گلها
Статистикаساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 171
- Всего постов
- 1 744
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نیت کن و وارد شو 🙏👇👇👇 گشایش کار و ازدواج👇👇 https://t.me/jazbaramashh https://t.me/jazbaramashh ۱۰۰٪دقیق و بینظیر 🤌🤌رفع مشکلات ازدواج 👆👆👆
مدیران بزرگوار لطفا 9 تا 22 NO post 🔰
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم نه قوتی که توانم کناره جستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم #سعدی
. عهد با زلف تو بستیم ، خدا می داند سر موئی نشکستیم ، خدا می داند با خیال تو نشستیم به هر حال که بود نزد غیری ننشستیم ، خدا می داند هر خیالی که گشادیم به رویش دیده در زمان ، نقش تو بستیم ، خدا می داند سرّ ما از نظراهل نظر پنهان نیست در همه حال که هستیم ، خدا می داند در دل ما نتوان یافت هوای دگری جز خدا را نپرستیم ، خدا می داند گر همه خلق جهان مستی ما دانستند گو بدانند که مستیم ، خدا می داند شاه نعمت الله ولی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم نه قوتی که توانم کناره جستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم #سعدی
💕🌿 چہ روزها بہ شب آورد جان منتظرم بہ بوے آن ڪہ شبے با تو روز گردانَد بہ چند حیلہ شبے در فراق ، روز ڪنم و گر نبینمت آن روز هم بہ شب مانَد #عالیجناب_سعدے
. بیا به خانهی آلالهها سری بزنیم زِ داغ با دلِ خود حرفِ دیگری بزنیم! به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم سری به مجلس سوگِ کبوتری بزنیم! شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم اگرچه وا نکند، دست کم دری بزنیم! تمام حجم قفس را شناختیم، بس است بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم! به اشک خویش بشوییم آسمان ها را ز خون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم! اگرچه نیت خوبی است زیستن اما خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم! #قیصرامین_پور
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم کـه چـرا غافـل از احـوال دل خـویـشـتنـم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم جان که از عالم علوی است، یقین می دانم رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم مـرغ بـاغ ملـکوتم، نیـم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم کیست در گوش که او می شنود آوازم؟ یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟ کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟ یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟ تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم می وصلم بچشان، تا در زندان ابد از سرعربده مستانه به هم در شکنم من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی ولله این قالب مردار، به هم در شکنم دیوان شمس
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست به جای خاک که در زیر پایت افکندهست خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی پراکند است اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که پیراهنت گل آکند است ز دست رفته نه تنها منم در این سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است حضرت سعدی
🍃🍂 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دائم گل این بُستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقتِ توانایی دیشب گِلهٔ زلفش با باد همی کردم گفتا «غلطی بگذر زین فکرتِ سودایی» صد بادِ صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مَهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایابِ شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهدِ هرجایی ساقی! چمن گل را بی رویِ تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای دردِ توام درمان در بستر ناکامی وِی یادِ توام مونس در گوشهٔ تنهایی در دایرهٔ قسمت ما نقطهٔ تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکرِ خود و رایِ خود در عالم رندی نیست کُفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایرهٔ مینا خونین جگرم، مِی ده تا حل کنم این مشکل در ساغرِ مینایی حافظ! شبِ هجران شد بوی خوشِ وصل آمد شادیت مبارک باد ای عاشقِ شیدایی #حافظ
هرڪه گرگش را دراندازد به خاڪ رفته رفته مىشود انسان پاڪ هرڪه با گرگش مدارا مىڪند خلق و خوى گرگ پیدا مىڪند... #فریدون_مشیرے
#من نڪَویم ڪه دل از من مبر اے مـایہے ناز چون ڪه بردے نڪَهش دار چرا میشڪنی #فیض_کاشانی
. گرچه مستیم و خرابیم چو شب های دگر باز کن ساقیِ مجلس سرِ مبنای دگر امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر #عماد_خراسانی
روزگاری دل رمیدهی من از دو گلچهره بوسهای میخواست آن یکی سرکشید و ناز افزود وین یکی بوسه داد و بزم آراست این یکی از شراب بوسه خویش کرد سرشار مستی طربم وان یکی در سراب وعدهی دور میداوند هنوز تشنه لبم بوسه هایی که این یکی داده ست گر چه شیرینتر از می و شکر است دل دیوانـه بـاز مـی گـویـد لذت آن نداده بیشتر است ...! #هوشنگ_ابتهاج
عهد با زلف تو بستیم ، خدا می داند سر موئی نشکستیم ، خدا می داند با خیال تو نشستیم به هر حال که بود نزد غیری ننشستیم ، خدا می داند هر خیالی که گشادیم به رویش دیده در زمان ، نقش تو بستیم ، خدا می داند سرّ ما از نظراهل نظر پنهان نیست در همه حال که هستیم ، خدا می داند در دل ما نتوان یافت هوای دگری جز خدا را نپرستیم ، خدا می داند گر همه خلق جهان مستی ما دانستند گو بدانند که مستیم ، خدا می داند شاه_نعمت_الله_ولی
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی با جمعی از مریدان از کوچه ای گذر می کرد. در بین راه، شخص ژولیده ای را دیدند که در گوشه ای نشسته و قرآن می خواند. شیخ بی اعتنا از او گذشت. قدری که از او دور شدند، مردی را دیدند که سازی در دست داشت و آهنگی می نواخت. شیخ دست در جیب کرده و پولی به او داد. مریدان در شگفت ماندند. سرانجام یکی از آنان پرسید:" یا شیخ، دلیل این که به آن قاری قرآن که صورتاً مظهر اسلامی داشت کمک نکردید ولی به این ساز زن ترحّم نمودید چیست؟" شیخ گفت:" اگر گرسنه ای در اتاقی باشد و نانی بالای طاقچه قرار داشته باشد و دست او به آن نان نرسد و سازی و قرآنی در دست داشته باشد، کدام را زیر پا می گذارد که به نان دسترسی پیدا کند؟ گفتند:" البته ساز را." شیخ گفت:" اینها هر دو گرسنه بودند و محتاج. اولی قرآن را دستاویز نان خود قرار داده بود و دومی ساز را زیر پای خود گذارده و تقاضای نان می کرد. کدام اولویت دارند؟ ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان بار دیگر می کنم خواهش؛ ولی اصرار، نه... گه مرا پس می زنی؛ گه باز پیشم می کشی آنچه دستت داده ام نامش دل است؛ افسار، نه... #شهریار
. دست بر لب مینهی یعنی خمش من تن زدم خود بگوید جرعهها کان بهر ما میریختی ریختی خون جنید و گفت اخ هل من مزید بایزیدی بردمید از هر کجا میریختی #مولانای_جان
. صد یوسف کنعانے در کوی تو قربانے در کوی تو قربانے صد یوسف کنعانے لعلت به در افشانے یاقوت تر افشاند یاقوت تر افشاند لعلت به در افشانے سردفتر خوبانے در کشور زیبایے در کشور زیبایے سردفتر خوبانے گرچشم بگردانے آشوب جہان گردی آشوب جہان گردی گر چشم بگردانے یک غمزه پنہانے در کار نظامے کن در کارنظامے کن یک غمزه پنہانے #نظامی_گنجوی ...🍃🌺
. که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود نه به نامه پیامی نه به خامه سلامی اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی ز رهم میفکن ای شیخ به دانههای تسبیح که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی بگشای تیر مـــژگان و بریز خون حافظ که چنان کشندهای را نکند کس انتقامی #حضرت_حافظ