بلوط سبز
Статистикаگاهی فقط #شعر میتونه حس واقعیتو به قلب یه نفر پرتاب کنه🤍 جهت ارسال متن به صورت ناشناس و قرارگیری در چنل: https://t.me/HarfChatBot?start=3e05d1fb1a8a
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
زیر مجموعهٔ خودم هستم مثل مجموعهای که سخت تهیست در سرم فکر کاشتن دارم گرچه باغ من از درخت تهیست عشق آهوی تیزپا شد و من ببر بیحرکت پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن رسیدن محض است آبزی آب را نمیبیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمیبیند دوری و دوستی حکایت ماست غیر از این هرچه هست در هوس است پای احساس در میان باشد انتخاب پرندهها قفس است وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید کوه در رشته کوه بسیار است کوه را در کویر باید دید گرچه باغ من از درخت تهیست در سرم فکر کاشتن دارم شعر را، عشق را، مکاشفه را همه را از نداشتن دارم... #یاسر_قنبرلو @green_oak
видео или голосовое, без подписи
بگذار هیجانات در دلت قل بزند و ناگهان نسیمی را نفس بکش و رها کن مهربان باش بی آنکه داستان پشت سر را مرورکرده باشی و همیشه در مسیر باش مگذار سکون گرد و غبارش را روی استینت بنشاند و هرگز از یاد مبر آن هایی را که در غروب در کنارت بودند چشم اندازی باش بی کران باز و عمیق به سمت هر چه نیکوییست و قدردان باش چراکه اصالت در سپاسگزاریست مخرام اگر که به اشتباه گاهی تورا انچنان که میخواهند میبینند نه انچنان که هستی و انگاه که خستگی تورا در اغوش میگیرد در ان غرق مشو و درب را به روی نور مبند بگذار در جانت اثر کند تو خود درجست و جوی نور باش و آنگاه که دست از تقلا برداری غم عبور خواهد کرد خستگی رختش را جای دیگری پهن خواهد کرد انگاه که باور کنی تمام هرگه ملالت بار است بخشی از تورا برگزیده انگاه که باور کنی شادی و ارامش اتفاق نیست انتخاب توست روح تو حریمی امن است روح چون ابی جاریست و اگر دست نگهداری تا هرچه فکر است در ان بریزی، راکد میشود بگذار برود انجا که دلش میخواهد گاه باید ارامتر بود تا صدای نازک خستگی روح را شنید روح تو امیدوار است و با یک لبخند شادمان می شود روح تو نوریست که از دریچه ی رنج ها به بیرون می تاپد چه میدانی که گاه حتی با تمام خستگی اش دریایی سرشار است برای انها که چشم انتظار قطره های امیدند مبادا که ناملایمات زندگی مهربانی را از یادت برود منصفانه نیست میدانم زخم های زندگی دردناک است خوب میدانم بگذار درد و دل های تن خسته ات راهی به بیرون پیداکند و بمان و زندگی کن زندگی جرئت روبروشدن است بمان برای انها که دوستت میدارند و فردا صبح که چشم هایت را گشودی دوباره شروع کن و دوباره اعتماد کن به زندگی چرا که تو لایق اینگونه زیستن هستی و تمام تو کافیست برای هرانچه در پی تو می اید پس با تمام انچه هستی، معنا ببخش این دو هجاء بودنت را ی.م هراز مرداد ۱۴۰۵ @green_oak
شعری کوتاه از پل ورلن (Paul Verlaine): Chanson d'automne Les sanglots longs Des violons De l'automne هقهقهای کشیدهٔ ویولنهای پاییز Blessent mon cœur D'une langueur Monotone. دلم را با اندوهی یکنواخت میآزارند. Tout suffocant Et blême, quand Sonne l'heure, خفه و رنگپریده، آنگاه که ساعت به صدا درمیآید، Je me souviens Des jours anciens Et je pleure; روزهای گذشته را به یاد میآورم و میگریم. Et je m'en vais Au vent mauvais Qui m'emporte و با باد تلخ میروم، که مرا با خود میبرد، Deçà, delà, Pareil à la Feuille morte. اینجا و آنجا، همچون برگی مرده. @green_oak
تا حال مَنت خبر نباشد در کار مَنت نظر نباشد تا قوت صبر بود، کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد؟ آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد گویند «نظر چرا نبستی تا مشغله و خطر نباشد؟» ای خواجه! برو که جهد انسان با تیر قضا سپر نباشد این شور که در سر است ما را وقتی برود که سر نباشد بیچاره کجا رود گرفتار کز کوی تو ره به در نباشد؟ چون روی تو دلفریب و دلبند در روی زمین دگر نباشد در پارس چنین نمک ندیدم در مصر چنین شکر نباشد گر حکم کنی به جان سعدی جان از تو عزیزتر نباشد #حضرتـسعدی @green_oak
آرومه..🌘 @petrrichor
https://t.me/Abani_Blue/37503
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام در کنج ویران ماندهام، خمخانه را گم کردهام هم در پی بالاییان، هم من اسیر خاکیان هم در پی همخانهام، هم خانه را گم کردهام آهم چو بر افلاک شد، اشکم روان بر خاک شد آخر از اینجا نیستم، کاشانه را گم کردهام در قالب این خاکیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیر حبس شد، جانانه را گم کردهام از حبس دنیا خستهام چون مرغکی پر بستهام جانم از این تن سیر شد، سامانه را گم کردهام در خواب دیدم بیدلی صد عاقل اندر پی روان میخواند با خود این غزل، دیوانه را گم کردهام گر طالب راهی بیا، ور در پی آهی برو این گفت و با خود میسرود، پروانه را گم کردهام چون نور پاک قدسیاش دیدم بر او شیدا شدم گفتم که ای جانانِ جان، دردانه را گم کردهام گفتا که راه خانهات را گر ز دل جویا شوی چندین ننالی روز و شب، فرقانه را گم کردهام این گفت و از من دور شد چون موسی اندر طور شد دل از غمش ویرانه شد، ویرانه را گم کردهام @green_oak
رها کن دقیقا در آن نقطه ای که تقلا می کنی رها کن هیچ چیز در این دنیا به زور به دست نمی آید و به زور نمی ماند اصلا هیچ چیز نمی ماند روان باش و جاری چنان که آب در این دنیا هر آنچه را که نگهداری راکد می شود و می پوسد پس هر چه داری را در جریان قرار بده حتی از کوچک ترین دارایی هایت نهایت استفاده را ببر. آن ظرف زیبای همیشه در ویترین را بیرون بیاور و یک سیب سبز در آن بگذار. آن لباسی که در کمد مدت هاست نگه داشته ای را بی بهانه بپوش. آن عشق و محبتی که در گوشه ای از قلبت نگهداشته ای تا شاید روزی از ان کسی شود بی چشمداشت ببخش و آن لبخندی که می تواند دنیایی را تکان دهد بی منت به دنیا نشانش بده. صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید خوبان در این معامله تقصیر می کنند. تیر۱۴۰۵ @green_oak
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یکی درد و یکی درمان پسنده یکی وصل و یکی هجران پسنده من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسنده قانعم و خوشحالم به آنچه تو مرا میپسندی یارب مرا کیفیت چشم تو کافیست @green_oak
این حجم از فعال شدنم بعد از مدت ها در این چنل رو مدیون انفولانزا هستم🙂↕️
видео или голосовое, без подписи
@green_oak
#خسرو_شکیبایی نگاه کن #دکلمه
اهل کاشانم.....🍀☘️ #خسرو_شکیبائی