود. من همیشه همونی بودم که موفقیت بقیه رو از ته دل جشن گرفتم، ولی موفقیتهای خودم اغلب نادیده گرفته شدن. من همیشه همونی بودم که آدمها رو در سختترین روزهاشون تنها نذاشتم، ولی وقتی نوبت من رسید، خیلیها نبودن. و با این حال... هیچوقت از مهربون بودنم پشیمون نیستم :) فقط یه روز فهمیدم بعضی از آدمها لیاقت اون نسخه از من رو که برای نجات بقیه خودشو فراموش میکرد، نداشتن. ❤️🩹
دلم میخواد از اینجا برم یه جای دور، جایی که صدای آدمها به گوش نرسه. یه کلبهی کوچیک کنار یه ساحل آروم، با آشپزخونهای که پنجرهش رو به دریاست. 🌊 صبحها با صدای موج بیدار شم، عصرها چای داغم رو کنار پنجره بخورم، و شبها آتیش روشن کنم. 🪵🌾 نه برای فرار کردن از زندگی، برای اینکه بالاخره فرصت کنم زندگیش کنم :) 🤍🫀 دور از هیاهو، دور از عجله، و از همیشه به خودم نزدیکتر ❤️🩹
без подписи