Graylens
Статистикаعکاسی تنها فشار دادن یه دکمه نیست خلق یه هنره. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6647069372
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 32
- 1/48двое суток
- 36
- 1/72трое суток
- 39
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
فقط منم که وقتی گوشش میکنم یاد جاویدنام ها میوفتم؟
видео или голосовое, без подписи
شاید باورت نشه من نمیدونستم ولی خوندمش حدس زدم خودت نوشتی
حتی دو تاشونو خودم قبلا نوشته بودم
اینارو میبینم به این پی میبرم آوا چقد دیگه آوا نیست
کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده از سر عشق آوا میدادم پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخور است میشنوی باران را؟ آن بویِ خاک و گِل زندگی بخش را؟
میگویند بکش بکش چون به ما اعتماد داری، بکش چون داری برای گروه برحق مبارزه میکنی بکش چون آنها بدند و ما خوبیم بکش چون ما میگوییم چون بعضی آدمها آنقدر احمقاند که واقعاً فکر میکنند مرز خیر و شر را خطهای نئونی پهن از هم جدا میکند فکر میکنند راحت میشود چنین تمایزی قائل شد و شب با وجدان راحت خوابید. چون اشکالی ندارد اشکالی ندارد کسی را بکشی اگر فرد دیگری معتقد باشد او صلاحیت زندگی ندارد. واقعاً دلم میخواهد بگویم آخر مگر تو کی هستی و مگر کی هستی که تصمیم بگیری کی باید بمیرد؟ مگر کی هستی که تصمیم بگیری کی کشته شود؟ کی هستی که به من بگویی کدام پدر را از بین ببرم و کدام بچه را یتیم کنم و کدام مادر بیپسر شود؟ کدام برادر بیخواهر شود؟ کدام مادربزرگ باقی عمرش هرروز صبح زود گریه کند چون نوهاش قبل از او رفته زیر خاک؟ صادق هدایت
از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم؛ بدون مقصود معینی از میان کوچهها بیتکلیف از میان رجالههایی که همهی آنها قیافهی طماع داشتند و دنبال پول و شهرت میدویدند گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نمایندهی باقیِ دیگرشان بود. من سر جای خودم خشکم زده بود، بیآنکه بتوانم کمترین حرکتی بکنم. ولی یکدفعه با چشمهای جسمانی خودم او را دیدم که از جلوی من گذشت و ناپدید شد. آیا او موجودی حقیقی و یا یک وهم بود؟ آیا خواب دیده بودم و یا در بیداری بود؟ هرچه کوشش کردم که یادم بیاید بیهوده بود. لرزهی مخصوصی روی تیرهی پشتم حس کردم. به نظرم آمد که در این ساعت همهی سایههای قلعه روی کوه جان گرفته بودند و آن دخترک یکی از ساکنین سابق شهر قدیمی ری بوده.
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، زمین مال من است چه اهمیت دارد؟ گاه اگر میرویند قارچ های غربت؟ غرببت نبودِ تو این اهمیت دارد همه چیز مال من است جز تو سهراب سپهری
به تو که میرسم، همهچیز سخت میشود. همه چیز گُنگ میشود، اندوهناک میشود.. همه چیز، عجیب میشود. دگر حتی نمیتوانم برایت چیزی بنویسم عزیزم.. آخر نمیدانم این چه نفرینیست؟ چه دردیست؟ چه رنجیست؟ که هم اشک هایم را خشک کرده است، هم قلمم را از کار انداخته و هم قلبم را به درد آورده است. نمیدانم این چه غمیست، که تمامی ندارد.
به خود گفتم دل از اندیشهٔ دیدار بردارم تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم نباید مینوشتم پاسخ آن نامه را اما، نشد از دستخط دوست یکدم چشم بردارم نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر اما کسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارم کسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسم مبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم اگر شبهای دلتنگی نمیآیم به دیدارت نمیخواهم تو را با گریههای خود بیازارم. -عطیهسادات حجتی
« چرا مثل ما دلتنگ نمیشوند، مگر شهرشان شب ندارد؟ »
نیست از هیچ طرف راه برون شد زِ شبم زلفِ افشانِ تو گردیده حصارم چه کنم؟ -حسن حسینی
گاه یک ستاره یک ستاره گاهی میتواند حتی در کف یک پیاله آب خواب هزار آسمان آسوده ببیند آن وقت تو می گویی چه..! می گویی یک آینه برای انعکاس علاقه کافی نیست؟ -علی صالحی
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است، بیقرارم کرده و گفته صبوری بهتر است، توی قرآن خواندهام، یعقوب یادم داده است دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است! نامههایم چشمهایت را اذیت میکند... درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است؛ چای دم کن، خستهام از تلخی نسکافهها؛ چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است :) من سرم بر شانهات؟ یا تو سرت بر شانهام؟ فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟ -حامد عسکری