tgindex
حاجیت آرتیسته

حاجیت آرتیسته

Статистика
@hajitartisteперсидский

"I don't give a fuck" . ˚ . . ✦ ˚ . ★⋆. . ˚ ✦ . .

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
44
Всего постов
52
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 322
0 за сутки
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
44
40 постов
Вовлечённость
3,3%
к подписчикам
Постов в день
6,3
всего 52
Упоминаний
6
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
61
1/48двое суток
69
1/72трое суток
75

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چرا درست حین اینکه تصمیم میگیرم بهترینِ خودمو وقف قصه‌تون کنم یادم میندازید چقدر مزخرف، بی ملاحظه و مشمئز کننده اید باطنا. وحی میشه بهتون؟

  • واقعا دیگه داره حالم از یک یک این آدما بهم میخوره.

  • بهم ریخته‌م و ازت توقع اینو ندارم مرتبم کنی. فقط طوری باهام رفتار کن انگار هیچیم نیست، انگار خیلی روبراهم و تو بی نگرانی از به ناگه مردنم، دوستم داری با خیال راحت.

  • #S_35 FL-007

  • متن پرید. باید بر خودم مسلط باشم و سعی کنم چیزی بهتر از آن‌چه که پرید، بنویسم.

  • 14 авг.28из hajitartiste

    #S_35 "The Death of Rain"

  • 14 авг.28из hajitartiste

    1/4 FL-006 #S_35

  • 14 авг.27из hajitartiste

    " تنها ترین قامت"

  • 14 авг.30из hajitartiste

    " Don't look "

  • 14 авг.30из hajitartiste

    "Through the Darkness"

  • شعبه دیگری ایحاد کردم، اما امادگی ارائه خدمات به خلق الله را ندارم 🤡

  • متوجه انتقادات و گلایه های به حق تو نسبت به من هستم ولی، اگه من، انقدر که تو اصرار داری مزخرفم، بدجنس، تاکسیک و مشمئز کننده، خب تو گوه میخوری که هنوز با من ارتباط داری.((((:

  • 🥂.

  • ‎ به نوشتن ادامه دهید

  • همینم زیاده

  • ‎ نظرته ی چنل بزنی فقط توش بنویسی؟

  • نظر شخصیته🤡

  • ‎ چقدر گه میخوری

  • متهم شده‌ام به چیزهای مختلفی و متاسفانه اکثر آن‌ها درستند؛ تنها مسئله این است که من آن‌ها را درین لحظه بد نمی‌دانم. یعنی این که می‌گویند: «تو از تنهایی می‌ترسی و بابت همین مسئله دور و برت آدم جمع می‌کنی»، بیشتر ازین که برای من مایه‌ی تاسف باشد، علامت هوش می‌نماید؛ درین لحظه. من خودم را پرورش داده‌ام. محیطم را دیگرگون ساخته‌ام و چیزهایی را که آزارم می‌داده‌اند حذف کرده‌ام. حالا تنها مشکلم خودم هستم. بیشتر از هر کسی، خودم را نقد می‌کنم و این نقدها لطفی به بهتر شدنم هم نمی‌کنند. از تولید افتاده‌ام و دلیلش همین است که صدایی در سرم می‌گوید لیاقتش را ندارم. تولید، آن‌گونه از تولید که در نظرم خداگونه و مقدس است، نیازمند شرایطی‌ست که من حالا ندارم. جنون ندارم‌. مودبم. کمتر از قبل می‌نشینم به تماشای ابرها و بابت چربی و قندی که به بدنم وارد می‌کنم، وجدانم معذب است. این‌ها مانع خرامیدن اسب‌های سیاه واژه روی دشت روشن خلأ است. لای آدم‌ها می‌لولم و آن‌چه که قرار است از نبودش، وادار به نوشتن شوم را می‌مکم. شب‌ها بی‌عذاب و غصه می‌خوابم و خیالم راحت است که انسان مفیدی بوده‌ام؛ ولو این‌که تنها با لاس زدن، به یک نفر کمک کرده باشم نسبت به خودش احساس بهتری داشته باشد. این روش صحیحی برای تولید نیست. طلبکاریِ دائمی‌یم کجا رفته؟ چرا آدم‌ها را لایق چیزهایی که دارند، می‌بینم؟ عزت نفس و تُفی که دائم باید به قبرشان بیندازم کجا رفته؟ هوشمندانه‌ست که تولید را قربانی امنیت خود سازم؟ هوشمندانه‌ست که این آدم‌ها را نگه دارم که شب‌ها با خیال راحت بخوابم و بدانم فردا حتمن کسی هست که دلش برایم تنگ شود؟ نه. نیست. نبوده. عیش مدام کافی‌ست. باید به خاطر بیاورم چیزی وجود دارد که برایش حاضر بوده‌ام رنج بکشم.

  • 14 авг.32из randomeziba

    без подписи