tgindex
گریفیث
@griffi8персидский

دن ددن ددن ددن . . . راه ارتباطی: @wwdt11

Последний пост
18 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 410
−3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
149
32 постов
Вовлечённость
10,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 32
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گریفیث pinned «آقا https://t.me/gerifi9 بیاین اینور مالک اکانتش دیلیت خورد مجبور شدیم بریم چنل دیگه همه تون بیاید»

  • آقا https://t.me/gerifi9 بیاین اینور مالک اکانتش دیلیت خورد مجبور شدیم بریم چنل دیگه همه تون بیاید

  • «تجرید» یعنی وقتی از یک چیز واقعی، یه مفهوم کلی و ذهنی می‌سازیم

  • آسان ترین راه برای فراموش کردن زنی که عاشقش هستی اینه که باهاش ازدواج کنی وگرنه تا همیشه عاشقش خواهی ماند... . داستایوفسکی

  • کتاب های آلبر کامو اگه میخواید مطالعه کنید، به ترتیب: 1بیگانه 2سقوط 3طاعون 4افسانه سیزیف 5انسان عصیانگر

  • خوش خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا شمعی و پنهان می‌روی پروانه جویان تا کجا؟ ز انصاف، خو واکرده‌ای، ظلم آشکارا کرده‌ای خونریز، دل‌ها کرده‌ای، خون کرده پنهان تا کجا؟ غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟ بر دل چو آتش می‌روی تیز آمدی کش می‌روی در جوی جان خوش می‌روی ای آب حیوان تا کجا؟ طرف کُله، کژ برزده، گوی گریبان گم شده بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟ دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب تو شمع پیکر نیم‌شب دل دزدی اینسان تا کجا؟ هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی مرد افکنی نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟ گر ره دهم فریاد را، از دم بسوزم باد را حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا؟ خاقانی اینک مرد تو مرغ بلا پرورد تو ای گوشهٔ دل خَورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟ -خاقانی

  • «الحاد» یعنی: بی‌اعتقادی به خدا یا انکار وجود خدا.

  • نیستم یک دم زدرد و محنت هجران خلاص کو اجل تا سازدم زین درد بی‌درمان خلاص کار دشوار است برمن، وقت کار است ای اجل سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص کشتی تابوت می‌خواهم که آب از سرگذشت تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص چند نالم بردرش، ای همنشین زارَم بُکُش کو رهد از دردسر، من گردم از افغان خلاص بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص. وحشی بافقی

  • لاله‌رخا، سمن‌برا، سروِ روان کیستی؟ سنگ‌دلا، ستم‌گرا، آفتِ جانِ کیستی؟ تیرقدی، کمان‌کشی، زُهره‌رُخی و مه‌وشی جانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟ از گُل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای نرخِ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟ ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَر بسته به کوه بر کمر، موی‌میانِ کیستی؟ دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌روی مشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟ شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تو در عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟ -خاقانی

  • خلاصهٔ زندگی‌اش در یک جمله «از فقر آمد، با پوچی روبه‌رو شد، علیه شر ایستاد، و بدون اینکه پاسخ نهایی بدهد، مرد.»

  • نگاه فکری او در یک جمله زندگی پوچ است، اما باید با شرافت و آگاهی زندگی کرد.

  • چند فکت در مورد زندگی آلبر کامو: . در الجزایر بدنیا اومد .پدرش لوسین کامو کارگر مزرعه بود. در جنگ جهانی اول کشته شد وقتی آلبر فقط یک سال داشت. مادرش کاترین، زن کم‌سواد و کم‌حرفی بود که تقریباً ناشنوا بود و خانه‌دار. .کودکی کامو در فقر مطلق گذشت؛ در محله‌های فقیرنشین الجزیره. .ولی یک معلم ابتدایی به نام لویی ژرمن استعدادش را کشف کرد و کمکش کرد بورسیه بگیرد. کامو همیشه می‌گفت اگر او نبود، نویسنده نمی‌شدم .در ۱۷ سالگی به سل مبتلا شد. این بیماری تا آخر عمر همراهش بود و باعث شد: .ازدواج‌ها و روابط عاطفی: .ازدواج اول همسر اولش: سیمون ایه ازدواجشان کوتاه بود. او معتاد به مورفین بود. این رابطه شکست خورد. ازدواج دوم همسر دومش: فرانسین فور از او دو فرزند دوقلو داشت. اما با وجود ازدواج، روابط عاشقانه متعددی داشت .مرگ ناگهانی در ۴ ژانویه ۱۹۶۰ در یک تصادف رانندگی در نزدیکی ویلبلون فرانسه کشته شد. در جیبش بلیت قطار پیدا شد؛ در اصل می‌خواست با قطار سفر کند اما لحظه آخر تصمیم عوض کرده بود.

  • طاعون.pdf

  • «اضمحلال» یعنی کم‌کم از بین رفتن، نابود شدن، تحلیل رفتن یا رو به ضعف رفتن چیزی

  • عبور از کلمه به شعر در رفتار شاعرانه نصرت والسی بین «شاعر» و «اندوه» است. این والس/شعر، به تنیدگی شاعر و اندوه به هم ختم می‌شود و سخت می­‌توان این دو را از هم جدا کرد. «موسیقی عضو تازه این درهم تنیدگی است. بالزن مایل بوده تا در عین پای‌بندی به هویتِ شعر نصرت، با تقطیع‌ها و دست‌بردن‌هایی که محصول خوانش شنیداری از متن‌اند، تعادل همیشگیِ بین متن و خوانش موسیقایی را از نو و با مناسبات صوتی خود، بازسازی کند. «بالزن» منظره‌ای صوتی از والس شاعر با متن است.» - بخشی از یادداشت چاپ شده روی کاور آلبوم از مُ. امام‌وردی درباره این شاعر و همچنین گروه «بالزن»

  • ناوگان عظیمی از بی پولی به سمتم در حال حرکته. خواهیم دید چه می‌شود.

  • «اَثنا» یعنی در خلالِ چیزی، وسطِ انجامِ یک کار، هم‌زمان با آن.

  • هر دَم از درد، بنالم که فلک هر ساعت کُنَدَم قصد دل ريش به آزارِ دگر باز گويم نه در اين واقعه حافظ تنهاست غرقه گشتند در اين باديه، بسيارِ دگر

  • طاعون.pdf

  • «طاعون» داستانِ آدم‌های معمولیه که تو دنیایی بیمار، تصمیم می‌گیرن آدم بمونن.

گریفیث — tgindex