tgindex
حلوایِ تر

حلوایِ تر

Статистика
@halvaetarКнигиперсидский

گرامیداشت مقام بزرگان عرفان و بازنشر آثار مکتوب ایشان؛ پاسداشت ایستار نیکوی کتاب خوانی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
159
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
53
40 постов
Вовлечённость
33,3%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 41
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
13
1/48двое суток
14
1/72трое суток
16

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ✨ دیدار. حق دیدار حق بیش از آنکه با چشمِ سر باشد، با چشم دل است. در هیاهوی دنیا، مسئله این نیست که از جهان بگریزی؛ بلکه باید در میان همین جهان، آن‌قدر از هیاهوی «من» کاسته شود که ندای حق شنیده شود. مولانا به این معنا نزدیک می‌شود: تا «من» در میان است، دیدار در پرده است؛ چون «من» فرو نشست، آن‌که می‌جستی، از همیشه نزدیک‌تر است. دیدار حق را می‌توان در سه گام عرفانی فهمید: ۱. خاموشیِ هیاهوی بیرون لحظه‌هایی برای خلوت، ذکر و مراقبه؛ تا ذهن از پراکندگی بازگردد. ۲. شکستنِ «من» نه نابودی شخصیت، بلکه رها شدن از خودبینی، ادعا و تعلق به اینکه «من صاحب این راه هستم». ۳. حضور آنجا که دل از طلبِ تجربه‌های عجیب دست می‌کشد و در هر نفس، خدا را حاضر می‌یابد: در سکوت، در سجده، در محبت، در رنج و حتی در لحظه‌ای که هیچ احساسی نداری. و شاید راز سخن شمس و مولانا همین باشد: تو برای دیدن حق، راهی به سوی او نمی‌روی؛ راه را از میان خودت برمی‌داری. وقتی حجابِ «من» کنار رفت، می‌بینی آن‌که در جست‌وجویش بودی، پیش از جست‌وجوی تو، در تو حاضر بوده است.

  • ✨ دیدار. حق دیدار حق بیش از آنکه با چشمِ سر باشد، با چشم دل است. در هیاهوی دنیا، مسئله این نیست که از جهان بگریزی؛ بلکه باید در میان همین جهان، آن‌قدر از هیاهوی «من» کاسته شود که ندای حق شنیده شود. مولانا به این معنا نزدیک می‌شود: تا «من» در میان است، دیدار در پرده است؛ چون «من» فرو نشست، آن‌که می‌جستی، از همیشه نزدیک‌تر است. دیدار حق را می‌توان در سه گام عرفانی فهمید: ۱. خاموشیِ هیاهوی بیرون لحظه‌هایی برای خلوت، ذکر و مراقبه؛ تا ذهن از پراکندگی بازگردد. ۲. شکستنِ «من» نه نابودی شخصیت، بلکه رها شدن از خودبینی، ادعا و تعلق به اینکه «من صاحب این راه هستم». ۳. حضور آنجا که دل از طلبِ تجربه‌های عجیب دست می‌کشد و در هر نفس، خدا را حاضر می‌یابد: در سکوت، در سجده، در محبت، در رنج و حتی در لحظه‌ای که هیچ احساسی نداری. و شاید راز سخن شمس و مولانا همین باشد: تو برای دیدن حق، راهی به سوی او نمی‌روی؛ راه را از میان خودت برمی‌داری. وقتی حجابِ «من» کنار رفت، می‌بینی آن‌که در جست‌وجویش بودی، پیش از جست‌وجوی تو، در تو حاضر بوده است.

  • تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را دیوان شمس🍃

  • ✨ ✅ماندگارترین غزل مولانا: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

  • ✨ آواز او سرشار از وجد و شادی‌ست... حسبی ربی جل الله در حلقهٔ ذکر، اگر آتش عشق در دل افتد، زبان دیگر تنها «الله» نمی‌گوید؛ بلکه همهٔ وجود، ذکر می‌شود. آن‌گاه وجد، شعله‌ای است که حجاب عقلِ حسابگر را می‌سوزاند و مستی، بی‌خودی از خویش و هوشیاری به حضرت دوست است. در این مستی، نه پایِ رقص در میان است و نه دعویِ کرامت؛ تنها دلی است که از شوق دیدار می‌تپد، اشکی که بی‌اختیار فرو می‌ریزد و جانی که در آتش محبت حق، آرام می‌گیرد. هر ذکری که از عشق برخیزد، سالک را یک گام از «من» دور و یک گام به «او» نزدیک‌تر می‌کند. وجدِ حقیقی آن است که انسان را پس از پایان حلقهٔ ذکر، فروتن‌تر، مهربان‌تر و نزدیک‌تر به خدا سازد؛ زیرا آتش عشق، اگر از حق باشد، خاکسترِ نفس را بر جای می‌گذارد، نه شعلهٔ خودنمایی را.

  • ✨ #قاعده_دوم : از چهل قاعده #شمس_تبریزی پیمودن راه #حق کار #دل است، نه کار #عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی باش که به #نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده می‌گیرند. #مولاناوشمس #چهل_قاعده_شمس

  • ✨ #قاعده_اول_از_چهل_قاعده_شمس: کلماتی که برای توصیف #پروردگار به کار می بریم، همچون #آینه ایست که #خود را در آن می بینیم. هنگامی که نام #خدا را می شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در #ترس و شرم به سر می بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا #عشق و #لطف و #مهربانی به یادت بیاید، بدین معناست که این صفات در #وجود تو نیز فراوان است. #شمس_تبریزی #ملت_عشق #الیف_شافاک

  • ✨ نوای نی صوفیانه چون #موسیقیِ #بی‌کلام، بی‌کلام با خدا سخن بگو؛ گاهی سکوت، زیباترین زبانِ عشق است و دل، بی‌صدا راهِ آسمان را می‌داند.

  • پروانه باش یک دعوت به عشق بی‌قید و شرط و فنا شدن در معشوق است پروانه در شعر صوفیان، عاشقی است که گرد ش مع می‌گردد و سرانجام خود را در آتش آن می‌سوزاند شمع نماد خداوند یا حقیقت مطلق است و پروانه نماد سالک عاشق وقتی عارف می‌گوید پروانه باش منظورش این است که: از خودخواهی و من  محدود عبور کن. برای رسیدن به حقیقت، آمادهٔ فدا کردن دلبستگی‌های نفسانی باش عشق را تنها در حرف نخواه، بلکه با تمام وجود زندگی کن آن‌قدر به محبوب نزدیک شو که میان من و او جدایی نماند مولانا جلال‌الدین محمد بلخی بارها از این نماد بهره گرفته است. مضمون بسیاری از اشعار او این است که: پروانه چون به شمع رسید دیگر به فکر حفظ خویش نبود همهٔ وجودش عشق شد. البته در عرفان، سوختن پروانه به معنای نابودی جسمانی نیست بلکه اشاره به فنای نفس دارد یعنی از بین رفتن غرور، خودبینی و جدایی خیالی میان بنده و خدا پروانه باش را در یک جمله عرفانی خلاصه کنیم: پروانه باش؛ یعنی آن‌چنان خدا را دوست بدار که خودت مانع دیدن او نباشد

  • تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را دیوان شمس🍃

  • آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی و آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش گفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی گنج دل زمین منم، سر چه نهی تو بر زمین قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی #مولوی🍃

  • آینه بستان جمال او نگر هر چه بینی از کمال او نگر چشمهٔ آب حیات ما بنوش لذت عین زلال او نگر در نظر نقش خیال او بکار دیده بگشا بر جمال او نگر عقل می خواهد که یابد ذوق ما این خیالات محال او نگر باش با ساقی سرمستان حریف حاصل عمر از وصال او نگر میل ما با او و میل او به ما میل داری میل و مال او نگر گر ندانی سید هر دو سرا اهل بیت او و آل او نگر حضرت شاه نعمت‌الله ولی🍃

  • ✨ ذکر شریف الله هو... لا إله إلا الله ارزش آدمی ب فکر است و ارزش فکر به ذکر. هیچ کس به هیچ عبادت به حق نرسید الا به مداومت ذکر" الله "- و ذکر که افضل اعمال و خیر الاعمال و اشراف الاعمال است بدین معنی است، و این اختصاص که ذکر راست هیچ عبادت دیگر را نیست. افضل ذکر در نزد اهل معرفت عبارت شریف. " لا اله الا الله" است این عبارت چنان ارزنده است که همه عارفان از آن سخن گفته اند و در خلوت و حلقه جلوت ذکر از آن بهره ها می گیرند که این ذکر قلاویز راهروان و بدرقه طالبان و امید خائفان است. هم حفیظ مال توانگران و سرمایه درویشان و مرهم جراحت دردمندان است. ذکر لا اله الا الله مست کننده عاشقان است و مونس مشتاقان و آفت جان بی دلان. باطل کننده خیال و گمان است بر باد دهنده تمیز و معرفت الله است، خانه براندازنده علم و فهم و ارادت است و عارفان بزرگ گفته اند تا مرید چهل سال به طریق. " لا اله الا الله" سلوک نکند و به حقیقت. " الله" نرسد و به سبب این ذکر گفتن بر دوام، موانع از پیش راه برگرفته اند و به حضرت حق رفته اند و بدین ذکر رسیده اند. 💥گوارای وجود ذاکرین

  • 24 июл.52из Be_nam_ou

    ✨ شمع را پرسیدند: چرا می‌سوزی؟ گفت: آن‌که عشق را شناخت، راهی جز سوختن ندارد. نور، از دلِ آتش برمی‌خیزد و حقیقت، از دلِ فنا. اگر قرار است روشنایی ببخشی، باید از خویش بگذری. منصور گفت: «عشق، جان را به آتش می‌سپارد تا حقیقت رخ بنماید.» شمع نیز هر قطره از وجودش را نثار می‌کند، نه از سر اندوه، بلکه از شوقِ دیدار. سوختن، پایانِ او نیست؛ آغازِ روشناییِ دیگران است. پس عاشق، چون شمع، خاموش نمی‌شود؛ در هر شعله، هزار بار جان می‌دهد و هزار بار نور می‌شود. «أنا الحق.» این ندا، فریادِ خودبینی نبود؛ بانگِ گم شدنِ قطره در دریای حقیقت بود. منصور گفت: «میان من و تو، منیِ من حجاب است؛ آن من را از میان بردار تا تو آشکار شوی شمع نیز همین راز را هر شب روایت می‌کند؛ تا خویش را نسوزاند، روشنی نمی‌بخشد. مومِ وجودش قطره‌قطره آب می‌شود، اما هر قطره، گواهِ حضوری روشن‌تر است. عارف، چون شمع، از سوختن شکایت ندارد؛ که می‌داند راهِ وصال از آتشِ عشق می‌گذرد، و آن‌گاه که «من» در شعلهٔ محبت خاکستر شود، تنها «او» باقی می‌ماند.

  • فرمایشات جناب آقای مردانی درویش صدقعلی رحمت الله علیه، در باب بیداری سحر #فرمایشات_جناب_آقای_مردانی #در_باب_بیداری_سحر

  • #شناخت_خطرات_راه_در_مسیر_سیر_و_سلوک جناب حاج آقا مردانی درویش صدقعلی علیه الرحمه

  • مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی‌امان تو مولانا

  • همیشه بخصوص در این زمان که متاسفانه انواع مفاسد اخلاقی و انحرافات اجتماعی شیوع پیدا کرده است و نیز گرفتاری ها و اشتغالات فکری زیاد است، مجالس رسمی فقر بهترین فرصت برای تمرکز فکر و آرامش روحی است و نیز جلوه ی وحدت و همدلی فقرا می باشد، بنابراین فقرا حضور و شرکت در مجالس فقری شب های جمعه و دوشنبه را در تمام شهرستان های داخل و خارج کشور از اهم وظایف خود دانسته و حتی اگر اختلاف سلیقه هم با کسی دارند چون بانی حقیقی این مجالس را که حضرت مولی است، حاضر و ناظر می دانند لذا خود را از این فیض(شرکت در مجالس فقری) محروم نسازند و با رعایت آداب مجلس که مهمترین آنها حال توجه و توسل و نظم و سکوت است، با پاکی ظاهری و باطنی در مجالس فقری شرکت نمایند: شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد زتو این دیر خراب، آلوده ۱۳۹۳/۰۱/۰۱

  • 15 июл.102из Be_nam_ou

    . «هو، مقامِ ذات است... پس از آن، قرآن چهار صفتِ جمال و چهار صفتِ جلال را می‌آورد... و انسان در برابر این توازن، جز حیرت، نصیبی ندارد.» 👤دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی🌹 ✍عارفانِ راستین فرموده اند : بزرگ‌ترین اشتباه انسان آن است که خدا را تنها با یک صفت بشناسد. اگر فقط از رحمت سخن بگوید، عظمت را فراموش می‌کند؛ و اگر فقط از عظمت سخن بگوید، محبت را از یاد می‌برد. رازِ توحید آن است که خدا نه فقط جمال است و نه فقط جلال؛ او کمالی است که جمال و جلال را در وحدتی بی‌نهایت جمع کرده است. دکتر دینانی، با تکیه بر آیات پایانی سورهٔ حشر، به همین حقیقت اشاره می‌کند. آیه با «هُوَ» آغاز می‌شود. «هو» در زبان عارفان، تنها یک ضمیر نیست؛ اشاره‌ای است به ذاتی که هیچ نامی، هیچ وصفی و هیچ اندیشه‌ای بر آن احاطه ندارد. شیخ ابن‌عربی،صدرالدین قونوی، جامی و ملاصدرا بارها گفته‌اند که ذاتِ حق، فراتر از آن است که در هیچ اسم و وصفی محدود شود. از همین رو، قرآن نخست می‌گوید: «هُوَ»؛ یعنی او... همان حقیقتی که از هر تعریفی فراتر است. اما انسان، طاقتِ ماندن در این بی‌کرانگی را ندارد. پس خداوند، خود را از پشتِ پردهٔ اسماء به ما می‌شناساند. نخست، با اسم‌های جمال. الملک، القدوس، السلام، المؤمن... یعنی آن حقیقتِ بی‌نهایت، خود را با رحمت، امنیت، پاکی، آرامش، قرب و مهربانی به بندگانش نزدیک می‌کند. اگر تنها این اسم‌ها نبودند، هیچ دلی جرئتِ نزدیک شدن به خدا را نداشت. اما درست در همان لحظه، قرآن رویِ دیگر حقیقت را نیز نشان می‌دهد: المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبر... این اسم‌ها به انسان یادآوری می‌کنند که همان خدایی که بی‌نهایت مهربان است، بی‌نهایت عظیم نیز هست؛ همان که آرامش می‌بخشد، هیچ قدرتی بیرون از ارادهٔ او نیست؛ همان که دوست می‌دارد، هیچ‌گاه در برابر هیچ موجودی محتاج نیست. عارفانِ راستین فرموده اند : سالک، با جمال، عاشق می‌شود و با جلال، مؤدب. اگر تنها جمال را ببیند، چه‌بسا به جرأت و غفلت گرفتار شود؛ و اگر تنها جلال را ببیند، به یأس و دوری بیفتد. راهِ سلوک، راهِ جمعِ این دو است؛ دلی که هم به رحمت امیدوار است و هم در برابر عظمتِ حق، سر به خشوع فرود می‌آورد. از همین رو،شیخ ابن‌عربی می‌ فرماید: کامل‌ترین انسان، کسی است که همهٔ اسماء الهی را تا اندازهٔ ظرفیتِ وجودی خود درک کند؛ نه خدایی بسازد که فقط مهربان است، و نه خدایی که فقط قهار است. دکتر دینانی در پایان، از «حیرت» سخن می‌گوید. این حیرت، سرگردانی نیست. حیرت، بلندترین مقامِ معرفت در عرفان است. صبحتون مملواز عشق الهی

  • 15 июл.71из Be_nam_ou

    без подписи