اشعاری از شعرای مکتب خانه عشق
Статистикаاشعار خوب شاعران سه گروه مکتب ، مشق و دورکعت عشق توسط هیات داوران انتخاب و در جهت انتشار به این کانال هدایت می شود .به کانال اشعار به روز شاعران وطنمان ایران بپیوندید .
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 75
- 1/48двое суток
- 85
- 1/72трое суток
- 92
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://t.me/golchinmaktab
به من که با تو تمامم مدام تن به تنست -نگو که دغدغهات دل بُریدن از "وطن"ست! میانِ "تور نگاهت" "پرندهی قلبم".. "شکارِ زندهی" در حالِ دست وُ پا زدنست! به شوقِ دیدن وُ بوسیدن سراپایت -چهقدر چشمم! وُ گویا تمامِ من دهَنست! از اشتیاقت وُ از اضطرابِ توأم، "دل".. شبیهِ موشکِ در حالِ منفجر شدنست! اگر که قسمتم از عشق "حسرتت" باشد بدان قَوارهی آغوشِ من فقط "کفن"ست! نخواه غیرِ خودم ساکنش کسی باشد تمامِ "قلبِ تو" ششدانگ چون به نامِ منست! منی که با "غمِ خود" میخَراشیاش مادام.. -به جانت! آهن وُ فولاد نیست، بلکه "زن"ست بمان که با همهی من یکی شوی، اصلا.. درست مثل همان جان که در دوتا بدنست! #یاس_امینی #غزل •◦●◉♪🔖♪◉●◦• https://t.me/golchinmaktab
🍃 عصر است و هوا هوای باران دارد انگار خدا از آسمان میبارد هر گوشه نگاه میکنم می بینم نور است که سر ز خاک بر ميدارد #اڪرم_نورانی https://t.me/golchinmaktab
ای آتش رسیده به دریا و اسکله ای لنج گر گرفته بگو بندرت کجاست ؟ از هر طرف که مینگرم شعله می کشی ای سرزمین سوخته خاکسترت کجاست؟ من گم، تو گم ، بگو چه جوابی دهم اگر از من کسی سوال کند کشورت کجاست؟ #مجید_بابازاده #ایران 🖤 #جنوب #آتش https://t.me/golchinmaktab
اینجا که من هستم زمان گم شد در چهره ی انسان دهان گم شد یک مرد می آمد به این مقصد توی خیابان ناگهان گم شد دزدان آبادی چه مظلوم اند در شهر وقتی پاسبان گم شد شخصی خبر دارد چه خواهد شد قبل از خبرها در جهان گم شد ساعت به وقت بی خیالی هاست از بس که فرداهایمان گم شد باران نمی بارد گمانم در این شهر دیگر آسمان گم شد #مینا_پیک https://t.me/golchinmaktab
🔱 پنج گنج 🔱 روز پنج از ماه پنج و سال پنج وز هزار و چارصد طی شد به رنج رنج گنج آرد؛ خداوندا بدهْ طالب شعر مرا این پنج گنج: گنج قرآن، گنج عرفان، گنج عشق تندرستی، رستگاری را بسنج بخت بیدار و دل روشن بیار در کنار هم چو نارنج و ترنج ✍ #دکتر_الهامبخش ⏰ ساعت پنج و پنج دقیقۀ ۱۴۰۵/۵/۵ ─═┅✿❀⚜❀✿┅═─ https://t.me/golchinmaktab
. ✔ او او بهار بود و ریشهام به تمنای عروج مفتون ارواحِ رنگینی که در هوایش تاب میخوردند و ساقهام خمیده از بارشی مخوف در فصل رنجهای سرد؛ با اینهمه جز او را نخواستم؛ تنها خویشتناش را و عطر نفساش را. من خواب بودم او که آمد و اکنون تنها قرارم مرگ بر شانههای او ست. بیگانه باد با من مرور هرآنچه مهر و مهرورزی ست در خوابگاهی که تنها تلالو طاقاش چشمان او ست. بگذار تا ترانه شوم بر لبان زنگی مست و بگذار در متون روزگار بر وجودم چوب حراج زنند مردمان سخنساز و کاسبان خوشآواز؛ درد من یکی ست و آن قاب نگاهی ست خالی از مرور من. #عیسی_اسدی (میم - مهران) ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۵ https://t.me/golchinmaktab
🤍🕊🤍 - سایه سکوت بر ساحل - مرجانها زلف دریا را آشفته میکنند صدفها بیقرارند رفتن که پا نمیخواهد، دل میخواهد و دریا. دیروز که آمدی نگاهت عطر فردا داشت و امروز، دستانت پایانِ دریاست. #مهدی_شادخواست https://t.me/golchinmaktab
سیاره… تمامِ توانم را بلعیده است و آسمان، نفس را در گلو حبس کرده است. این چرخِ گردان، تنها مهرهای است بیمقدار در میانِ دو درزِ بیانتها، در شکافِ عمیقِ میانِ دو امیدِ سوخته. و من… بیهدف، در اتمسفرِ سنگینیِ نبودنت پرسه میزنم؛ در جستجویِ تو، نامت را فریاد میزنم، نامت را… و نامت را… شاید، تنها با تکرارِ این صدا، این خلأ، پر شود. . #کبرا_یوسفی✍️ #دُخت_سپید_سرای_قزوین .•°``°•.¸.•°``°•. •.¸ ¸.• °•.https://t.me/golchinmaktab
. صخره نیستم ایستاده بر ساحلهای سنگی و تو موج خروشان و هر دم به یک حال که بکوبی بر سینه ام پی در پی و بازگردی به آغوش گرم اقیانوس دوباره غم انگیز است که تمام سهم من از این عشق ردِّ نمک بوسههای توست بر زخم تنهاییام سالهاست جزر و مَدهای دل را پذیرفته ام میآیی ویران میکنی و میروی اما نمیدانی صخرهها از ماندن نیست که می میرند از انتظار موجی میشکنند که همیشه قول آمدن میدهد و هرگز ساکن آغوششان نمیشود .! #جمشید_آزادیفر_جاوید https://t.me/golchinmaktab
ای وطن تو را از حنجرهام میشنوند وقتی سکوت میکنم از چشمانم میخوانند وقتی باران نمیبارد و از دستهایم که هنوز میکارند در خاکی که پهباد درو میکند جنوب همین جاست میان دندههایم که با هر نفس یادگار روزهای داغ است و شطی که در رگهایم آرام و بیصدا به سوی خلیج همیشه فارس میرود #افسانه _ ط ( افسون ) https://t.me/golchinmaktab
گناه فرضی از آسمان بُرید و روی خواب نیمه کاره ای بساطش را پهن کرد کابوس های باطله را مچاله می کرد و در بسته های پست مدرن به بیداری تاریک سوخته حواله می داد (آفتاب فرضیه ای بیش نیست، از اثبات آن دست بکش) سیب گنجی گیج پیش از آفرینش هوای شکنجه ی حوا را در کشاکش آدم طوفانی می کرد؛ پیش از آفتاب بیداری تاریک سوخته بساط خواب ها را با آشفتگی بر می چید، گناه در گریبان حوا زخم بستر گرفت و جهان خیس و نمدار در بسته های پست مدرن کابوس های باطله را به آسمان حواله می داد. #بهـــــاره_طــــــلایی https://t.me/golchinmaktab
سیبها بازیچهی دستِ هوسهای بیریشه بودند آنگاه که آسمان نقاب بر چهره داشت و سایههای وحشت در همهمهی درختان خشک وجدان را به نانِ شب میفروختند زمین لرزید از طمعِ اسطورهی پیرِ هوس و شاهرگهای درختان یکبهیک خشک شدند آواز از حنجرهی کلاغهای پرچمبهدست نه برای بشارت که برای نفرین و مرگ آمده بود اما تو از میانِ دیوارهای تفنگ و دود عبور کردی نگاهت از لایِ ترکهای خشکِ زمان پر از فریاد بود کلمات در گلوگاهِ سانسور شکفتند حالا در این میدانِ بیکرانه یاد میگیرم که سیب را نه برای طعمِ قدرت که برای بخشیدنِ بوی گندم به این سرزمین کهن هدیه دهم تا اهریمنستیزان از خوابِ هزارساله بیدار شوند #حورا_خورشید ۱۴۰۵/۴/۱۳ https://t.me/golchinmaktab
من از دهان تو آغاز شدم، نه از زهدان مادر، بل از تبعیدگاه واژهها که لب را برای گفتن، واداشت به گناه. تو در منی چون فریادی که هنوز جرم سکوت را میفهمد، چون نان گرمی که در مشت کارگر بو میکشد عدالت را، بیآنکه دندان داشته باشد. لبانت، پرچم ملغی یک جمهوری بوسه است، و من، شاعر بیتابعیت بوسهها. در شبِ شهر، چراغها بدن زن را میبلعند و خیابان، در گودی ران خویش آگهی تازهای میچسباند: «ورودِ عشق ممنوع». ای دهان من، ای گندم خونین شعر، من هنوز در تو میکاوم آزادی را میان دندان و دهشت، میان نان و نام، میان “من” که نمیخواهم شاعر باشم و “ما” که نمیدانیم انسان کیست. تو اگر بخندی، تمامِ نظامهای اخلاقی فرو میریزند، و اگر بگریی باران، اعلامیهی تازهای پخش خواهد کرد برای لغو حقیقت. بدن تو، جغرافیای نافرمانیست، و من، تبعیدی ابدی آن. #شهرام_حسینی https://t.me/golchinmaktab
باران نسلکشی میکند و خورشید از درز پیراهن یک جانی برای من دست تکان میدهد از سمت چپم یک طلوع دیوانه گم شده است و از سمت راست اتاق کلاغی شماته دار بر ثانیههای نبودنت نوک میکوبد سرم را به میخ کج دیوار میسپارم و تنهام را در حبابهای ریز دعا جابهجا میکنم حالا میتوانم از جیب خدا مشتی کشمش بدزدم تا برای پیامبر فراری شراب دم کنم بارها در حفرههای باریک خواب تو را دیدهام آنجا که مردی بیچهره با قیچیای از جنس آغوش رشتههای دُم نفسم را میبُرد و میگوید پرده را بکش و تماشا کن اکنون که در خواب هایم آهسته آهسته نشت کرده ای تمام اتاق را به یک چشم بسته تبدیل می کنم و تو این برف نشسته در گلویم را با دهانت آب کن.... #پرستو_تبریزی https://t.me/golchinmaktab
هر صبح از خمیازهی کشدارم بلند میشوم چینهای دامنم را با دستهای خستهام آرام صاف میکنم و تکههای این شهرِ فرسوده را از روی شانههایم میتکانم نمیدانم آنکه هر روز از آینه به صورتم لبخند میزند، کدام زنِ پنهانِ مرا بیدار میکند من با قلبی که ردِ چندین زمستان را به خاطر دارد، هنوز برای زندگی رژ لب میزنم #نفس_موسوی https://t.me/golchinmaktab
نجیب ، ای همه ی مردمان ِ پاک ِ جنوب صبور و شَرزه و نستوهْ جان و دلْ آشوب به خون اگرچه نشاندند، سَرو ِ قامت تان نشد حماسه ی سبز ِ وجودتان منکوب شکست دشمن اگر قلب ِشیشه تان هرچند از استقامت ِ آن نخل و ریشه شد مغلوب به گور می بَرَد آخر هر آنکه خصم ِ شماست که بی بهانه کُنَد آن کرانه را سرکوب نوادگان ِ دلیران ِ حَیّ ِ تنگستان امید هست کُنندَش به عزم ِ خود مرعوب و سرفرود ِ شما میهن است و سَر اَفراز نجیب؛ ای همهی مردمان ِ پاک ِ جنوب ... #سیما_اسعدی #بداهه https://t.me/golchinmaktab
. من خلیجم که غرقِ باروتم، بندرم درد میکند بدجور خزر بغضکردهام در مه، حنجرم درد میکند بدجور از هجوم کلاغ بیگانه، آسمان جنوب تاریک است زخم تاراج مانده بر جانم، پیکرم درد میکند بدجور نخلهای بریدهی اهواز، ریشه در خون داغ من دارند سرِ بیتن به نیزهها دیدم، باورم درد میکند بدجور استخوانهای خفته در اروند، سهمِ تاریخِ این وطن شدهاند زیر باران آتش و آهن، سنگرم درد میکند بدجور نافِ این خاک را به خون بستند، در رگِ صخره نفت میجوشد زیرِ دندان تیزِ غارتگر، مَصدَرم درد میکند بدجور تن به تاراج کوسهها ندهم، موج در موج اگرچه توفان است خسته از نارفیق و از دشمن، خنجرم درد میکند بدجور بیتبیتم گلولهی سُربیست، شعرهایم تفنگِ «برنو» شد طعمِ باروت مانده بر لبها، جوهرم درد میکند بدجور بس که تقویم را ورق زدهام، در هوایِ کسی که بازنگشت زیرِ سنگینی همین امید، کمرم درد میکند بدجور هر طرف میروم، وطن زخمیست، داغ از مرزِ سینهها رد شد از غمِ لالههای پرپر خویش، کشورم درد میکند بدجور نسخهی خواب و عافیت ننویس، من به بیداریام قسم خوردم بس که این شعر دست و پا زده است،دفترم درد میکند بدجور ✍🏻#زهرا_عبدی "دیبا " https://t.me/golchinmaktab
. وقتی کسی به دادِ دِلِمان نمی رسد عشق ست برزخی که به پایان نمیرسد دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل با یک نگاه، هیچ به سامان نمی رسد هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد #حسین_داستان https://t.me/golchinmaktab
از اورانیوم بدم می آید این پلید گرانبهای حقیر آلت دست قوم گردنکش او غنی بود و آشیانه فقیر نام او در ردیف مندلیف سمبل بی بدیل قدرت شد توی جغرافیای ما اما مایه یاس و فقر و حسرت شد کیک زردش به رنگ چهره ما رنگ خاکستریش اغواگر آرزوهایمان همه بر باد زندگی مان شبیه خاکستر پا به پای چروک صورتمان ذرهذره غنی شد و خالص سفرههای نحیف مان اما نم نمک خشک و خالی و مفلس در مسیر لجاجت و طغیان او به عصیان رسید و ما به هبوط او هوسباز و هولناک و چموش ما اسیر قمار سخت سقوط نام او در کتابهای علوم جلوه گاه انرژی و ثروت نام ما: سرشکسته تاریخ سهم ما: هیچ، سختی و زحمت طنز تلخی است این حکایت ما دادها از گزند این عنصر هرکه با او کمی خصومت کرد شد معاند، حسود، سست عنصر! #رضا_هومند تهران 16 خرداد 1405 https://t.me/golchinmaktab