گُنبدِ دَوّار
Статистикаکانالی جهت علاقه مندان به اشعار حافظ به همراه عکس نوشته، فایل صوتی اشعار و مطالب ادبی و اجتماعی ارتباط با ادمین @Behbahani47
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 93
- Всего постов
- 572
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 63
- 1/48двое суток
- 72
- 1/72трое суток
- 77
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
غزل شماره ۱۳۶ حضرت حافظ دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد #فاطمه_زندی
🌸🌺 غزل ۱۳۶ حافظ شیرازی با اجرای عباس احمدی @sfmaf🍃🍀🌺🍃
فایل صوتی غزل شماره ۱۳۶ با صدای مهربانو فرزانه جمشیدی
فایل صوتی غزل شماره ۱۳۶ با صدای مهربانو مدرس زاده
فایل صوتی غزل شماره ۱۳۶ با صدای استاد موسوی گرما رودی
نظر پاک بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد روح غزل: چشم بصیرت بینش صحیح و تشخیص آنکه باید به که دل بست و برای «چه» دل بست، هنر مهم انسان آگاه است. البته در طول تاریخ تکامل خود، به تدریج از پرستش اشیاء به پرستش ارباب انواع رب النوع ها و در نهایت به پرستش یک پروردگار پرداخت ولی در قرون حاضر نیز متأسفانه بسیارند کسانی که دل به غیر خدا بسته اند و نسبت دوستی به هر بی سر و پایی داده و می دهند. در این غزل حافظ ما را به تشخیص حق از باطل و خدا از غیر خدا می خواند و ما را از طاعت غیر خدا به توحید راستین دعوت می کند. رهنمود فال: صاحب گرامی فال. شما هم اکنون با ذوق و شوق فراوان به شخص مقام و یا موضوع خاصی دلبسته اید اما اشکال در این است که در صحت آن تردید دارید. به راستی یقین ندارید که چه کنید. گاه در تصمیم و نظرتان سست می شوید و به چیزها، اشخاص و موضوعات دیگر می پردازید. حافظ بزرگ شما را نصیحت می کند که اولاً در دوست یابی دقت بیشتری کنید، چون از این جهت آسیب پذیر هستید و ثانیاً به آنچه به دست آورده اید، بیشتر اهمیت دهید و قدر آن را بدانید. زیرا همیشه شرایط مورد قبول نیست و خطر در کمین آنچه دارید هم هست. و بالاخره این که با اهل تجربه مشورت کنید تا نسبت به ادامه برنامه هایتان کمتر تردید داشته باشید. توفیق شما در گرو ارتباط شما با خداست. 📚آیات نور در سفینه غزل ✍دکتر مصطفی بادکوبه ای http://t.me/gonbade_davvar
🆔 @gonbade_davvar
شرح غزل شماره ۱۳۶ وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان بحر غزل:رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ * خواجو : پشت بر یار کمان ابرو ی ما نتوان کرد خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد قـامتـش را بـه صنـوبر نـتـوان خـوانـد ازآنـک نسبت سرو خرامان به گیا نتوان کرد این غزل در زمان شاه شجاع و به هنگامی سروده شده که حافظ خود را به شاه نزدیک کرده و در راه تقرب به سلطان بین او وحاسدان رقابت و چشم و هم چشمی و سعایت بر قرار بوده است. حافظ این غزل را به استقبال از غزل خواجو، در بزرگداشتِ شاه شجاع سروده و با وجود اینکه به سلطان دسترسی داشته از اینکه شاعر تسلّط مطلق بر او پیدانکرده و وعده های سلطان بعضاً به مرحله عمل نمی رسیده است گله مند است. شاعر در بیت هفتم از اینکه نمی تواند با صّراحت خواسته های خود را با شاه در میان گذارد و امید قبول قبول داشته دل نگران و از اینکه دیگران درصد نزدیکی به شاه برآمده و توّجه شاه را به خود معطوف داشته اند علناً در بیت نهم اظهارات غیرت و حسادت می کند و به این نکته اقرار دارد که کاری از دستم بر نمی آید و در بیت مقطع مراتب وفاداری خود را به شاه شجاع ابراز می دارد. در پایان ، مفاد بیت دوم اشاره یی است به مفاد آیه ۴۳ سوره فاطر : فَلَن تَجِد لِسُنَّتِ اللهِ تَبدیلاً وَ لَن تَجِد لِسُنَّتِ اللهِ تَحویلاً پس هر گز روش خدا را تبدیل پذیر نخواهی یافت و هرگز روش خدا را تغییر پذیر نخواهی یافت. http://t.me/gonbade_davvar
معنی غزل شماره ۱۳۶ (۱) دست در حلقه آن زلف خمیده و اعتماد بر پیمان تو و بادصبا نمی توان کرد. (۲) به هر اندازه سعی وکوشش دارم در راه رسیدن به تو کار می بندم اما چه می شود کرد که نمی توان سرنوشت را تغییر داد. (۳) دست ما با رنج و مشقّت فروان به دامن دوست رسیده ، با شماتت و جفای دشمن نمی توان آن را رها کرد. (۴) چهره او را نمی توان به ماه آسمان تشبیه و دوست را با هر بی سروپای ولگردی مقایسه کرد. (۵) آنگاه که یار خوش اندام خوش رفتار من به رقص در آید اگر جامه جان را برتن نَدَرَم چه ارزشی دارد. (۶) با نگاه پاک می توان چهره جانان را تماشا کرد همانطور که چز در فضای پاک و با صفا نمی توان در آیینه نگریست و تصویری را دید. (۷) حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش ما نیست و دسترسی به این امرِ دقیق با دانش نارسای ما میّسر نمی باشد. (۸) این رنج حسد و حمیّت که تو مورد علاقه همه مردمی مر از پای در آورد اما پیوسته اوقات نمی توان با همه مردم به ستیزه برخاست. (۹) چه بگویم که طبع نازک تو آنقدر لطیف و حسّاس است که زیر لب هم نمی توان زبان به دعایت گشود. (۱۰) دل حافظ سوای قبله و محراب ابروی تو به سوی دیگری توجه ندارد زیرا مذهب ما عبادت دیگری غیر از تو جایر نیست. http://t.me/gonbade_davvar
بامداد شنبه (کیوان شید آریایی) دوستان عزیزم به نیکی و شادی هدیه امروز حافظ شیرین سخن به شما مهربانان دیوانحافظ غزل شماره ۱۳۶ 🍏🍒🍏🎹🍏🍒💐🍒🍏🎹🍏🍒🍏 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد سروبالای من آن گه که درآید به سماع چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد معنی لغات غزل: زلف دوتا: زلف خمیده ، زلف دو بخش ، زلف منحنی. نتوان کرد: نتوان زد ، نتوان فرو برد. تکیه کردن: کنایه از اعتماد و پشت گرم بودن . تغییر کردن : تغییر دادن ، عوض کردن. قضا: سرنوشت آسمانی، حکم الهی ازلی که تا ابد تغییر ناپذیر است. صد خون دل: با خون دل خوردنِ بسیار ، با رنج و مشقّت فراوان. فسوس: سرزنش ، استهزاء ، مسخرگی حیله و تدبیر. به مَثَل: به عنوان مثال ، برای مثال و نمونه. بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه بلند. سرو بالا: قامت بلند ، کنایه از محبوب. سماع: پایکوبی و دست افشانی و وجد و سرورر صوفیان ، کنایه از رقص. چه محل: چه ارزشی ، چه جایِ نگهداری. قبا کردن: از جلو نا پایین دریدن ، چاک دادن ِیخهِ جامه تا پایین ، منظور از جامه ، پیراهن است و سابقاً پیراهن ها جلو بسته بوده و از سر شانه تا یکطرف گردن شکافی داشته که با تکمه باز وبسته می شده است. نظر پاک: نگاه بی آلایش و دور از حسِ شهوانی ، با چشم پاک. مشکل عشق نه در حوصله دانشِ ماست: حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش و علم مانیست. فکرِخطا: در اینجا منظور دانش و معلومات ناقص و نارساست. نکته: جمع عربی آن نُکَت و به معنای سخن تازه و لطیف ودقیق. غیرتم کشت: رشک و حسد و تعصّب مر از پای در آورد. عربده: صدای ناهنجار از روی اعتراض برآوردن، ستیزه وتند خویی با فریاد اعتراض. نازکی طبع: مزاج نازپرورده وحسّاس. دعا: مدح و درود و درخواست از روی ادب. طاعت: عبادت، پرستش. #غزل_شماره_۱۳۶ http://t.me/gonbade_davvar
без подписи
تصور کن ، جهانی بعد این دنیا نباشد ! چرا اینجا که هستی ، جان تو ، زیبا نباشد ؟ چرا در بین مردم ، باعث شادی نباشی ؟ در این عمری ، که روز آخرش پیدا نباشد ! تصور کن که مردی و حواست را گرفتند دگر ، دردی ، ز نیش و زخم و تاول ها نباشد ! چرا حالا ، که درد تو ، نشان زندگانی است دو چشمت پر فروغ و دیده ات بینا نباشد ؟ تصور کن که روحت رفته و تن مانده در خاک بجز نقشی ز تو دیگر در این دنیا نباشد . معطر ساز و شیرین کن بخود ، این زندگی را که حاجت بعد مرگت بر گل و خرما نباشد ! تصور کن تو رفتی و به دور هم نشستند همان هایی که میگفتند : « بی تو ، ما نباشد» چه میخواهی پس از مرگت بیاد آرند آنها ؟ همین امروز «آن»کن ، شاید «آن»فردا نباشد ! تصور کن هر آن چیزی که مال توست اکنون ز تو مانده همینجا و دگر آنجا نباشد ! از آن اموال برخوردار باش و شادمان باش ببخش و شکر کن تا در دلت غوغا نباشد . تصور کن زمانی را که میخواهی بیاید ، نیامد !! آنچه میخواهی ، چرا حالا نباشد ؟ تو میخواهی بنایی محکم و زیبا بسازی بنایی جاودان چون « خانه ی دلها » نباشد . #مهناز https://t.me/gonbade_davvar
без подписи
گفت زن صدق آن بود کز بود خویش پاک برخیزی تو از مجهود خویش آب بارانست ما را در سبو ملکت و سرمایه و اسباب تو این سبوی آب را بردار و رو هدیه ساز و پیش شاهنشاه شو.... لولهها بر بند و پر دارش ز خم گفت غضوا عن هوا ابصارکم... این چنین حسها و ادراکات ما قطرهای باشد در آن نهر صفا مثنوی شریف دفتر اول #۱۲۹ خوانش فاطمه #زندی
☕️ @pariapazhuhan
✍️ پریا پژوهان به حرمت روزهایی که با هم گذشت، دل را تو ببر، خاطره را من؛ تا یادمان همیشه بماند. #به_قلم_پریا_پژوهان ✍️ @pariapazhuhan
☕️ @pariapazhuhan
✍️ پریا پژوهان بزرگ شدن همهی عمر فکر میکنیم بزرگ شدن یعنی چیزی به دست بیاوریم... دانشی بیشتر... پولی بیشتر... اعتباری بیشتر... اما شاید بزرگ شدن، بیشتر از آنکه به اضافه کردن شبیه باشد، به کم کردن شبیه باشد. کمکم رها کردنِ ترسهایی که مالِ ما نبودند... نقشهایی که برای راضی نگه داشتنِ دیگران بازی میکردیم... و تصویری که سالها خیال میکردیم باید از خودمان بسازیم. شاید بزرگ شدن، آرامآرام کنار گذاشتنِ چیزهایی باشد که سالها به اسمِ «خودمان» با خودمان حمل کردهایم؛ تا یک روز بفهمیم آنچه از خودمان باقی مانده، شاید تازه خودِ واقعیمان باشد. #به_قلم_پریا_پژوهان ✍️ #مینیاتور_فکری @pariapazhuhan
без подписи
🌻به آدینه خوش آمدید🌻 ☀ ۲۳ امرداد ماه ۱۴۰۵ خورشيدی 🌲 ۱۴ اگوست ۲۰۲۶ ميلادی 🌺 صبحتون دل انگیز 🌺 ✨ ❣زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد. #فلورانس_اسکاول_شین ☀️ ❣كل جهان به تو عشق مي ورزد. مهم نيست چقدر اشتباه كرده ای، مهم نيست كجای زندگی هستی، مهم نيست در مورد خودت چه کردهای، كائنات تو را تا ابديت دوست دارد. عاشق خودتون باشید...🍃🍃🍃 ☀️ نه برای برد و باخت آمده ای نه برای سبقت گرفتن آمده ای بازی کنی با باد برقصی با نور بخندی و در لحظه جاری شوی...🌱 ☀️ ❣هرگز دیگری شور و نشاط شما را نمیرباید. خود شما با متکی کردن نشاط خودبه دیگران آن را از خود میربایید.🍃🍃 باربارا_دی_انجلیس ☀️ انسان ها برای این که خود محاکمه نشوند، در محاکمه کردن دیگران شتاب می کنند ... #آلبر_کامو ☀️ این که بگذاریم رفتاری بیجواب بماند، گاهی میتواند نشانهی بلوغِ ما باشد. -هریت لرنر